27 فروردین 1405

آناکسیمِنِس

آناکسیمنس، سومین و آخرین فیلسوف مکتب میلتوس، «هوا» را به عنوان اصل نخستین همهٔ هستی معرفی کرد. او معتقد بود تمام پدیده‌های جهان – از آتش و باد گرفته تا آب، خاک و سنگ – در نتیجهٔ دو فرایند ساده یعنی «رقیق‌شدن» و «غلیظ‌شدن» هوا پدید می‌آیند. در این مقاله با زندگی، جهان‌شناسی و اندیشه‌های این فیلسوف تأثیرگذار آشنا می‌شوید که پل ارتباطی میان نخستین اندیشه‌های فلسفی و نظام‌های بعدی محسوب می‌گردد.

پیش‌درآمد

پس از تالس که جهان را از آب آفرید و آناکسیماندروس که اصل نخستین را ماده‌ای نامحدود و نامتعین (آپیرون) معرفی کرد، نوبت به سومین و آخرین فیلسوف بزرگ مکتب میلتوس می‌رسد: آناکسیمنس. او در حالی که میراث دو استاد خود را به ارث برد، کوشید تا راهی میانه بپیماید. از یک سو، مانند آناکسیماندروس به اصل نخستینی نامحدود و جاودان باور داشت، اما از سوی دیگر، آن را از حالت انتزاعی و مبهم خارج کرد و به عنصری ملموس و آشنا تبدیل نمود: هوا.

آناکسیمنس را می‌توان عمل‌گراترین فیلسوف مکتب ایونی دانست. او با ارائهٔ مکانیزمی ساده و قابل فهم (رقیق‌شدن و غلیظ‌شدن)، کوشید تا تنوع شگفت‌انگیز پدیده‌های طبیعی را از یک اصل واحد توضیح دهد. در این نوشتار، با زندگی، اندیشه‌ها و جهان‌شناسی این فیلسوف تأثیرگذار آشنا خواهیم شد؛ فیلسوفی که پل ارتباطی میان نخستین اندیشه‌های فلسفی و نظام‌های پیچیده‌تر بعدی (مانند نظریات آناکساگوراس، امپدوکلس و اتمیست‌ها) به شمار می‌رود.

فصل نخست: زندگی و روزگار آناکسیمنس

هویت و خاستگاه

آناکسیمنس (Anaximenes) پسر «اوریستراتوس» (Eurystratos) بود و مانند دو فیلسوف پیشین مکتب میلتوس، در شهر بندری میلتوس در کرانهٔ غربی آناتولی (ترکیه امروزی) زاده شد. او سومین و به روایتی آخرین فیلسوف بزرگ این مکتب به شمار می‌رود.

اطلاعات ما از زندگی او حتی از تالس و آناکسیماندروس نیز اندک‌تر است. دیوژنس لائرتیوس، نویسندهٔ کتاب «حیات فلاسفه»، به نقل از آپولودوروس می‌نویسد که آناکسیمنس نزدیک به سال سقوط شهر ساردیس (پایتخت لیدیا) در ۵۴۶ پیش از میلاد، چهل ساله بوده است. همچنین، او در شصت و سومین المپیاد (۵۲۸ تا ۵۲۵ پیش از میلاد) از دنیا رفت. بر این اساس، می‌توان سال تولد او را حدود ۵۸۵ تا ۵۸۸ پیش از میلاد تخمین زد. بنابراین، آناکسیمنس هم‌عصر با آناکسیماندروس و کمی جوان‌تر از او بوده است.

به گزارش دیوژنس، آناکسیمنس نوشته‌هایی نیز داشته است که به زبان ساده و روان ایونی نوشته شده بودند، اما متأسفانه هیچ اثری از آنها بر جای نمانده است. این موضوع نشان می‌دهد که او نه فقط یک معلم شفاهی، بلکه نویسنده‌ای مدون نیز بوده است؛ هرچند نوشته‌هایش در گردباد حوادث تاریخی از میان رفته است.

جایگاه او در مکتب میلتوس

ثئوفراستوس (شاگرد ارسطو و نخستین تاریخ‌نگار فلسفه) شهادت می‌دهد که آناکسیمنس «همزمان و همنشین آناکسیماندروس» بوده است. این عبارت نشان می‌دهد که او نه فقط شاگرد، بلکه معاصر و همراه با استاد خود به تأمل و پژوهش می‌پرداخته است. می‌توان حدس زد که او پس از مطالعه و نقد دقیق عقاید استادش آناکسیماندروس، به این نتیجه رسید که نظریهٔ «آپیرون» (مادهٔ نامحدود و نامتعین) اگرچه گامی بلند به پیش بود، اما چندان ملموس و قابل توضیح نیست. از این رو، کوشید تا نظامی نو و در عین حال ساده‌تر جایگزین آن سازد.

اگر تالس را بنیان‌گذار و آناکسیماندروس را نظریه‌پردازی بزرگ بدانیم، آناکسیمنس را باید تکمیل‌کننده و محبوب‌ساز اندیشهٔ ایونی معرفی کنیم. او ایدهٔ «اصل نخستین واحد» را حفظ کرد، اما به آن محتوایی ملموس و دگرگونی‌پذیر بخشید که قرن‌ها بعد نیز بر اندیشهٔ دانشمندان تأثیر گذاشت.

فصل دوم: هوا؛ اصل نخستین همهٔ هستی

بازگشت به مادهٔ محسوس

آناکسیماندروس با معرفی «آپیرون» (مادهٔ نامحدود و نامتعین)، فلسفه را در مسیری انتزاعی و عمیق قرار داد. اما این مفهوم برای بسیاری چندان قابل درک نبود. آناکسیمنس کوشید تا تعادلی میان سادگی تالس (آب) و عمق آناکسیماندروس (آپیرون) برقرار کند. حاصل این تلاش، انتخاب «هوا» به عنوان اصل نخستین بود.

مهم‌ترین گزارشی که از نظریهٔ آناکسیمنس در دست داریم، توسط سیمپلیکیوس (فیلسوف نوافلاطونی سدهٔ ششم میلادی) به نقل از ثئوفراستوس ثبت شده است. متن این گزارش چنین است:

«آناکسیمنس… همنشین آناکسیماندروس، مانند وی می‌گوید که طبیعت بنیادی یکی و نامحدود است. اما بر خلاف او، این طبیعت نامتعین نیست، بلکه متعین است و وی آن را هوا می‌نامد. این هوا در ماهیت خود، به وسیلهٔ رقیق‌شدن و غلیظ‌شدن، مختلف می‌شود. چون لطیف‌تر شود، آتش می‌شود، و چون غلیظ‌تر شود، باد، سپس ابر، و چون باز غلیظ‌تر شود، آب می‌گردد، سپس خاک، و نهایتاً سنگ می‌شود. چیزهای دیگر نیز از اینها پدید می‌آیند. وی حرکت را جاویدان می‌سازد و می‌گوید دگرگونی در اثر آن روی می‌دهد.»

چرا هوا؟

اما چرا آناکسیمنس از میان همهٔ عناصر، هوا را برگزید؟ دلایل چندگانه‌ای را می‌توان برای این انتخاب حدس زد:

  • نخست: هوا در مقایسه با آب (عنصر برگزیدهٔ تالس)، بسیار متغیرتر و پویاتر است. آب معمولاً به شکل مایع دیده می‌شود، در حالی که هوا همیشه در حال حرکت، جریان، تراکم و انبساط است. این پویایی، هوا را برای تبیین دگرگونی‌های جهان مناسب‌تر می‌سازد.
  • دوم: هوا نامحدود به نظر می‌رسد (از این رو، ویژگی «آپیرون» را حفظ می‌کند)، اما در عین حال ملموس و محسوس است. ما هوا را حس می‌کنیم (باد، تنفس، سرما و گرما) و می‌توانیم اثرات آن را مشاهده کنیم.
  • سوم: هوا به عنوان واسطه میان عناصر چهارگانه عمل می‌کند. از یک سو با رقیق‌شدن به آتش تبدیل می‌شود (لطیف‌ترین عنصر) و از سوی دیگر با غلیظ‌شدن به باد، ابر، آب، خاک و در نهایت سنگ تبدیل می‌گردد (سنگین‌ترین و متراکم‌ترین عنصر). این طیف پیوسته، امکان دگرگونی تدریجی ماده را فراهم می‌آورد.

دو مکانیزم بنیادین: رقیق‌شدن و غلیظ‌شدن

شاید مهم‌ترین نوآوری آناکسیمنس، ارائهٔ دو فرایند ساده اما قدرتمند برای تبیین تنوع جهان بود: رقیق‌شدن (مانوتیس) و غلیظ‌شدن (پوکنوتیس).

  • رقیق‌شدن (تخلخل): هنگامی که هوا رقیق و لطیف می‌شود، به آتش تبدیل می‌گردد. آتش گرم و سبک است.
  • غلیظ‌شدن (تراکم): هنگامی که هوا غلیظ و فشرده می‌شود، نخست باد، سپس ابر، سپس آب، بعد خاک و نهایتاً سنگ پدیدار می‌شود.

آناکسیمنس ؛ تخلخل و تکاثف

این دو فرایند، تمام دگرگونی‌های جهان را توضیح می‌دهند. هیچ چیز در ذات خود تغییر نمی‌کند؛ همه چیز همان هواست، فقط در درجات مختلف «دَم» و «تخلخل» یا «تراکم» و «غلظت» قرار دارد.

جالب آنکه آناکسیمنس این دو فرایند را با مفاهیم «گرما» و «سرما» مرتبط می‌سازد. به گفتهٔ پلوتارک، فیلسوف ما معتقد بود: «مادهٔ متراکم و غلیظ‌شده سرد است، در حالی که مادهٔ رقیق و «شل» گرم است.» بنابراین، گرما سبب رقیق‌شدن و سرما سبب غلیظ‌شدن هوا می‌شود.

فصل سوم: خدا و جهان در فلسفهٔ آناکسیمنس

خدایان از جنس هوا

یکی از جسورانه‌ترین جنبه‌های اندیشهٔ آناکسیمنس، رویکرد او به مسئلهٔ خدایان است. در روزگاری که مردم یونان به خدایان المپی (زئوس، هرا، آپولون و …) باورمند بودند، آناکسیمنس نظریه‌ای انقلابی مطرح کرد.

به گزارش سیسرو (خطیب و فیلسوف رومی)، آناکسیمنس «خدا را هوا معین کرده است که پدید می‌آید و عظیم و نامحدود است و همیشه در حرکت». آیتیوس نیز می‌نویسد: «آناکسیمنس می‌گوید که هوا، خداست.» اما آگوستین قدیس در کتاب «شهر خدا» گزارش دقیق‌تری ارائه می‌دهد: «وی علت همهٔ موجودات را به هوای نامحدود نسبت داد، و نه وجود خدا را نفی کرد و نه دربارهٔ آنان خاموش ماند؛ با وجود این معتقد نبود که هوا ساختهٔ ایشان است، بلکه خود آنان از هوا به وجود آمده‌اند.»

این نگاه چه معنایی دارد؟ آناکسیمنس خدایان سنتی را انکار نمی‌کند، اما آنها را از جایگاه آفریننده‌گی و فرمانروایی بر جهان فرو می‌آورد. خدایان نیز مانند همه چیز، از هوا پدید آمده‌اند و به هوا بازمی‌گردند. اصل نخستین، هواست؛ نه خدایان. این اندیشه، گامی بزرگ در جهت سکولاریزاسیون (دنیوی‌سازی) اندیشه و خارج کردن تبیین جهان از حوزهٔ اسطوره و دین بود.

حرکت جاویدان

آناکسیمنس مانند استاد خود آناکسیماندروس، حرکت را جاویدان و ذاتی اصل نخستین می‌دانست. او معتقد بود که هوا «همیشه در حرکت است». دلیل او ساده بود: «زیرا چیزهای دگرگون‌شونده، هرگز بدون حرکت، دگرگون نمی‌شوند.» از آنجا که جهان همواره در حال دگرگونی و تغییر است، باید محرکی جاویدان در کار باشد. این محرک، همان حرکت ذاتی هواست.

هنگامی که هوا در حالت متعادل و یکنواخت است، از چشم پنهان می‌ماند. اما سرما، گرما، نمناکی و حرکت، آن را آشکار می‌سازند. به عبارت دیگر، هرگاه تعادل هوا برهم می‌خورد، دگرگونی آغاز می‌شود و پدیده‌های جدید پدیدار می‌گردند.

فصل چهارم: جهان‌شناسی و کیهان‌شناسی

زمین؛ پهن و سوار بر هوا

آناکسیمنس در مورد شکل و جایگاه زمین، نظریه‌ای کاملاً متفاوت از استاد خود آناکسیماندروس ارائه داد. در حالی که آناکسیماندروس زمین را استوانه‌ای و معلق در فضای تهی تصور می‌کرد، آناکسیمنس به دیدگاه سنتی‌تر و ساده‌تری بازگشت:

به گزارش پلوتارک، آناکسیمنس می‌گوید: «در اثر غلیظ‌شدگی هوا، پیش از هر چیز، زمین پدید آمد، کاملاً مسطح و در نتیجه سوار بر هواست.» ارسطو نیز در کتاب «دربارهٔ آسمان» توضیح می‌دهد: «مسطح بودن (زمین) علت ایستادن آن است، زیرا زمین هوا را نمی‌شکافد، بلکه آن را مانند سرپوشی می‌پوشاند، کاری که آشکارا اجسام دارای سطح می‌کنند.»

به عبارت دیگر، زمین مانند یک دیسک یا سینی بزرگ و مسطح است که روی یک لایهٔ هوا شناور و سوار شده است. مسطح بودن زمین باعث می‌شود که هوا را نشکافد و مانند یک سرپوش بر روی آن قرار گیرد. این نظریه اگرچه از دیدگاه علمی امروز نادرست است، اما در زمان خود توضیحی ساده و قابل درک برای ایستایی زمین بود.

آناکسیمنس زمین؛ پهن و سوار بر هوا

توجه کنید که این نظریه با نظریهٔ تالس (زمین بر آب شناور است) نیز تفاوت دارد. آناکسیمنس برخلاف استاد خود، زمین را نه بر آب، بلکه بر هوا شناور می‌داند؛ و برخلاف آناکسیماندروس، زمین را مسطح فرض می‌کند، نه استوانه‌ای.

ستارگان و خورشید؛ میخ‌هایی بر آسمان

نظریهٔ آناکسیمنس دربارهٔ اجرام آسمانی نیز بدیع و قابل توجه است. او معتقد بود که ستارگان از زمین پدید آمده‌اند. بخارهایی از زمین به بالا صعود می‌کنند، سپس رقیق می‌شوند و به آتش تبدیل می‌گردند. از این آتش که به فضای بالا رفته است، ستارگان شکل می‌گیرند.

اما جالب‌ترین توصیف آناکسیمنس از ستارگان، گزارشی است که آیتیوس ثبت کرده است: «وی می‌گوید که ستارگان مانند میخ‌هایی بر سطح بلور مانند (آسمان) کوبیده شده‌اند.» این تصویر نشان می‌دهد که آناکسیمنس آسمان را همچون گنبدی جامد و بلورین تصور می‌کرده است که ستارگان بر آن میخ‌کوبی شده‌اند.

در مورد خورشید نیز عقیده داشت که «مانند برگی پهن است». خورشید از جنس خاک است، اما در اثر حرکت سریع خود سخت گرم شده و آتش گرفته است.

حرکت ستارگان و علت شب و روز

آناکسیمنس در مورد حرکت‌های آسمانی نیز نظریات جالبی داشت. او بر خلاف باور رایج زمان خود، معتقد نبود که ستارگان به زیر زمین می‌روند. به گزارش هیپولیتوس:

«وی می‌گوید که ستارگان، بنابر تصور دیگران، در زیر زمین حرکت نمی‌کنند، بلکه گرد زمین در حرکتند، مانند کلاه‌پارچه‌ای می‌داند که دور سر ما می‌چرخد. پنهان شدن خورشید، نه به علت رفتن آن به زیر زمین روی می‌دهد، بلکه علت آن پوشیده شدن آن در زیر قسمت‌های بلندتر زمین و زیاد شدن فاصلهٔ آن از ماست.»

به عبارت دیگر، آناکسیمنس شب را با پنهان شدن خورشید در پشت کوه‌های بلند شمالی توضیح می‌دهد. گرچه این نظریه ساده‌لوحانه به نظر می‌رسد، اما نشان‌دهندهٔ تلاش او برای تبیین طبیعی پدیده‌ها (بدون توسل به اسطوره) است.

ستارگان نیز به علت فاصلهٔ بسیار طولانی‌شان از ما، گرمایی پدید نمی‌آورند.

پدیده‌های هوایی

آناکسیمنس همهٔ پدیده‌های جوی را بر اساس نظریهٔ اصلی خود (هوا و فرایندهای تراکم و رقیق‌شدگی) توضیح می‌داد:

  • بادها: هنگامی پدید می‌آیند که هوا غلیظ می‌شود و در زیر تکان، به حرکت می‌افتد.
  • ابرها: هنگامی که هوا درهم فشرده و باز هم غلیظ‌تر شود، ابرها پدید می‌آیند.
  • باران: زمانی که ابرها به آب تبدیل می‌شوند.
  • تندر و آذرخش: ابرها به‌وسیلهٔ فشار نیرومند هوا دریده می‌شوند و اشعه‌ای درخشان و آتشین از آنها پدید می‌آید.
  • برف: هنگامی که رطوبت موجود در ابرها یخ می‌بندد.
  • رنگین‌کمان: هنگامی پدید می‌آید که اشعهٔ خورشید بر هوای غلیظ و انبوه شده می‌افتد. قسمت درونی آن (در اثر اشعهٔ خورشید سوخته) سرخ به نظر می‌آید و قسمت دیگر (به علت غلبهٔ رطوبت) تیره رنگ است.
  • زمین‌لرزه: هنگامی که زمین در خشکسالی خشکیده می‌شود و شکاف برمی‌دارد، یا در اثر باران‌های بیش از اندازه مرطوب می‌گردد و از هم پاشیده می‌شود، توده‌های خاکی فرو می‌ریزند و زمین می‌لرزد.

نکتهٔ مهم در همهٔ این تبیین‌ها، پرهیز کامل از عوامل فراطبیعی است. آناکسیمنس هیچ‌گاه برای توضیح پدیده‌ها به خشم خدایان یا دخالت ارواح اشاره نمی‌کند. او همه چیز را با خواص ذاتی هوا (تراکم، رقیق‌شدگی، حرکت) توضیح می‌دهد.

فصل پنجم: روح و هوا؛ تشبیه انسان و جهان

نفس جهانی

یکی از مشهورترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین گزاره‌های منسوب به آناکسیمنس، تشبیه رابطهٔ هوا با جهان به رابطهٔ روح با تن انسان است. متن این گزاره که توسط آیتیوس ثبت شده، چنین است:

«همان گونه که روح ما، که هواست، تن ما را مسلطانه به هم نگه می‌دارد، به همان سان، نفس و هوا نیز نظام جهانی (کوسموس) را در بر می‌گیرد.»

این جمله از چند جهت اهمیت دارد:

  • نخست: آناکسیمنس به روشنی می‌گوید که «روح ما، هواست». این باور که روح انسان از جنس هوا (یا به تعبیر دیگر، نفس یا دم) است، در یونان باستان ریشه‌ای کهن داشت. واژهٔ یونانی «روح» (ψυχή) در اصل به معنای «دم‌زدن، وزیدن، نفس‌کشیدن» بود. بنابراین، ارتباط میان هوا و روح، یک ارتباط طبیعی و زبانی بود.
  • دوم: او میان خُردجهان (انسان) و کلان‌جهان (کوسموس) تشبیه برقرار می‌کند. همان‌گونه که روحِ هوا، تن را فرا می‌گیرد و به هم نگاه می‌دارد، هوا/نفسِ جهانی نیز کل نظام آفرینش را در بر می‌گیرد و قوام می‌بخشد.
  • سوم: این تشبیه، هوای آناکسیمنس را از یک «مادهٔ خنثی» به یک «اصل حیاتی و سازمان‌دهنده» ارتقا می‌دهد. هوا نه فقط مادهٔ سازندهٔ اشیاء است، بلکه نیرویی است که همه چیز را در جای خود نگاه می‌دارد و نظم جهان را تضمین می‌کند.

برخی از محققان در اصالت این گفته تردید کرده‌اند، اما اگر آن را بپذیریم، آناکسیمنس را می‌توان نخستین فیلسوفی دانست که به مفهوم «نفس جهانی» یا «روح جهان» نزدیک شده است؛ مفهومی که بعدها در فلسفهٔ رواقیان و نوافلاطونیان به بلوغ کامل رسید.

فصل ششم: میراث و تأثیر آناکسیمنس

آخرین فیلسوف مکتب میلتوس

آناکسیمنس را آخرین فیلسوف بزرگ مکتب ایونی می‌دانند. پس از او، دیگر متفکر برجسته‌ای در میلتوس پدید نیامد. علت اصلی این افول، از میان رفتن استقلال سیاسی و اجتماعی شهر میلتوس بود. این شهر سرانجام در سال ۴۹۴ پیش از میلاد و پس از فرونشاندن شورش علیه هخامنشیان، به دست ارتش ایران ویران شد. از آن پس، مشعل فلسفه و دانش به شهرها و مستعمرات دیگر یونان (مانند الئا، آتن، ایتالیای جنوبی و سیسیل) انتقال یافت.

تأثیر بر فیلسوفان بعدی

اگرچه جهان‌شناسی آناکسیمنس در مقایسه با آناکسیماندروس، گاه ساده‌تر و حتی به نظر برخی «ارتجاعی» می‌آید، اما تأثیر او بر فیلسوفان بعدی انکارناپذیر است. به باور محققان، کسانی مانند:

  • فیثاغورس (نظریهٔ اعداد و هماهنگی کیهان)
  • آناکساگوراس (نظریهٔ «نوس» یا عقل جهانی)
  • امپدوکلس (نظریهٔ چهار عنصر ریشه‌ای)
  • اتمیست‌ها (لئوکیپوس و دموکریتوس)

همگی به نحوی از اندیشه‌های آناکسیمنس بهره برده‌اند. ایدهٔ «تراکم و رقیق‌شدگی» او، زمینه‌ساز نظریهٔ «خلأ و پری» در فلسفهٔ اتمیستی شد. همچنین، تشبیه «نفس جهانی» به روح انسان، قرن‌ها بعد در اندیشهٔ رواقیان و نوافلاطونیان بازتاب یافت.

ارزیابی نهایی

آناکسیمنس را از چند جهت می‌توان ستود:

  • سادگی در عین عمق: او پیچیده‌ترین پدیده‌ها (از آتش تا سنگ، از باد تا رنگین‌کمان) را با دو فرایند ساده (غلیظ‌شدن و رقیق‌شدن) توضیح داد. این نشانهٔ نبوغ فکری است.
  • حفظ تداوم فلسفی: او ضمن وفاداری به میراث تالس و آناکسیماندروس (اصل نخستین واحد، نامحدود بودن آن، حرکت جاویدان)، کاستی‌های نظریه‌های پیشین را برطرف کرد و نظامی منسجم‌تر ارائه داد.
  • طبیعی‌گرایی رادیکال: او حتی خدایان را نیز در چارچوب نظریهٔ خود تبیین کرد و هیچ پدیده‌ای را از دایرهٔ تبیین طبیعی خارج نگذاشت.
  • انسان‌اندیشی: تشبیه جهان به انسان (و هوای جهانی به روح انسانی) راه را برای انسان‌محوری و توجه به جایگاه انسان در کیهان گشود.

جمع‌بندی

آناکسیمنس را می‌توان «فیلسوف میانه» یا «فیلسوف عمل» نامید. او نشان داد که اندیشهٔ فلسفی نه تنها می‌تواند عمیق و انتزاعی باشد، بلکه می‌تواند با زبانی ساده و ملموس، پیچیده‌ترین پرسش‌ها را پاسخ گوید. انتخاب او از هوا به عنوان اصل نخستین، اگرچه از دیدگاه علم امروز نادرست است، اما در زمان خود گامی بلند به پیش بود؛ گامی که نشان می‌داد انسان می‌تواند جهان را با اتکا به عقل خود، و نه با توسل به اسطوره و افسانه، بفهمد.

با آناکسیمنس، نخستین فصل از تاریخ فلسفهٔ غرب – یعنی مکتب میلتوس یا ایونی – به پایان می‌رسد. تالس پرسید: «جهان از چه ساخته شده است؟» آناکسیماندروس پاسخ داد: «از ماده‌ای نامحدود و بی‌تعین.» آناکسیمنس تکمیل کرد: «آن ماده همان هواست که با رقیق و غلیظ شدن، همه چیز را می‌سازد.» سه فیلسوف، سه نسل، یک هدف: شناخت جهان بدون کمک خدایان و افسانه‌ها. این همان میراث گران‌بهایی است که آناکسیمنس به آیندگان سپرد.


منابع و مآخذ

منابع اصلی

  •  دیوژنس لائرتیوس ؛ کتاب: حیات فلاسفه (Lives of the Eminent Philosophers) – کتاب اول
  • آپولودوروس؛ کتاب: تاریخنامه (Chronicle)
  • ثئوفراستوس؛ (گزارش‌های او به واسطهٔ سیمپلیکیوس نقل شده است)
  • سیمپلیکیوس؛ کتاب: تفسیر بر کتاب فیزیک ارسطو (Commentary on Aristotle’s Physics)
  • هیپولیتوس؛ کتاب: Refutatio omnium haeresium (رد همه بدعت‌ها) – کتاب اول
  • پلوتارک؛ کتاب‌ها: Stromateis (کشکول نوشته‌ها)، De primo frigido (دربارهٔ سرماى نخستین)
  • سیسرو؛ کتاب: De natura Deorum (دربارهٔ ماهیت خدایان)
  • آیتیوس؛ کتاب: Placita (آراء فلاسفه) – کتاب‌های ۱ و ۲
  • آگوستین قدیس؛ کتاب: De Civitate Dei (شهر خدا)
  • ارسطو؛ کتاب‌ها: دربارهٔ آسمان (De Caelo)، دربارهٔ پدیده‌های هوایی (Meteorology)

دیگر منابع

  • هرمان دیلز (Hermann Diels)
    کتاب: Die Fragmente der Vorsokratiker (قطعات پیشاسقراطیان) – با کوته‌نوشت DK؛ کتاب: Doxographi Graeci (تاریخ‌نگاران عقاید یونانی)
  • جان برنت (John Burnet)؛ کتاب: Early Greek Philosophy (چاپ ۱۹۳۰)
  • کرک و ریون (G.S. Kirk & J.E. Raven)؛ کتاب: The Presocratic Philosophers (فیلسوفان پیش از سقراط)
5/5 - (4 امتیاز)

نظرات