حرکت در زمان

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید     هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور

«راه» تنها هنگامی راه شناخته می شود که آغاز و انجام داشته باشد. در جایی که از آغاز و انجام سخن به میان نمی آید، راه نیز معنی پیدا نمی کند. البته این تنها راه نیست که با آغاز و انجام پیوند ناگسستنی دارد، بلکه آغاز و انجام نیز آن چنان به یکدیگر وابسته و پیوسته اند که تحقق هر یک از آنها بدون دیگری معنی معقول و محصلی نخواهد داشت. حافظ به این مساله  عمده و فلسفی نیز اشاره کرده است، آنجا که می گوید:

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست         هر چه آغاز ندارد ،نپذیرد انجام

چگونه می توان از چیزی که آغاز ندارد به پایان آن اشاره کرد؟ و اگر چنین است که آغاز بی پایان ، معنی معقول و محصلی ندارد ، همواره می توان پایان را در آغاز آن جستجو کرد. شاید آن عارف معروف به همین مساله اشاره کرده است. آنجا که می گوید «همه از روز آخر می ترسند، ولی من از روز اول بیم دارم» اکنون اگر بپذیریم که در آغاز می توان به جستجوی پایان پرداخت، به اهمیت این مساله بنیادی نیز پی خواهیم برد که پایان، جز بازگشت به آغاز چیز دیگری نخواهد بود.

شاید این سخن برای بسیاری از اشخاص نا مانوس بوده، به گوش آنها نا آشنا نباشد. زیرا ذهن متعارف مردم که با عرف و لغت سروکار دارند و از این فضا بیرون نمی روند، آغاز و پایان هر چیزی را تنها با معیار و ملاک زمان و مکان می سنجند، ولی اگر از همین اشخاص پرسیده شود که: آغاز زمان کجاست و از چه زمانی، زمان آغاز شده است، پاسخ در خور و شایسته ای نخواهند داشت، زیرا هر وقتی را که به عنوان آغاز زمان در نظر بگیرند، آن وقت آغاز زمان نخواهد بود و خود آن وقت، آغاز دیگری خواهد داشت. به این ترتیب، هرگز نمی توان برای زمان، آغازی در نظر گرفت که آن آغاز از سنخ همان زمان بوده باشد. این سخن درمورد پایان نیز صادق است. زیرا هر زمانی را که به عنوان پایان زمان در نظر بگیرند، باز هم  بعد از آن زمانی را می توان در نظر گرفت. بنابراین فرض بی زمانی در آغاز و پایان زمان، خود مستلزم فرض زمان خواهد بود.

اگر کسی به ژرفای این سخن بیندیشد، به آسانی درخواهد یافت که آغاز و پایان زمان را، در «بی زمانی» باید جستجو کرد و برای رسیدن به آنچه بی زمانی خوانده می شود، بازگشت به گذشته هر چه دورتر و نگاه به آینده هر چه درازتر، نه تنها لازم نیست، بلکه بسیار بیهوده خواهد بود. به عبارت دیگر می توان گفت: حرکت افقی به سوی گذشته و به طرف آینده، آدمی را به آغاز و پایان نمی رساند، اما اگر این حرکت عمودی باشد و به جای اینکه در طول زمان به گذشته و آینده بنگریم، به باطن زمان توجه کنیم و از بیرون خود به درون خود راه یابیم، هم به آغاز و مبدا زمان و هم به پایان و ثمره آن دست خواهیم یافت و البته این حرکت عمودی که یک حرکت باطنی به شمار می آید در دو قوس صعود و نزول انجام می پذیرد و در اثر همین دو قوس صعود و نزول است که دایره کامل هستی صورت می پذیرد و آنگاه که هبوط و تعالی یا نزول و صعود در یک دایره شکل میگیرد، پایان یک حرکت بازگشت به آغاز آن خواهد بود. در همین حرکت دایره ای و نزولی و صعودی است که تکامل معنی پیدا می کند و عاشق به سوی معشوق راه می یابد.

در حرکت افقی که فقط نوعی گام برداشتن در امتداد زمان شناخته می شود، آغاز و پایان آن جز در عالم وهم و پندار نمی تواند معنی داشته باشد. کسانی که در سلسله زنجیره ای بی آغاز و بی پایان زمان محصور و محبوس مانده اند و به حکم این که به باطن و درون خود راه پیدا نمی کنند ، از ورای این سلسله نیز آگاهی ندارند ، این کسان هرگز نمی توانند از تکامل سخن بگویند! کسی که برای حقیقت زمان، باطن نمی شناسند و آن را جز یک امتداد محض و پی در پی بودن لحظه ها یا توالی آنات چیز دیگری به شمار نمی آورد، چگونه می تواند از تکامل سخن بگوید و منتظر رسیدن به عالمی باشد که آن را «عالم معنی» و « جهان مطلق» می خوانند؟ جهان جدید و دنیای مدرن، حقیقت زمان را فقط در حرکت افقی آن مورد ملاحظه و توجه قرار می دهد و به همین جهت در رسیدن به عالم معنی ناتوان مانده، هر چه در امتداد زمان پیش می رود، به سرگردانی و سرگشتگی اش افزوده می گردد.

برچسب‌ها

۴ دیدگاه

  1. سلام،خیلی خوب بود
    آیا امکانش هست که این مطلب با ذکر منبع(سایت شما)در وبلاگ دیگری قرار گیرد؟

  2. با سلام
    فکر میکنم این تفسیر ( انا لله و انا الیه راجعون ) است…
    اگر مطلب را درست متوجه شدم پاسخ مرا بدهید. با تشکر از شما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
Secured By miniOrange