یادداشت‌های دکتر دینانی

درک گوهر آگاهی

گوهر آگاهی که چیزی جز ادراک نمی باشد، یک حقیقت مرموز، و در عین حال آشکاری است که پایه پیوند آنان با جهان بیرون و عالم پیرامونش به شمار می آید. ارتباط آدم با عالم و پیوستگی آنان با جهان را دوگونه می توان تصویر کرد: ارتباط جزء باکل، ‏ارتباط عالم با معلوم. انسان در نخستین پیوستگی خود با جهان هستی پدیده ای است زیستی که نوعی از انواع گوناگون جانداران را تشکیل می دهد.

رابطه انسان با جهان تنها تحت عنوان یک موجود جاندار، از نوع رابطه ای است که در یک موجود تک سلولی با محیط پیرامونش مشاهده ‏می شود. برای شخص آگاه پوشیده نیست که این نوع ارتباط جزء ارتباط جز با کل خود نمی باشد. ارتباط جزء با کل نوعی از انواع ارتباط به شمار می آید که در جهان شناخته شده است و هیچ کس را در آن مجالی برای تردید نیست. آنچه تاکنون به عنوان یک معما باقی مانده، و معرکه ای از آراء به همراه آورده است، چیزی جز راز نهان ارتباط عالم با معلوم نمی باشد.

برای درک گوهر آگاهی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

از آغاز فجر اندیشه این مسئله طرح گشته و در بستر گسترده تاریخ مورد بررسی های بسیار قرار گرفته است؛ ولی آنچه اینجا و اکنون درباره آن می توان گفت این است که گفته شود «ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم!» آنجا که انسان جهان را در اندیشه خویش می یابد، پیوسته این پرسش پیش می آید که آیا جهان در انسان قرار گرفته یا انسان در جهان واقع شده است؟ ‏اگر انسان به عنوان یک جزء در جهان قرار گرفته است، حضور جهان برای انسان و احاطه وی به عالم عینی چگونه توجیه می گردد؟ جهان عینی چگونه می تواند راه خود را به درون ذهن آدمی بگشاید؛ فاصله میان جهان ذهن و عالم عین چگونه از میان برداشته می شود؟ آنچه می تواند فاصله میان جهان ذهنی ‏و عالم عینی را از میان بر دارد آیا خود از سنخ جهان ذهن است یا جزئی از اجزاء عالم عینی به شمار می آید؛ این پرسش ها به انضمام بسیاری از پرسش های دیگر مجموعه ای از پرسش ها را تشکیل می دهند که هریک از آنها در این باب پاسخ مناسب خویش را می طلبد.

‏بیشتر حکمای اسلامی در این باب بر این عقیده اند که ذهن آدمی می تواند به کنه ماهیات راه یافته و آنها را در کسوت وجود ذهنی دریابد. معنی این سخن آن است که ماهیت، در عالم عینی با وجود عینی، و در جهان ذهن با وجود ذهنی، موجود می باشد. وقتی این مسئله روشن شود که ذهن آدمی می تواند به کنه ماهیات راه یافته و آنها را در کسوت وجود ذهنی دریابد، این مسئله نیز روشن می شود که ذهن انسان جهانی مشابه با عالم عینی می باشد. هنگامی که گفته می شود جهان ذهنی مشابه با عالم عینی است، معنی آن این است که هریک از ماهیات جهان هستی، دارای دو نحوه از وجود می باشد که به ترتیب عبارتند از: وجود عینی، وجود ذهنی

معرفت فلسفی در پرتو گوهر آگاهی

‏هرگونه نسبت یا رابطه ای که میان وجود عینی و کل جهان هستی موجود است، میان وجود ذهنی و حقیقت آدمی نیز موجود می باشد. همان گونه که رابطه وجود عینی یک ماهیت با کل جهان هستی رابطه اتحاد و یگانگی است، رابطه وجود ذهنی یک ماهیت با حقیقت آدمی نیز رابطه اتحاد و یگانگی به شمار می آید؛ و به این ترتیب است که می توان گفت انسان و جهان همواره دو دایره برابر و دو صحنه متساوی را تشکیل می دهند.

‏براساس آنچه تاکنون در اینجا ذکر شد، به روشنی معلوم می شود طریقه حکمای اسلامی در باب وجود ذهنی و رابطه عالم با معلوم طریقه ای نیست که به سفسطه و انکار واقعیات منتهی گردد؛ زیرا همان گونه که گذشت، آدمی می تواند به متن ماهیات راه یافته و آنها را در کسوت وجود ذهنی دریابد.

‏به این ترتیب می توان گفت معرفت فلسفی نوعی شناخت و گونه ای آگاهی است که در سطح محسوس اشیاء محدود نمی گردد. شعاع معرفت فلسفی از مرز محسوسات می گذرد و پس از نفوذ در متن ماهیات، حقایق جهان را آشکار می سازد. معرفت عقلی یا آگاهی فلسفی هنگامی حاصل می شود که انسان ضمن آشنا بودن با موازین منطقی طریقه ‏تحلیل های ذهنی را نیک بشناسد.

آدمی می تواند با به کاربردن طریقه تحلیل و تفکیک کردن امور از یکدیگر ذاتی را از عرضی بازشناسد و از این رهگذر حد و رسم اشیاء را تعیین نماید. مادام که انسان امور ذاتی را از امور عرضی باز نشناسد و تفاوت میان اقسام ذاتی و اقسام عرضی را نادیده انگارد، از هرگونه شناخت منطقی و معرفت فلسفی محروم خواهد بود. در مورد معرفت عقلی و آگاهی های فلسفی شناختن معقولات ثانیه نیز نقش بسیار اساسی را ایفا می نماید، این معقولات به دو بخش منطقی و فلسفی تقسیم گشته و هریک از دو بخش دارای اهمیت مخصوص می باشند.

معقول ثانی

معقول ثانی، مطابق آنچه در منطق آمده موضوع علم منطق را تشکیل می دهد؛ ولی معقول ثانی برحسب آنچه در فلسفه مورد استفاده واقع می شود، چیزی است که با امور اعتباری نفس الامری برابر میباشد. لازم به یاد آوری است که امور اعتباری نفس الامری اموری نیستند که تنها قائم یه اعتبار ذهن بوده باشند؛ بلکه این امور عبارتند از یک سلسله واقعیات نفس الامری که اگرچه محصول آنها تنها در ذهن عارض بر موضوع می گردد، ولی اتصاف موضوع آنها به محصول خود، ناچار در جهان خارج انجام می پذیرد. به طور مثال وقتی گفته می شود انسان ممکن الوجود است؛ معنی امکان تنها در ذهن عارض انسان می گردد؛ ولی جای هیچ گونه تردید نیست که اتصاف انسان به صفت امکان چیزی است که در جهان خارج متحقق می باشد.

‏به این ترتیب می توان گفت این بخش از معقولات ثانیه، که چیزی جز امور نفس الامری نمی باشند؛ در فلسفه اولی نقش بزرگی را ایفا می نمایند در میان مجموع امور و احکامی که در فلسفه اسلامی مورد بررسی واقع می شوند، سلسله ای از قواعد را می توان یافت که از اهمیت مخصوص برخوردارند. اهمیت آن قواعد در این است که دارای دایره ای گسترده تر بوده و نقش بیشتری را در قلمرو مسائل فلسفی ایفا می نمایند. شماره ای چند از این قواعد از آنچنان کلیت و گستردگی برخوردارند که می توان آنها را در زمره مبادی به شمار آورد. جای هیچ گونه تردید نیست که تعدادی از آنها نیز تنها می توانند در ردیف مسائل جای خود را بازیابند.

برچسب‌ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
Secured By miniOrange