8 مهر 1397

تصور و تصدیق

«تصور» یعنی فقط معنا را بفهمیم، مثل تصور «باران» بدون حکم به باریدن آن. «تصدیق» یعنی دربارهٔ درستی یا نادرستی جمله‌ای قضاوت کنیم، مثل اینکه بگوییم «هم اکنون باران می‌بارد». فهمیدن یک معنا با پذیرفتن یک حکم یکسان نیست. ممکن است انسان معنای یک جمله را کاملاً بفهمد، ولی آن را درست نداند. حتی ممکن است جمله‌ای را بفهمد و در عین حال نسبت به صدق و کذب آن هیچ موضعی نداشته باشد. بنابراین، منطق از همان ابتدا میان «محتوای ذهن» و «داوری ذهن دربارهٔ محتوا» تفکیک ایجاد می‌کند.

تصور و تصدیق
مسیر آموزشی

مقالات آموزش منطق

مقاله ۳ از ۸
  1. منطق چیست
  2. منطق صوری و منطق مادی
  3. تصور و تصدیق مقالهٔ فعلی
  4. مفهوم و مصداق
  5. نشانه‌ها و معناها: سفری به دنیای دلالت + 60 مثال کاربردی
  6. دلالت وضعی: از زبان و خط تا پرچم و تابلو
  7. دلالت مطابقی: وقتی لفظ، تمام معنا را در آغوش می‌گیرد
  8. دلالت تضمنی: وقتی جزء جای کل می‌نشیند

تصور و تصدیق در منطق: دو کلید طلایی برای درست اندیشیدن

آیا تا به حال شده جمله‌ای بشنوید و فوراً با خود بگویید «این درست است» یا «این غلط است»؟ یا گاهی هنگام خواندن یک خبر، فقط معنای آن را بفهمید بدون اینکه بخواهید دربارهٔ درستی یا نادرستی‌اش قضاوت کنید؟ این دو حالت متفاوت ذهنی، در علم منطق نام‌های مشخصی دارند: تصور و تصدیق. شاید این واژه‌ها در نگاه اول فنی و پیچیده به نظر برسند، اما در واقع با ساده‌ترین لحظات فکری روزمرهٔ ما گره خورده‌اند.

در این مقاله، بدون استفاده از اصطلاحات خشک کتاب‌درسی، با زبانی روان و مثال‌های ملموس، شما را با این دو مفهوم پایه‌ای آشنا می‌کنیم. هدف این است که بدانید هر لحظه که فکر می‌کنید، از تصور و تصدیق استفاده می‌کنید و شناخت آن‌ها به شما کمک می‌کند شفاف‌تر، منطقی‌تر و نقادانه‌تر بیندیشید.

تصور چیست؟ اولین گام شناخت

تصور یعنی آنچه در ذهن شما از یک چیز نقش می‌بندد، بدون اینکه دربارهٔ وجود یا عدم آن در عالم بیرون، حکمی بکنید. به زبان ساده‌تر: فهمیدن معنا، بدون «بله» یا «نه» گفتن. در تصور، شما فقط مفهوم یک چیز را در نظر دارید، نه اینکه آن چیز واقعاً هست یا نیست، خوب است یا بد، درست است یا غلط.

مهم‌ترین نکته دربارهٔ تصور آن است که تصور را نباید صرفاً با «تصویر ذهنی» مساوی دانست.

در زبان روزمره، وقتی می‌گوییم «تصور کردم در کنار دریا هستم»، معمولاً منظورمان این است که صحنه‌ای را در ذهن مجسم کرده‌ایم. اما معنای منطقی تصور گسترده‌تر از این کاربرد روزمره است. تصور می‌تواند شامل یک مفهوم، یک معنا، یک امر محسوس، یک امر انتزاعی و حتی یک امر خیالی باشد.

مثلاً وقتی واژهٔ «عدالت» را می‌شنویم، ممکن است یک تصویر مشخص در ذهن ما پدید نیاید، اما معنای آن را می‌فهمیم. همین کافی است تا بگوییم یک تصور از عدالت در ذهن داریم.

بنابراین، تصور به معنای منطقی را بهتر است چنین درک کنیم:

تصور یعنی ادراک و دریافت یک معنا، بدون اینکه ذهن دربارهٔ نسبت آن با چیز دیگری حکم کند.

این تعریف یک پیام مهم دارد: تصور هنوز مرحلهٔ «داوری» نیست.

فرض کنید واژهٔ «انسان» را در ذهن دارید. این، یک تصور است. اگر بگویید «انسان موجودی زنده است»، از تصور به تصدیق وارد شده‌اید؛ زیرا یک نسبت را پذیرفته‌اید.

اما نکتهٔ ظریف‌تر این است که حتی در جملهٔ «انسان موجودی زنده است»، خودِ مفاهیم «انسان» و «موجود زنده» از جنس تصور هستند، ولی ترکیب و حکم میان آن‌ها تصدیق را تشکیل می‌دهد.

پس می‌توان گفت تصدیق از تصورهای متعدد بهره می‌گیرد، اما چیزی بیش از مجموع تصورهاست.

برای روشن‌تر شدن موضوع، این مثال‌ها را بخوانید:

  1. وقتی واژهٔ «اسب شاخ‌دار» را می‌شنوید، بی‌آنکه فکر کنید چنین حیوانی وجود دارد یا نه، تصوری از آن در ذهنتان ساخته می‌شود. این تصور، صرفاً شامل شکل، ویژگی‌ها و معنای «اسب شاخ‌دار» است.
  2. تصور «سیارهٔ مشتری»: شما سیارهٔ مشتری را دیده‌اید یا در تصاویر دیده‌اید. همین که معنا و شکل آن در ذهنتان حاضر است، بدون این که بگویید «مشتری بزرگ‌ترین سیاره است»، شما در حال تصور هستید.
  3. کودکی که برای اولین بار کلمهٔ «باران» را می‌شنود، قطره‌های آب را در ذهن تصور می‌کند، هرچند نداند اکنون بیرون باران می‌بارد یا نه.
  4. تصور «عدالت»: شاید این مفهوم انتزاعی باشد، اما ذهن شما می‌تواند معنایی از برابری، انصاف و قانون را بدون اینکه حکمی دربارهٔ وضعیت عدالت در جامعه بدهد، حاضر کند.
  5. وقتی می‌گوییم «عدد بینهایت»، ذهن شما بی‌آنکه تمام اعداد را مرور کند، مفهومی از بی‌نهایت را تصور می‌کند.
  6. تصور «درخت کاج» در یک شب برفی: شما می‌توانید منظرهٔ درخت کاج پوشیده از برف را در ذهن مجسم کنید، بدون آنکه بگویید «الان زمستان است».
  7. تصور «دوستی»: شما معنا و حس دوستی را می‌فهمید، بدون آنکه دربارهٔ یکی از دوستانتان قضاوت خاصی کنید.
  8. تصور «مثلث»: کافی است شکل سه‌ضلعی در ذهنتان بیاید. هنوز حکم نکرده‌اید که «مجموع زوایای مثلث ۱۸۰ درجه است».
  9. تصور «اتاق خوابتان»: بدون اینکه بگویید «هم اکنون در آن اتاق هستم» یا «اتاق مرتب است»، فقط طرح و چیدمان آن را به خاطر می‌آورید.
  10. تصور «امید»: این حس درونی را در ذهن حاضر می‌کنید، بدون آنکه بگویید «این امید موجه است یا نه».

نکتهٔ کلیدی: هرگاه جمله‌ای ناقص باشد یا هیچ حکمی در آن نباشد، در محدودهٔ تصور قرار می‌گیرد. مثلاً «نویسندهٔ کتاب» (مضاف و مضاف‌الیه) یک تصور است، نه یک حکم. یا «که امروز صبح آمد» (صلهٔ موصول) به تنهایی تصور است، چون جملهٔ کاملی نیست که شنونده منتظر پایان آن نباشد.

تصوّرِ اسبِ شاخ‌دار!

یکی از مثال‌های متن، «اسب شاخ‌دار» است. این مثال برای درک «تصور» بسیار مفید است، زیرا نشان می‌دهد تصور لزوماً به معنای وجود خارجی متعلَّقِ تصور (یعنی آنچه تصور می شود) نیست.

هنگامی که واژهٔ «اسب شاخ‌دار» را می‌شنویم، می‌توانیم ترکیبی از مفهوم اسب و ویژگی شاخ‌دار بودن را درک کنیم. در این مرحله، ذهن هنوز نگفته است که چنین موجودی در خارج وجود دارد.

این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا یکی از اشتباهات رایج این است که تصور می‌شود، هرچه در ذهن تصور می‌شود، باید در خارج نیز مصداق داشته باشد؛ درحالی‌که چنین نیست. انسان می‌تواند مفاهیمی از امور واقعی، خیالی، فرضی، محال یا حتی ساخته‌شده داشته باشد. وجود یا عدم وجود خارجی یک چیز، بحث دیگری است که در سطح تصدیق مطرح می‌شود.

برای مثال:

«اژدها»

یک تصور است، حتی اگر در خارج اژدهایی وجود نداشته باشد.

اما:

«اژدها در جهان خارج وجود دارد»

یک قضیه است و می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد.

در واقع، همین تفاوت نشان می‌دهد چرا تصور و تصدیق باید از یکدیگر جدا شوند. ذهن ابتدا باید بتواند معنای چیزی را بفهمد تا بعد دربارهٔ وجود یا عدم وجود آن حکم صادر کند.

تصدیق چیست؟ لحظهٔ حکم کردن

اما تصدیق، فراتر از تصور است. تصدیق یعنی شما میان دو یا چند تصور، نسبت برقرار می‌کنید و حکم می‌دهید که این نسبت «درست» است یا «نادرست». به بیان ساده: داوری کردن دربارهٔ یک قضیه. در تصدیق، شما می‌گویید «چنین است» یا «چنین نیست».

واژهٔ «حکم» در این بحث کلیدی است. حکم یعنی ذهن یک نسبت را بپذیرد یا رد کند. در ساختار سنتی، این حکم می‌تواند به صورت اثبات یا نفی باشد.

برای مثال:

«انسان فانی است.»

در اینجا ذهن می‌گوید «فانی بودن» برای «انسان» ثابت است.

در مقابل:

«هیچ انسانی جاودانه نیست.»

در اینجا ذهن نسبت جاودانگی را برای انسان نفی می‌کند.

بنابراین، تصدیق تنها به جملات مثبت مربوط نیست. نفی نیز می‌تواند تصدیق باشد، مشروط بر اینکه جمله واقعاً یک خبر و حکم را دربرداشته باشد.

رابطهٔ تصور و تصدیق؛ تصدیق بر پایهٔ تصور شکل می‌گیرد

اگر بخواهیم رابطهٔ این دو را به‌صورت مرحله‌ای نشان دهیم، می‌توان گفت:

تصور ← ترکیب مفاهیم ← شکل‌گیری نسبت ← حکم دربارهٔ نسبت ← تصدیق

مثلاً :

«آب در شرایط استاندارد در دمای ۱۰۰ درجهٔ سانتی‌گراد می‌جوشد»

ابتدا باید مفهوم «آب»، «دما»، «جوشیدن»، «درجهٔ سانتی‌گراد» و مفاهیم دیگر را درک کنیم. بدون فهم این عناصر، کلّ جمله برای ما معنای مشخصی نخواهد داشت.

ولی داشتن این تصورات به‌تنهایی کافی نیست. باید دربارهٔ نسبت میان آن‌ها داوری کنیم.

در نتیجه، می‌توان گفت:

تصور مادهٔ اولیهٔ شناخت است و تصدیق مرحلهٔ داوری در شناخت.

← این تعبیر به درک رابطهٔ آنها کمک می‌کند، هرچند نباید آن را کاملاً مکانیکی تصور کرد؛ زیرا فعالیت ذهن پیچیده‌تر از یک فرایند خطی ساده است.

مهم‌ترین ویژگی تصدیق این است که فقط در جملات خبری رخ می‌دهد. جملهٔ خبری جمله‌ای است که می‌توان آن را صادق یا کاذب دانست. یعنی محتوای آن با واقعیت بیرون، یا مطابقت دارد یا ندارد.

بیایید با چند مثال، تصدیق را بررسی کنیم:

  1. «آب در ۱۰۰ درجه سانتی‌گراد می‌جوشد.» شما این جمله را یا قبول دارید (تصدیق به صدق) یا رد می‌کنید (تصدیق به کذب). این یک تصدیق است.
  2. «دیروز در محل کار بودم.» اگر واقعاً دیروز در محل کار بوده‌اید، این جمله صادق است و شما آن را تصدیق می‌کنید. اگر نبوده‌اید، آن را تکذیب می‌کنید که آن هم نوعی تصدیق (به کذب) است.
  3. «خورشید از مشرق طلوع می‌کند.» حتی بدون فکر کردن، این را درست می‌دانید؛ یعنی تصدیق کرده‌اید.
  4. «فلان ورزشکار دوپینگ کرده است.» اگر خبر را قبول دارید، تصدیق کرده‌اید. اگر رد می‌کنید، باز هم درگیر تصدیق هستید.
  5. «عدد ۲ کوچک‌ترین عدد اول است.» این یک قضیهٔ ریاضی است که یا درست است یا نادرست. پذیرش آن تصدیق است.
  6. «امشب ماه کامل است.» اگر بیرون را نگاه کنید و ماه کامل ببینید، این جمله را تصدیق می‌کنید.
  7. «هیچ انسانی هرگز به مریخ پا نگذاشته است.» این جمله یا راست است یا دروغ. نظر دادن دربارهٔ آن، تصدیق محسوب می‌شود.
  8. «زمین به دور خورشید می‌چرخد.» امروزه همه این را به عنوان یک حقیقت تصدیق می‌کنند.
  9. «باران باعث طراوت هوا می‌شود.» شما یا با این حکم موافقید یا مخالف؛ در هر صورت در حال تصدیق هستید.
  10. «سهراب سپهری شاعر معاصری بود.» این یک گزارهٔ تاریخی است که یا درست است یا نادرست، پس تصدیق است.

جملهٔ انشایی هرگز تصدیق نیست؛ مانند امر («برو»)، نهی («نرو»)، استفهام («چند نفر آمدند؟»)، تمنی («کاش باران ببارد»). چون این جملات نه راست می‌شوند و نه دروغ. کسی نمی‌گوید «برو» دروغ است! بنابراین، در برابر جملات انشایی، تصدیقی در کار نیست.

تفاوت کلیدی تصور و تصدیق در یک نگاه

اگر بخواهیم فرق این دو را در یک جمله خلاصه کنیم: تصور، فهم معناست بدون حکم، و تصدیق، حکم به درستی یا نادرستی نسبتی میان معناهاست.

در تصور، فقط یک مفهوم در ذهن حاضر است. در تصدیق، بین مفاهیم رابطه برقرار می‌کنید و به آن رابطه «بله» یا «نه» می‌گویید.

همچنین، تصدیق همیشه در قالب جملهٔ خبری کامل ظاهر می‌شود؛ جملاتی که خبر از چیزی می‌دهند. مثلاً «آسمان آبی است» کامل است و می‌توان دربارهٔ درستی آن نظر داد. اما «آسمان» به تنهایی، یا «چون آسمان آبی است» (جملهٔ ناقص) فقط تصورند نه تصدیق.

انواع تصدیق : یقین، ظن، شک، وهم

اقسام تصدیق: چطور به یک خبر نگاه می‌کنیم؟

وقتی با یک جملهٔ خبری روبه‌رو می‌شوید، ذهن شما یکی از چهار حالت را تجربه می‌کند. جالب است بدانید این حالات، درجات مختلف تصدیق یا عدم تصدیق را نشان می‌دهند.

۱. یقین (بالاترین درجهٔ تصدیق)

یقین یعنی شما چنان با جزم و اطمینان کامل، خبری را قبول یا رد می‌کنید که هیچ احتمالی برای خلاف آن نمی‌دهید. در یقین، جای هیچ شکی نیست.

در زندگی روزانه ممکن است کسی بگوید:

«تقریباً مطمئنم فردا باران می‌بارد.»

اما این «اطمینان روانی» لزوماً یقین منطقی نیست.

یقین یعنی ذهن یک طرف را به‌گونه‌ای بپذیرد که احتمال معقول خلاف آن را در مقام ادراک و حکم راه ندهد.

برای همین، مثال‌هایی مانند «۲ + ۲ = ۴» برای توضیح یقین مناسب‌تر از پیش‌بینی‌های آینده هستند.

نکتهٔ مهم دیگر این است که باید میان یقین به یک قضیه و واقعاً صادق‌بودن آن قضیه فرق بگذاریم.

ممکن است شخصی با اطمینان کامل باور غلطی داشته باشد. از نظر معرفت‌شناختی، این حالت می‌تواند نشان دهد که یقین ذهنی الزاماً به‌تنهایی ضامن حقیقت خارجی نیست.

در منطق سنتی، «یقین» به‌عنوان حالت شناختی خاص، جایگاه ویژه‌ای دارد؛ ولی نباید آن را با «اعتمادبه‌نفس» یا «شدت احساس» اشتباه کند.

مثال‌های یقین:

  • «۲ + ۲ = ۴»: هیچ کس در این شک نمی‌کند.
  • «من الان دارم این جمله را می‌خوانم»: یقین دارید.
  • «خورشید هنوز طلوع نکرده» اگر سحرگاه بیدار شده‌اید و آسمان را نگاه کرده‌اید، یقین دارید.
  • «سقراط فیلسوف بود»: یک واقعیت تاریخی که برای اکثر مردم یقینی است.

۲. ظن (تصدیق ضعیف‌تر)

ظن یعنی شما یک طرف خبر را بر طرف دیگر ترجیح می‌دهید، اما همچنان احتمال خلاف آن را هم می‌دهید. به عبارت دیگر، فکر می‌کنید خبر «احتمالاً درست است»، ولی صد در صد مطمئن نیستید.

مثلاً فرض کنید هوا ابری است و پیش‌بینی هوا نیز احتمال بارندگی را زیاد اعلام کرده است. شما می‌گویید:

«به‌احتمال زیاد باران می‌بارد.»

شما به باریدن باران گرایش دارید، اما هنوز آن را قطعی نمی‌دانید.

این حالت را می‌توان با مفهوم «رجحان» فهمید. یعنی: طرف اول > طرف دوم  اما طرف دوم همچنان صفر نشده است. همین ویژگی، ظن را از یقین جدا می‌کند.

در تحلیل استدلال‌ها باید به این مسئله بسیار دقت کرد؛ زیرا یکی از خطاهای رایج این است که یک احتمال را به‌صورت حقیقت قطعی عرضه کنیم.

مثلاً:  «بر اساس این شواهد، احتمالاً این فرضیه درست است»  با:   «این فرضیه قطعاً درست است»  یکسان نیست.

اگر دلیل فقط ظن ایجاد می‌کند، نتیجه را نیز نباید با زبان یقین بیان کرد.

مثال‌های دیگر:

  • «به گمانم علی در امتحان قبول شده باشد» (چون خوب درس خوانده بود، اما نمی‌دانید سخت‌گیرانه تصحیح شده یا نه).
  • «فکر می‌کنم این مسیر به میدان آزاد برسد» (بیشتر تابلوها این را نشان می‌دهند، ولی قبلاً اشتباه کرده‌اید).
  • «ظاهراً رئیس از سفر برگشته» (ماشینش را در پارکینگ دیده‌اید، اما حتماً خودش رانندگی نکرده است).
  • «گمان می‌رود بهای نفت هفتهٔ آینده کاهش یابد» (تحلیل‌ها نشان می‌دهد، ولی اقتصاد پیش‌بینی‌ناپذیر است).

۳. شک (مساوی بودن احتمال)

شک یعنی هر دو طرف خبر (وقوع و عدم وقوع) را به یک اندازه محتمل می‌دانید. نه به این سمت متمایل هستید و نه به آن سمت.

در یک مسئلهٔ دووجهی:

صدق = ۵۰ / کذب = ۵۰

هرچند تعبیر عددی بالا همیشه به معنای احتمال آماری دقیق نیست، اما برای فهم آموزشی مفهوم شک می‌توان از آن استفاده کرد.

مثلاً اگر دربارهٔ آمدن شخصی هیچ اطلاعاتی نداشته باشیم، ممکن است نه دلیلی برای آمدن او داشته باشیم و نه برای نیامدن او.

در این حالت، هنوز ذهن به یک طرف تمایل خاصی ندارد.

اما باید توجه کرد که شک به معنای «هرگز تصمیم نگرفتن» نیست. ممکن است شخص در وضعیت شک باشد و بعد با ورود یک دلیل جدید، شک او به ظن یا یقین تبدیل شود.

از این نظر، شک را می‌توان یک وضعیت موقتی در فرایند شناخت دانست.

مثال‌های شک:

  • «آیا فلانی به مهمانی می‌آید؟» (نه دلیلی برای آمدن دارید، نه برای نیامدن).
  • «نمی‌دانم این دارو تأثیر دارد یا نه» (نه تحقیق کرده‌اید و نه تجربه دارید).
  • «شاید امتحان آسان باشد، شاید سخت» (هیچ اطلاعی از طراح سؤال ندارید).
  • «نمی‌توانم بگویم او راست می‌گوید یا دروغ» (نه راست‌گویی‌اش ثابت است و نه دروغ‌گویی).
  • «احتمال موفقیت این پروژه پنجاه‌پنجاه است» (نه برتری محسوسی دارد، نه ضعف مشخص).

۴. وهم (عکس ظن، اما از نوع جهل)

وهم یعنی شما طرف مخالف خبر را بر خود خبر ترجیح می‌دهید؛ یعنی بیشتر به اینکه خبر غلط است، تمایل دارید. وهم از اقسام جهل است، نه تصدیق، ولی از آنجا که در برابر خبر پدید می‌آید، در منطق آن را در کنار این حالات می‌آورند.

مثال‌های وهم:

  • «فلانی می‌گوید کیفم را گم کرده، اما به نظرم دروغ می‌گوید و خودش پنهانش کرده» (یعنی حکم به عدم وقوع خبر می‌دهید).
  • «استاد گفت نمره‌ات خوب است، ولی به گمانم اشتباه می‌کند و نمره در واقع پایین است.»
  • «خبر دادند زلزله آمده، اما فکر می‌کنم شایعه است و زلزله‌ای نیامده.»
  • «گفت دیروز در کنفرانس سخنرانی عالی داشتم، ولی وهم دارم که چنین نبوده.»
  • «به گمانم این راهنما دروغ می‌گوید و این جاده به مقصد نمی‌رسد.»

نکتهٔ مهم: ظن و وهم همیشه عکس یکدیگرند. هرجا شما به یک خبر ظن داشته باشید (احتمال درستی آن بیشتر باشد)، به نقیض آن خبر وهم خواهید داشت (احتمال نادرستی آن کمتر). برعکس، اگر به خبری وهم داشته باشید، نسبت به نقیض آن ظن دارید.

نسبت یقین، ظن، شک و وهم با دانش و جهل

چهار حالت مطرح‌شده را اگر از منظر معرفتی بررسی کنیم، یک نکتهٔ مهم آشکار می‌شود.

  • یقین، حالت کامل‌ترِ پذیرش یک طرف است.
  • ظن، پذیرش همراه با احتمال خلاف است.
  • شک، فقدان ترجیح میان دو طرف است.
  • وهم، ترجیح طرف مخالف است.

در نتیجه، این حالات همگی صرفاً «درجه‌های مختلف ایمان» نیستند؛ بلکه ساختار نسبت ذهن با یک قضیه را نشان می‌دهند. از این‌رو می‌توان آن‌ها را مانند موقعیت‌های مختلف ذهن در برابر یک پرسش واحد دید.

فرض کنید سؤال این است:

«آیا پروژه موفق خواهد شد؟»

ذهن‌های مختلف ممکن است چنین باشند:

  • «حتماً موفق می‌شود» ← یقین
  • «به‌احتمال زیاد موفق می‌شود» ← ظن
  • «نمی‌دانم، هر دو احتمال برابرند» ← شک
  • «احتمالاً شکست می‌خورد» ← وهم نسبت به موفقیت

این مثال نشان می‌دهد که موضوع اصلی، تغییر خودِ قضیه نیست؛ بلکه تغییر نسبت ذهن با قضیه است.

اهمیت تمایز «صدق قضیه» و «حالت ذهن»

یکی از مهم‌ترین نکاتی که می‌توان از این بحث گرفت، تفاوت میان دو مسئلهٔ زیر است:

آیا قضیه واقعاً درست است؟

و:

ذهن من نسبت به آن قضیه چه حالتی دارد؟

این دو پرسش یکی نیستند.

ممکن است قضیه‌ای واقعاً صادق باشد، ولی شخص نسبت به آن شک داشته باشد. همچنین ممکن است قضیه‌ای در واقع کاذب باشد، ولی شخص نسبت به آن یقین داشته باشد.

بنابراین، در تحلیل معرفت، باید میان «حقیقت خارجی» و «وضعیت شناختی شخص» تفکیک کرد.

این تمایز در مطالعات علمی و فلسفی اهمیت فراوانی دارد. دانشمند ممکن است نسبت به یک فرضیه در حالت ظن باشد؛ اما این امر به‌تنهایی اثبات نمی‌کند که فرضیه واقعاً درست است. تنها نشان می‌دهد که شواهد موجود برای او یک طرف را ترجیح داده‌اند.

تصور و تصدیق در مطالعهٔ علمی

فرض کنید دانشجویی در حال مطالعهٔ فیزیک است.

در ابتدا باید بداند «جرم» چیست، «نیرو» چیست، «شتاب» چیست و «حرکت» چه معنایی دارد.

این مرحله، مرحلهٔ فهم مفاهیم است.

سپس با قضیه‌هایی مانند روابط میان نیرو، جرم و شتاب روبه‌رو می‌شود. در اینجا باید دربارهٔ این قضایا و روابط، شواهد و استدلال ارائه شود.

بنابراین، فرآیند علمی تنها با انباشتن «اطلاعات» شکل نمی‌گیرد.

دو مرحله قابل تشخیص است:

فهم مفاهیم

و

ارزیابی و پذیرش قضایا

اگر کسی اصطلاحات علمی را حفظ کند، ولی معنای دقیق آن‌ها را نداند، تصور درستی ندارد.

اگر معنای اصطلاحات را بداند، ولی هر ادعایی را بدون دلیل بپذیرد، در مرحلهٔ تصدیق دچار مشکل است.

پس تفکر علمی هم به تصور صحیح نیاز دارد و هم به تصدیق موجه.

خلاصه بحث

  • تصور = حضور معنا در ذهن بدون داوری. مانند درخت، عدالت، مثلث، باران، دوستی.
  • تصدیق = داوری و حکم به درستی یا نادرستی یک نسبت. مانند «آسمان آبی است»، «۲+۲=۴».
  • تصدیق فقط در جملات خبری کامل دیده می‌شود. جملات انشایی (امر، نهی، سوال) و عبارات ناقص، تصور هستند.
  • درجات تصدیق: یقین (قطعی)، ظن (ترجیح یک طرف)، شک (برابری)، وهم (ترجیح نقیض خبر).
  • ظن و وهم عکس یکدیگرند. ظن نوعی تصدیق ضعیف است، اما وهم از اقسام جهل است.
  • شناخت تصور و تصدیق به ما کمک می‌کند میان «فهمیدن یک چیز» و «قبول کردن آن» تمایز قائل شویم، در استدلال‌های خود دقیق‌تر باشیم، و در بحث‌های فلسفی و علمی دچار اشتباهات اولیه نشویم.

حالا که متن را خواندید، از خود بپرسید: چه تعداد از باورهای روزمرهٔ من، صرفاً تصورات ذهنی هستند که به اشتباه آنها را تصدیق می‌پندارم؟ و چه تعداد از قضاوت‌های شتابزده‌ام، بدون آنکه به یقین یا حتی ظن قوی رسیده باشم، ابراز کرده‌ام؟ پاسخ به این پرسش‌ها، گام نخست در مسیر تفکر نقادانه و منطقی است.

ارزش واقعی این بحث در زندگی فکری انسان در یک پرسش ساده خلاصه می‌شود:

آیا من واقعاً این مطلب را می‌دانم، یا فقط معنای آن را می‌فهمم؟

و حتی پس از آن باید پرسش دقیق‌تری مطرح کرد:

اگر آن را قبول دارم، دلیل من برای قبول‌کردنش چیست؟

این دو پرسش، یعنی تمایز میان «فهمیدن» و «حکم‌کردن» و سپس تمایز میان «حکم‌کردن» و «موجه‌بودن حکم»، اساس بخش بزرگی از تفکر منطقی و نقادانه را تشکیل می‌دهند.

بنابراین، تصور و تصدیق را نباید دو اصطلاح صرفاً انتزاعی و کتابی دانست. این دو، دو ابزار برای مشاهدهٔ ساختار فکر خودمان‌اند. تصور به ما یاد می‌دهد که پیش از داوری، معنای موضوع را روشن کنیم؛ تصدیق به ما یاد می‌دهد که تشخیص دهیم چه زمانی از مرحلهٔ فهم عبور کرده و وارد مرحلهٔ حکم شده‌ایم؛ و بررسی یقین، ظن، شک و وهم به ما آموزش می‌دهد که شدت باور خود را از میزان واقعی پشتوانهٔ آن جدا کنیم.

اگر این سه لایه را به‌درستی از هم تفکیک کنیم، یعنی مفهوم، حکم و دلیل، بسیاری از خطاهای فکری ساده پیش از آنکه به خطاهای پیچیدهٔ استدلالی تبدیل شوند، قابل‌شناسایی خواهند بود. در واقع، منطق از همین نقطه آغاز می‌شود: اینکه بدانیم ذهن ما دقیقاً در هر لحظه چه چیزی را تصور می‌کند، دربارهٔ چه چیزی حکم می‌کند و بر چه اساسی آن حکم را پذیرفته است.

4.3/5 - (152 امتیاز)

نظرات

    سیروان احمدموسی 26 مهر 1399

    خیلی ازتون ممنونم.بسیار شفاف و از پیچیده کردن بی مورد به دور هستید.مانا باشید.

    پاسخ

    صادق 13 دی 1399

    من معمولا کامنت نمیزارم ولی این یکی واقعا عالی بود.

    پاسخ

    گلاب 15 شهریور 1400

    سلام دمتون گرم تا حالا کسی به این سادگی و دقت برام منطق نگفته بود.تصور را متوجه بودم ولی تصدیق را خیر ولی با خواندن این مطلب شیر فهم شدم!

    پاسخ

    محمد 15 آذر 1400

    عالی بود.خیلی واضح و قابل فهم بود.اما میتونست واضح تر هم باشه

    پاسخ

    سحر 13 تیر 1401

    بد نبود

    پاسخ

    ریحانه 7 اردیبهشت 1404

    توضیحات ویدئو خیلی خوب بود. امیدوارم تابستون وقتم خالی بشه و بتونم دوره منطق فیلسوف یار را شرکت کنم. دو نفر از دوستام شرکت کردن و خیلی تعریف میکردن

    پاسخ

    Dina 29 مهر 1405

    عالییی من رشته انسانی ام و برای امتحان منطق خیلی به دردم خورد ، دمتون گرمممم

    پاسخ