وجود ذهنی مردود نیست

اشکال معروف در باب وجود ذهنی هنگامی مطرح می شود که انسان، یک موجود جوهری را بدان گونه که در جهان خارج متحقق است، ادراک نماید، زیرا در این هنگام علم انسان به جوهر از جهت مطابقت علم با معلوم، جوهر به شمار می آید. ولی در همین هنگام علم انسان به جوهر، از جهت اینکه یک کیفیت نفسانی به شمار می آید جز یک مقوله عرضی چیز دیگری نمی باشد. اکنون اگر علم انسان به یک موجود جوهری هم جوهر باشد و هم عرض، لازمه آن این است که یک موجود واحد، تحت دو مقوله متباین قرار گرفته و از دو ذات نا همگون برخوردار باشد. این مساله نیز بدیهی و آشکار است که شیء، دو شیء نبوده و یک موجود از دو مقوله نمی باشد. اشکال وجود ذهنی همواره مطرح بوده و حکمای اسلامی نیز در راه حل آن کوشش های فراوانی به عمل آورده اند. جواب حکمای دیگر در مورد این اشکال را قبلا در مطلبی با عنوان «اقوال و عقائد در وجود ذهنی» مورد بررسی قرار دادیم.

در نظر سهروردی، تفاوت میان یک موجود خارجی و یک موجود ذهنی، جز عینی بودن آن و مثالی بودن این، چیز دیگری نمی باشد. این فیلسوف متالّه پس از اینکه «کلی» را به دو قسم [ماقبل الکثره و مابعد الکثره ] تقسیم کرده است می گوید: در هر یک از دو تقدیر صورت ادراکی از آن جهت که صورت ادراکی است چیزی جز مثال نمی باشد. وی در همین جا می افزاید که کلی ماقبل الکثره، مثال برای چیزی است که واقع خواهد شد ولی کلی مابعد الکثره، مثال چیزی است که واقع شده است.

این حکیم متالّه، تصورات مبادی اولی را نسبت به معلولات خود، کلی قبل الکثره نامیده است ولی آن گونه از کلی که از جهان مستفاد می گردد در نظر وی کلی ما بعد الکثره می باشد. به هر تقدیر آنچه این فیلسوف روی آن تاکید می گزارد این است که صورت ادراکی از آن جهت که صورت ادراکی است جز یک هویت مثالی چیز دیگری نمی باشد.

ظهور ظلی چیست؟

سهروردی وجود ذهنی را یک هویت مثالی دانسته که از اصالت هستی برخوردار نمی باشد. به همین جهت است که برخی از بزرگان فلسفه نیز وجود ذهنی را تحت عنوان «ظهور ظلّی» مورد بحث و بررسی قرار داده اند. ظهور ظلّی نحوه ای از وجود و گونه ای از هستی است که در عالم ذهن بروز کرده و جهان اندیشه را ترسیم می نماید. سهروردی پس از آنکه وجود ذهنی را هویت مثالی دانسته و آن را ظهور ظلّی یک موجود خارجی به شمار آورده است، روی این نکته تاکید می گذارد که مثال یک شیء از هر جهت مانند خود آن شیء نمی باشد. این فیلسوف متالّه، میان مثل و مثال تفاوت قائل گشته ومثال یک شیئ را مثل آن به شمار نیاورده است.

صدرالمتألهین نیز از جمله کسانی است که مثال یک شیء را مثل آن ندانسته و در برخی موارد آن را سند گفتار خویش ساخته است. به طور مثال وی نفس ناطقه انسان را در ذات و صفات و افعالش مثال ذات حق تبارک و تعالی دانسته ولی در همان حال ذات مقدس باری تعالی را از داشتن مثل و همانند منزه و مبرّا به شمار آورده است. به عبارت دیگر می توان گفت آنچه از خداوند به طور قطع و یقین مسلوب است، مثل و مانند است ولی مثال بودن نفس ناطقه انسان نسبت به خداوند و آیت یا مرآت بودن آن به هیچ وجه قابل انکار نمی باشد.

سهروردی از تفاوت میان مثل و مثال استفاده کرده و آن را در جهت حل اشکال معروف در باب وجود ذهنی به کار برده است. اشکال معروف در باب وجود ذهنی هنگامی مطرح می شود که انسان یک موجود جوهری بدان گونه که در جهان خارج متحقق است ادراک نماید ، زیرا در این هنگام، علم انسان به جوهر از جهت مطابقت علم با معلوم، جوهر به شمار می آید. ولی در همین هنگام علم انسان به جوهر، از جهت اینکه یک کیفیت نفسانی به شمار می آید جز یک مقوله عرضی چیز دیگری نمی باشد. اکنون اگر علم انسان به یک موجود جوهری هم جوهر باشد و هم عرض، لازمه آن این است که یک موجود واحد، تحت دو مقوله متباین قرار گرفته و از دو ذات نا همگون برخوردار باشد . این مساله نیز بدیهی و آشکار است که شیء، دو شیء نبوده و یک موجود از دو مقوله نمی باشد. این اشکال در باب وجود ذهنی همواره مطرح بوده و حکمای اسلامی نیز در راه حل آن کوشش های فراوانی به عمل آورده اند.

رد اشکال وجود ذهنی توسط سهروردی

سهروردی نیز از جمله کسانی است که در مقام حل اشکال وجود ذهنی برآمده است و می گوید: معلوم ذهنی انسان، مثال شیء خارجی است و مثال یک شیء از هر جهت همانند خود شیء نمی باشد . وی در ادامه سخن خود در این باب می گوید : یکی از خصوصیات موجود خارجی این است که در لوح ضمیر قرار نگرفته و بیرون از ذهن انسان می باشد. اکنون اگر معلوم ذهنی حتی از این جهت نیز همانند موجود خارجی بوده باشد، لازمه آن این خواهد بود که یک معلوم ذهنی، در ذهن متحقق نباشد. به طور مثال خصوصیت بارز یک اسب خارجی این است که در جهان خارج قرار گرفته و از عالم ذهن بیرون می باشد. اکنون اگر صورت ذهنی این اسب از این جهت نیز همانند اسب خارجی بوده باشد لازمه آن این خواهد بود که صورت ذهنی اسب، صورت ذهنی اسب نباشد. خلاصه سخن سهروردی در این باب چنین است که مادام که برای نفس ناطقه انسانی یک هیئت و صورتی حاصل نگردد، از علم و ادراک خارج برخوردار نخواهد بود . اکنون اگر صورت نفسانی یا هیئت ذهنی قائم به نفس بوده نفس ناطقه نیز از آن بی نیاز می باشد، ناچار صورت ذهنی جوهر نخواهد بود.

سهروردی، معقول و معلوم جوهری را جوهر ندانسته و به حکم اینکه یک کیفیت نفسانی به شمار می آید آن را یک مقوله عرضی محسوب داشته است؛ سهروردی جوهر بدن معقول جوهری را به حسب حمل اولی ذاتی انکار نمی نماید. معقول و معلوم جوهری اگرچه در نظر سهروردی کیف نفسانی بوده و در زمره اعراض قرار میگیرد، ولی عرضی بودن آن تنها از طریق حمل شایع صناعی قابل توجیه می باشد. به عبارت دیگر می توان گفت معلوم جوهری در ذهن انسان، اگر چه به حسب حمل شایع صناعی یک عرض به شمار می آید ولی همین معلوم جوهری به حسب حمل اولی ذاتی، جز جوهر چیز دیگری نمی باشد.

مطالب مشابه

باید توجه داشت که مساله اختلاف در حمل و اصطلاحی که در مورد حمل اولی ذاتی و حمل شایع صناعی به کار برده می شود، از جمله کشفیات و نوآوری های صدرالمتألهین بوده و در آثار سهروردی مورد استناد قرار نگرفته است، ولی این حقیقت را نیز نباید نادیده انگاشت که آنچه سهروردی در این باب آورده، در قالب و چهارچوب این اصطلاح قابل اندازه گیری بوده و از طریق اختلاف در حمل، قابل توجیه می باشد.

آنچه می تواند این مدعا را ثابت کند این است که سهروردی در مورد اختلاف میان وجود ذهنی و وجود خارجی تنها روی ذهنی بودن و خارجی بودن تکیه کرده و هیچ موجب دیگری را برای اختلاف در این باب نشان نداده است. همان گونه که در عبارت سابق گذشت، این فیلسوف در مورد مثال «اسب» بین یک اسب خارجی و اسب ذهنی، جز طرف خارج در اول و ظرف ذهن در دوم هیچ گونه فاصله دیگری نمی شناسد. به این ترتیب معنی سخن وی در این باب این است که آن چه یک موجود ذهنی را از یک موجود خارجی جدا می سازد جز ظرف ذهن و خارج چیز دیگری نمی باشد. اکنون اگر تفاوت میان یک موجود ذهنی و یک موجود خارجی، تنها وعاء تحقق و ظرف ظهور آنها می باشد، به آسانی می توان گفت یک جوهر ذهنی به حمل اولی ذاتی جز جوهر چیز دیگری نمی باشد ، ولی در این سخن نیز نمی توان تردید کرد که یک موجود ذهنی به حسب حمل شایع صناعی از مقوله عرض بیرون نخواهد بود.

با توجه به آنچه تاکنون در اینجا ذکر شد به آسانی می توان گفت وقتی سهروردی وجود ذهنی را مثال وجود خارجی به شمار می آورد، مقصود وی این است که وجود ذهنی، ظهور ظلّی خارج بوده و تفاوت میان یک موجود ذهنی و یک موجود خارجی تنها در نحوه ظهور و سنخ بروز آنها می باشد. بنابراین هرگز نباید بین قول سهروردی در این باب و قول کسانی که در باب وجود ذهنی قائل به شبح می باشند خلط و اشتباه نمود.

کانال تلگرام دکتر دینانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
Secured By miniOrange