دومین فیلسوف مکتب میلتوس
پیشدرآمدی بر اندیشهای نو در تاریخ فلسفه
پس از تالس، نخستین فیلسوف غرب، نوبت به شاگرد و جانشین او میرسد؛ مردی که جرئت یافت گامی فراتر از استاد خود بردارد و نظریهای انقلابی دربارهٔ بنیاد هستی مطرح کند. آناکسیماندروس، دومین فیلسوف مکتب میلتوس، از آن جهت در تاریخ اندیشه ممتاز است که برای نخستین بار، اصل نخستین جهان را نه یکی از عناصر مادی آشنا (مانند آب)، بلکه «مادهای نامحدود» و بیتعین دانست. او همچنین نخستین کسی است که زمین را در فضا آویزان و معلق تصور کرد، پیشبینی شگفتانگیزی دربارهٔ فرگشت حیات ارائه داد و کوشید جهان را به شیوهای کاملاً طبیعی و بینیاز از اسطوره تبیین کند.
در این نوشتار، کوشش میکنیم تا زندگی، دستاوردهای علمی و ژرفترین اندیشههای فلسفی آناکسیماندروس را به زبانی روان و روشن برای مخاطبی که هیچ آشنایی قبلی با او ندارد، بازگو کنیم.
فصل نخست: زندگی و روزگار آناکسیماندروس
هویت و خاستگاه
آناکسیماندروس (Anaximander) پسر «پراکسایس» (Praxiades) بود و همچون استاد خود تالس، در شهر میلتوس، یکی از مهمترین مراکز تمدن یونانی در کرانهٔ غربی آناتولی (ترکیه امروزی) زاده شد. او دومین فیلسوف مکتب ایونی به شمار میرود.
اطلاعات ما از زندگی او بسیار اندک است و عمدتاً به گزارشهای دیوژنس لائرتیوس (نویسندهٔ کتاب «حیات فلاسفه») و دیگر مورخان باستان بازمیگردد. بر اساس نوشتهٔ دیوژنس به نقل از آپولودوروس، آناکسیماندروس در سال دوم از پنجاه و هشتمین المپیاد (که برابر است با سالهای ۴۷۰ یا ۴۶۸ پیش از میلاد) شصت و چهار ساله بوده است. از سوی دیگر، هیپولیتوس میگوید که او در سال سوم از چهل و دومین المپیاد (برابر با ۶۱۰ پیش از میلاد) به دنیا آمد. دیوژنس سال مرگ او را اندکی پس از ۵۴۶ پیش از میلاد ثبت کرده است.
با این حساب، آناکسیماندروس شاهد رویدادهای مهم تاریخی زمان خود بوده است؛ از جمله سقوط شهر ساردیس (پایتخت لیدیا) به دست سپاهیان کوروش هخامنشی. همچنین، سیمپلیکیوس (فیلسوف نوافلاطونی سدهٔ ششم میلادی) به نقل از ثئوفراستوس (شاگرد ارسطو) تأکید میکند که آناکسیماندروس «جانشین و شاگرد تالس» بوده است.
دستاوردهای علمی و عملی
آناکسیماندروس را بنیانگذار برخی از نخستین ابزارهای علمی در تاریخ بشر میدانند. دیوژنس لائرتیوس به او نسبت میدهد که «ساعت آفتابی» (gnomon) را اختراع کرد. این ابزار که در واقع یک شاخص عمودی بود، برای اندازهگیری انقلابهای زمستانی و تابستانی خورشید و نیز تعیین زمان اعتدالین (بهاری و پاییزی) به کار میرفت.
با این حال، نمیتوان با قطعیت گفت که آناکسیماندروس مخترع ساعت آفتابی بوده است. هرودوت، پدر تاریخ، مینویسد که «شاخص» نخست در بابل اختراع شده بود و یونانیان آن را از بابلیان گرفتند. همچنین یونانیان نقشهٔ آسمان و تقسیم روز را به دوازده ساعت را نیز از بابلیان آموخته بودند. شاید بتوان گفت که ارزش آناکسیماندروس در این بوده است که این دانش را به یونان آورد یا آن را رواج داد.
از دیگر دستاوردهای منسوب به او، نوشتههایی دربارهٔ طبیعت، زمین، ستارگان ثابت و فلک آسمان است. اما درستی این انتسابها به هیچ روی مسلم نیست. آنچه احتمالاً ابتکار خود او بوده است، تهیهٔ اولین «نقش جغرافیایی» از جهان شناختهشدهٔ آن روزگار است. این نقشه بعدها به دست هکاتایوس از اهالی میلتوس (که در حدود ۵۴۰ پیش از میلاد به دنیا آمد) تکمیل شد. استرابون، جغرافیدان مشهور یونانی، به نقل از اراتوستنس میگوید که نخستین نقشهٔ جغرافیا را همین فیلسوف میلتوسی کشیده است.
علاوه بر این، گزارش شده است که آناکسیماندروس خود گروهی از مهاجران را به سوی «آپولونیا» (مهاجرنشینی در کرانهٔ دریای سیاه) رهبری کرد. این نشان میدهد که او نه فقط یک فیلسوف نظری، بلکه مردی عملگرا و آشنا با مسائل اجتماعی و سیاسی نیز بوده است.
فصل دوم: انقلاب فلسفی آناکسیماندروس – اصل نخستین (آرخه)
چرا آب تالس کافی نبود؟
تالس، استاد آناکسیماندروس، اصل نخستین همهٔ هستی را «آب» میدانست. اما شاگرد او به این نظریه بسنده نکرد. آناکسیماندروس در اندیشههای خود فراتر رفت و پرسشی بنیادین مطرح ساخت: اگر آب اصل همه چیز است، خود آب از چه چیزی پدید آمده است؟ و چگونه از یک عنصر خاص مانند آب، عناصر متضاد دیگر مانند آتش و خاک و هوا به وجود میآیند؟
پاسخ او شگفتآور و در عین حال عمیق بود: اصل نخستین نمیتواند هیچ یک از عناصر مادی شناختهشده باشد، زیرا هر عنصر مادی (آب، آتش، خاک، هوا) خود دارای ویژگیهای معین و محدود است. اصل نخستین باید چیزی فراتر و بنیادینتر باشد؛ چیزی که نه خود یکی از اضداد است و نه به هیچ وجهی و صفتی محدود میشود.
آپیرون (ἄπειρον): مادهٔ نامحدود
بزرگترین منبع اطلاع ما در بارهٔ نظریهٔ آرخه (اصل نخستین) آناکسیماندروس، گزارشی است که سیمپلیکیوس از تئوفراستوس نقل کرده است. متن این گزارش چنین است:
«آناکسیماندروس… جانشین و شاگرد تالس گفت که اصل نخستین و عنصر همهٔ هستندگان، مادهٔ نامحدود – آپیرون – است. و او نخستین کسی است که این نام را برای اصل مادی به میان آورده است. وی میگوید که این نه آب است و نه هیچ یک از به اصطلاح عناصر دیگر، بلکه طبیعت نامحدود دیگری است که از آن، همه آسمانها و همه جهانهایی که در آنند، پدید میآیند. آنچه که چیزها از آن پدید میآیند، همان است که بار دیگر در آن، بنابر ضرورت، از میان میروند، زیرا به یکدیگر، به سبب بیدادگری خود، مطابق با فرمان زمان، تاوان و جریمه میدهند؛ آن گونه که خود وی به این عبارت شاعرانه بیان میکند. و این آپیرون جاویدان و پیرناشدنی است و همه جهانها را در بر گرفته است… و میگوید که زمان بدین سان تعیینکنندهٔ پیدایش، هستی و از میان رفتن است… علاوه بر این حرکت جاویدان است و در نتیجه همهٔ آسمانها در آن به وجود میآیند.»
اما «آپیرون» دقیقاً به چه معناست؟ این واژه یونانی (ἄπειρον) از دو بخش «الف» نفی و «پیراس» (به معنای حد و مرز) ساخته شده و به معنای «بیحد»، «بیمرز» و «نامتناهی» است. پژوهشگران دربارهٔ اینکه آیا مراد آناکسیماندروس از «نامحدود»، نامحدودی کمی (از نظر مکان و اندازه) بوده است یا نامحدودی کیفی (از نظر عدم تعین ماهوی)، گفتگوهای بسیاری کردهاند. با توجه به متن باقیمانده، به نظر میرسد که مقصود او هر دو مفهوم را در بر میگیرد: آپیرون هم از لحاظ کمی و مکانی بیحد و مرز است و هم از لحاظ ماهیت، شکل و تعین ندارد. اصل نخستین هستی هیچ گونه ویژگی مثبتی ندارد که بتوان آن را به عنوان «این چیز خاص» شناسایی کرد.
چرا آناکسیماندروس آپیرون را برگزید؟
ارسطو در آثار خود دو تفسیر برای اینکه چرا آناکسیماندروس به مادهای نامحدود معتقد شد، ارائه میدهد:
- تفسیر نخست: هر چیزی یا خود آغاز (آرخه) است یا از آغاز برخاسته است. اما نامحدود دارای آغاز نیست، زیرا در آن صورت دارای پایانی میبود. و نیز نامحدود باید به عنوان آغاز چیزها، خود نازاییده و فناناپذیر باشد. زیرا آنچه پدید آمده است، باید ضرورتاً زمانی پایان یابد. بدینسان، نامحدود آغاز ندارد، بلکه به نظر میرسد که آغاز همهٔ چیزهای دیگر است و همه چیز را در بر میگیرد و بر همه چیز فرمانرواست.
- تفسیر دوم: تنها با اعتقاد به یک اصل نامحدود، پیدایش چیزها متوقف نمیشود. اگر اصل نخستین محدود میبود، دیر یا زود تمام امکانهای آن به پایان میرسید و جهان به سکون میگرایید. اما آپیرون به دلیل نامحدود بودنش، منبع پایانناپذیری برای آفرینش جهانهای بیشمار است.
عدل و بیدادگری در فلسفهٔ آناکسیماندروس
یکی از ژرفترین جنبههای اندیشهٔ آناکسیماندروس، به کارگیری مفاهیم اخلاقی و حقوقی برای تبیین پدیدههای طبیعی است. او میگوید که چیزها (عناصر متضاد مانند گرم و سرد، تر و خشک) به یکدیگر «بیدادگری» میکنند و بنابر ضرورت، در زمان معین، «تاوان و جریمه» میدهند.
این نگاه شگفتانگیز نشان میدهد که آناکسیماندروس پویایی جهان را همچون یک نظام حقوقی میفهمد. هر عنصر در جهان، برای گسترش خود به قیمت تضعیف عنصر دیگر، دست به «بیداد» میزند. اما «زمان» (کرونوس) به عنوان داور، تعادل را برقرار میکند و هر چیزی را به سرچشمهٔ خود بازمیگرداند. ورنر یگر، محقق بزرگ تاریخ فلسفه، نشان داده است که چگونه مفهوم «عدل و حق» که پایهٔ قوانین اجتماعی در شهرهای یونان بود، در اندیشهٔ فلسفی آناکسیماندروس منعکس شده است.
فصل سوم: جهانشناسی و کیهانشناسی
جهانهای بیشمار
یکی از عقاید جسورانهٔ آناکسیماندروس این بود که «جهانهای بیشماری وجود دارند». اما آیا مقصود او این بوده که در یک زمان، بیشمار جهان در کنار یکدیگر وجود دارند، یا اینکه در طی زمان، بیشمار جهان پدید آمده و از میان رفتهاند؟ به نظر میرسد که او به هر دو جنبه معتقد بوده است.
سیسرو، خطیب و فیلسوف رومی، در کتاب «دربارهٔ ماهیت خدایان» مینویسد که آناکسیماندروس معتقد به پدید آمدن و از میان رفتن خدایان بیشمار در فاصلههای طولانی است و مراد او از این خدایان، همان جهانهای بیشمار است. این اندیشه، که جهان ما تنها یکی از بیشمار جهان ممکن است، قرنها بعد در نظریهٔ «جهانهای متعدد» در کیهانشناسی مدرن بازتاب یافته است.
حرکت جاویدان و پیدایش جهان
آناکسیماندروس برای پیدایش جهان، نقش محوری به «حرکت جاویدان» میدهد. او معتقد بود که بدون حرکت، هیچ پیدایش و زوالی وجود نخواهد داشت. آپیرون به دلیل نامحدود بودنش، همواره در حال حرکت و گسترش است و این حرکت، جدایی اضداد (گرما و سرما، تر و خشک، روشنایی و تاریکی) را سبب میشود.
گزارش پلوتارک (فیلسوف و نویسندهٔ یونانی) دربارهٔ تشکیل جهان از نظر آناکسیماندروس چنین است:
«وی میگوید آنچه جاودانه زایندهٔ گرما و سرماست، در هنگام پیدایش این جهان جدا شده بود، و از این، یک نوع کرهٔ شعلهور شکل گرفت در پیرامون هوایی که زمین را احاطه کرده بود، مانند پوست در گرد درخت. هنگامی که این کره از هم درید و در حلقههای معینی محدود شد، خورشید و ماه و ستارگان شکل گرفتند.»
مقصود آناکسیماندروس از «آنچه جاودانه زایندهٔ گرما و سرما است»، همان آپیرون است. بنابر این نظریه، جهان ما از جدایی اضداد درون مادهٔ نامحدود پدید آمده است. نخست، کرهای شعلهور (آتشین) شکل گرفت که هوایی بخارآلود آن را در برگرفت (همانگونه که پوست درخت را فرامیگیرد). در مرکز این مجموعه، زمین قرار گرفت. سپس کرهٔ آتشین منفجر شد و به صورت حلقههایی درآمد که هر یک از آنها، هوای بخارمانندی آنها را فراگرفته بود. از این حلقهها، خورشید و ماه و ستارگان پدید آمدند.
شکل و وضعیت زمین
آناکسیماندروس در مورد شکل زمین نظریهٔ بدیعی داشت. بر خلاف باور رایج در زمان او که زمین بر چیزی (مثلاً بر روی آب، به تعبیر تالس) تکیه دارد، آناکسیماندروس برای نخستین بار در تاریخ اندیشه، زمین را در فضا آزادانه و معلق تصور کرد. از نظر او، زمین به علت فاصلهٔ مساوی از همه سو، بر جای خود استوار مانده است و نیازی به هیچ تکیهگاهی ندارد.
از نظر شکل، زمین استوانهای است با سطح محدب و گرد، مانند یک ستون سنگی. عمق این استوانه یک سوم پهنای آن است. ما انسانها روی یکی از دو سطح صاف (بالایی) این استوانه زندگی میکنیم و سطح دیگر در سوی مقابل (زیرین) قرار دارد.
این نظریه که زمین در فضای تهی معلق است، یکی از بزرگترین جهشهای فکری در تاریخ علم به شمار میرود. آناکسیماندروس با این اندیشه، راه را برای کیهانشناسان بعدی (و نهایتاً برای کوپرنیک و گالیله) هموار کرد.
اجرام آسمانی: حلقههای آتشین
نظریهٔ آناکسیماندروس دربارهٔ اجرام آسمانی بسیار بدیع و جالب است. به اعتقاد او، ستارگان مانند حلقههای آتشینی هستند که از آتش جهانی جدا شده و با هوا احاطه شدهاند. این حلقهها دارای منفذهای تنفسی و رهگذرهای لولهمانندی هستند که ستارگان خود را از آنها نشان میدهند.
هنگامی که این منافذ تنفس بسته میشوند، کسوف (خورشیدگرفتگی) و خسوف (ماهگرفتگی) روی میدهد. بزرگ و کوچک شدن ظاهری ماه نیز مطابق با بسته شدن یا باز شدن این منافذ است.
ابعاد این حلقهها نیز توسط آناکسیماندروس محاسبه شده بود:
- حلقهٔ خورشید ۲۷ برابر زمین است (در گزارش دیگر: «خورشید حلقهای است بیست و هشت برابر زمین، مانند چرخ ارابهای که دورهٔ آن توخالی و پر از آتش است»).
- حلقهٔ ماه ۱۹ بار بزرگتر از حلقهٔ زمین است.
ترتیب قرار گرفتن این حلقهها نیز مشخص است: خورشید بالاتر از همه، سپس ماه، و پایینتر از همه ستارگان ثابت و سیارات قرار دارند.
جالب آنکه آناکسیماندروس قطر خود خورشید را مساوی زمین میدانست؛ آنچه ۲۷ برابر زمین است، حلقه (چرخ) خورشید است، نه خود جرم خورشید. در این تصویر، خورشید و ماه مانند آتشی هستند که درون یک چرخ بزرگ و توخالی شعله میکشند و تنها از طریق یک دهانه (لولهٔ دمگیری مانند دهانهٔ دم آهنگری) خود را نشان میدهند.
پدیدههای هوایی
آناکسیماندروس برای پدیدههای جوی (باد، باران، آذرخش، رعد، گردباد و توفان) نیز تبیینهای طبیعی و فیزیکی ارائه داد. به اعتقاد او:
- بادها هنگامی روی میدهند که نازکترین تبخیرهای هوا جدا شوند و سپس درهم فشرده شده، به حرکت درآیند.
- باران از تبخیری پدید میآید که از چیزهای زیر خورشید به بالا میرود.
- آذرخش هنگامی رخ میدهد که باد هجوم میکند و ابرها را درهم میفشارد.
- رعد و تندر نتیجهٔ هوای فشرده شده در درون ابر است. این هوا وقتی با فشار راه خروجی برای خود باز میکند و منفجر میشود، صدای رعد ایجاد میشود و شکاف ایجادشده در زمینهٔ سیاه ابر، همچون درخششی (آذرخش) دیده میشود.
همهٔ این تبیینها کاملاً طبیعی و فیزیکی هستند و هیچ اثری از عوامل فراطبیعی یا اسطورهای در آنها دیده نمیشود.
پیدایش دریا و خشکی
آناکسیماندروس در مورد پیدایش دریاها و خشکیها نظریهٔ جالبی داشت. او معتقد بود که در آغاز، تمام سطح زمین را رطوبت فرا گرفته بوده است. سپس در اثر گرمای خورشید، بخشی از این رطوبت بخار شد و بخش دیگر باقی ماند. آنچه باقی ماند، دریاها را تشکیل داد. آتش (گرمای خورشید) به تدریج دریاها را خشک میکند و باقیمانده را با گرما دادن به شکل نمک درمیآورد. بنابراین، دریاها همواره در حال کاهش هستند و سرانجام روزی همهٔ آنها خشک خواهند شد.
این نظریه احتمالاً ناشی از مشاهدهٔ پیشرفتگی خشکی به دریا در زادگاه خود او (میلتوس) بوده است. آناکسیماندروس متوجه شده بود که خط ساحلی به مرور زمان تغییر میکند و دریا عقبنشینی میکند.
فصل چهارم: سرآغاز نظریهٔ فرگشت (تکامل)
پیدایش جانداران در آب
شگفتانگیزترین بخش اندیشهٔ آناکسیماندروس، نظریهٔ او دربارهٔ پیدایش جانداران و انسان است. او برای نخستین بار در تاریخ، این ایده را مطرح کرد که زندگی در آب آغاز شده و سپس به خشکی راه یافته است.
گزارش آتیوس (نویسندهٔ یونانی سدهٔ دوم میلادی) در این باره چنین است:
«آناکسیماندروس میگوید که نخستین جانداران در رطوبت پدید آمدند، پیچیده در پوستههایی خاردار، و همچنان که عمرشان فزونی گرفت، به قسمت خشکتر بیرون آمدند، و هنگامی که آن پوسته شکسته شد، در زمانی کوتاه تغییر زندگی دادند.»
به عبارت دیگر، نخستین موجودات زنده در آب به وجود آمدند، درون پوستههای خاردار رشد کردند و سپس به تدریج به خشکی مهاجرت نمودند و با شرایط جدید سازگار شدند.
انسان زادهٔ ماهیان!
اما جسورانهترین بخش نظریهٔ آناکسیماندروس، دربارهٔ خاستگاه انسان است. او به این نکته توجه داشت که انسان در مقایسه با دیگر جانوران، نیازمند دورهٔ بسیار طولانیتری از پرستاری و مراقبت است. نوزاد انسان بدون کمک مادر نمیتواند زنده بماند. بنابراین، اگر انسان از آغاز به شکل کنونی خود پدید آمده بود، نمیتوانست بقا یابد. نتیجهٔ منطقی این بود که نخستین انسانها باید به شکل دیگری پدید آمده و سپس تکامل یافته باشند.
منابع باستان گزارش میدهند:
- «وی میگوید که در آغاز، انسان از جاندارانی از شکل دیگر زاده شده بود؛ زیرا جانداران دیگر بزودی برای خود خوراک مییابند، ولی تنها انسان نیازمند پرستاری طولانی است.»
- «انسان در آغاز همانند جاندار دیگری، یعنی ماهی بود.»
- «در آغاز انسانها در درون ماهیان پدید آمدند و تغذیه شدند، درست مانند سنگماهیان، و پس از اینکه به اندازهٔ کافی برای کمک به خود شایسته شدند، در این هنگام بیرون آمدند و به خشکی درآمدند.»
آناکسیماندروس برای توضیح این فرایند، به افسانهٔ یونانی دربارهٔ «سنگماهیان» اشاره میکند. میگفتند سنگماهی، نوزادان خود را که تازه از تخم بیرون آمدهاند میبلعد و سپس دوباره بیرون میاندازد و این کار را چندین بار تکرار میکند تا نوزاد آنقدر رشد کند که بتواند مستقل زندگی کند. انسانهای نخستین نیز چنین سرنوشتی داشتند: آنها در درون جانداران دریایی (ماهیان) تغذیه و پرورش یافتند تا به حد کافی از رشد رسیدند و سپس به خشکی آمدند.
آناکسیماندروس؛ پیشرو داروین
امروزه میدانیم که نظریهٔ آناکسیماندروس در سدهٔ ششم پیش از میلاد، به طرز شگفتآوری به یافتههای علم مدرن نزدیک است. او دریافت که نخستین جانداران در آب پدید آمدهاند، انسان از شکلهای ابتداییتر دیگر تکامل یافته است، و محیط زیست و نیازهای بقا در شکلگیری ویژگیهای موجودات نقش داشته است.
گومپرتس، مورخ فلسفه، در این باره میگوید: «آناکسیماندروس را میتوان آفرینندهٔ واقعی دانش طبیعی یونانی و بدینسان مغرب زمین بشمار آورد.» این داوری بیگمان منصفانه است. فیلسوفی که بیست و پنج قرن پیش از داروین، جرئت کرد فرگشت حیات را این گونه ترسیم کند، سزاوار جایگاهی بلند در تاریخ علم و فلسفه است.
فصل پنجم: جمعبندی و ارزیابی
آناکسیماندروس میلتوسی از چند جهت در تاریخ اندیشهٔ بشری کمنظیر است:
- نوآوری در مفهوم آرخه: با طرح «آپیرون» (مادهٔ نامحدود) به عنوان اصل نخستین هستی، از محدودیت عناصر مادی خاص فراتر رفت و پرسش از بنیاد هستی را به سطحی عمیقتر و انتزاعیتر ارتقا داد.
- نگاه حقوقی به طبیعت: با به کارگیری مفاهیم «عدل و بیداد» و «تاوان و جریمه» برای تبیین پدیدههای فیزیکی، نگرشی نوین به نظم جهان ارائه داد؛ نظمی که در آن هر تغییری مستلزم جبران و بازگشت به تعادل است.
- زمین معلق در فضا: برای نخستین بار، این ایده جسورانه را مطرح کرد که زمین به هیچ تکیهگاهی نیاز ندارد و صرفاً به دلیل تعادل در فضا آویزان است.
- کیهانشناسی حلقهای: با نظریهٔ حلقههای آتشین برای خورشید و ماه و ستارگان، کوشید پدیدههایی مانند کسوف و خسوف را به صورت طبیعی تبیین کند.
- فرگشت حیات: پیشگام اندیشهٔ تکامل موجودات زنده از آب به خشکی و خاستگاه جانوری انسان شد. این نظریه، بیست و پنج قرن بعد در آثار داروین به ثمر نشست.
- روش علمی: در سراسر اندیشهٔ او، تکیه بر مشاهده، تجربه (هرچند محدود) و استدلال عقلانی آشکار است. او افسانهها و اسطورههای دینی را کنار گذاشت و جهان را تنها با نیروی عقل بشری تفسیر کرد.
با تمام این اوصاف، باید اذعان کنیم که شناخت ما از آناکسیماندروس همچنان ناقص است. تنها چند پاراگراف از نوشتههای او باقی مانده (و آن هم به نقل از نویسندگان بعدی). بسیاری از جزئیات نظام فکری او برای همیشه در غبار تاریخ گم شده است. با این حال، همین گزارههای کوتاه برای ثبت نام او به عنوان یکی از بزرگترین ذهنهای بنیانگذار تمدن غرب کافی است.
آناکسیماندروس به ما میآموزد که جرئت پرسش از بنمایهٔ هستی، شجاعت تفکر فراتر از دادههای بلافصل حسی، و جسارت طرح نظریههایی که گاه هزاران سال بعد به اثبات میرسند، همان جوهرهٔ فلسفه و علم اصیل است. او نه فقط در میلتوس باستان، که در اندیشهٔ هر انسانی که به ریشههای جهان و جایگاه خود در آن میاندیشد، زنده است.
منابع و مآخذ
منابع اصلی:
- دیوژنس لائرتیوس (Diogenes Laërtius)
کتاب: حیات فلاسفه (Lives of the Eminent Philosophers) – کتاب اول - آپولودوروس (Apollodorus of Athens)
کتاب: تاریخنامه (Chronicle) - هیپولیتوس (Hippolytus of Rome)
کتاب: Refutatio omnium haeresium (رد همه بدعتها) – کتاب اول - سیمپلیکیوس (Simplicius of Cilicia)
کتاب: تفسیر بر کتاب فیزیک ارسطو (Commentary on Aristotle’s Physics) - ثئوفراستوس (Theophrastus)
(گزارشهای او به واسطهٔ سیمپلیکیوس نقل شده است) - چهرودوت (Herodotus)
کتاب: تواریخ (The Histories) – کتاب اول - چارسطو (Aristotle)
کتابها: فیزیک (Physics) و متئورولوگیا (Meteorology – شناخت پدیدههای هوایی) - پلوتارک (Plutarch)
کتابها: Stromateis (کشکول نوشتهها) و Symposiaka Problematika (مسائل مجلسنشینی) - آتیوس (Aëtius of Antioch)
کتاب: Placita (آراء فلاسفه) – کتابهای ۱، ۲، ۳ و ۴ - سیسرو (Cicero)
کتاب: دربارهٔ ماهیت خدایان (De Natura Deorum) - پروکلوس (Proclus)
کتاب: تفسیر بر کتاب اول اقلیدس (Commentary on Euclid’s Elements) – (ارجاع در پانوشت صفحه ۱۳۸) - اودموس (Eudemus of Rhodes)
کتاب: تاریخ هندسه (History of Geometry) – (ارجاع غیرمستقیم از طریق پروکلوس) - استرابون (Strabo)
کتاب: جغرافیا (Geographica) - هکاتایوس (Hecataeus of Miletus)
کتاب: سفر در گرد جهان (Periodos Ges) – (به عنوان جغرافیدانی که نقشهٔ آناکسیماندروس را تکمیل کرد) - اراتوستنس (Eratosthenes of Cyrene)
(به عنوان منبع استرابون برای انتساب نخستین نقشهٔ جغرافیا به فیلسوف میلتوسی)
دیگر منابع (منابع پژوهشی و دانشگاهی)
- هرمان دیلز (Hermann Diels)
کتاب: Die Fragmente der Vorsokratiker (قطعات پیشاسقراطیان) – معمولاً با کوتهنوشت DK و شماره قطعه ارجاع داده میشود
(ویراستار بعدی: والتر کرانتس – Walther Kranz) - هرمان دیلز (Hermann Diels)
کتاب: Doxographi Graeci (تاریخنگاران عقاید یونانی) - گومپرتس (Theodor Gomperz)
کتاب: Griechische Denker (متفکران یونانی)
(چاپ ۱۹۲۲، صفحه ۴۲) - ورنر یگر (Werner Jaeger)
کتاب: Paideia: Die Formung des griechischen Menschen (فرهنگ و پرورش یونانی)
(چاپ ۱۹۳۶، جلد اول، صفحات ۲۱۷ به بعد) - چارلز اچ. کان (Charles H. Kahn)
کتاب: Anaximander and the Origins of Greek Cosmology
(سال ۱۹۶۰) - دانیل دبلیو. گراهام (Daniel W. Graham)
کتاب: The Texts of Early Greek Philosophy
(سال ۲۰۱۰) - گئورگ وورله (Georg Wöhrle) – ویراستار
کتاب: Die Milesier: Anaximander und Anaximenes (Traditio Praesocratica, Band 2)
(سال ۲۰۱۲) - جان برنت (John Burnet)
کتاب: Early Greek Philosophy
(چاپ چهارم، ۱۹۳۰) - جی. اس. کرک (G.S. Kirk)، جی. ای. ریون (J.E. Raven)، ام. شوفیلد (M. Schofield)
کتاب: The Presocratic Philosophers
(چاپ دوم، ۲۰۰۴) - ی. مانسفلد (J. Mansfeld) و د. تی. رونیا (D.T. Runia)
کتاب: Aëtiana (جلد II.2)
(سال ۲۰۰۹)
نظرات