کسنوفانس: شاعر اندیشمندی که به خدایان المپ حمله کرد
پیشدرآمد
تاکنون با سه فیلسوف بزرگ مکتب میلتوس آشنا شدهایم: تالس که آب را اصل نخستین دانست، آناکسیماندروس که مادهٔ نامحدود (آپیرون) را معرفی کرد، و آناکسیمنس که هوا را برگزید. هر سهٔ آنان کوشیدند تا جهان مادی را بدون توسل به اسطوره و خدایان تبیین کنند. اما هیچیک از ایشان به نقد مستقیم باورهای دینی زمان خود نپرداختند. آنان ساده و بیپیرایه در پی یافتن «اصل نخستین» همهٔ هستی بودند و کمتر به خدایان المپ و افسانههای هومروس و هسیودوس توجه نشان میدادند؛ کاری که کسنوفانس یا گزنوفانس از آن غافل نشد.
اکنون با فیلسوفی روبهرو میشویم که نه تنها به طبیعت و کیهان میاندیشد، بلکه تیرِ نقد خود را به سوی قلب سنتهای دینی و خدایان آدمیشکل روانه میکند. این فیلسوف، کسنوفانس (گزنوفانس) نام دارد. او نخستین اندیشمندی است که جرئت کرد با صراحت تمام بگوید: خدایانی که هومروس و هسیودوس ترسیم کردهاند، ساختهٔ دست انسانند و شایستهٔ پرستش نیستند.
در این نوشتار، با زندگی، اندیشهها، خداشناسی، جهانشناسی و نظریهٔ معرفت این شاعر-فیلسوف بزرگ آشنا خواهیم شد.
فصل نخست: از فلسفهٔ طبیعت به فلسفهٔ دین
فیلسوفان مکتب میلتوس تنها در راه شناختن طبیعت مادی جهان و اصل نخستین اشیاء گام برمیداشتند. هر یک از ایشان با شیوهٔ خود و از راهی معین، برای رسیدن به آن هدف تلاش میکرد. ویژگی مشترک آنان این بود که اجازه نمیدادند عقاید و سنتهای مردم زمان، به حریم اندیشهٔ فلسفیشان راه یابد. آنان چنان رفتار میکردند که گویی با مردم زمان و خدایان و رسوم دینی و جهانبینیهای افسانهآمیز آنان پیوندی نداشتند.
البته نباید پنداشت که آنچه این فیلسوفان گفته بودند، در میان مردم همزمانشان یکباره و یکپارچه پذیرفته شده بود. جز گروهی انگشتشمار از معاصران که هوشی تندتر و اندیشهای ورزیدهتر از دیگران داشتند، تودهٔ مردم نه از گفتهها و اندیشههای آن فیلسوفان چیزی میفهمیدند و نه میخواستند خود را با آنها مشغول دارند.
اما محیط و شرایط زندگی اجتماعی آن روزگار، فضایی پدید آورده بود که مردمان اندیشمند میتوانستند آزادانهتر فکر کنند، سخن بگویند و بنویسند. گفتهها و تعالیم فیلسوفان در روشنساختن نسلی که بهدنبال آمد، تأثیر بسیار داشت. جهانبینیهای نو، هر چند در دایرهای کوچک، تکانی به مغزهای انباشته از افسانهها میداد.
به تدریج، ضرورتی پدید آمد که کسانی پیدا شوند و دربارهٔ خدایان و هستی آنان و پیوندشان با آدمیان و همچنین دربارهٔ چیزها و آئینهای مقدس باستانی، دوباره بیندیشند و سخن بگویند. بدینسان، کوشش فلسفی اکنون راهی دیگر پیش گرفت. فیلسوفان نه تنها به مطالعه و پژوهش در طبیعت میپرداختند، بلکه دربارهٔ زندگی اجتماعی، آئینها و باورهای دینی و سرانجام دین و خدایان نیز میاندیشیدند. تجلی این گرایش تازه را در دو فیلسوف مییابیم: کسنوفانس و فیثاغوراس.
فصل دوم: زندگی و روزگار کسنوفانس
خاستگاه و سرگردانی
کسنوفانس (Xenophanes) پسر دکسیوس (Dexios) یا به روایتی دیگر اورتومنس (Orthonemes) بود. او در شهر کولوفون (Colophon) از شهرهای ایونیا (آسیای کوچک) زاده شد و مدتی نیز در آنجا زیست. اما به علتی نامعلوم از زادگاه خود رانده شد و عمری طولانی را در سفر و سرگردانی گذراند.
دیوژنس لائرتیوس مینویسد که او مدتی را در شهر زانکله (Zankle) در جزیرهٔ سیسیل و سپس در کاتانا (Katana) در همان جزیره گذراند. کسنوفانس خود در قطعهای که از او بر جای مانده، به این سرگردانی اشاره میکند:
«هم اکنون شصت و هفت سال است که روح نگرانزدهٔ مرا بر فراز نوشیب سرزمین یونان میغلطاند، و اگر من بدانم که چگونه به درستی در این باره سخن بگویم، باید بیست و پنج سال دیگر از تولد من بر این سالها افزوده شود.» (قطعه ۸)
این سخن نشان میدهد که او دستکم ۹۲ سال زیسته است؛ عمری بسیار دراز برای آن روزگار.
تاریخ تولد و وفات
دربارهٔ تاریخ دقیق زندگی کسنوفانس میان پژوهشگران گفتوگو است. دیوژنس لائرتیوس به نقل از آپولودوروس میگوید که کسنوفانس در شصت و هشتمین المپیاد (۵۲۸-۵۲۵ پیش از میلاد) چهل ساله بوده است. از سوی دیگر، کلمنت اسکندرانی (نویسندهٔ مسیحی سدهٔ دوم و سوم میلادی) به نقل از آپولودوروس میگوید که فیلسوف ما در چهلمین المپیاد (۶۲۱-۶۱۷ پیش از میلاد) به دنیا آمده و تا زمان کوروش و داریوش زنده بوده است.
اما این گزارش با اشکال روبهروست، زیرا کوروش در سال ۵۲۹ پیش از میلاد درگذشت و داریوش در سال ۵۲۱ به فرمانروایی رسید، در حالی که کسنوفانس سالها پس از آنان نیز زنده بوده است. همچنین میدانیم که شهر کولوفون در سال ۵۴۶ پیش از میلاد به تصرف سپاهیان کوروش درآمد و ویران شد. اگر تصور کنیم که کسنوفانس پیش از این حادثه زادگاه خود را ترک کرده، بنا بر گفتهٔ خودش، باید در حدود سال ۵۷۲ پیش از میلاد به دنیا آمده باشد.
کلمنت همچنین از تیمایوس (تاریخنگار یونانی سدهٔ سوم و چهارم پیش از میلاد) نقل میکند که کسنوفانس معاصر هیرون (Hierοn)، فرمانروای خودکامهٔ جزیرهٔ سیسیل، بوده است. میدانیم که هیرون از سال ۴۷۸ تا ۴۶۷ پیش از میلاد حکومت کرده است. این گزارش میتواند درست باشد.
بر روی هم، میتوان گفت که کسنوفانس میان سالهای ۵۷۰ تا ۴۷۰ پیش از میلاد میزیسته است. او همعصر با آناکسیمانس و کمی جوانتر از او بود.
راپسود: شاعر دورهگرد یونانی
کسنوفانس مردی بود بسیار سفر کرده. او هزینهٔ زندگی خود را به عنوان «راپسود» (Rhapsodos) به دست میآورد. راپسودها در یونان باستان، راویان دورهگرد شعرهای هومروس بودند. آنان در جشنها و مراسم عمومی، اشعار حماسی را با صدای بلند میخواندند و از این راه امرار معاش میکردند.
این نکته بسیار مهم است: کسنوفانس کسی است که خود از راه نقل و روایت شعرهای هومروس روزگار میگذراند، اما در عین حال، نخستین منتقد سرسخت هومروس و خدایان او شد. او از درون سنت برخاست و سپس علیه آن شورید.
آیا کسنوفانس بنیانگذار مکتب الئا بود؟
مورخان فلسفه، مدتها کسنوفانس را پایهگذار مکتب مشهور «الئا» (Elea) میدانستند. سرچشمهٔ این فکر گزارشی بود که بنابر آن، کسنوفانس به مناسبت تأسیس شهر الئا در سال ۵۴۰ پیش از میلاد در جنوب ایتالیا (به دست مهاجران فوکایا)، قصیدهای در دو هزار بیت در ستایش آن شهر سروده بود. افلاطون و سپس ارسطو به پیروی از او، کسنوفانس را بنیادگذار مکتب الئا دانستند و دیگران نیز این افسانه را تکرار کردند.
اما این اشتباه اکنون جبران شده است. استرابون (جغرافیدان سدهٔ اول پیش از میلاد) در آغاز کتاب ششم جغرافیای خود که دربارهٔ ایتالیاست، فقط پارمنیدس و زنون را متولد الئا میداند. سیسرو نیز آن دو را مؤسسان مکتب الئا میشمارد. به هر حال، کسنوفانس را به هیچ روی نمیتوان با مکتب الئا پیوند داد. او زیر تأثیر شیوهٔ مکتب ایونیا (میلتوس) بود و اندیشههای او تجلی همان روح ایونی در زمینهٔ عقاید اجتماعی و دینی است.
فصل سوم: حمله به خدایان هومروس
خدایانی به شکل و شمایل انسان
اهمیت کسنوفانس، بیش از همه در این است که خاصیت تفکر فلسفی – یعنی پژوهش و جستجوی آزادانه و واقعبینانه در راه حقیقت – را برای نخستین بار در زمینهٔ دیگری به کار انداخت: تفکر عقلی دربارهٔ عقاید دینی و اجتماعی.
قرنها بود که در یونان، جهانبینی و خداشناسی شاعرانی مانند هومروس و هسیودوس، دلها و اندیشهها را فرا گرفته بود. این شاعران بودند که خدایان المپ (زئوس، هرا، آپولون، آتنا، آفرودیته و دیگران) را با تمام صفات و رفتارهای انسانی توصیف کرده بودند: خدایانی که عشق میورزیدند، حسادت میکردند، میجنگیدند، فریب میدادند، میخوردند، میآشامیدند و حتی میخوابیدند.
کسنوفانس در برابر این سنت دیرپا ایستاد و با صراحت گفت: این خدایان آدمیشکل و آدمیرفتار، شایستهٔ پرستش و نیایش نیستند.
در قطعهای از او میخوانیم:
«اما انسانها پنداشتهاند که خدایان زاده شدهاند و جامه و آوا و پیکر، همسان خودشان دارند.» (قطعه ۱۰)
و در قطعهٔ دیگر:
«اما اگر گاوان و اسبان و شیران، دستانی میداشتند که با آنها بتوانند نقش و نگار بزنند و آثاری پدید آورند، آنگاه اسبان پیکر خدایان را به شکل اسب و گاوان به شکل گاو مینگاشتند، و پیکرها را چونان پیکر خودشان میساختند.» (قطعه ۱۴)
چه نکتهٔ تکاندهندهای! کسنوفانس عملاً میگوید که خدایان ساختهٔ تخیل انساناند و هر قومی خدایان خود را به شکل خود ترسیم میکند. حبشیان خدایان را سیاه و کوتاهبینی میکنند، تراکیان آنها را سرخموی و چشمان آبی مینگارند، و یونانیان نیز خدایان خود را به شکل و شمایل خود درمیآورند (قطعه ۱۵).
نقد اخلاقی هومروس
کسنوفانس نه تنها شکل خدایان، بلکه رفتار آنان را نیز به تیغ نقد میکشد. هومروس و هسیودوس، به باور او، «همهٔ کارهایی را که نزد مردمان ننگ و عار است، به خدایان نسبت دادهاند: دزدی، زنا و فریبکاری و نیرنگ متقابل» (قطعه ۱۱).
این نقد اخلاقی، انقلابی بزرگ در تاریخ اندیشهٔ یونانی بود. برای نخستین بار، کسی جرئت کرد بگوید که خدایان سنتی نه تنها واقعی نیستند، بلکه اگر هم وجود داشته باشند، الگوی اخلاقی شایستهای برای انسانها نخواهند بود.
فصل چهارم: خدای یگانه و جهان
واحد: سرچشمهٔ همه چیز
کسنوفانس، همانند فیلسوفان میلتوس، به دنبال یک اصل نخستین و یگانه برای همهٔ پدیدههای جهان بود. اما بر خلاف آنان، این اصل یگانه را نه آب و نه هوا و نه مادهٔ نامحدود، بلکه «وحدت هستی» یا «خدا» نامید.
ارسطو در کتاب «متافیزیک» مینویسد:
«کسنوفانس که نخستین هوادار نظر به واحد بود… با نظر انداختن به همهٔ جهان میگوید که واحد، خداست.»
خود کسنوفانس در قطعهٔ ۱۸ میگوید:
«یکی خدا، در میان خدایان و آدمیان بزرگترین است؛ نه از نظر پیکر با میرایان همانند است و نه از نظر اندیشه.»
صفات خدا
خدای کسنوفانس چه صفاتی دارد؟ بر اساس قطعات باقیمانده، این خدا:
- یگانه و یکتاست – هیچ خدای دیگری در کنار او نیست.
- بزرگترین است – در میان همهٔ موجودات، او بزرگترین و برترین است.
- با آدمیان همانندی ندارد – نه از نظر شکل و پیکر، نه از نظر اندیشه و عقل.
- همیشه در یک جا است و هرگز حرکت نمیکند (قطعه ۲۵ و ۲۶).
- همه چیز را میبیند، میشنود و میاندیشد (قطعه ۲۰۷ و ۱۹۷). او «به تمامی میبیند، به تمامی میاندیشد، به تمامی میشنود.»
- جهان را با عقل خود گردانده و تدبیر میکند (قطعه ۲۰۱).
نکتهٔ بسیار مهم این است که خدای کسنوفانس وجودی شخصوار و انسانسان ندارد. او یک «نظام هستی» است، یک «اصل وحدت بخش» که در همهٔ جهان جاری است و آن را به حرکت درمیآورد. کسنوفانس به باورهای دینی عامیانه حمله میکند، اما دین را یکسره نفی نمیکند. او دینی فلسفی و عقلانی را جایگزین دین اساطیری میسازد.
جان برنت (John Burnet)، پژوهشگر بزرگ فلسفهٔ باستان، در این باره میگوید: «آنچه واقعاً کسنوفانس در صدد انکار آن بود، هستی هرگونه خدایان به معنی خاص کلمه است و کلماتی مانند «یک خدا» یعنی «هیچ خدایی جز جهان».»
خدا در جهان است، نه بیرون از آن
کسنوفانس در هیچیک از گفتههایش نشان نمیدهد که مقصود او از خدا، چیزی بیرون از جهان است. خدا از نظر او، در دل جهان جای دارد. اندیشهٔ او دنباله و گسترش منطقی سنت فلسفی ایونی است که سرچشمهٔ هستی را در همهجا و همهچیز جستجو میکرد. این نگاه با خداشناسی یهودی-مسیحی-اسلامی (که خدا را موجودی متعالی و بیرون از جهان میداند) تفاوت بنیادین دارد. خدای کسنوفانس، خدایی است همانانگار (پانتئیستی)؛ یعنی خودِ جهان، در مقام یک کل یگانه و زنده و عاقل.
فصل پنجم: جهانشناسی و طبیعت
کسنوفانس هرچند بیشتر به نقد دینی و الهیات شهرت دارد، اما به پدیدههای طبیعی نیز توجه کرده و نظریاتی ارائه داده است. منابع کهن گزارشهای گوناگونی از جهانشناسی او ثبت کردهاند.
خورشید و ماه
به گفتهٔ هیپولیتوس: «خورشید هر روز از پارههای کوچکی از آتش که گرد آمدهاند، پدید میآید.» یعنی خورشیدی که امروز میبینیم، غیر از خورشید دیروز است. این اندیشه با باور رایج در زمان او (که خورشید جرمی ثابت و پایدار است) تفاوت دارد.
کسنوفانس همچنین معتقد بود که «خورشید و ستارگان از ابرها پدید میآیند» و خودِ خورشید چیزی جز «ابرهای آتشگرفته» نیست. ثئوفراستوس در این باره توضیح میدهد که خورشید از پارههای کوچک آتش تشکیل شده که از تبخیر رطوبت گرد آمده و به یکدیگر پیوستهاند.
ماه نیز از نظر کسنوفانس، «تودهٔ ابری متراکم شده» است و ناپدید شدن ماهانهٔ آن در نتیجهٔ خاموش شدن آن روی میدهد.
زمین نامحدود و کثرت خورشیدها
کسنوفانس در مورد زمین نظریهای جالب داشت. به گزارش هیپولیتوس: «زمین نامحدود است و نه هوا و نه آسمان آن را احاطه نکردهاند». این نظریه کاملاً با دیدگاه فیلسوفان میلتوس (که زمین را محدود و محصور در هوا یا آسمان میدانستند) تضاد دارد.
جالبتر آنکه کسنوفانس معتقد بود «بیشمار خورشیدها و ماهها وجود دارند» و این شمار بسته به اقلیمها و نواحی و منطقههای زمین متفاوت است. البته توضیح او در این باره اندکی مبهم و گاه متناقض به نظر میرسد. مثلاً میگوید که در هنگام گرفتگی، قرص خورشید در قسمتی از زمین که ما در آن ساکن نیستیم، «دور میافتد» و گویی در سوراخی فرو میرود.
فسیلها و دگرگونی زمین
شاید مهمترین و شگفتانگیزترین نظریهٔ طبیعی کسنوفانس، مشاهده و تفسیر فسیلها (بقایای سنگشدهٔ جانداران) باشد. هیپولیتوس گزارش میدهد:
«کسنوفانس معتقد است که آمیزشی از خاک و آب دریا صورت میگیرد، و در طی زمان خاک به وسیلهٔ رطوبت حل میشود. وی میگوید که دلایلی در این باره دارد. در زمین هموار و نیز بر کوهها، صدفهایی یافت شده است، و میگوید که در جاهای استخراج سنگ در سیراکوس، نقشهای ماهیها و سگهای دریایی یافت شده است، و در پاروس نقش برگ درخت غار در ژرفای یک سنگ و در مالتا شکلهای مسطح همهٔ موجودهای دریایی به دست آمده است. او میگوید اینها هنگامی پدید آمدهاند که همه چیز، زمانی بیش از این گل و لای بوده است و این نقشها در گل خشک شدهاند.»
این گزارش نشان میدهد که کسنوفانس:
- با دقت طبیعت را مشاهده میکرده است (صدفها و نقش جانداران دریایی را در دل کوهها و سنگها دیده است).
- از این مشاهدات نتیجهگیری علمی میکرده است (زمین همه جا، زمانی دریا بوده است).
- نظریهای دربارهٔ دگرگونی زمین ارائه میداده است (زمین در دورههای طولانی، به دریا تبدیل میشود و بار دیگر از دریا بیرون میآید).
این نخستین بار در تاریخ است که به پدیدهٔ فسیل اشاره میشود. کسنوفانس را میتوان نخستین دیرینهشناس تاریخ نیز نامید!
او همچنین معتقد بود که همه چیز از آب و خاک پدید آمده و انسان نیز زاییدهٔ آنهاست، و در نهایت، همه چیز سرانجام به خاک برمیگردد (قطعه ۲۲).
فصل ششم: نظریهٔ معرفت – حقیقت و پندار
یکی از عمیقترین و تأثیرگذارترین جنبههای فلسفهٔ کسنوفانس، نظریهٔ معرفت (شناختشناسی) اوست. او در قطعهٔ ۱۶ میگوید:
«البته نه از آغاز خدایان همه چیز را به فانیان نمودند؛ بلکه آنان در جستجو، در گذر زمان، چیزهای بهتر را مییابند.»
این قطعه از چند جهت اهمیت دارد:
- نخست: کسنوفانس با سنت دیرپای «الهام الهی» مخالفت میکند. در یونان باستان، هومروس و هسیودوس را سخنگویان خدایان میدانستند. آنان ادعا میکردند که خدایان حقیقت را بر آنها آشکار کردهاند. کسنوفانس این ادعا را به کلی رد میکند.
- دوم: معرفت بشری، امری تدریجی و اکتسابی است. انسانها با کوشش و جستجو، به مرور زمان به چیزهای بهتری (در مقایسه با پیشینیان) دست مییابند. این نگاه، پایهگذار مفهوم «پیشرفت علمی» در تاریخ اندیشه است.
- سوم: هیچ انسانی به حقیقت کامل و یقینی دست نمییابد. کسنوفانس در قطعهٔ معروف ۲۹ میگوید: «و آنچه را که همانند حقیقت است، همه (تنها) پنداشتند. اما به یقین، کسی آگاه نیست و هرگز کسی آگاه نخواهد شد.» و در قطعهٔ ۳۰: «بگذار همین پنداشته شدهها، چیزهایی همانند حقیقت (– و نه خود حقیقت) تلقّی شوند.»
این شکاکیت معرفتشناختی، بعدها در فلسفهٔ پارمنیدس (که به دنبال حقیقت مطلق و تغییرناپذیر بود) به چالش کشیده شد، اما تأثیر عمیق خود را بر سنت فلسفی باقی گذاشت.
نکتهٔ قابل تأمل دیگر اینکه کسنوفانس میان حقیقت (Truth) و پندار/گمان (Opinion/Seeming) تمایز قائل میشود. این تمایز بعدها در فلسفهٔ افلاطون (تمایز میان جهان مُثُل و جهان محسوسات) به اوج خود میرسد. کسنوفانس شاید نخستین فیلسوفی باشد که صراحتاً به این تمایز اشاره کرده است.
سیسرو نیز نوشته است که کسنوفانس «تنها کسی است از میان کسانی که به هستی خدایان باور دارند، که اعتقاد به الهام و پیشگویی را از پایه نفی کرده است.» این نشان میدهد که نقد کسنوفانس بر دین رایج، ریشهدار و همهجانبه بوده است.
فصل هفتم: میراث کسنوفانس در تاریخ فلسفه
ارزیابی جایگاه تاریخی کسنوفانس دشوار است، زیرا هیچ کتاب کاملی از او بر جای نمانده و تنها در قالب قطعات پراکنده (که دیگران از او نقل کردهاند) به ما رسیده است. با این حال، تأثیر او بر فلسفهٔ بعدی انکارناپذیر است:
- بنیانگذار نقد دین: کسنوفانس نخستین کسی است که با استدلال عقلی و اخلاقی به خدایان سنتی حمله کرد. این سنت نقد دین، بعدها در فلسفهٔ روشناندیشی (از اسپینوزا تا هیوم و ولتر) ادامه یافت.
- پایهگذار الهیات فلسفی: او برای نخستین بار، خدایی یکتا، عاقل، نامتحرک و غیرانسانگونه را به عنوان اصل هستی معرفی کرد. این نگاه، الهامبخش فیلسوفان بعدی (از افلاطون و ارسطو گرفته تا فیلون و پدران کلیسا) بود.
- پیشگام معرفتشناسی: تمایز او میان پندار و حقیقت، و تأکید بر محدودیت معرفت بشری، زمینهساز بحثهای معرفتشناختی در فلسفهٔ یونان و بعدها در فلسفهٔ جدید شد.
- مشاهدهگر طبیعت: توجه او به فسیلها و استفاده از آنها برای اثبات نظریهٔ دگرگونی زمین، او را در زمرهٔ نخستین دانشمندان تجربی تاریخ قرار میدهد.
- پل میان ایونیا و یونان غربی: اگرچه کسنوفانس را نباید از بنیادگذاران مکتب الئا دانست، اما اندیشههای او (وحدت، نقد کثرت، تأکید بر عقل) بدون شک بر پارمنیدس و زنون تأثیر گذاشت. او حلقهٔ واسطی میان جهانشناسی مادی ایونی و هستیشناسی انتزاعی الئایی است.
جمعبندی: شاعری که خدایان را سرنگون کرد
کسنوفانس، شاعر دورهگردی که روزگاری از راه خواندن سرودههای هومروس امرار معاش میکرد، سرانجام بزرگترین منتقد هومروس و خدایان او شد. او با بینش تیزبین خود، دریافت که خدایانی که یونانیان میپرستیدند، چیزی جز بازتاب آرزوها، ترسها و نادانیهای خودشان نیستند. او به جای آن خدایان آدمیشکل و آدمیرفتار، خدایی یگانه نشاند که با جهان یکی بود و جهان را با عقل خود تدبیر میکرد.
کسنوفانس به ما میآموزد که پرسش از خدایان و سنتهای دینی، نه تنها تابو نیست، که وظیفهٔ عقل آزاد است. او به ما میآموزد که حقیقت، یکباره و به لطف خدایان به دست نمیآید، بلکه حاصل جستجوی پیگیر و دشوار انسانها در گذر زمان است. و سرانجام، او به ما میآموزد که هیچیک از ما به «تمام حقیقت» دست نمییابیم و باید فروتنانه به پندارها و گمانهای خود به عنوان چیزهایی «همانند حقیقت» اکتفا کنیم.
کسنوفانس را نمیتوان در یک مکتب فلسفی خاص جای داد. او هم شاعر بود، هم فیلسوف، هم الهیدان، هم منتقد اجتماعی و هم دانشمند علوم طبیعی. شاید همین چندساحتی و منحصربهفرد بودن اوست که او را به یکی از جذابترین و در عین حال ناشناختهترین چهرههای فلسفهٔ پیشاسقراطی تبدیل کرده است. در روزگاری که بسیاری هنوز در بند افسانههای دیرین اسیر بودند، او بانگ برآورد: «خدایان را به شکل خودتان نسازید! حقیقت را با چشم عقل بجویید!» و این آواز، همچنان پس از بیست و پنج قرن، طنینانداز است.
منابع و مآخذ
- دیوژنس لائرتیوس کتاب: حیات فلاسفه (Lives of the Eminent Philosophers) – کتاب نهم
- کلمنت اسکندرانی کتاب: Stromateis ( Miscellanies)
- آپولودوروس کتاب: تاریخنامه (Chronicle)
- تیمایوس (تاریخنگار یونانی سدهٔ سوم و چهارم پیش از میلاد)
- هومروس کتاب: ایلیاد و ادیسه (به عنوان هدف اصلی نقد کسنوفانس)
- هسیودوس کتاب: تئوگونیا (تبوغ – زایش خدایان) (به عنوان هدف اصلی نقد کسنوفانس)
- ارسطو کتاب: متافیزیک (Metaphysics)
- افلاطون کتاب: سوفیست (Sophist)
- استرابون کتاب: جغرافیا (Geographica) – کتاب ششم
- سیسرو کتابها: آکادمیکا (Academica)، دربارهٔ پیشگویی (De Divinatione)، دربارهٔ ماهیت خدایان (De Natura Deorum)
- هیپولیتوس کتاب: Refutatio omnium haeresium (رد همه بدعتها) – کتاب اول
- پلوتارک کتاب: Stromateis (خورجین رنگارنگ)
- آیتیوس کتاب: Placita (آراء فلاسفه) – کتابهای ۱ و ۲
- ثئوفراستوس کتاب: عقاید طبیعتشناسان (Opinions of Natural Philosophers)
دیگر منابع
- هرمان دیلز (Hermann Diels) کتاب: Die Fragmente der Vorsokratiker (قطعات پیشاسقراطیان) – با کوتهنوشت DK
- هرمان دیلز (Hermann Diels) Doxographi Graeci (تاریخنگاران عقاید یونانی)
- جان برنت (John Burnet) Early Greek Philosophy (فلسفهٔ یونان باستان)
- اوستد (A. T. Olmstead) کتاب: تاریخ امپراطوری ایران (History of the Persian Empire) – چاپ شیکاگو، ۱۹۵۹
نظرات