13 فروردین 1405

تالس میلتوسی: نخستین فیلسوف یونان باستان

تالس میلتوسی، نخستین فیلسوف یونان باستان، برای نخستین بار کوشید جهان را بدون توسل به اسطوره و با تکیه بر عقل تبیین کند. او آب را اصل نخستین همهٔ هستی می‌دانست، خورشیدگرفتگی ۵۸۵ ق.م. را پیش‌بینی کرد و هندسه را از مصر به یونان آورد. این مقاله به زندگی، اندیشه و دستاوردهای علمی بنیان‌گذار فلسفهٔ غرب می‌پردازد.

پیش‌درآمدی بر خاستگاه اندیشه فلسفی

هنگامی که از تاریخ فلسفه سخن به میان می‌آید، ناگزیر باید به شهری باستانی در کرانه‌های غربی آناتولی سفر کنیم؛ به میلتوس، شهری بندری در ناحیهٔ ایونیا. در این شهر بود که در سدهٔ ششم پیش از میلاد، مردی پا به عرصهٔ هستی نهاد که سنت تاریخی او را نخستین فیلسوف غرب می‌شناسد. نام او تالس (یا طالس) بود؛ مردی که جرئت یافت برای نخستین بار، جهان و پدیده‌های آن را نه با توسل به اسطوره‌ها و خدایان، بلکه با اتکا به عقل و مشاهدهٔ طبیعی تبیین کند.

با آنکه از روزگار تالس بیش از دو هزار و پانصد سال می‌گذرد، هنوز هم پرسش از بنیان‌های اندیشهٔ او می‌تواند برای ما جذاب و آموزنده باشد. او نه فقط یک فیلسوف، که ستاره‌شناسی برجسته، ریاضی‌دانی توانا، مهندسی کارآزموده و حتی سیاست‌مداری آگاه بود. در این نوشتار، کوشش می‌کنیم تا تصویری روشن و مستند از زندگی، دستاوردها، سفرها و مهم‌تر از همه، اندیشهٔ فلسفی تالس به دست آوریم.

فصل نخست: در جستجوی هویت تالس

نام و نَسَب

نام درست یونانی این فیلسوف «تالس» (Thalēs) است، اما در منابع فارسی و عربی به صورت‌های گوناگونی مانند «تالس»، «طالس» و حتی گاهی «سالیس» ضبط شده است. مترجمان عرب‌زبان سده‌های نخستین اسلامی،‌نام او را عمدتاً به همان شکل اصلی ثبت کرده‌اند. قسطا بن لوقا، مترجم کتاب «عقاید فیلسوفان» (منسوب به پلوتارخوس)، نیز در تمام موارد از «تالس» استفاده کرده است.

پدر تالس «اگزامیس» و مادرش «کلئوبولینه» نام داشته‌اند. دربارهٔ ریشهٔ قومی او میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد. هرودوت، پدر تاریخ، می‌گوید که پیشینیان تالس از فنیقیان و از خاندان کادموس و آگنوروس بوده‌اند. با این حال، بسیاری از پژوهشگران دوران جدید بر این باورند که تالس از نژاد خالص مردم میلتوس بوده است. شاید بتوان گفت که او نیز مانند بسیاری از ساکنان ایونیا، آمیخته‌ای از خون شرقی و غربی در رگ داشت؛ اما آنچه مسلم است، تعلق فرهنگی و معنوی او به جهان یونانی و شهر زادگاهش میلتوس است.

محدودهٔ زمانی زندگی

تعیین تاریخ دقیق زادروز و درگذشت تالس دشوار است، اما با اتکا به گزارش‌های تاریخی می‌توان بازهٔ نسبتاً معتبری را به دست آورد. مهم‌ترین سالنمای زندگی تالس، پیش‌بینی مشهور او از یک خورشیدگرفتگی است. هرودوت در کتاب خود نقل می‌کند که در جریان جنگ میان «ایاتس» (فرمانروای لیدیا) و «کیاکسارس» (همان هووخشتره، پادشاه ماد)، که پنج سال به درازا کشید، در سال ششم ناگهان روز تاریک شد و خورشید سیاه گردید. هرودوت می‌افزاید که تالس وقوع این گرفتگی را پیش از آن برای مردم میلتوس پیش‌بینی کرده بود.

ستاره‌شناسان محاسبه کرده‌اند که چنین خورشیدگرفتگی‌ای در ۲۸ مه سال ۵۸۵ پیش از میلاد روی داده و در آسیای صغیر نیز قابل مشاهده بوده است. به احتمال بسیار زیاد، این همان رویدادی است که تالس آن را پیش‌بینی کرده بود. از سوی دیگر، آپولودوروس (نویسندهٔ «تاریخنامه») دوران چهل‌سالگی تالس را در همین سال (۵۸۵ ق.م.) ثبت کرده است.

دیوژنس لائرتیوس، نویسندهٔ کتاب «حیات فلاسفه»، مرگ تالس را یک سال پیش از سقوط شهر ساردیس (پایتخت لیدیا) به دست سپاهیان اردشیر کوروش می‌داند. این رویداد در حدود سال ۵۴۶ یا ۵۴۵ پیش از میلاد روی داده است. دیوژنس همچنین عمر تالس را هفتاد و هشت سال ذکر می‌کند. با کنار هم نهادن این داده‌ها، می‌توان سال تولد تالس را حدود ۶۲۴ یا ۶۲۳ پیش از میلاد تخمین زد. بدین ترتیب، تالس در روزگاری می‌زیست که با پادشاهان ماد و همچنین با کوروش هخامنشی هم‌عصر بود.

فصل دوم: تالس در عرصهٔ اجتماع و سیاست

یکی از ویژگی‌های برجستهٔ فیلسوفان یونان باستان این بود که آنان نه تنها مردانی اهل اندیشه و مشاهدهٔ علمی بودند، بلکه در زندگی اجتماعی نیز حضوری فعال و مستقیم داشتند. تالس نیز از این قاعده مستثنا نبود. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که او در سرنوشت سیاسی شهر زادگاهش دخالت می‌کرد و هموطنان خود را راهنمایی می‌نمود.

هرودوت می‌نویسد که پیش از ویران شدن ایونیا، تالس به مردم آن دیار توصیه کرد که یک انجمن مشورتی برای ادارهٔ امور سیاسی و اجتماعی خود تشکیل دهند و محل آن را در شهر تئوس (که در مرکز ایونیا واقع بود) قرار دهند. هدف از این پیشنهاد، ایجاد یک مرکز تصمیم‌گیری واحد بود تا شهرهای ایونیا بتوانند در برابر تهدیدهای خارجی به گونه‌ای هماهنگ عمل کنند.

در گزارش دیگری از دیوژنس لائرتیوس می‌خوانیم که چون «کروزوس» (پادشاه لیدیا) سفیری نزد مردم میلتوس فرستاد و پیشنهاد اتحاد جنگی با او را مطرح کرد، تالس مردم را از پذیرش این پیشنهاد بازداشت. این اقدام هوشمندانه، هنگامی که کوروش در جنگ با کروزوس پیروز شد، موجب نجات میلتوس از ویرانی و غارت گردید. این روایت، نشان‌دهندهٔ درایت سیاسی و آینده‌نگری تالس است.

فصل سوم: سفر به مصر و دانش‌های شرقی

حقیقت تاریخی سفر به مصر

یکی از نکات روشن در سرگذشت تالس، سفر او به مصر است. شواهد گوناگونی نشان می‌دهد که وی مدتی را در سرزمین فرعون‌ها به مطالعه، آموزگاری و کاوش علمی گذرانده بود. شهر میلتوس در ساحل شمالی آفریقا مستعمره‌ای به نام «ناوکراتیس» داشت و همین امر آمد و شد میان مصر و مردم میلتوس را آسان می‌کرد؛ بنابراین، سفر یک مرد پژوهشنده و متفکر مانند تالس به مصر، امری کاملاً طبیعی و قابل قبول است.

مهم‌ترین دستاورد منسوب به تالس در این سفر، آشنایی با دانش هندسه است. پروکلوس، ریاضی‌دان و فیلسوف نوافلاطونی (۴۸۵–۴۱۱ میلادی)، در تفسیر مشهور خود بر کتاب اول «اصول هندسه» نوشتهٔ اقلیدس، تصریح می‌کند که تالس نخستین یونانی بود که دانش هندسه را از مصر به یونان آورد.

اما تالس در مصر تنها به آموختن هندسه اکتفا نکرد. او نظریه‌ای برای تبیین طغیان سالانهٔ رود نیل ارائه داد که بعدها هرودوت نیز آن را (بدون ذکر نام تالس) تکرار کرد. بر اساس این نظریه، بادهای شمالی ـ شرقی دریای اژه (که در نیمهٔ تابستان به سوی مصر می‌وزند) با وزیدن در جهت مخالف جریان رود نیل، مانع از ریختن آب آن به دریا می‌شوند و در نتیجه آب در خشکی جمع شده و طغیان ایجاد می‌کند.

سرچشمهٔ دانش ستاره‌شناسی تالس

چنانکه گفتیم، تالس خورشیدگرفتگی سال ۵۸۵ ق.م. را پیش‌بینی کرد. این خود نشانهٔ آگاهی او از ستاره‌شناسی است. اما او این دانش را از کجا فرا گرفته بود؟ آیا از مصر؟ یا از منبعی دیگر؟

برخی از پژوهشگران بر این باورند که سرچشمهٔ اطلاعات نجومی تالس نمی‌توانسته مصر باشد، زیرا دانش ستاره‌شناسی در آن روزگار در میان بابلی‌ها به مراتب پیشرفته‌تر بوده است. می‌دانیم که بابلیان از سال ۷۲۱ پیش از میلاد به رصد خورشیدگرفتگی‌ها (چه کلی و چه جزئی) پرداخته بودند و در سدهٔ ششم ق.م. دوره‌هایی از انقلاب‌های شمسی را تنظیم کرده بودند که طی آن‌ها وقوع گرفتگی ممکن بود.

از سوی دیگر، تماس یونانیان با بابلیان از راه کشور لیدیا و پایتخت آن، شهر ساردیس، بسیار زیاد بود. بنابراین، این فرض قوت می‌گیرد که تالس اطلاعات ستاره‌شناختی خود را از لوحه‌های بابلی فرا گرفته باشد، نه از مصر. هرچند که نمی‌توان تأثیر مصر را نیز به کلی نادیده انگاشت.

دیوژنس لائرتیوس گزارش‌های دیگری نیز به تالس نسبت می‌دهد: کشف عبور خورشید از یک نقطهٔ انقلاب شمسی به نقطهٔ دیگر، محاسبهٔ نسبت میان قطر خورشید و ماه به مدار آن‌ها، و تقسیم سال به ۳۶۵ روز (به جای ۳۶۰ روز). اما باید توجه داشت که در همهٔ این موارد، به نظر می‌رسد تالس به دانسته‌های کلدانیان و مصریان دسترسی داشته است.

همچنین گفته می‌شود که تالس ستارهٔ «خرس اصغر» را کشف کرد. در حالی که قرن‌ها پیش از او، دریانوردان فنیقی این ستاره را می‌شناختند و از آن در راهنمایی کشتی‌های خود استفاده می‌کردند. شاید بتوان گفت که ارزش تالس در این بوده است که برای نخستین بار، دریانوردان ایونیا را به فایدهٔ این ستاره در کشتیرانی متوجه ساخت، نه اینکه نخستین کاشف آن باشد.

دستاوردهای هندسی

پروکلوس در تفسیر خود بر اقلیدس، چندین قاعدهٔ هندسی را به تالس نسبت می‌دهد:

  1. تساوی دو مثلث : اگر یک ضلع از دو مثلث و دو زاویهٔ مجاور آن با هم برابر باشند، آن دو مثلث مساوی‌اند.
  2. تقسیم دایره به وسیلهٔ قطر : قطر، دایره را به دو بخش مساوی تقسیم می‌کند.
  3. زوایای قاعده در مثلث متساوی‌الساقین : زوایای قاعده در مثلث متساوی‌الساقین با یکدیگر مساوی‌اند.
  4. زوایای عمودی روبرو : دو زاویه‌ای که به طور عمودی روبروی یکدیگر قرار می‌گیرند، مساوی‌اند.

علاوه بر این، دیوژنس لائرتیوس گزارش می‌کند که تالس ارتفاع اهرام مصر را به وسیلهٔ سایهٔ آن‌ها اندازه‌گیری کرد. روش کار او چنین بود: زمانی را انتخاب کرد که طول سایهٔ یک شخص با قد خودش برابر بود؛ در آن لحظه، طول سایهٔ هرم نیز با ارتفاع هرم برابر می‌شد. همچنین گفته می‌شود که او توانست فاصلهٔ کشتی‌ها را از ساحل تعیین کند؛ روشی که او برای این کار به کار برد، ناگزیر متضمن آگاهی از قواعد هندسی یاد شده بود.

با این حال، باید احتیاط کرد. همهٔ این دستاوردها ممکن است بعدها از روی آزمایش‌های عملی منسوب به تالس استنباط شده باشد. به یقین نمی‌توان او را کاشف تمام این قواعد دانست.

آیا تالس کتابی از خود بر جای نهاده است؟

سیمپلیکیوس (فیلسوف نوافلاطونی سدهٔ ششم میلادی) نقل می‌کند که گفته می‌شود تالس هیچ نوشته‌ای از خود بر جای نگذاشته است، به جز کتابی به نام «ستاره‌یابی برای کشتیرانی». با این حال، دیوژنس لائرتیوس با قاطعیت بیشتری می‌گوید که تالس اصلاً نوشته‌ای از خود باقی نگذاشته است، و کتاب «ستاره‌یابی» که به او نسبت داده می‌شود، در واقع اثر فوکوس از شهر ساموس است. بنابراین، شواهد نشان می‌دهد که تالس بیشتر یک معلم شفاهی و متفکری سقراط‌وار بود تا نویسنده‌ای مدون.

فصل چهارم: جهان‌شناسی و اصل نخستین

آب به عنوان آرخه (ἀρχή)

آنچه بیش از هر چیز تالس را به عنوان نخستین فیلسوف در تاریخ ثبت کرده است، نظریهٔ او دربارهٔ سرچشمهٔ هستی و اصل نخستین (آرخه) است. منبع اصلی اطلاع ما در این باره، ارسطو است. ارسطو در کتاب «متافیزیک» می‌نویسد:

«بیشتر کسانی که برای نخستین بار به فلسفه پرداختند، معتقد بودند که تنها اصول‌های نخستین مادی برای اشیاء وجود دارد که همهٔ چیزها از آن پدید می‌آیند و از آن تشکیل شده‌اند و در آن نیز بار دیگر از میان می‌روند. و تالس که بنیانگذار این‌گونه فلسفه است، اصل نخستین را آب می‌داند، و بر این اساس همچنین عقیده دارد که زمین بر آب قرار گرفته است.»

ارسطو در کتاب دیگر خود، «در بارهٔ آسمان»، این نظر را تکرار می‌کند و می‌گوید تالس معتقد بود زمین مانند تنهٔ درخت بریده شده یا جسمی دیگر از این قبیل، بر آب شناور است.

آب؛ مادهٔ نخستین یا یکی از عناصر؟

این پرسش مطرح می‌شود که آیا تالس صرفاً یک عنصر مادی (آب) را به عنوان مادهٔ سازندهٔ اشیاء معرفی کرد، یا اینکه او به آب نقشی متافیزیکی و‌الهی نیز می‌داد؟ ارسطو گزارش می‌دهد که تالس معتقد بود «همه چیز پر از خدایان است». این سخن نشان می‌دهد که تالس احتمالاً میان ماده و نیروی محرک تفکیک قاطعی قائل نبود؛ برای او، خود آب نیز نوعی جان و حرکت داشت.

از سوی دیگر، مقایسهٔ نظریهٔ تالس با جهان‌بینی بابلی‌ها نشان می‌دهد که این ایده اصلاً تازه و بی‌سابقه نبود. در حماسهٔ آفرینش بابلی «انوما الیش»، در روزهای نخست آفرینش، فقط آب وجود داشت. «آب شیرین» (آبسو) و «آب شور» (تیامت) در هم آمیخته بودند و تیامت، زایندهٔ همه چیز بود. بنابراین، به احتمال زیاد، تالس این نظریه را از سرچشمه‌های قدیمی‌تری گرفته بود.

با این حال، نکتهٔ نوآورانهٔ تالس در روش اوست. او برای نخستین بار کوشید جهان را از راه مشاهده و تفکر و واقع‌بینی بشناسد و افسانه‌های دینی و تفسیرهای اساطیری را کنار بگذارد. او به دنبال یک سرچشمهٔ مادی برای وجود اشیاء بود؛ همین مسئله نظریهٔ او را از نظریات متافیزیک همانند در اندیشه‌های بابلی و مصری جدا می‌سازد و راه را برای آیندگان باز می‌کند تا جهان و هستنده‌ها را بدون توسل به خدایان و افسانه‌ها بشناسند و توصیف کنند.

تالس و مسئلهٔ تغییر

ارسطو در گزارش خود به این نکته اشاره نمی‌کند که تالس چگونه پیدایش و از میان رفتن چیزها را با آب مرتبط می‌کرده است. آیا او معتقد بود که همه چیز از آب ساخته شده و دوباره به آب تبدیل می‌شود؟ یا اینکه آب تنها مادهٔ نخستین است و اشیاء از ترکیب آب با چیزهای دیگر پدید می‌آیند؟ ما پاسخی برای این پرسش‌ها نداریم. آنچه از تالس به ما رسیده، به قدری اندک است که نمی‌توانیم منظومهٔ فلسفی کاملی برای او ترسیم کنیم.

فصل پنجم: روح اشیاء و پویایی جهان

نظر دیگری که ارسطو (و به پیروی از او دیگران) به تالس نسبت می‌دهد، بحث «روح اشیاء» است. ارسطو در کتاب «دربارهٔ نفس» می‌نویسد:

«تالس، بر اساس آنچه از وی نقل می‌شود، به نظر می‌رسد که روح را چیزی محرک یا جنباننده دانسته است؛ زیرا او گفته است که سنگ مگناطیس دارای روح است، زیرا آهن را حرکت می‌دهد.»

ارسطو در جای دیگر می‌گوید:

«و بعضی گویند که روح با جهان درهم آمیخته است، و شاید بدین علت است که تالس معتقد است که همهٔ چیز پر از خدایان است.»

از ظاهر گفتار ارسطو چنین برمی‌آید که تالس معتقد به وجود نیروهای نادیده در همهٔ اشیاء بود؛ نیروهایی که آن سوی سکون و سکوت اشیاء، سرچشمهٔ جنبش، تپش و زندگی آن‌ها بودند. به تعبیر دیگر، برای تالس، اشیاء چنان‌اند که گویی روح دارند یا پر از خدایان هستند. این نیروهای نهفته در چیزها، محرک درونی آن‌ها محسوب می‌شوند.

پس از تالس، برخی مفسران کوشیدند به نظریهٔ او جنبهٔ خداشناختی بدهند و بگویند که تالس معتقد به عنصری الهی در همه اشیاء بود که موجب جنبش و گردانندهٔ هستی است. اما این تفسیر با آنچه ما از شیوهٔ اندیشه و کار تالس می‌دانیم، سازگار نیست. او مردی بود که برای نخستین بار، بی آنکه به هستی یا نیستی خدایان بین‌دیشد، فکر و حواس خود را برای شناختن طبیعت و پدیده‌ها و قوانین آن به کار انداخت. هیچ شاهد و دلیل قاطعی در دست نیست که بگوییم منظور تالس از «همه چیز پر از خدایان است»، وجود یک اصل الهی در معنای بعدی (مثلاً به سبک افلاطون یا ارسطو) بوده است.

فصل ششم: تالس در آیینهٔ منابع اسلامی

نکتهٔ شایان اشاره، تصویری است که عقایدنگاران مسلمان از تالس ساخته‌اند. متأسفانه دانسته نیست که سرچشمهٔ اطلاعات ایشان چه کشکول پر افسانه‌ای بوده است. به عنوان نمونه، محمد بن عبدالکریم شهرستانی (از متکلمان و مورخان بزرگ سدهٔ ششم هجری) در کتاب «الملل و النحل» تالس را چنین معرفی می‌کند:

«او نخستین کسی است که در میلتوس فلسفه پرداخت، و گفت که جهان را آفریننده‌ای است که خردها، صفت وی را از لحاظ هویت او در نمی‌یابند، بلکه وی از لحاظ آثارش ادراک می‌شود… و گفت: سخن گریزناپذیر این است که آفریننده بود و هیچ آفریده‌ای نبود… و شگفت است اینکه از وی نقل شده است که آفریدهٔ نخست آب است، و گفت که آب پذیرندهٔ هر صورتی است و از آن همه گوهرها (جواهر) را از آسمان و زمین و آنچه در میان آنهاست آفرید!»

این تصویر، با تالسی که از منابع معتبر یونانی (ارسطو، هرودوت، دیوژنس و پروکلوس) می‌شناسیم، تفاوت بسیار دارد. شهرستانی ظاهراً تالس را به سان یک خداشناس توحیدگرا (و حتی یک متکلم اسلامی!) توصیف کرده است؛ در حالی که تالس تاریخی به هیچ وجه چنین نبوده است. این جعل و تحریف، متأسفانه در بسیاری از منابع دورهٔ اسلامی دربارهٔ فیلسوفان یونانی دیده می‌شود.

فصل هفتم: جمع‌بندی و ارزیابی

تالس میلتوسی از چند جهت در تاریخ اندیشهٔ بشری ممتاز است:

  • روشن‌اندیشی روش‌شناختی : او برای نخستین بار کوشید بدون توسل به اسطوره و افسانه، با عقل و مشاهده به تبیین جهان بپردازد. این رویکرد، پایه‌گذار سنتی شد که بعدها به «فلسفه» و «علم» در معنای مدرن آن انجامید.
  • نظریهٔ اصل نخستین : با طرح مفهوم «آرخه» (اصل نخستین مادی)، تالس پرسش از بنیاد هستی را در مرکز تفکر فلسفی قرار داد. این پرسش قرن‌ها ذهن فیلسوفان را به خود مشغول داشت.
  • تلفیق دانش و عمل : تالس نه تنها یک فیلسوف صرفاً نظری بود، که ستاره‌شناسی کاربردی (پیش‌بینی گرفتگی، راهنمایی کشتیرانی)، هندسه (اندازه‌گیری اهرام، تعیین فاصله کشتی‌ها)، مهندسی و البته سیاست را در کنار یکدیگر به کار می‌گرفت.
  • تفسیر پویا از ماده : با اعتقاد به اینکه «همه چیز پر از خدایان است» و نسبت دادن روح به مگناطیس، تالس ماده را صرفاً یک جرم منفعل نمی‌دانست، بلکه جهان را پویا و زنده تلقی می‌کرد. این نگاه، نوعی «هیلوزوئیسم» (جان‌انگاری ماده) است که در فلسفهٔ پیشاسقراطی رواج داشت.
  • تأثیر شگرف بر آیندگان : گرچه نوشته‌ای از تالس در دست نیست، اما شاگردان و پیروان او در مکتب میلتوس (آناکسیماندروس، آناکسیمنس) و سپس دیگر فیلسوفان یونانی، هر یک به نوعی وامدار اندیشهٔ بنیان‌گذار خود هستند. ارسطو، هرودوت و دیگران نیز با احترام از او یاد کرده‌اند.

با تمام این اوصاف، باید اذعان کنیم که شناخت ما از تالس بسیار محدود است. بیشتر گزارش‌هایی که از او به دست ما رسیده، دست‌کم یک یا دو قرن پس از مرگ او نوشته شده‌اند. خود ارسطو به ندرت مستقیماً به نوشته‌ای از تالس ارجاع می‌دهد؛ او بیشتر از «گفته می‌شود» و «نقل است» استفاده می‌کند. بنابراین، بسیاری از جزئیات زندگی و آثار تالس در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است.

بااین‌همه، همین چند گزارهٔ کوتاه برای ثبتِ نامِ تالس در تالار مفاخر فلسفه کافی است. او مردی بود که شجاعت پرسیدن «چرا» را به جای «که» و «کی» پیدا کرد؛ کسی که در جهانی آکنده از خدایان متعدد و داستان‌های پرپیچ و خم اساطیری، جرئت کرد بگوید: «همه چیز آب است» و بدین سان، نخستین گام را در مسیری برداشت که سرانجام به علم و فلسفهٔ مدرن انجامید.

پی‌نوشت‌ها

  • ارسطو: متافیزیک، دربارهٔ آسمان، دربارهٔ نفس.
  • هرودوت: تواریخ (کتاب اول).
  • دیوژنس لائرتیوس: حیات فلاسفه (کتاب اول).
  • پروکلوس: تفسیر بر اقلیدس.
  • سیمپلیکیوس: تفسیر بر فیزیک ارسطو.
  • شهرستانی: الملل و النحل.
  • دیلز، هرمان: قطعات پیشاسقراطیان (Diels, H. – Die Fragmente der Vorsokratiker).
  • Frankfort, H. and others: Before Philosophy, Penguin, 1951.
  • کاپلستون: تاریخ فلسفه جلد اول.
  • دکتر شرف‌الدین خراسانی: نخستین فیلسوفان یونان بخش تالس.
5/5 - (2 امتیاز)

نظرات