مقالات آموزش منطق
-
دلالت تضمنی: وقتی جزء جای کل مینشیند مقالهٔ فعلی
آیا میتوان با یک کلمه، نصف چیزی را گفت؟
در مقاله پیشین با دلالت مطابقی آشنا شدیم؛ یعنی وقتی لفظ بر تمام معنای خود دلالت میکند. گفتیم که اگر کسی بگوید «کتاب را خریدم»، یعنی تمام آن کتاب – جلد، برگهها، نوشتهها و همه اجزایش – را خریده است. اما آیا همیشه این گونه است؟ آیا هیچگاه پیش میآید که کسی لفظ «کتاب» را به کار ببرد، اما منظور او فقط «جلد» کتاب باشد یا فقط «نوشتههای درون» آن؟ پاسخ مثبت است. در زندگی روزمره، ما مدام از الفاظ در معنای بخشی از حقیقت معنای آنها استفاده میکنیم. وقتی میگوییم «غذا را خوردم»، معمولاً منظورمان این است که محتویات بشقاب را خوردم، نه خود بشقاب را. وقتی میگوییم «چراغ را روشن کن»، منظورمان لامپ است، نه تمام پایه چراغ را. این نوع دلالت را در دانش منطق دلالت تضمنی مینامند.
واژه «تضمن» در زبان عربی به معنای «دربرگرفتن» و «درون چیزی بودن» است. دلالت تضمنی یعنی دلالتی که در آن، مدلول (معنا) درون دل دال (لفظ) نهفته و مضمر است، نه تمام آن. به عبارت سادهتر، لفظ بر بخشی از معنای خود دلالت میکند، نه بر تمام آن.
بیایید با یک مثال روشن شروع کنیم. فرض کنید دوست شما میگوید: «لباس را از آستین گرفتم و بالا کشیدم». در این جمله، لفظ «لباس» بر تمام معنای خود (پیراهن یا کت و شلوار) دلالت ندارد، بلکه فقط بر «آستین» آن دلالت دارد، چون گرفتن لباس از آستین معنا دارد، اما گرفتن لباس از دکمه یا از یقه معنای دیگری میدهد. مخاطب میفهمد که منظور گوینده «آستین» بوده، نه تمام لباس. این همان دلالت تضمنی است.
حالا بیایید عمیقتر شویم و ببینیم این نوع دلالت چه ویژگیهایی دارد، با چه نشانههایی آن را تشخیص دهیم، و چه تفاوتهایی با دلالت مطابقی و التزامی دارد.
تعریف دقیق دلالت تضمنی
در منطق، دلالت تضمنی را چنین تعریف کردهاند: دلالةُ اللّفظ علی جُزءِ المعنی الموضوع لَه. یعنی دلالت لفظ بر جزئی از معنایی که لفظ برای آن وضع شده است.
این تعریف نیاز به توضیح دارد. هر لفظی برای معنایی وضع میشود. مثلاً لفظ «انسان» برای معنایی به نام «حیوان ناطق» وضع شده است. این معنا، دو جزء دارد: «حیوان» و «ناطق». اگر شما لفظ «انسان» را به کار ببرید و منظورتان فقط «حیوان» باشد (بدون توجه به ناطق بودن)، یا فقط «ناطق» باشد (بدون توجه به حیوان بودن)، در این صورت دلالت لفظ بر آن جزء، دلالت تضمنی نامیده میشود.
نکته بسیار مهم این است که دلالت تضمنی فرع بر دلالت مطابقی است. یعنی تا لفظ بر تمام معنا دلالت مطابقی نداشته باشد، نمیتواند بر جزء آن معنا دلالت تضمنی داشته باشد. چرا؟ زیرا «جزء» معنا ندارد مگر در نسبت با «کل». شما نمیتوانید از «دسته فنجان» سخن بگویید مگر اینکه از پیش بدانید «فنجان» چیست. به همین ترتیب، دلالت لفظ «انسان» بر «حیوان» فقط پس از آن ممکن است که بدانیم «انسان» بر «حیوان ناطق» دلالت مطابقی دارد.
ابنسینا در کتاب «القیاس» از الشفا میگوید: «و التضمن هو دلالة اللفظ علی ما هو داخل فی معناه المطابقی». یعنی تضمن، دلالت لفظ است بر آنچه درون معنای مطابقی آن قرار دارد.
ملاصدرا نیز در تعلیقات خود بر شفا، نکته ظریفی میافزاید: تضمن گاهی ذاتی است (جزئی که بدون آن، کل معنا شکل نمیگیرد، مانند حیوان نسبت به انسان) و گاهی عرضی است (جزئی که ضرورتاً در همه مصادیق معنا نیست، اما در آن مورد خاص وجود دارد). این تفاوت را بعداً خواهیم دید.
تفاوت دلالت تضمنی با دلالت مطابقی
پیش از آنکه با مثالهای فراوان به سراغ دلالت تضمنی برویم، بیایید تفاوت این دو را با یک جدول ساده (که در ذهن خود ترسیم میکنید) مرور کنیم:
- در دلالت مطابقی، لفظ بر تمام معنا دلالت دارد. در دلالت تضمنی، لفظ بر جزء معنا دلالت دارد.
- در دلالت مطابقی، مدلول مساوی با معنای موضوع له است. در دلالت تضمنی، مدلول جزئی از معنای موضوع له است.
- در دلالت مطابقی، لفظ به تنهایی و بدون قرینه خاص، معنای خود را میرساند. در دلالت تضمنی، معمولاً قرینه (مانند فعل یا جمله) کمک میکند تا بفهمیم کدام جزء مد نظر است.
مثال: اگر بگویید «انسان موجودی زنده است»، لفظ «انسان» به صورت مطابقی بر «حیوان ناطق» دلالت دارد. اما اگر بگویید «انسان از حیوان بودن خود نمیتواند فرار کند»، لفظ «انسان» به صورت تضمنی بر «حیوان» دلالت دارد، نه بر «ناطق». زیرا در این جمله، «حیوان بودن» مورد نظر است، نه «ناطق بودن».
نشانههای تشخیص دلالت تضمنی
چگونه بفهمیم که یک لفظ به صورت تضمنی به کار رفته است؟ سه نشانه اصلی وجود دارد:
- نخست: وجود قرینه لفظی یا معنوی. معمولاً وقتی لفظی به صورت تضمنی به کار میرود، قرینهای در جمله هست که نشان میدهد فقط بخشی از معنا اراده شده است. مثلاً در جمله «انسان از تغذیه بینیاز نیست»، فعل «تغذیه» قرینه است بر اینکه منظور از «انسان»، جنبه حیوانی و مادی اوست، نه جنبه ناطق و عقلانی.
- دوم: عدم تطابق معنای ظاهری با مقصود گوینده. گاهی معنای مطابقی لفظ با آنچه گوینده میخواهد بگوید همخوانی ندارد. مثلاً اگر کسی بگوید «دیشب کتاب خوندم»، معنای مطابقی «کتاب» شامل جلد و کاغذ هم میشود. اما واضح است که گوینده نمیخواهد بگوید جلد کتاب را خوانده یا کاغذهای خالی را. بنابراین ناچاریم بپذیریم که لفظ «کتاب» در اینجا به صورت تضمنی بر «نوشتههای درون کتاب» دلالت دارد.
- سوم: قابلیت جایگزینی با عبارت «جزء آن». اگر بتوانید به جای لفظ، عبارت «جزء فلان» را بگذارید و جمله درست بماند، نشانه دلالت تضمنی است. مثلاً در «کتاب خوندم» میتوان گفت «نوشتههای درون کتاب را خواندم» و جمله درست است، اما نمیتوان گفت «جلد کتاب را خواندم».
بیست مثال برای دلالت تضمنی
اکنون برای اینکه مفهوم دلالت تضمنی کاملاً در ذهن شما جا بیفتد، اینک بیست مثال تازه و کاملاً جدید (غیر از مثالهای مقالات پیشین و غیر از مثالهای متن اصلی درخواست شما) ارائه میکنم. هر مثال را با دقت بخوانید و ببینید چگونه لفظ بر بخشی از معنای خود دلالت دارد:
- مثال یک: جمله «قوری را از دسته گرفتم». لفظ «قوری» بر تمام معنای خود (بدنه، در، دسته، دهانه، و سایر اجزا) دلالت ندارد، بلکه فقط بر «دسته» آن دلالت دارد، چون گرفتن قوری از بدنه ممکن است نسوزد اما گرفتن از دسته معمول است. جزء مورد نظر در اینجا «دسته» است.
- مثال دو: جمله «عینک را از پایه برداشتم». لفظ «عینک» بر «پایه» آن دلالت تضمنی دارد، نه بر تمام عینک (شیشهها، فریم و پایه). فرد نمیگوید شیشه را برداشتم، بلکه میگوید عینک را برداشتم در حالی که قصدش پایه است.
- مثال سه: جمله «درخت میوهاش ریخت». لفظ «درخت» بر «میوه» آن دلالت تضمنی دارد. درخت به عنوان یک کل، میوه نمیریزد، بلکه میوه درخت میریزد. گوینده با لفظ «درخت» به جزء آن یعنی «میوه» اشاره کرده است.
- مثال چهار: جمله «کیف بندش پاره شد». لفظ «کیف» بر «بند» کیف دلالت تضمنی دارد. بند جزئی از کیف است و گوینده نمیخواهد بگوید تمام کیف پاره شده، فقط بند آن پاره شده است.
- مثال پنج: جمله «انگشتر نگینش افتاد». لفظ «انگشتر» بر «نگین» آن دلالت دارد. انگشتر بدون نگین هم انگشتر است، اما در این جمله، گوینده از کل نام برده و جزء را اراده کرده است.
- مثال شش: جمله «چتر پارچهاش پاره شد». لفظ «چتر» بر «پارچه» چتر دلالت دارد. منظور این نیست که سیمها یا دسته چتر پاره شده، بلکه پارچه روی آن پاره شده است.
- مثال هفت: جمله «کفش بندش باز شد». لفظ «کفش» بر «بند» کفش دلالت دارد. بند جزئی از کفش است و گوینده تنها به آن اشاره دارد.
- مثال هشت: جمله «خودرو درش باز ماند». لفظ «خودرو» بر «درِ» خودرو دلالت تضمنی دارد. گوینده نمیگوید موتور یا چرخ ماشین باز مانده، بلکه در آن.
- مثال نه: جمله «تلفن صفحهاش شکست». لفظ «تلفن» بر «صفحه نمایش» آن دلالت دارد، نه بر کل تلفن. سایر اجزای تلفن ممکن است سالم باشند.
- مثال ده: جمله «ساعت عقربهاش ایستاد». لفظ «ساعت» بر «عقربه» ساعت دلالت دارد. عقربه جزئی از ساعت است و گوینده نمیخواهد بگوید تمام ساعت از کار افتاده، فقط عقربه آن ایستاده است.
- مثال یازده: جمله «خانه درش را رنگ کردم». لفظ «خانه» بر «درِ» خانه دلالت دارد. گوینده تمام خانه را رنگ نکرده، فقط در آن را رنگ کرده است.
- مثال دوازده: جمله «باغ دیوارش ریخت». لفظ «باغ» بر «دیوار» باغ دلالت دارد. درختان و گلها و چمنهای باغ ریخته نشده، فقط دیوار اطراف آن ریخته است.
- مثال سیزده: جمله «جاده آسفالتش ترک خورد». لفظ «جاده» بر «آسفالت» آن دلالت دارد. خاک زیر آسفالت یا حاشیه جاده ترک نخورده، بلکه رویۀ آسفالت ترک خورده است.
- مثال چهارده: جمله «قابلمه دستهاش داغ شد». لفظ «قابلمه» بر «دسته» آن دلالت دارد. بدنه قابلمه ممکن است داغ باشد یا نباشد، اما گوینده فقط به دسته اشاره دارد.
- مثال پانزده: جمله «قلم جوهرش تمام شد». لفظ «قلم» بر «جوهر» درون آن دلالت دارد. بدنه قلم هنوز سالم است، اما جوهر آن تمام شده است.
- مثال شانزده: جمله «شمع فتیلهاش سوخت». لفظ «شمع» بر «فتیله» شمع دلالت دارد. موم شمع هنوز باقی است، اما فتیله آن سوخته است.
- مثال هفده: جمله «جام لبریزش شکست». لفظ «جام» بر «لبه» یا «لبریز» آن دلالت دارد، نه بر تمام جام. گوینده میگوید بخش بالایی جام که برای ریختن آب از آن استفاده میشود، شکسته است.
- مثال هجده: جمله «کمان زهاش پاره شد». لفظ «کمان» بر «زه» (رشته) آن دلالت دارد. چوب کمان سالم است، اما رشته آن پاره شده است.
- مثال نوزده: جمله «مَشک چرمش ترکید». لفظ «مشک» بر «چرم» آن دلالت دارد. مشک از چرم ساخته شده، و گوینده میگوید چرم آن ترکیده، نه محتویات یا درزهای آن.
- مثال بیست: جمله «لامپ فیلامنتاش سوخت». لفظ «لامپ» بر «فیلامنت» (رشته نازک درون لامپ) دلالت دارد. شیشه لامپ سالم است اما رشته درون آن سوخته است.
دلالت تضمنی در اسمهای انتزاعی
تا اینجا مثالهای ما عمدتاً مربوط به اشیای فیزیکی و اجزای مادی آنها بود. اما دلالت تضمنی در اسمهای انتزاعی و مفاهیم عقلی نیز جاری است. مثلاً لفظ «علم» بر اجزای خود (مانند «تصور» و «تصدیق») دلالت تضمنی دارد. اگر کسی بگوید «علم بدون تصور ممکن نیست»، لفظ «علم» به صورت تضمنی بر «تصور» دلالت دارد، نه بر تمام اجزای علم.
یا مثلاً لفظ «فضیلت» بر اجزای خود (مانند «شجاعت»، «عفاف»، «عدالت» و «حکمت») دلالت تضمنی دارد. اگر بگوییم «فضیلت یعنی شجاعت»، در اینجا لفظ «فضیلت» بر یکی از اجزای خود (شجاعت) دلالت تضمنی دارد.
برای روشنتر شدن، این پنج مثال دیگر را ببینید:
- «عقل بدون حافظه کارایی ندارد» – لفظ «عقل» بر جزء خود یعنی «حافظه» دلالت تضمنی دارد.
- «سعادت در گرو سلامت است» – لفظ «سعادت» بر «سلامت» (که یکی از ابعاد سعادت است) دلالت دارد.
- «عدالت یعنی انصاف» – لفظ «عدالت» بر جزء خود یعنی «انصاف» دلالت تضمنی دارد.
- «زیبایی بدون تناسب امکان ندارد» – لفظ «زیبایی» بر جزء خود یعنی «تناسب» دلالت دارد.
- «قدرت بدون اراده، نقص است» – لفظ «قدرت» بر جزء خود یعنی «اراده» دلالت تضمنی دارد.
دلالت تضمنی در جمله
همان طور که دلالت مطابقی میتواند در جمله باشد، دلالت تضمنی نیز در جمله و عبارت جریان دارد. در دلالت تضمنی جمله، جمله بر بخشی از معنای خود دلالت میکند، نه بر تمام معنا.
برای نمونه به این جمله توجه کنید: «خورشید طلوع کرد، پس روز شد». این جمله بر تمام معنای خود (رابطه علی میان طلوع خورشید و روز شدن) دلالت ندارد، بلکه فقط بر بخشی از آن (مثلاً وجود خورشید یا توالی زمانی) دلالت میکند، بسته به اینکه گوینده چه قصدی دارد.
یا مثلاً: «اگر باران ببارد، زمین خیس میشود». این جمله میتواند به صورت تضمنی بر «رطوبت» دلالت داشته باشد، بدون اینکه به دیگر نتایج باران (مانند سردی هوا یا رشد گیاهان) اشاره کند.
مثال دیگر: «انسان حیوان است». در این جمله، لفظ «انسان» به صورت تضمنی بر «حیوان» دلالت دارد و جمله به صورت تضمنی بر این معنا دلالت میکند که انسان در حیوان بودن با سایر حیوانات شریک است. اما معنای مطابقی جمله (که شامل «ناطق» هم میشود) این نیست.
نسبت دلالتِ تضمنی با دلالت التزامی
یکی از جاهایی که دانشجویان منطق دچار اشتباه میشوند، تفکیک نکردن میان دلالت تضمنی و دلالت التزامی است. در اینجا فقط یک اشاره کوتاه میکنیم و تفصیل را به مقاله آینده (دلالت التزامی) وا میگذاریم:
– در دلالت تضمنی، مدلول (معنا) جزئی از معنای اصلی لفظ است. مثل «جلد» برای «کتاب».
– در دلالت التزامی، مدلول خارج از معنای اصلی لفظ است، اما همیشه همراه آن معنا وجود دارد. مثل «حرارت» برای «آتش» که حرارت جزئی از معنای آتش نیست، اما هر آتشی حرارت دارد.
پس تفاوت کلیدی در این است که تضمنی یعنی «داخل معنا»، التزامی یعنی «خارج معنا اما ملازم با آن».
در مقاله بعدی (دلالت التزامی) این تفاوت را با دهها مثال روشن خواهیم کرد.
دلالت تضمنی در قرآن و حدیث
یکی از کاربردهای مهم دلالت تضمنی در فهم متون دینی، به ویژه قرآن و حدیث است. مفسران و اصولیان برای استنباط احکام شرعی از آیات و روایات، از دلالت تضمنی بهره میبرند.
برای نمونه، آیه «وَلِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا» (آلعمران، ۹۷). لفظ «حج» بر تمام مناسک حج (احرام، وقوف در عرفات، طواف، سعی، و…) دلالت مطابقی دارد. اما اگر گفته شود «حج واجب است»، این جمله به صورت تضمنی بر «مقدمات حج» (مانند تهیه توشه، رفتن به مکه، و…) نیز دلالت دارد، زیرا مقدمات جزء واجب نیستند اما جزء معنای «حج» در مقام عمل هستند. این نوع دلالت، تضمنی است.
یا در حدیث معروف «لا ضرر و لا ضرار فی الإسلام»، لفظ «ضرر» بر هر نوع آسیب دلالت دارد. اما فقیهان گفتهاند این حدیث به صورت تضمنی بر «وجوب جبران ضرر» نیز دلالت دارد، زیرا جبران، جزء معنای «نفی ضرر» است. البته مباحث اصولی دلالت تضمنی بسیار گسترده است و در این مقاله مجال پرداختن به همه جزئیات آن نیست.
اشتباهات رایج در فهم دلالتِ تضمنی
برخی گمان میکنند هرگاه لفظی در معنای غیرحقیقی به کار رود، دلالتِ تضمنی است. این درست نیست. دلالت تضمنی هنوز در محدوده معنای حقیقی لفظ است، چون جزء معنا باز هم خودِ معناست، فقط بخشی از آن. اما وقتی لفظی در معنای مجازی به کار میرود (مانند «دست روزگار» که «دست» به معنای قدرت است)، این دیگر دلالت تضمنی نیست، بلکه دلالت مجازی است که بحث جداگانهای دارد.
اشتباه دیگر این است که برخی دلالت تضمنی را مختص به اسمهای عینی (اشیا) میدانند. در حالی که همان طور که دیدیم، در اسمهای انتزاعی و حتی در افعال و حروف نیز دلالت تضمنی جاری است. مثلاً در فعل «نوشت»، جزء معنای آن «حرکت قلم» و «ظهور خط» و «انتقال معنا»ست. اگر بگوییم «نوشت» و منظورمان فقط «حرکت قلم» باشد، این دلالت تضمنی است.
سومین اشتباه رایج این است که دلالت تضمنی را منحصر به مواردی میدانند که جزء، «جزء حقیقی» معنا باشد (مانند حیوان نسبت به انسان). در حالی که دلالت تضمنی شامل «جزء عقلی» (مانند وجود برای ماهیت) و «جزء عرفی» (مانند دسته برای قوری) نیز میشود.
جمعبندی
در این مقاله آموختیم که دلالتِ تضمنی یعنی دلالت لفظ بر جزئی از معنای خود. این نوع دلالت فرع بر دلالت مطابقی است و با وجود قرینه، شناخته میشود. دلالت تضمنی در اشیای فیزیکی (مانند کتاب و جلد)، در مفاهیم انتزاعی (مانند علم و تصور)، در جمله و حتی در متون دینی جریان دارد. همچنین فهمیدیم که تفاوت اصلی دلالتِ تضمنی با دلالت التزامی در این است که تضمنی «داخل معنا» و التزامی «خارج معنا اما ملازم» است.
در مقاله بعدی که با عنوان «دلالت التزامی: همراهی همیشگی بیرون از ذات» منتشر خواهد شد، به سراغ سومین و ظریفترین گونه دلالت لفظی میرویم. خواهیم دید که چگونه یک لفظ میتواند بر چیزی دلالت کند که نه تمام معناست و نه جزئی از معنا، اما همیشه و در همه جا همراه آن معنا وجود دارد. مثال معروف «آتش و حرارت» و «انسان و حیوان بودن» (که در تضمنی به آن اشاره کردیم، اما در التزامی معنایی دیگر دارد) را به تفصیل بررسی خواهیم کرد.
پیشنهاد میکنم پیش از مطالعه مقاله بعدی، این مقاله را همراه با مقاله سوم (دلالت مطابقی) یک بار دیگر مرور کنید، زیرا فهم درست تفاوت این سه گونه، پایه تمام مباحث پیشرفتهتر الفاظ و دلالت است.
این مقاله چهارمین قسمت از مجموعه «مباحث الفاظ و دلالت» در وبسایت فیلسوف یار است. برای مطالعه مقاله اول (نشانهها و معناها: سفری به دنیای دلالت) اینجا کلیک کنید. برای مطالعه مقاله دوم (اقسام دلالت وضعی) اینجا کلیک کنید. برای مطالعه مقاله سوم (دلالت مطابقی) اینجا کلیک کنید.

محمد 1 آبان 1405
بسیار عالی
منتظر دلالت التزامی هستیم.
قلم و بیان شوایی دارید