یادداشت‌های دکتر دینانی

الله بگوییم یا «هو»

بسیاری از اهل تحقیق بر این عقیده اند که کلمه «الله» یک لفظ ظاهر است که بر خداوند تبارک و تعالی علم شده و بر او اطلاق میگردد. خود خداوند تبارک و تعالی نیز این کلمه را در مورد خود به کار برده و گاهی نیز از خود با ضمیر «هو» سخن گفته است. خدا را الله بگوییم یا «هو» ؛ آنچه در اینجا می تواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد این است که وقتی در مورد حق تبارک و تعالی سخن میگوییم از اسم ظاهر «الله» استفاده کنیم و یا اینکه به جای کلمه «الله» ضمیر «هو» را بر زبان جاری سازیم؟

کسانی را می شناسیم که روی اسم ظاهر «الله» به عنوان کلمه ای که برای خداوند علم شده تکیه کرده و آن را بر ضمیر «هو» ترجیح می دهند. در مقابل این گروه، کسانی بر این عقیده اند که به کار بردن ضمیر «هو» در مورد حق تبارک و تعالی گویاتر و رساتر از کلمه «الله» است. ما اکنون در این بحث که آیا کدام یک از این دو کلمه گویاتر و رساتر از دیگری است وارد نمی شویم. همین اندازه یادآور می شویم که اگر اسم الله معرفه است و به وضوح و روشنی افاده معنی میکند ضمیر «هو» نیز در زمره معارف قرار گرفته و میزان دلالت ضمایر بر معانی و مراجع خود به هیچ وجه کمتر از دلالت یک اسم ظاهر نیست.

به همین جهت گروهی از عرفا و متصوفه با ذکر مقدس «یا هو» انس و الفت بسیار داشته و در خلوت و جلوت آن را تکرار می کنند. در نظر این جماعت دلالت ضمیر «هو» و تأثیر آن بیش از اسم ظاهر «الله» است. در اینجا برخی از ارباب معرفت به نکته ای اشاره کرده اند که جالب توجه است. این اشخاص میگویند: درست است که کلمه «هو» به حکم ضمیر بودن بیش از کلمه «الله» بر قرب به حق تبارک و تعالی دلالت دارد ولی از سوی دیگر آن یک ضمیر مفرد مغایب به شمار می آید و در ضمیر غایب همواره نوعی فاصله و غیبت منظور می گردد.

خدا را الله بگوییم یا «هو»

این اشخاص بر این عقیده اند که برای برداشتن این فاصله و غیبت، بهتر است به جای ضمیر «هو» از ضمیر «انت» استفاده کنیم و مغایب را به مخاطب تبدیل نماییم. تردیدی نمی توان داشت که آن نزدیکی و قربی که در ضمیر مخاطب دیده میشود در ضمیر مغایب تحقق پذیر نخواهد بود ولی سخن این اشخاص در اینجا نیز پایان نمی پذیرد زیرا درست است که ضمیر مخاطب بیش از ضمیر غایب بر قرب به حق تبارک و تعالی دلالت دارد.

با این همه در ضمیر مخاطب مانند کلمه «انت» نوعی فاصله و دوگانگی نهفته است که گوینده را از شنونده جدا می سازد و این جدایی و دوگانگی که میان متکلم و مخاطب دیده می شود با توحید محض و یگانگی مطلق و صرف، سازگار نیست. به همین جهت کسانی از اهل تصوف از ضمیر مخاطب نیز صرف نظر کرده و در مقام مناجات و گفت وگو با حق تبارک و تعالی از ضمیر متکلم یعنی کلمه «انا» استفاده کرده اند.

نه «الله» و نه «هو» بلکه «أنا»

منصور حلاج از جمله کسانی است که همین راه را پیموده و در مقام سخن گفتن از حق تبارک و تعالی به جای اسم ظاهر و ضمیر غایب و مخاطب از ضمیر متکلم وحده استفاده کرده و کلمه «انا الحق» را به کار برده است. البته کسانی که در چهارچوب قواعد زبانی زندانی شده و تنها از دروازه الفاظ و لغات به عالم معانی وارد می شوند هرگز نمی توانند با معنی سخن حلاج آشنا شوند و تأویل یا توجیه آن نیز برای آنان به هیچ وجه قابل پذیرش نخواهد بود اما کسانی که به کشتن نفس خود نایل آمده و از انانیت خویشتن عبور کرده اند جز به انیت حق تبارک و تعالی به چیز دیگری نمی اندیشند و کسی که جز هستی حق چیز دیگری را نمی بیند با سخن حلاج بیگانه نیست.

منصور حلاج خود به این مسأله اشاره کرده و اسارت نفس و نفی انانیت را مورد تأکید قرار داده است. از این باکویه نقل شده که حمد پسر حلاج در شب آخر عمر پدرش به او گفت: ای پدر مرا نصیحت کن. حلاج به او گفت: فرزندم نفس خود را اسیر کن از بیم آنکه مبادا او تو را اسیر خود کند. حمد گفت: پدر آیا تنها یک چیز به من میگویی؟ حلاج گفت: وقتی عالم در کار بردگی است، تو در کار آن باش که کمترین ذره اش در حسن و جمال و عظمت، از کار دو عالم برتر است! حمد گفت: پدر آن چیست؟ حلاج گفت: آن معرفت است.

همان سان که در این عبارت مشاهده می شود مهم ترین پند و اندرز حلاج در آخرین شب عمر خود به فرزندش چیزی جز اسیر کردن نفس و نفی انانیت نیست. نکته قابل ملاحظه ای که در نصیحت حلاج به فرزندش مشاهده می شود این است که یک ذره معرفت را در زیبایی و عظمت از دو عالم و آنچه در آنهاست برتر و بالاتر شمرده است. موارد دیگری نیز در سخنان حلاج می توان پیدا کرد که او روی مسأله معرفت تکیه کرده و برای آن ارزش فراوان قائل شده است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
Secured By miniOrange