دوره آموزش منطق
متن برنامه معرفت

ملاصدرا قهرمان پاسخ به کدام مساله مجهول بشریت بود؟

می خواهم یکی از شاهکارهای عظیم ملاصدرا را به شما عرض کنم. ملاصدرا چه گفت؟ یک حرف عجیبی زد. او هم نفس را قبول دارد و هم بدن را اما آیا اینها دو چیز بودند و به هم تعلق گرفتند؟ مشکل اینجاست. ملاصدرا نه ماتریالیست است و نه منکر ماده. می گوید هم ماده هست و هم روح. اما یک بحث دیگری که خیلی مهمتر است این است، حالا که هم معنی است و هم ماده، معنی با ماده چگونه ارتباط پیدا می کند.

معنی از جنس ماده نیست و ماده هم از جنس معنی نیست. چیزی که دو جنس مخالف اند. معنی، معنی است و ماده، ماده است و معنی نیست. ماده و معنی چگونه به هم ارتباط پیدا می کنند. مشکل اینجاست.

قدما، این مسئله را نتوانستند حل کنند. دکارت نتوانست. حتی شیخ الرئیس ابن سینا نتوانست. مشکل در اینجا، ارتباط معنی با جسم بوده است حتی برای ابن سینا. حتی در غرب برای دکارت. حتی برای ارسطو در یونان. می خواهم عظمت ملاصدرا را بیان کنم. ملاصدرا، معنی و ماده را قبول داشته است ولی  می پرسیده است که اینها با هم چگونه ارتباط دارند. این مساله تا زمان ملاصدرا می ماند. قهرمان حل این مساله نه در اسلام، اغراق نمی خواهم بکنم به من گوش بدهید. قهرمان این مساله در تاریخ بشر، ملاصدراست.

حالا می گویم که چطور حل کرده و مقدماتی را خدمت شما عرض می کنم تا بیخودی نگوییم، ملاصدرا بزرگ است. بزرگ هست اما بدانیم که چرا بزرگ است. ابن سینا، ارسطو، دکارت، اسپینوزا هیچ کدام حل نکردند  و در دوئیت ماندند و اینکه معنی و ماده را چگونه به هم ربط بدهند. ربط دو چیز که از سنخ هم نیست. آب و آتش را چگونه به هم ربط بدهیم؟ مگر آب و آتش یک جا جمع می شود؟ معنی، یک سنخ است و ماده از سنخ دیگر. این دو چگونه با هم جمع شده اند؟ این مقدمات را برای این گفتم که حرف ایشون معنی داشته باشد.

ملاصدرا فرمود: نفس، جسمانیّه الحدوث و روحانیّه البقاء است. این جمله، یکی از شاهکارهای ملاصدراست. بعضی ها هم همین جوری میگن اما شاید برای کمتر کسی این درست معنی شده باشد. جسمانیّه الحدوث به این معنی نیست که نفس با بدن حادث شده است چنانچه ابن سینا هزار سال پیش گفته است! می خواهد بگوید که در آغاز کار بشر اصلا نفس ندارد. بشر، مجرد نیست! بشر در آغاز کار لیس الا ماده! فقط بدن است. نطفه است فقط و هیچی نیست. خوب آن وقت روح از خارج می رود داخل نطفه؟ نطفه سیر تکاملی پیدا می کند و نهایتا جنین می شود. یک تکاملی جوهری است و تکامل زیستی هم هست. حرکت جوهری با تکامل زیستی فرق دارد. حالا که تکامل پیدا کرد و بدن پیدا کرد، آی یک روح رفت داخلش؟ در بدن حلول کرد؟ ابن سینا هم همین طور می فرمود بنده خدا!

ملاصدرا می گوید: هیچی نیست. هنوز هم بدن است. وقتی متولد می شود هنوز هم بدن است و هیچی نمی فهمد. پس چه می شود؟ می گوید حرکت جوهری است. {والله أخرجکم من بطون أمّهاتکم لا تعلمون شیئاً} این {لاتعلمون شیئاً} یعنی چه که قرآن کریم می فرماید؟ هیچی نمی دانست. ببینید معنویت به فهم است، فهم نباشد معنویت نیست. کسی که از معنویت صحبت می کند ولی فهم ندارد، یاوه سرایی می کند. ماده، معنویت ندارد. انسان فقط یک ماده بود. پس چگونه روحانی شد؟ خود ماده روحانی شده نه اینکه روح آمد رفت داخلش! توجه بکنید. نکته اینجاست و خیلی مهم است. هنوز هم می بینم بعضی ها می گویند و معنی اش را درست نمی فهمند. اینجا باید اعلام بکنم که فهمیدن این معنی، سخت است. نمی گوید که روح آمد رفت داخل بدن. این حرف از نظر ملاصدرا بی معنی است. روح از بیرون نمی آید و داخل بدن برود. توجه کنید. خود ماده با حرکت جوهری روح می شود. آره میشه! پس حرکت جوهری را ملاصدرا برای چی می خواهد؟ حلال مشکلات و مبانی بنیادی ملاصدرا، حرکت جوهری است. یعنی حرکت جوهری با تحولات پی در پی دائم، ماده به آستانه تجرد می رسد. ماده روح می شود. نه اینکه روح، توی ماده می رود! این دوتا با هم فرق دارد. یک وقت ماده اینجا نشسته است و روح می رود داخلش. این حرف بی معنی است از نظر ملاصدرا. یک وقت هم ماده با حرکت و تحول، تروّح پیدا می کند. من دو واژه «تجسّم» و «تروّح» به کار می برم. روح داخل بدن نمی رود. «تجسّم» یعنی جسمانیت. تجسّم به تروّح می رود. یعنی خود این جسم، روحانی می شود. مسئله همین است و عظمت هم همین جاست. چه موقع روحانی می شود؟ از همان وقتی که متولد شد و چشمش را باز کرد،  طلیعه روحانیت است. طلیعه است، شکوفایی است. چشمش را که باز کرد و یک چیزی را دید، این شکفتن باب روحانیّت است. درک، حتی ساده ترین درک ها، حتی کوچکترین احساسات مثل لمس و نگاه، شکفتن باغ روحانیت است. اصلا درک برای عالم روحانیات است. درک غیر روحانی ما نداریم. سنخ ادراک، روحانیت است. بنابراین این تکامل با حرکت جوهری، ماده به تروّح می رسد. یعنی حالا به درک رسید. چی به درک رسید؟ خود ماده! درک از بیرون رفت داخلش؟ نه. خودش، درک شد. تحول یعنی همین.

my telegram

مطالب مشابه
کانال تلگرام دکتر دینانی

۱۰ دیدگاه

  1. تکلیف نظریه حکیم زنوزی درمورد معا دجسمانی وتفاوت اصولش با این نظریه چیست؟

  2. با سلام و تشکر فراوان از وب سایت عاالی و مطالب مفیدتان
    مدتها بود که دنبال این مطلب بودم
    می خواستم لطف کنید و در مورد حرکت جوهری هم مطالبی را بفرمایید
    و با توجه به همین نظریه خواب، برزخ و معاد جسمانی را نیز توضیح دهید
    سوال دیگری هم که ذهنم را مشغول نموده این است که چگونه ذهن و حواس انسان دنیای بیرون را به دنیای درون انسان مرتبط می کند
    با تشکر فراوان
    خیر دنیا و آخرت نصیبتان انشالله

  3. سلام .متشکر از سایت عالی شما.سئوالی که برای بنده مطرح است در این مثال این است که درک در دوران جنینی به وجود میاد …حتی به نصح صریح قران …سمع و ابصار …علاوه بر گوش و چشم امروز میدانیم که شنیدن از اواسط جنینی اغاز میشه…پس نمیشه شکوفایی رو از بدو تولد در نظر گرفت که …نوزاد یک روزه یعنی ذی روح در نظر گرفته میشود طبق این نظر اما یک روز قبل تولد خیر؟؟؟ متوجه مفهوم مطلب که رسیدن از جسم به معنی است شدم اما این شبهه به وجود امد..از راهنمایی تون متشکر میشوم

  4. با سلام و شکر به درگاه خداوند سبحان.با توجه به رشته تحصیلیم و مشاهدات کاری این سزال برای من هم هست که جرا از زمان تشکیل نطفه روند روحا نی شدن اتفاق نمی افتد.خبلی متشکر میشوم اگر جواب را مرحمت فرمایید.

    1. سلام …
      با تشکر از مطالبتون یک سوال داشتم و اون اینکه با توجه به توضیحات استاد در مورد این مطلب یعنی با احساسات؛ انسان در بدو تولد درک به محیط اطراف میکنه در واقع باعث ایجاد روح یا شخصیتی در انسان میشه یا نه ؟ …. با توجه به پاسخی که شما به دوست عزیز دادید که درک عقلانی فرای حسیات هستش و با خالص کردن عقل از اوهام به دست میاد ؛ منظورتون رو بیشتر توضیح بدید و آیا شامل سیر و سلوک عرفانی هستش و یا چیز دیگری که اگه راهنمایی کنید ممنون میشم و اینکه با توجه به این مطلب آیا روح و عقل و ذهن و حافظه و شخصیت و … یک چیز هستن و یا روحی چیزی میشه که در عقل قرار میگیره و یا عقل کلی وجود داره که با آن این حسیات رو درک می کنم و در واقع نوعی وحی و ثبت از عالم بیرونی وجود داره که به درک و ثبت این حقایق میرسه …. ببخشید اگه نتونستم منظورم رو بیشتر از این توضیح بدم و بیان کنم …….با تشکر

  5. نظر ملاصدرا به ایه نفخت من روحی فیه چیست و این پارادوکس با نظر ایشان را چگونه خودش یا شاگردانش حل کردند؟

  6. با سلام
    چند سوال دارم :

    اول اینکه اگر در پایان عمر انسان چیزی جز روح نیست پس این جسمی ک با خود می کشد چیست؟نباید کسی که عارف و واصل کامل است بی جسم شود علی الظاهر؟
    دوم اینکه اگر روح اببتدایی انسان را در حد نباتی فرض کنیم به نظر شما نمیشود گفت سقط جنین اشکالی ندارد؟

  7. بنام خدا . سلام براآقای دکتر.سئوال من اینست که با توجه بفرمایش شما در بدو تولد نوزاد روح ندارد ؟
    یعنی ابتدای تولد آغاز حرکت جوهری تروح است ؟
    اگر چنین است کدام قسمت این جسم تروح پیدا میکند ؟
    من تصور میکنم جسمانیه الحدوث بودن نفس ربطی به روح و جان که نفخت فیه من روحی اشاره به آن است ندارد بلکه شانی از شئون نفس یا عقل که مرحله بالقوه آن است مد نظر میباشد

  8. سئوال دیگرم اینست که انسان از زمانیکه یک نطفه است حیات دارد و حیات همان روح است .این روح در کجای این جسم است . دریک انسان محل روح کجاست . اگر دست و پا و چشم و گوش و امعاو احشا یک نفر را برداریم باز روح دارد . اگر دچار مرگ مغزی هم شود باز روح دارد . این روح کجاست .

  9. با عرض سلام و تشکر از زحمات شما
    برای بنده سوال است وقتی تروح از زمان به دنیا امدن شروع میشود پس در عالم الست کدام روح بلی گفته است یعنی در کل با این بیان ارتباط بعد روحانی با عالم الست قطع نمیشود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
Secured By miniOrange