مقالات آموزش منطق
-
نشانهها و معناها: سفری به دنیای دلالت + 60 مثال کاربردی مقالهٔ فعلی
انواع دلالت در علم منطق؛ از نشانههای روزمره تا معنای واژهها
مقدمه
چرا با دیدن دود، احتمال میدهیم جایی آتش روشن باشد؟ چرا چراغ قرمز راهنمایی باعث میشود پایمان را روی ترمز بگذاریم؟ در هر دو موقعیت، با چیزی روبهرو هستیم که ما را به فکر کردن دربارهٔ چیز دیگری میاندازد. دود ذهنمان را به سمت آتش میبرد و چراغ قرمز، معنای توقف را به ما یادآوری میکند. در منطق، این ارتباط میان یک نشانه و چیزی که از آن فهمیده میشود، موضوع بحثی به نام دلالت است.
اگر کمی به رفتارهای روزانهمان دقت کنیم، میبینیم که مرتب از نشانهها کمک میگیریم. صدای زنگ خانه ما را به این فکر میاندازد که کسی پشت در است. بوی کباب ممکن است خبر از مهمانی همسایه بدهد و نمرهٔ خوب فرزندمان میتواند نشانهای از تلاش او برای درس خواندن باشد. البته هیچکدام از این برداشتها همیشه و در همهٔ شرایط قطعی نیستند؛ ممکن است زنگ خانه به اشتباه به صدا درآمده باشد یا کبابی در خیابان منشأ آن بو باشد. با این حال، ذهن ما معمولاً با تکیه بر تجربههای قبلی، میان این نشانهها و معناهای احتمالی آنها ارتباط برقرار میکند.
برای شناخت دلالت، باید دو اصطلاح را از هم تشخیص دهیم: دال و مدلول. دال همان نشانهای است که از آن آغاز میکنیم و مدلول چیزی است که نشانه ما را به سوی آن راهنمایی میکند. در ادامه، با مفهوم دلالت و انواع آن آشنا میشویم و میبینیم که چرا شناخت این مفهوم، هم برای فهم زبان و هم برای استدلال کردن اهمیت دارد.
دلالت چیست؟
فرض کنید در خانه نشستهاید و مشغول کتاب خواندن هستید. صدای زنگ در بلند میشود و شما احتمال میدهید کسی پشت در باشد. هنوز آن شخص را ندیدهاید، اما صدای زنگ باعث شده است به وجود او فکر کنید. این انتقال ذهن از یک چیز به چیز دیگر، نمونهای ساده از دلالت است.
در این مثال، صدای زنگ دال و شخصی که احتمال میدهید پشت در باشد مدلول است. ارتباط میان این دو نیز به تجربه و شناخت قبلی شما از کاربرد زنگ در وابسته است.
در تعریف کلی، دلالت هنگامی رخ میدهد که شناخت یک چیز، ذهن را به شناخت چیز دیگری منتقل کند. این ارتباط همیشه به یک شکل برقرار نمیشود. گاهی عقل ما را به سوی یک نتیجه هدایت میکند، گاهی واکنشهای طبیعی انسانها چنین نقشی دارند و گاهی هم معنای یک نشانه را از راه قرارداد و یادگیری میشناسیم.
برای اینکه این مفهوم روشنتر شود، به ده موقعیت آشنا توجه کنید.
ده نمونه از دلالت در زندگی روزمره
۱. صدای جیرجیرک
شنیدن صدای جیرجیرک در شب ممکن است تاریکی، خلوت یا حتی احساس دلتنگی را در ذهن زنده کند. در اینجا صدای جیرجیرک دال است و تاریکی یا خاطره و احساسی که با آن پیوند میخورد، مدلول به شمار میآید. البته احساس دلتنگی بیشتر به تجربه و خاطرات شخصی شنونده بستگی دارد.
۲. بوی نان تازه
از کنار نانوایی میگذرید و بوی نان داغ به مشامتان میرسد. شاید ناگهان صبحانههای جمعه، سفرهٔ خانواده و گرمای خانه را به یاد بیاورید. بوی نان دال است و خاطراتی که با آن زنده میشوند، مدلولاند.
۳. چتر خیس
چتری را در گوشهٔ راهرو میبینید که هنوز خیس است. احتمال میدهید بیرون باران باریده یا کسی بهتازگی با چتر خیس وارد خانه شده باشد. چتر خیس دال و باران یا استفادهٔ اخیر از چتر، مدلول احتمالی آن است.
۴. لباس ورزشی عرقکرده
اگر کسی را با لباس ورزشی خیس از عرق ببینید، ممکن است نتیجه بگیرید که بهتازگی ورزش کرده است. لباس عرقکرده دال و انجام فعالیت بدنی مدلول این برداشت است؛ هرچند گرما یا فعالیتهای دیگر هم میتوانند باعث عرق کردن شوند.
۵. ساعت زنگدار خاموش
صبح از خواب بیدار میشوید و متوجه میشوید ساعت زنگدارتان در زمانی که باید زنگ میزده، ساکت مانده است. احتمال میدهید آن را کوک نکردهاید یا زنگ آن خراب شده است. سکوت ساعت دال و کوک نبودن یا خرابی احتمالی آن مدلول است.
۶. درختان خمیده
در منطقهای میبینید که چندین درخت به یک سمت خم شدهاند. ممکن است این وضعیت را نشانهٔ وزش بادهای شدید و غالب در آن منطقه بدانید. حالت درختان دال و وزش باد شدید مدلول این برداشت است؛ البته رشد درختان و شکل زمین نیز میتوانند در جهت خم شدن آنها نقش داشته باشند.
۷. کیف خرید خالی
همسایهتان را میبینید که کیسهٔ خرید بزرگی در دست دارد، اما کیسه خالی است. با خودتان فکر میکنید که شاید بهتازگی از خرید برگشته و وسایل را داخل خانه گذاشته باشد. کیف خالی دال و خرید کردن و تخلیهٔ وسایل، مدلول احتمالی آن است.
۸. صدای گریهٔ نوزاد
صدای گریهٔ نوزادی را میشنوید و احتمال میدهید گرسنه، خوابآلود یا نیازمند تعویض پوشک باشد. گریه دال است و نیاز احتمالی نوزاد مدلول آن به شمار میآید. برای فهمیدن علت دقیق گریه، نشانههای دیگری هم لازم است.
۹. بیرون بردن سریع زباله
اگر همسایهتان زبالهها را با عجله از خانه بیرون ببرد، ممکن است تصور کنید از بوی نامطبوع آنها ناراحت شده یا برای رسیدن به جایی عجله دارد. رفتار او دال است و عجله یا انزجار، مدلول احتمالی این برداشت است.
۱۰. لبخند ناگهانی
دوستتان به گوشی نگاه میکند و ناگهان لبخند میزند. شاید حدس بزنید پیام یا خبر خوشایندی دریافت کرده است. لبخند دال و دریافت خبر خوشایند مدلول احتمالی آن است، هرچند ممکن است علت لبخند چیز دیگری باشد.
این نمونهها نشان میدهند که دلالت در زندگی روزمره فقط به کلمات و جملهها محدود نیست. صداها، بوها، رفتارها و حتی وضعیت اشیا میتوانند ذهن را به سمت معنا یا احتمالی خاص هدایت کنند.
اما چه چیزی ارتباط میان دال و مدلول را به وجود میآورد؟ چرا بعضی نشانهها از راه استدلال فهمیده میشوند، بعضی واکنش طبیعی ما را برمیانگیزند و بعضی دیگر معنایی دارند که آن را از جامعه و زبان آموختهایم؟ برای پاسخ به این پرسش، باید سه نوع اصلی دلالت را از هم جدا کنیم:
- دلالت عقلی
- دلالت طبعی
- دلالت وضعی
دلالت عقلی؛ وقتی ذهن از اثر به علت میرسد
گاهی با مشاهدهٔ چیزی، به این فکر میافتیم که چه عاملی باعث پدید آمدن آن شده است. وقتی شیشهای شکسته روی زمین میبینیم، معمولاً احتمال میدهیم ضربهای به آن وارد شده یا فشاری باعث شکستن آن شده باشد. این برداشت بر نوعی ارتباط علّی و استدلال عقلی تکیه دارد.
در منطق، دلالت عقلی به دلالتی گفته میشود که انتقال ذهن از دال به مدلول بر پایهٔ رابطهای است که عقل آن را درک میکند. نمونهٔ شناختهشدهٔ آن، رابطهٔ میان اثر و عامل پدیدآورندهٔ اثر است: وقتی اثری واقعی وجود دارد، برای توضیح آن به علتی متناسب با شرایط نیاز داریم.
البته هر برداشتی که از یک نشانه میکنیم، لزوماً دلالت عقلی به معنای دقیق منطقی نیست. برای مثال، شیشهٔ شکسته ممکن است بر اثر ضربه شکسته باشد یا در اثر تغییر ناگهانی دما. نشانه به ما میگوید اتفاقی افتاده است، اما علت دقیق آن را همیشه مشخص نمیکند. در مثالهای زیر، منظور از دلالت عقلی همین انتقال ذهن به یک عامل یا رویداد بر پایهٔ رابطهٔ علّی و استدلال است.
ده نمونه از دلالت عقلی
۱. شکسته شدن شیشه
شیشهای شکسته را روی زمین میبینید. ذهن شما به دنبال عاملی میگردد که باعث شکستن آن شده باشد؛ شاید ضربهای به شیشه وارد شده، فشاری به آن آمده یا سنگی به سمتش پرتاب شده باشد. شیشهٔ شکسته دال و عامل مؤثر در شکستن آن مدلول است.
۲. رد پا در برف
روی برف تازه رد پا دیده میشود. این اثر نشان میدهد که پیشتر چیزی از آن محل عبور کرده است؛ ممکن است انسان یا حیوانی بوده باشد. رد پا دال و عبور موجود زنده مدلول آن است، هرچند برای تشخیص دقیق موجودی که عبور کرده، به شواهد بیشتری نیاز داریم.
۳. افزایش دمای اتاق
وارد اتاقی میشوید و گرمای غیرمعمولی احساس میکنید. به دنبال عاملی میگردید که دمای اتاق را بالا برده باشد؛ مثلاً شوفاژ، بخاری یا تابش مستقیم آفتاب. افزایش دما دال و وجود عامل گرمکننده مدلول آن است.
۴. کم شدن آب مخزن
متوجه میشوید آب مخزن خانه کمتر از قبل شده است. ممکن است نشتی وجود داشته باشد یا کسی مقداری از آب را مصرف کرده باشد. کاهش آب دال و وجود عاملی برای کم شدن آن مدلول است. البته اندازهگیری نادرست یا تغییر در نمایشگر مخزن نیز باید در بررسی احتمالات در نظر گرفته شود.
۵. خاموش شدن ناگهانی چراغها
در یک شب آرام، چراغهای تمام خانه ناگهان خاموش میشوند. احتمال میدهید برق قطع شده یا فیوز پریده باشد. خاموش شدن چراغها دال و اختلال در تأمین برق یا مدار الکتریکی مدلول احتمالی آن است.
۶. صدای انفجار
صدای انفجاری ناگهانی میشنوید. چنین صدایی شما را به این فکر میاندازد که یک رویداد فیزیکی شدید، انفجار مواد یا اتفاقی مشابه رخ داده است. صدا دال و رویدادی که آن را ایجاد کرده، مدلول این برداشت است. با این حال، صداهای ضبطشده یا تولیدشده با بلندگو هم میتوانند چنین حالتی ایجاد کنند؛ بنابراین موقعیت و شواهد دیگر اهمیت دارند.
۷. خوردگی فلز
تکهای آهن را میبینید که زنگ زده و سطح آن دچار خوردگی شده است. این وضعیت نشان میدهد که واکنشهای شیمیایی در سطح فلز رخ دادهاند و معمولاً تماس با اکسیژن و وجود رطوبت در آن نقش داشته است. خوردگی فلز دال و فرایندهای شیمیایی و شرایط محیطی مؤثر بر آن مدلولاند.
۸. دود سفید از اگزوز ماشین در زمستان
در یک روز سرد، از اگزوز خودرو بخار یا دود سفیدرنگی خارج میشود. اگر خودرو روشن باشد، این منظره ممکن است به فرایند احتراق در موتور و خروج بخار آب حاصل از آن مربوط باشد. خروج بخار از اگزوز دال و فعالیت موتور مدلول این برداشت است. البته بخار آب در هوای سرد میتواند طبیعی باشد و هر دود سفیدی را نباید بیدرنگ نشانهٔ احتراق عادی دانست.
۹. خیس بودن زمین
صبح از خواب بیدار میشوید و زمین حیاط خیس است. احتمال میدهید در طول شب باران باریده یا کسی شلنگ آب را باز گذاشته باشد. خیسی زمین دال و بارش یا آبیاری، مدلول احتمالی آن است.
۱۰. صدای تقتق موتور
از موتور خودرو صدای غیرعادی تقتق میشنوید. این صدا ممکن است نشانهٔ شل شدن یک قطعه، مشکل در احتراق یا وجود ایرادی مکانیکی باشد. صدای غیرعادی دال و عیب احتمالی موتور مدلول آن است؛ اما برای تشخیص دقیق باید وضعیت خودرو بررسی شود.
در این مثالها، ذهن تلاش میکند میان یک اثر و عامل ایجادکنندهٔ آن ارتباط برقرار کند. آنچه دلالت عقلی را از دو نوع دیگر متمایز میکند، مبنای این انتقال است: عقل، رابطه را از راه استدلال درمییابد. با این حال، باید میان اصل وجود یک عامل و تشخیص علت دقیق آن فرق گذاشت. دیدن یک اثر ممکن است وجود علت را نشان دهد، اما همیشه یک علت مشخص را اثبات نمیکند.
دلالت طبعی؛ وقتی بدن و واکنشهای طبیعی نشانه میشوند
همهٔ ارتباطهای میان نشانه و معنا بر استدلال علّی تکیه ندارند. گاهی یک حالت جسمی یا رفتاری، بهطور طبیعی ذهن ما را به وضعیت دیگری هدایت میکند. دیدن کسی که خمیازه میکشد، ممکن است ما را به یاد خستگی بیندازد؛ شنیدن صدای «آخ» هم معمولاً این احتمال را به ذهن میآورد که فرد احساس درد کرده است.
در منطق، به این نوع ارتباط دلالت طبعی میگویند. در اینجا، انتقال ذهن به مدلول به ویژگیهای طبیعی و واکنشهای بدنی انسان یا دیگر موجودات مربوط است. چنین نشانههایی معمولاً برای فهمیدن یک وضعیت مفیدند، اما همیشه معنای یگانه و قطعی ندارند. یک رفتار مشابه ممکن است از خستگی، نگرانی، عادت یا حتی شرایط محیطی متفاوتی ناشی شود.
برای نمونه، سرخ شدن صورت در برخی افراد ممکن است هنگام شرمساری اتفاق بیفتد، اما این واکنش نه در همهٔ افراد رخ میدهد و نه فقط به شرمساری مربوط است. شناخت دلالت طبعی به ما کمک میکند چنین نشانههایی را بخوانیم، بیآنکه از یک حرکت ساده نتیجهای قطعی دربارهٔ احساسات دیگران بگیریم.
ده نمونه از دلالت طبعی
۱. خمیازه کشیدن در جمع
در جلسهای طولانی، یکی از حاضران شروع به خمیازه کشیدن میکند. طبیعی است که خستگی یا خوابآلودگی او به ذهنتان برسد. خمیازه دال و خستگی یا خوابآلودگی مدلول احتمالی آن است؛ هرچند خمیازه ممکن است به علت دیگری هم رخ دهد.
۲. مالیدن چشمها
کسی مرتب چشمهایش را میمالد. احتمال میدهید چشمانش خارش دارند، تحریک شدهاند یا خوابآلود است. مالیدن چشم دال و خارش یا خوابآلودگی مدلول این برداشت است.
۳. کوبیدن پا روی زمین
در اتاق انتظار، فردی بیوقفه پایش را به زمین میکوبد. این حرکت ممکن است نشانهای از بیقراری، عصبی بودن یا عجله داشتن او باشد. کوبیدن پا دال و بیقراری یا عجله مدلول احتمالی آن است.
۴. دست بردن مکرر در موها
شخصی هنگام گفتوگو مدام دستش را در موهایش میبرد. ممکن است چنین رفتاری را با نگرانی، استرس یا فکر کردن عمیق مرتبط بدانید. حرکت دست در موها دال و نگرانی یا بیقراری مدلول احتمالی آن است. البته این حرکت گاهی فقط یک عادت معمولی است.
۵. نگاه مکرر به ساعت
در جلسهای، کسی هر چند دقیقه یکبار به ساعت خود نگاه میکند. این رفتار ممکن است نشان دهد منتظر زمان مشخصی است، برای قرار دیگری عجله دارد یا از طولانی شدن جلسه خسته شده است. نگاه کردن به ساعت دال و بیصبری یا انتظار مدلول احتمالی آن است.
۶. آه کشیدن عمیق
از کسی صدای آهی عمیق میشنوید. ممکن است به یاد غم، دلتنگی، خستگی روحی یا احساس شکست بیفتید. آه کشیدن دال و ناراحتی درونی مدلول احتمالی آن است؛ البته آه گاهی واکنشی طبیعی برای تنظیم تنفس یا نشانهٔ آسودگی نیز هست.
۷. جویدن لب یا ناخن
بعضی افراد در موقعیتهای پراسترس لب یا ناخن خود را میجوند. مشاهدهٔ این رفتار ممکن است ذهن را به سمت نگرانی، اضطراب یا تمرکز زیاد ببرد. جویدن لب یا ناخن دال و اضطراب احتمالی مدلول آن است.
۸. باز و بسته کردن مکرر خودکار
در جلسهای، شخصی مرتب در خودکارش را باز و بسته میکند. صدای تکراری و حرکت دست ممکن است نشانهٔ بیحوصلگی، اضطراب یا بیقراری باشد. این حرکت دال و وضعیت احتمالی فرد مدلول آن است.
۹. قوز کردن هنگام نشستن
کسی را میبینید که هنگام نشستن پشتش را خم کرده و شانههایش افتاده است. ممکن است این حالت را نشانهٔ خستگی، ناامیدی یا پایین بودن انرژی او بدانید. حالت بدن دال و خستگی یا وضعیت روحی نامساعد مدلول احتمالی آن است. با این حال، قوز کردن بهتنهایی برای نتیجهگیری دربارهٔ افسردگی یا وضعیت روانی فرد کافی نیست و ممکن است به عادت نشستن یا مشکلات جسمی مربوط باشد.
۱۰. بالا انداختن ناگهانی سر
شخصی ناگهان سرش را بالا میآورد و به نقطهای خیره میشود. شاید صدای غیرمنتظرهای شنیده یا چیزی توجهش را جلب کرده باشد. حرکت ناگهانی سر دال و توجه یا واکنش ناگهانی به یک محرک، مدلول احتمالی آن است.
در دلالت طبعی، نشانهها معمولاً از واکنشهای طبیعی بدن و رفتار سرچشمه میگیرند. شناخت آنها در ارتباط روزمره به ما کمک میکند حالتهای دیگران را بهتر درک کنیم؛ با این حال، بهتر است آنها را سرنخ بدانیم، نه مدرکی قطعی برای پی بردن به احساسات و نیت افراد.
دلالت وضعی؛ وقتی معنا با قرارداد شکل میگیرد
اگر صدای خمیازه معمولاً ما را به یاد خستگی بیندازد، معنای واژهٔ «صندلی» را از کجا میدانیم؟ چرا این ترکیب صوتی را برای وسیلهای به کار میبریم که روی آن مینشینیم؟ پاسخ را باید در زبان و قراردادهای اجتماعی جستوجو کرد.
میان صدای واژهٔ «آب» و مایعی که این واژه به آن اشاره میکند، رابطهای طبیعی و ضروری وجود ندارد. فارسیزبانان این واژه را برای آن معنا به کار میبرند و در زبانهای دیگر، واژههای متفاوتی برای اشاره به همان چیز وجود دارد. بنابراین، پیوند میان لفظ و معنا از راه وضع و قرارداد شناخته میشود.
در منطق، این نوع ارتباط را دلالت وضعی مینامند؛ یعنی دلالتی که به وضع، قرارداد یا نظامی از نشانههای آموختهشده وابسته است. زبانها، نمادهای ریاضی، علائم راهنمایی و بسیاری از نشانههای اجتماعی با همین سازوکار معنا پیدا میکنند.
ده نمونه از دلالت وضعی
۱. چراغ سبز راهنمایی
وقتی چراغ راهنمایی سبز میشود، رانندگان میدانند که در صورت ایمن بودن مسیر و رعایت سایر مقررات میتوانند حرکت کنند. رنگ سبز در این موقعیت معنایی قراردادی دارد که همه باید آن را بیاموزند. چراغ سبز دال و اجازهٔ حرکت مدلول آن است.
۲. صدای بوق ممتد آمبولانس
در محیط شهری، صدای آژیر آمبولانس به دیگر رانندگان هشدار میدهد که وسیلهٔ امدادی در حال عبور است و باید مسیر را برای آن باز کنند. آژیر دال و هشدار دربارهٔ عبور آمبولانس مدلول آن است. معنای دقیق این علامت را از قواعد و کاربردهای اجتماعی آن میشناسیم.
۳. کلمهٔ «صندلی»
در زبان فارسی، واژهٔ «صندلی» برای اشاره به وسیلهای به کار میرود که معمولاً برای نشستن ساخته شده است. در زبان انگلیسی، واژهٔ chair همین کاربرد را دارد. تفاوت این واژهها نشان میدهد که رابطهٔ لفظ با معنای آن به زبان و قرارداد مربوط است.
۴. علامت قلب (♥) در پیامک
این نماد در بسیاری از پیامها برای ابراز عشق، علاقه یا محبت استفاده میشود. شکل آن بهتنهایی یک حکم منطقی دربارهٔ احساس فرستنده نیست؛ بلکه معنای رایجش را از کاربردهای قراردادی و فرهنگی آموختهایم. علامت قلب دال و عشق یا علاقه مدلول آن است.
۵. تابلوی ممنوعیت ورود
تابلویی با دایرهٔ قرمز و خط مورب یا نشانهٔ ممنوعیت میتواند اعلام کند که ورود به محوطه مجاز نیست. این نشانه بهکمک قواعد ترافیکی و اجتماعی معنا پیدا میکند. تابلو دال و ممنوعیت ورود مدلول آن است؛ البته شکل و جزئیات دقیق تابلو باید در همان نظام علائم تفسیر شود.
۶. عدد ۱۰۰ در کنار تابلوی جاده
وقتی عدد ۱۰۰ در تابلوی محدودیت سرعت دیده میشود، راننده آن را به معنای حداکثر سرعت مجاز، یعنی ۱۰۰ کیلومتر در ساعت، میفهمد؛ مشروط بر اینکه تابلو در همان نظام راهنمایی برای این منظور نصب شده باشد. عدد ۱۰۰ دال و محدودیت سرعت مدلول آن است.
۷. علامت @ در ایمیل
در نشانیهای الکترونیکی، علامت @ میان نام کاربری و دامنه قرار میگیرد. کاربران با شناخت قراردادهای مربوط به ایمیل میدانند این علامت چه نقشی دارد. بنابراین، @ در این ساختار دال و نقش آن در جداسازی بخشهای نشانی، مدلول است.
۸. سر تکان دادن برای «بله»
در بسیاری از فرهنگها، بالا و پایین بردن سر به معنای تأیید یا پاسخ مثبت است. این رفتار بهوسیلهٔ قراردادهای اجتماعی معنا پیدا میکند؛ با این حال، حرکتهای سر در همهٔ فرهنگها یکسان تفسیر نمیشوند و ممکن است کاربردهای متفاوتی داشته باشند.
۹. حلقهٔ ازدواج در دست چپ
در برخی فرهنگها، به دست کردن حلقه در انگشت چهارم دست چپ نشانهای از ازدواج است. حلقه دال و متأهل بودن مدلول آن در آن سنت فرهنگی است. البته این رسم در همهٔ کشورها و میان همهٔ افراد یکسان نیست.
۱۰. ایموجی اشکریز از خنده (😂)
در پیامرسانها، این ایموجی معمولاً برای نشان دادن خندهٔ شدید یا واکنش به یک موقعیت بسیار خندهدار به کار میرود. معنای آن از کاربرد قراردادی و رایج در ارتباطات دیجیتال میآید، نه از شباهت دقیق تصویر به صورت واقعی انسان. ایموجی دال و خندهٔ شدید مدلول آن است.
نمونههای بالا نشان میدهند که دلالت وضعی نقش مهمی در ارتباط انسانها دارد. اگر قراردادهای زبانی و اجتماعی را نمیشناختیم، بخش بزرگی از گفتوگوها، علائم راهنمایی، نشانههای نوشتاری و پیامهای روزمره برایمان قابل فهم نبود.
اقسام دلالت وضعی: لفظی و غیرلفظی
برای شناخت بهتر دلالت وضعی، باید به ماهیت دال توجه کنیم. دال ممکن است لفظ باشد یا چیزی غیر از لفظ. بر همین اساس، دو قسم اصلی داریم:
دلالت وضعی لفظی: هنگامی که نشانه یک لفظ، کلمه یا جمله باشد و معنا بر پایهٔ قرارداد زبانی فهمیده شود. واژههایی مانند «درخت»، «کتاب» و «دوستی» نمونههایی از این دستهاند.
دلالت وضعی غیرلفظی: هنگامی که نشانه چیزی غیر از لفظ باشد؛ مانند پرچم، چراغ راهنمایی، علائم ریاضی، نمادهای روی نقشه یا شکلکهای پیامرسانها.
در ادامه، تمرکزمان بر دلالت لفظی است. این بخش از منطق توضیح میدهد که یک لفظ چگونه میتواند معنای کامل خود، بخشی از آن معنا یا چیزی بیرون از معنای اصلیاش را به ذهن منتقل کند.
دلالت لفظی؛ رابطهٔ واژهها و معناها
وقتی واژهٔ «درخت» را میشنویم، ذهنمان به مفهومی معین منتقل میشود. این انتقال به دلیل شناخت قبلی ما از زبان فارسی و معنای این واژه امکانپذیر است. اگر فارسی نمیدانستیم، ممکن بود همین صدا برایمان معنای مشخصی نداشته باشد.
دلالت لفظی بر همین رابطهٔ میان لفظ و معنا تمرکز دارد. در منطق سنتی، وقتی از نحوهٔ دلالت یک لفظ بر معنایش صحبت میکنیم، معمولاً سه صورت اصلی را از هم جدا میکنیم:
۱. دلالت مطابقی
۲. دلالت تضمنی
۳. دلالت التزامی
تفاوت این سه نوع به این بستگی دارد که لفظ چگونه ما را به معنا میرساند: از راه معنای کامل، از راه بخشی از آن یا از راه چیزی که بیرون از معنای اصلی است، اما با آن ارتباط دارد.
دلالت مطابقی؛ وقتی لفظ بر تمام معنا دلالت میکند
اگر لفظی را به کار ببریم و منظورمان تمام معنایی باشد که آن لفظ برای آن وضع شده است، با دلالت مطابقی روبهرو هستیم.
برای مثال، وقتی کلمهٔ «ماشین» را در معنای معمول آن به کار میبریم، به خود وسیلهٔ نقلیه اشاره داریم، نه فقط چرخ یا موتور آن. ذهن ما واژه را به مفهوم کامل ماشین منتقل میکند.
در مثالهای زیر، هر بار لفظ را در معنای کلی و کامل آن در نظر میگیریم. ذکر اجزای اشیا برای روشن شدن تصور کل به کار رفته است؛ نه اینکه هر جزء لزوماً در تعریف دقیق لغوی آن واژه جای داشته باشد.
ده نمونه از دلالت مطابقی
۱. لفظ «ماشین»
وقتی واژهٔ «ماشین» را در معنای معمول آن میشنویم، به یک وسیلهٔ نقلیهٔ کامل فکر میکنیم؛ وسیلهای که ممکن است موتور، بدنه، چرخها، صندلیها و اجزای دیگری داشته باشد. در اینجا لفظ «ماشین» بر خود ماشین بهعنوان یک کل دلالت دارد.
۲. لفظ «کتاب»
وقتی میگوییم «کتاب»، منظورمان یک اثر یا شیء کامل است، نه صرفاً یک صفحه یا جلد آن. صفحهها، نوشتهها، جلد و نحوهٔ تنظیم مطالب میتوانند در تصور یک کتاب مشخص نقش داشته باشند. لفظ «کتاب» در این کاربرد بر معنای کامل کتاب دلالت میکند.
۳. لفظ «گل»
واژهٔ «گل» میتواند ذهن را به یک گل کامل منتقل کند؛ با اجزایی مانند گلبرگها، پرچم، مادگی، ساقه و برگ، البته با توجه به نوع گل. در این مثال، لفظ به کل مفهوم گل اشاره دارد، نه فقط یکی از اجزای آن.
۴. لفظ «رودخانه»
وقتی از یک رودخانه نام میبریم، منظورمان جریان آبی است که در بستر خود حرکت میکند. بستر و کنارهها ممکن است در توصیف یک رودخانه اهمیت داشته باشند، اما معنای واژه را نباید لزوماً به تمام اجزای محیط اطراف آن گسترش داد. در اینجا، لفظ «رودخانه» بر مفهوم کامل رودخانه دلالت دارد.
۵. لفظ «کوه»
با شنیدن کلمهٔ «کوه»، به عارضهای طبیعی با بلندی و ساختار مشخص فکر میکنیم. قله، دامنه و سنگهای آن در تصور ما از یک کوه نقش دارند، اما هیچیک بهتنهایی تمام معنای کوه نیست. لفظ «کوه» در این کاربرد بر خود کوه بهعنوان یک کل دلالت میکند.
۶. لفظ «مدرسه»
واژهٔ «مدرسه» ممکن است به یک مؤسسهٔ آموزشی با کلاسها، حیاط، معلمان، دانشآموزان و فضای آموزشی اشاره کند. بسته به بافت جمله، منظور میتواند ساختمان مدرسه یا نهاد آموزشی باشد. در هر دو صورت، لفظ بر مفهوم موردنظر بهصورت کامل دلالت میکند، نه فقط بر یک بخش از آن.
۷. لفظ «باغ»
وقتی میگوییم «باغ»، ممکن است مجموعهای از درختان، گلها، چمن و مسیرهای عبور را در ذهن تصور کنیم. البته هر باغی همهٔ این عناصر را ندارد. نکتهٔ اصلی این است که لفظ «باغ» به خود فضای باغ اشاره میکند، نه صرفاً به یک درخت یا گل درون آن.
۸. لفظ «جنگل»
واژهٔ «جنگل» ما را به منطقهای با پوشش گیاهی انبوه و درختان فراوان منتقل میکند. حیوانات، خزندگان و دیگر گیاهان نیز ممکن است بخشی از اکوسیستم آن منطقه باشند. در این مثال، لفظ «جنگل» بر مفهوم کلی جنگل دلالت دارد؛ هرچند تمام این اجزا لزوماً در تعریف لفظی آن قرار نمیگیرند.
۹. لفظ «کامپیوتر»
وقتی از کامپیوتر صحبت میکنیم، منظورمان یک سامانهٔ رایانشی است که میتواند از اجزای سختافزاری و نرمافزاری تشکیل شده باشد. نمایشگر، پردازنده، حافظه و برنامهها در کارکرد آن نقش دارند. لفظ «کامپیوتر» در معنای معمول خود به کل دستگاه یا سامانهٔ رایانشی اشاره میکند.
۱۰. لفظ «ساعت مچی»
با شنیدن «ساعت مچی»، ذهنمان به وسیلهای برای نمایش زمان میرود که معمولاً بند، صفحه یا نمایشگر و سازوکار داخلی دارد. در اینجا لفظ «ساعت مچی» بر خود ساعت بهعنوان یک وسیلهٔ کامل دلالت میکند، نه فقط بند یا صفحهٔ آن.
پس در دلالت مطابقی، لفظ ما را به تمام معنایی میرساند که برای آن در نظر گرفته شده است. اگر بهجای کل معنا، فقط یک بخش از آن مدنظر باشد، باید نوع دیگری از دلالت را بررسی کنیم.
دلالت تضمنی؛ وقتی بخشی از معنا مورد توجه قرار میگیرد
گاهی یک مفهوم از اجزا یا بخشهایی تشکیل شده است و هنگام صحبت کردن، توجه ما فقط به یکی از آن بخشها معطوف میشود. در منطق سنتی، دلالت تضمنی هنگامی است که لفظ بر جزئی از معنای موضوعله خود دلالت کند؛ یعنی آن بخش، در معنای کامل لفظ گنجانده شده باشد.
برای مثال، مفهوم یک وسیلهٔ کامل ممکن است اجزایی داشته باشد که بدون آنها تصور آن وسیله بهصورت کامل شکل نگیرد. در این حالت، اگر لفظ به یکی از همان اجزای معنایی اشاره کند، میتوان از دلالت تضمنی سخن گفت.
در مثالهای روزمره، گاهی یک جمله نام کل شیء را میآورد و در ادامه به بخشی از آن اشاره میکند. این ساختارها به فهم رابطهٔ کل و جزء کمک میکنند؛ هرچند برای تشخیص دقیق دلالت تضمنی باید توجه داشته باشیم که آیا جزء موردنظر واقعاً در معنای آن لفظ گنجانده شده است یا تنها بخشی از مصداق بیرونی آن شیء است.
ده نمونه از دلالت تضمنی
۱. لباس و آستین آن
فرض کنید میگوییم: «لباس را از آستین گرفتم.» در این جمله، آستین بخشی از لباس موردنظر است و جمله توجه ما را از کل لباس به یکی از اجزای آن میبرد. رابطهٔ لباس و آستین، نمونهای روشن از رابطهٔ کل و جزء در زبان روزمره است.
۲. قوری و دستهٔ آن
جملهٔ «قوری دستهاش شکست» را در نظر بگیرید. با شنیدن آن، قوری بهعنوان یک شیء کامل در ذهنمان حاضر میشود، اما اتفاقی که گزارش شده مربوط به دستهٔ آن است. دسته بخشی از این وسیله است و در مثال، توجه به همان بخش معطوف میشود.
۳. عینک و پایهٔ آن
وقتی میگوییم «عینک پایهاش شل است»، دربارهٔ کل عینک صحبت میکنیم، اما مشکل به یکی از اجزای آن مربوط است. پایه یا دستهٔ عینک بخشی از وسیله است که در این جمله مشخصاً مورد توجه قرار گرفته است.
۴. درخت و میوهٔ آن
جملهٔ «درخت میوهاش ریخت» توجه ما را به میوههای درخت جلب میکند. میوه بخشی از آن چیزی است که دربارهٔ درخت و محصولش صحبت میکنیم، هرچند همهٔ درختان میوه ندارند و میوه نیز جزء معنای ضروری واژهٔ «درخت» نیست. بنابراین این نمونه در درجهٔ نخست رابطهٔ کل و جزء در مصداق را نشان میدهد.
۵. ماشین و چرخ آن
وقتی میگوییم «ماشین چرخش پنچر شد»، منظورمان خود ماشین است، اما اتفاق به یکی از چرخهای آن مربوط میشود. چرخ جزئی از ساختار ماشین است و در این جمله، همین بخش مورد توجه قرار گرفته است.
۶. قابلمه و دستهٔ آن
در جملهٔ «قابلمه دستهاش داغ است»، دربارهٔ قابلمه صحبت میکنیم، اما داغ بودن به دستهٔ آن مربوط میشود. در این مثال، دسته بخشی از وسیله است که بهطور مشخص در جمله مطرح شده است.
۷. کیف و بند آن
«کیف بندش پاره شد» جملهای است که در آن، کیف بهعنوان یک شیء کامل مطرح میشود، ولی آسیب به بند آن مربوط است. بند بخشی از کیف است و جمله توجه را به همین قسمت معطوف میکند.
۸. انگشتر و نگین آن
وقتی میگوییم «انگشتر نگینش افتاد»، منظور یک انگشتر مشخص است، اما اتفاق دربارهٔ نگین آن رخ داده است. نگین بخشی از انگشتر موردنظر است و در این جمله نقش اصلی را دارد.
۹. چتر و پارچهٔ آن
جملهٔ «چتر پارچهاش پاره شد» به چتری اشاره میکند که پارچهٔ آن آسیب دیده است. پارچه بخشی از ساختار چتر است و در این مثال توجه ما به آن بخش از وسیله جلب میشود.
۱۰. کفش و بند آن
اگر بگوییم «کفش بندش باز شد»، دربارهٔ کفش صحبت میکنیم، اما مسئله به بند آن مربوط است. بند جزئی از کفش موردنظر است و جمله روی همان بخش تمرکز دارد.
در این مثالها، چیزی که بهخوبی دیده میشود رابطهٔ کل و جزء است. با این حال، در تحلیل دقیق منطقی نباید هر اشاره به جزئی از یک شیء را بیدرنگ دلالت تضمنی بنامیم. تعریف فنی دلالت تضمنی به بخشی از معنای لفظ مربوط میشود، نه صرفاً هر قطعهای که در یک مصداق خارجی وجود دارد. این تمایز هنگام بررسی نمونههای دقیقتر اهمیت پیدا میکند.
دلالت التزامی؛ وقتی لفظ ما را به چیزی بیرون از معنای اصلی میرساند
گاهی معنایی که از یک لفظ میفهمیم، نه تمام معنای آن است و نه بخشی از همان معنا. در عوض، لفظ ما را به چیزی منتقل میکند که بیرون از معنای اصلی آن قرار دارد، اما با آن ارتباط دارد.
برای مثال، اگر سقفی نمناک باشد، ممکن است حدس بزنیم باران آمده یا آب از جایی به آن نفوذ کرده است. «باران آمدن» جزئی از معنای «سقف نمناک» نیست؛ ما به کمک دانستههای خود از رابطهٔ میان خیسی و عوامل ایجادکنندهٔ آن، به این احتمال میرسیم.
در منطق سنتی، دلالت التزامی زمانی مطرح میشود که لفظ بر معنایی بیرون از معنای اصلی خود دلالت کند و میان آن دو، ملازمهای وجود داشته باشد. در شکل دقیق این دلالت، انتقال ذهنی باید بر پیوند قابلاتکایی میان معنا و لازم آن تکیه کند. هر تداعی یا حدس روزمرهای را نمیتوان بهتنهایی دلالت التزامی قطعی دانست.
برای مثال، دیدن لباس گرانقیمت ممکن است کیفیت بالای آن را به ذهن بیاورد، اما قیمت بالا بهتنهایی کیفیت را ثابت نمیکند. به همین ترتیب، دیوار سفید بهتنهایی نشانهٔ بیمارستان بودن یک مکان نیست. این مثالها هنگامی قابل فهماند که زمینه و عادتهای فکری افراد را هم در نظر بگیریم.
ده نمونه از دلالت التزامی
۱. چراغ روشن است
وقتی چراغی روشن میبینیم، ممکن است نتیجه بگیریم که برق وجود دارد. در نمونهٔ چراغ برقی که به شبکهٔ برق متصل است، روشن بودن چراغ نشان میدهد انرژی الکتریکی در مدار آن جریان دارد. بنابراین، روشن بودن چراغ دال و وجود جریان یا منبع انرژی لازم مدلول این برداشت است. البته اگر چراغ با باتری کار کند، روشن بودن آن وجود برق شهری را اثبات نمیکند.
۲. دمای هوا به زیر صفر رسیده است
وقتی دمای هوا به زیر صفر درجهٔ سانتیگراد میرسد، احتمال یخزدگی آب و تشکیل یخبندان افزایش پیدا میکند. دمای زیر صفر دال و احتمال یخبندان مدلول این برداشت است. با این حال، تشکیل یخ به وجود آب و شرایط محیطی نیز وابسته است؛ صرف پایین بودن دما به این معنا نیست که تمام سطوح حتماً یخ زدهاند.
۳. صدای گریه شنیده میشود
شنیدن صدای گریه ممکن است ما را به ناراحتی، درد یا نیاز جسمی کسی برساند. صدای گریه دال و وجود یک حالت عاطفی یا نیاز احتمالی مدلول آن است. این ارتباط میتواند طبیعی و قابل فهم باشد، اما گریه همیشه به معنای درد یا ناراحتی نیست و ممکن است علتهای متفاوتی داشته باشد.
۴. کسی از در وارد شد
اگر بدانیم کسی از یک در معمولی وارد شده است، میفهمیم که در لحظهٔ عبور امکان عبور از آن وجود داشته است؛ معمولاً یعنی در باز بوده یا به اندازهٔ کافی باز شده است. ورود شخص دال و امکان باز بودن در هنگام عبور مدلول این برداشت است. البته از این جمله نمیتوان نتیجه گرفت که در همین حالا هم باز مانده است.
۵. او مدال طلا گرفته است
گرفتن مدال طلا در بسیاری از مسابقات به معنای کسب رتبهٔ نخست است و به همین دلیل ممکن است آن را نشانهٔ قهرمانی بدانیم. مدال طلا دال و کسب مقام برتر مدلول احتمالی آن است. با این حال، معنای دقیق مدال به مقررات مسابقه بستگی دارد و بهتر است برای نتیجهگیری قطعی، نوع رقابت را هم بدانیم.
۶. این مرد، پدر فاطمه است
اگر بدانیم مردی پدر فاطمه است، میفهمیم که او فرزند آن مرد است. در این مثال، «پدر فاطمه بودن» با نسبت پدری و فرزندی همراه است. عبارت «این مرد پدر فاطمه است» دال بر رابطهٔ خانوادگی میان آن دو و فرزند بودن فاطمه نسبت به اوست. دختر بودن فاطمه نیز از معنای نام و اطلاعاتی که دربارهٔ او داریم فهمیده میشود، نه صرفاً از مفهوم پدری.
۷. امروز اول مهر است
در ایران، اول مهر بهطور سنتی با آغاز سال تحصیلی شناخته میشود. بنابراین، وقتی میگوییم «امروز اول مهر است»، ممکن است باز شدن مدارس و شروع کلاسها به ذهن برسد. تاریخ اول مهر دال و آغاز معمول سال تحصیلی مدلول عرفی آن است. البته تعطیلیها، تغییر تقویم آموزشی یا شرایط خاص میتوانند باعث شوند مدارس در همان روز باز نباشند.
۸. این لباس قیمت بالایی دارد
وقتی میشنویم لباسی گرانقیمت است، ممکن است تصور کنیم کیفیت خوبی دارد. در این برداشت، قیمت بالا دال و کیفیت احتمالی مدلول آن است. این ارتباط بیشتر به تجربه و عرف بازار متکی است، نه به ملازمهای ضروری؛ قیمت ممکن است تحت تأثیر برند، کمیابی یا عوامل دیگری باشد و لزوماً کیفیت را نشان ندهد.
۹. دیوار سفید است
اگر در موقعیتی خاص بدانیم که دیوارهای یک ساختمان معمولاً سفید هستند، ممکن است با دیدن دیوار سفید احتمال دهیم که آن مکان بیمارستان باشد. دیوار سفید دال و بیمارستان بودن مکان مدلول احتمالی این برداشت است. اما این نمونه فقط با کمک اطلاعات زمینهای معنا پیدا میکند؛ خانه، مدرسه و بسیاری از ساختمانهای دیگر هم دیوار سفید دارند. پس رنگ سفید بهتنهایی بیمارستان بودن مکان را اثبات نمیکند.
۱۰. اشعهٔ ایکس از بدن عبور کرد
در یک موقعیت پزشکی، اگر اشعهٔ ایکس از بدن عبور داده شود و دستگاه آشکارساز نیز در جای مناسب قرار داشته باشد، میتوان از اطلاعات بهدستآمده برای تصویربرداری از ساختارهای داخلی بدن، از جمله استخوانها، استفاده کرد. عبور اشعه دال و امکان تصویربرداری پزشکی مدلول این فرایند است. با این حال، صرف عبور اشعه بهتنهایی به معنای ثبت شدن عکس نیست؛ تجهیزات و مراحل لازم نیز باید فراهم باشند.
در تعریف دقیق دلالت التزامی، دو نکته اهمیت دارد:
- وجود ملازمه: میان معنای اصلی لفظ و چیزی که ذهن به آن منتقل میشود، باید پیوندی قابلتوجه وجود داشته باشد. هر تداعی شخصی یا حدسی دربارهٔ یک وضعیت، ملازمهٔ منطقی محسوب نمیشود.
- انتقال ذهنی روشن: ذهن باید بتواند با توجه به آن پیوند، از معنا به لازم آن منتقل شود. در مثالهایی که برای فهمشان به اطلاعات بیرونی یا قرائن متعدد نیاز داریم، باید میان دلالت منطقی دقیق و برداشت عرفی تفاوت بگذاریم.
به این ترتیب، دلالت التزامی به ما نشان میدهد که معنا گاهی از محدودهٔ مستقیم یک لفظ فراتر میرود. البته هر نتیجهای که به ذهنمان میرسد، بهصرف اینکه ارتباطی با لفظ دارد، معتبر یا قطعی نیست.
جمعبندی: از نشانه تا معنا
دلالت یکی از مفاهیم پایهای منطق است و به ارتباطی اشاره دارد که ذهن را از شناخت یک چیز به شناخت چیز دیگری منتقل میکند. گاهی این انتقال بر استدلال عقلی و رابطهٔ میان اثر و عامل تکیه دارد؛ گاهی از واکنشهای طبیعی بدن و رفتارها کمک میگیرد و گاهی به قراردادهای زبانی و اجتماعی وابسته است.
بر همین اساس، سه نوع اصلی دلالت را از هم جدا کردیم: دلالت عقلی، دلالت طبعی و دلالت وضعی. در دلالت وضعی لفظی نیز سه صورت مهم وجود دارد: دلالت مطابقی، هنگامی که لفظ بر تمام معنای خود دلالت میکند؛ دلالت تضمنی، وقتی که بخشی از معنای آن موردنظر است؛ و دلالت التزامی، هنگامی که ذهن از معنا به چیزی بیرون از آن منتقل میشود که با آن ملازمه دارد.
شناخت این تفاوتها فقط برای مطالعهٔ منطق مفید نیست. در زندگی روزمره هم بارها از نشانهها نتیجه میگیریم، از کلمات معنا میسازیم و بر اساس قراردادهای مشترک با دیگران ارتباط برقرار میکنیم. بااینحال، همیشه باید از خود بپرسیم: آیا نشانه واقعاً نتیجهٔ موردنظر را ثابت میکند یا فقط احتمال آن را بالا میبرد؟ آیا معنایی که از یک جمله فهمیدهایم همان معنای مستقیم آن است یا چیزی است که از قرائن و تجربهها برداشت کردهایم؟
این پرسشها به ما کمک میکنند میان نشانه، معنا و نتیجهگیری تفاوت بگذاریم و در فهم گفتهها و بررسی استدلالها دقیقتر عمل کنیم.
نظرات