متن برنامه معرفت

تفاوت ذکر با ورد

[vc_row][vc_column][vc_column_text]

تفاوت ذکر با ورد در چیست؟ اینهایی که به زبان می گوییم ورد است یا ذکر است؟ خوب ما هم اوراد داریم و هم اذکار.

چون خدا خواهد که یاری کند                 میل بنده جانب زاری کند

ای خنک چشمی که آن گریان اوست         ای همایون دل که خود بریان اوست

هر کجا آب روان سبزه بود                  هر کجا اشکی روان رحمت شود

خوب مولوی برای اینکه سالک و عارف است، عرفانش هم از نوع خاصّ است و گاهی آنچنان بالا می رود که در جای دیگر می گوید:

ای دعا از تو اجابتم زتو        ایمنی از تو مهابتم زتو

همه کس توفیق دعا پیدا نمی کنند. خود دعاکردن هم توفیقی می خواهد. یعنی آن حالت دعا وقتی برای انسان پیدا می شود آن موهبت الهی است. خداوند موهبت به آدم می دهد که حالت دعا پیدا کند. بنابراین دعا هم از جانب او می رسد که من حالتی پیدا کنم که دعا کنم. اجابتم از اوست؛ به همین جهت می گویند فرعون هیچ وقت توفیق دعا پیدا نکرد و به همین علت روز به روز بر عنانیّتش افزوده شد تا هلاک شد. وقتی توفیق دعا پیدا نکنی و نخواهی، طغیان به حدأعلا می رسد و هلاکت قطعی است. بیان مولوی یک مقدار با بیان دیگران فرق دارد، که حتی توفیق دعا را از جانب خداوند می داند و هم نوع دعا را.

دعا صرفا با زبان نیست. با زاری، با گریه و اشک همراه باشد. دعا از نوع ذکر است. ذکر یک الفاظی است که ما می گوییم و در قرآن هم داریم { أذکرالله ذکرا کثیرا} که دستور داده شده به عناوین مختلفی که شما ذکر بگویید و کلمه کثیر هم به کار برده شده حتی. ذکر گاهی به لفظ است مثل صد مرتبه (یا الله) می گویی و یا کلمات شریفه مقدسه دیگر.

اما اینجا این پرسش پیش می آید که تفاوت ذکر با ورد در چیست؟ اینهایی که به زبان می گوییم ورد است یا ذکر است. خوب ما هم اوراد داریم و هم اذکار. ذکر به فکر نزدیکتر است ذکر این است که توجه باطنی به حقّ داشته باشید؛ اما ورد این است که به زبان بگویید البته بدون ورد، ذکر نیست اما اگر ورد فقط به زبان شد و به دل نشد، آن ورد محض است.

ذکر، یادآوری و توجه با قلب است. اگر ورد با ذکر همراه باشد، و فکر هم باهاش همراه باشد؛ دیگر خیلی عالی است و یکی از بهترین عبادت هاست. و این همه در قرآن تاکید شده است که ذکر بگویید. آیات بسیار متعددی در این باب در قرآن کریم آمده و حتی در روایات که اهل ذکر باشید. ذکر خودش نوعی دعاست یعنی توجه به حق تعالی از فقیر مطلق به غنیّ مطلق. که این جز با تقاضا نمی شود و معنی ندارد {یا أیّهاالناس أنتم الفقراء الی الله والله غنیّ حمید} این فقرا، نه اینکه فقیرید؛ یعنی فقرید.

بین فقر و فقیر تفاوت است. فقیر کسی است که ذاتی است و به صفت فقر موصوف شده است اما ما ذات مستقل هم نداریم! اصلا ما در مقابل حقّ تعالی اسقلالی نداریم. اصلا ذاتمان فقیر است. فقر محضیم. ربط محضیم و درسته که غنیّ صفت اوست اما صفتش عین ذاتش است. او غنای محض است و عالم و ما فقر محضیم حالا تقابل فقر محض با غنای محض چه نتیجه ای می دهد؟ تقاضا

توجه به این مسئله خودش نوعی دعاست. فقر مالی مهم نیست. نمی خواهم بگویم فقر مالی چیز خوبی است ولی چه بسا فقیر مالی که نسبت به غنیّ مالی، غنی تر از او باشد. فقر و غنا صفت روح آدمی است. ما غنیّ داریم که از هر فقیری محتاج تر است. اموال بیرون که اعتباری است ولی در ذاتش فقیر است. یک فقیری هم هست که شاید به نان شبش هم محتاج باشد اما آنچنان غنای روحی دارد که سر تعظیم در مقابل فلک خم نمی کند. کدامیک از اینها غنی ترند به نظر شما؟ جناب عطار می فرماید:

رهروی را سالک ره فکر اوست        فکرتی که مستفاد از ذکر اوست

ذکر باید گفت تا فکر آورد                  صد هزاران گفته بکر آورد

حضرت امیر می فرماید که خداوند [جعل الذکر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره تصبر به عشوه تنقاد به بعد المعانده] بعد ادامه می دهد [فی البرهه بعد البرهه ففی أزمان الفطرات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلّمهم فی ذات عقولهم] یعنی انسان از طریق همین فکر به جایی می رسد که با خدا نجوا می کند.

این معنی که بنده برای ذکر عرض کردم که ذکر بیشتر جنبه باطنی است غیر از ورد که جنبه ظاهری است. ذکر اصلا معنی اش توجه است؛ وقتی که آدم توجه داشته باشد، فکر می آید آدمی که اصلا توجه ندارد فکر نمی کند اصلا فکر و ذکر با هم پیوسته هستند و اینکه عطار یا مولوی می گویند فکر از طریق ذکر می آید، خیلی حرف درستی است. یک حرف فلسفی است

مادامی که شما توجه نداشته باشید فکر نمی آید آدم بی توجه همیشه بی فکر هم هست. این فکر آنقدر بالا می رود که کلّمهم فی ذات عقولهم. بنابراین کلیم خداوند کسی است که با عقل و معرفت به آن جا رسیده است و عقلش را به کار انداخته و بالا رفته. مخاطب خداوند همواره عقل است چون عقل بالاترین موجود است و خداوند وقتی می خواهد صحبت کند با بالاترین موجود صحبت می کند یعنی با عالی ترین مرتبه انسانی صحبت می کند.

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][thim-courses title=”صوت کلاس های فلسفه دینانی” limit=”3″ featured=”” order=”category” cat_id=”18″ layout=”grid” grid_columns=”3″][/vc_column][/vc_row]

۳ دیدگاه

  1. برادرجان وقتی حقیقت ورد را از ذکر تجربه نکرده اید یا با چشم دل مشاهده نکرده اید،آیا مجبوری که در موردش کلمه بر زبان برانید؟؟؟

    فیلسوف شدن و خیالپردازی در معنای حقیقت بمعنی رسیدن و درک حقیقت نیست.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
Secured By miniOrange