9 تیر 1397

فیثاغورس

فیثاغوراس، یکی از رمزآمیزترین چهره‌های فلسفهٔ باستان، بنیان‌گذار فرقه‌ای سری بود که عدد را اصل نخستین همهٔ هستی می‌دانست. او قضیهٔ هندسی معروفش را کشف کرد، نسبتهای عددی گام‌های موسیقی را یافت و نظریهٔ «هماهنگی سپهرها» را مطرح ساخت که بر اساس آن، سیارات در حرکت خود آوازی جاودان سر می‌دهند. در این مقاله با زندگی شگفت‌انگیز، آموزه‌های دینی و دستاوردهای علمی این شخصیت برجسته یونان باستان آشنا شوید.

فیثاغورس: جادوی اعداد و هماهنگی کیهان

پیش‌درآمدی بر آمیزش دین و دانش

در تاریخ فلسفه و علم، کمتر شخصیتی به اندازهٔ فیثاغورس در هاله‌ای از افسانه و رمز و راز فرو رفته است. برخی او را بنیان‌گذار یک فرقهٔ دینیِ سری می‌دانند با آدابی سختگیرانه و آموزه‌ای دربارهٔ تناسخ ارواح. برخی دیگر او را یکی از بزرگترین ریاضی‌دانان و ستاره‌شناسان دوران باستان معرفی می‌کنند که قضیهٔ معروف هندسی را کشف کرد و نسبتهای عددیِ گام‌های موسیقی را برای نخستین بار یافت. حقیقت آن است که فیثاغورس همهٔ اینها بود: هم رهبری روحانی، هم دانشمندی خلاق، و هم فیلسوفی که کوشید کثرت پدیدارهای جهان را با وحدت اعداد تبیین کند.

در حالی که فیلسوفان مکتب میلتوس (تالس، آناکسیماندروس، آناکسیمنس) به دنبال «مادهٔ نخستین» (آب، آپیرون، هوا) می‌گشتند، فیثاغورس راهی دیگر پیش گرفت. او پرسید: چه چیزی بر همهٔ پدیده‌های جهان، از نظم ستارگان تا هماهنگی آوازها و تناسبات هندسی، حاکم است؟ پاسخ او شگفت‌آور بود: عدد. برای فیثاغورس و پیروانش، عدد نه یک ابزار صرف برای شمارش، بلکه اصل و جوهر همهٔ هستی بود.

فصل نخست: از ایونیا تا ایتالیا – زندگی فیثاغورس

زادگاه و زمانه

فیثاغورس (تلفظ اصلی یونانی نام وی پیثاگوراس Pythagoras است مترجمان عرب زبان قرن سوم هجری در ترجمه کتاب منسوب به پلوتارخوس نام وی را به شکلهای پوتاغورس و فیثاغوریس و فوثاغورس ضبط کرده‌اند. چون در عربی «پ» نیست آن را به «ف» مبدل ساخته‌اند) فرزند «منیارخوس» (Mnesarchos) بود. او در جزیرهٔ ساموس (Samos) در دریای اژه، یکی از مستعمرات ایونیا (آسیای صغیر) به دنیا آمد. تاریخ تولد او به درستی روشن نیست. آپولودوروس (تاریخ‌نگار یونانی) دوران شکفتگی (چهل سالگی) فیثاغورس را در سال ۵۳۲ پیش از میلاد ثبت کرده است که همزمان با حکومت «پولیکراتیس»، فرمانروای خودکامهٔ ساموس، بود. بر این اساس، فیثاغورس باید در حدود سال ۵۷۲ پیش از میلاد زاده شده باشد. از سوی دیگر، دیوژنس لائرتیوس شکفتگی او را در شصتمین المپیاد (۵۴۰ پیش از میلاد) قرار می‌دهد که بر اساس آن، سال تولد او حدود ۵۸۰ خواهد بود.

فیثاغورس در جزیرهٔ ساموس زیست و بالید، اما نتوانست خودکامگی و استبداد پولیکراتیس را تحمل کند. او ساموس را ترک گفت و به جهانگردی پرداخت. گفته می‌شود که او به مصر سفر کرد و در آنجا به مطالعه و آموختن پرداخت. تاریخ نشان می‌دهد که میان پولیکراتیس و «آمازیس» (Amasis)، فرمانروای مصر، پیوند دوستی استواری وجود داشت و در آن دوران، بسیاری از یونانیان به مصر مهاجرت می‌کردند. همچنین روایت شده است که فیثاغورس به فنیقیه، ایران و حتی هندوستان سفر کرده بود؛ اما این گزارشها بیشتر افسانه‌وار به نظر می‌رسند و بر این باور ساخته شده‌اند که در آن روزگار، فیلسوفان بزرگ می‌بایست جهانگردی می‌کردند و پخته و آزموده می‌شدند.

هجرت به کروتون و بنیان‌گذاری انجمن

در حدود چهل سالگی، فیثاغورس به جنوب ایتالیا، به شهری به نام کروتون (Kroton) مهاجرت کرد. برخی مورخان، از جمله تیمایوس (تاریخ‌نگار سدهٔ سوم پیش از میلاد)، سال ورود او را ۵۲۹ پیش از میلاد ذکر کرده‌اند. فیثاغورس در کروتون، سازمانی پایه نهاد که هم مدرسه‌ای علمی بود و هم انجمنی دینی. این انجمن به زودی شهرت فراوان یافت و هواداران بسیاری، نه تنها از میان مردان، بلکه از زنان نیز (که یکی از مشهورترین آنان «تیانو» نام داشت) به آن پیوستند.

دیوژنس لائرتیوس در این باره می‌نویسد: «و در آنجا سازمانی قانونی را برای یونانیان ایتالیا بنیاد کرد. او و شاگردانش که در حدود سیصد نفر بودند، سخت محترم بودند و چنان به خوبی کارهای سیاسی شهر را اداره می‌کردند که حکومت آن، در نتیجه، یک آریستوکراسی حقیقی بود.» مقصود از «آریستوکراسی» در اینجا نه فرمانروایی اشراف زاده‌زادگان، بلکه فرمانروایی داناترین و شایسته‌ترین افراد بود. فیثاغورس و پیروانش، آگاه‌ترین و آماده‌ترین مردم برای رهبری کارهای سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رفتند.

فیثاغورس مدت بیست سال در کروتون ماند و در آنجا به تدریس و سازماندهی انجمن خود پرداخت. اما سرانجام، همان گونه که سنت زندگی اجتماعی است، دشمنان و مخالفانی بر ضد او و پیروانش شوریدند. مردی به نام «کیلون» که از ممتازترین مردان کروتون از لحاظ خانواده، نسب، شهرت و ثروت بود، رهبری این شورش را بر عهده گرفت و فیثاغورس ناگزیر شد به شهر «متاپونتون» (Metapontion) مهاجرت کند. این رویداد به سال ۵۰۵ پیش از میلاد نسبت داده شده است. فیثاغورس بقیهٔ عمر خود را در متاپونتون گذراند و در همانجا درگذشت.

دیوژنس می‌نویسد که بیشتر مورخان عمر او را نود سال دانسته‌اند، بنابراین سال مرگ وی را می‌توان حدود ۴۹۰ تا ۴۸۲ پیش از میلاد تخمین زد.

شورش بر ضد فیثاغوریان به همینجا خاتمه نیافت. گفته می‌شود که کیلون در کروتون، جایگاه انجمن فیثاغوریان (خانهٔ پهلوان نام‌آور «میلو») را به آتش کشید. بسیاری از شاگردان و مریدان در آتش سوختند و تنها دو نفر به نامهای «آرخیپوس» و «لوسیس» جان بدر بردند و گریختند. پولیبیوس، مورخ بزرگ یونانی، می‌نویسد که مدتها در شهرهای یونانی ایتالیا، انجمنهای فیثاغوری به آتش کشیده می‌شد و پیروان آنها پیگرد و آزار می‌شدند.

چرا فیثاغوریان چنین مورد خشم قرار گرفتند؟ شاید به این دلیل که شیوهٔ زندگی آنان با آئین‌ها، قوانین و رسوم اکثریت جامعه آشتی ناپذیر بود. آنان به زندگی معنوی و فردی خود دلبستگی داشتند و به قراردادهای اجتماعی بی‌اعتنا بودند. همچنین، شاید فیثاغوریان پناهگاهی برای اشراف‌زادگانی شده بودند که در نبرد با هواداران دموکراسی شکست خورده بودند، و بدین علت دموکراسی‌خواهان کروتون نیز با ایشان به دشمنی برخاستند.

انجمن سری فیثاغوریان – میان دین و سیاست

آیین‌ها و تشریفات

انجمن فیثاغوری پیش از هر چیز یک فرقهٔ دینی بود. کسانی که می‌خواستند به این حلقه راه یابند، نخست دربارهٔ معلومات، اخلاق، رفتار و خصوصیات روحی‌شان بازرسی کاملی انجام می‌گرفت. سپس دوره‌ای از پرورش و آزمایش را می‌گذراندند. پذیرفته‌شدگان به دو گروه تقسیم می‌شدند: گروهی که استعداد بیشتری داشتند و شایستگی فهم حقایق ژرف‌تر را نشان می‌دادند، و گروهی که استعدادشان کمتر بود. گروه نخست بایستی پنج سال مرحلهٔ آزمایشی می‌گذرانیدند.

نکتهٔ بسیار مهم این بود که آنچه در انجمن گفته و آموخته می‌شد، به عنوان رازی پنهان می‌ماند و در هیچ جا سخنی از آن به میان نمی‌آمد. «سکوت» (یا «خموشی» – اکوموتی) مهمترین وظیفهٔ مریدان بود. حفظ همین سنت سبب شده است که هیچ نوشته و اثری از خود فیثاغورس و شاگردان دست اول وی بر جای نماند. پورفوریوس (فیلسوف نوافلاطونی سدهٔ سوم میلادی) در این باره می‌نویسد: «آنچه وی به هم‌نشینان خود می‌گفت، هیچکس نمی‌تواند به یقین بگوید چیست، زیرا سکوت در میان ایشان از نوع عادی نبود.» یامبلیخوس (فیلسوف نوافلاطونی سدهٔ چهارم میلادی) نیز می‌نویسد: «دقت پاسداری ایشان شگفت‌انگیز است، زیرا در این همه نسلها به نظر می‌رسد که هیچکس هرگز به یادداشتهایی از فیثاغوریان پیش از زمان فیلولائوس برنخورده است.»

اصول دینی: تناسخ و پرهیز

با وجود این رازداری، برخی از اصول عقاید دینی فیثاغوریان از خلال گزارشهای نویسندگان بعدی به ما رسیده است. مهم‌ترین این اصول عبارت بودند از:

نخست: باور به نامیرایی روح و تناسخ (متِمسوخوزیس). فیثاغورس معتقد بود که روح آدمی پس از مرگ، در قالب جانداران دیگر (از جمله حیوانات) دوباره زاده می‌شود. به عبارت دیگر، روح در چرخه‌ای از تولدها و مرگها گرفتار است و تنها از طریق پالایش و تزکیه می‌تواند از این چرخه رهایی یابد و به جایگاه برتر خود بازگردد. از این رو، فیثاغوریان همهٔ جانداران را خویشاوند یکدیگر می‌دانستند و بر این باور بودند که همهٔ پدیده‌های جاندار باید خویشاوند هم باشند.

دوم: پرهیز (آپخستای). فیثاغوریان ملزم بودند از بسیاری چیزها خودداری کنند. این پرهیزها شامل موارد زیر بود:

  • پرهیز از خوردن جانداران (گیاهخواری)
  • پرهیز از خوردن لوبیا (که مشهورترین تابوی فیثاغوریان است)
  • پرهیز از خوردن دل و سرخ ماهی و شکمبه و تخم مرغ
  • خودداری از نزدیک شدن به قربانگاه و شکارچیان
  • نذر کردن چیزهای غیرجاندار (به جای حیوانات) برای خدایان

دیگر دستورها:

  • هنگامی که به معبد بیرون می‌شوی، نخست عبادت کن و در راه نه چیزی بگو و نه کاری کن که رفتار روزانه‌ات پیوسته باشد.
  • نذر و عبادت را هر دو با پای بی‌کفش کن.
  • زبانت را نگهدار و از خدایان پیروی کن.
  • خروس را پرورش بده اما آن را قربانی مکن، زیرا وقف ماه و خورشید است.
  • در کنار چراغ به آینه نگاه مکن.
  • از شادی و خندهٔ جلوگیری‌ناپذیر خودداری کن.

هدف نهایی همهٔ این پرهیزها و خودداریها، پالایش و تزکیه تن و روان بود. فیثاغوریان به مفهوم «کاتارسیس» (پالایش) اهمیت اساسی می‌دادند. آدمی باید خود را برای دست یافتن به یک زندگی برتر، پاکتر و روحانی‌تر آماده سازد و از هر چیزی که تن و روان را آلوده می‌کند بپرهیزد.

فیلسوف: دوستدار دانایی

دیوژنس لائرتیوس می‌نویسد که فیثاغورس نخستین مردی بود که خود را «فیلسوفوس» (دوستدار دانایی) نامید، به جای «سوفوس» (دانا و خردمند). مردم زمان این عنوان را نشانهٔ فروتنی دانستند. هگل، فیلسوف بزرگ آلمانی، از این مفهوم تعبیر زیبایی می‌کند:

«سوفوس در عین حال به معنای مرد خردمندی است که همچنین اهل عمل است، اما نه تنها به سود خودش، زیرا این کار مستلزم دانایی نیست. پس واژهٔ فیلسوفوس، بیشتر از همه معنای ضد شرکت کردن در مسائل عملی، یعنی کارهای عمومی را می‌دهد. فلسفه به این معنا، دوست داشتن دانایی است به عنوان چیزی که انسان برای به دست آوردن آن دست به کار می‌شود. فیلسوفوس یعنی مردی که پیوند او با حکمت این است که آن را مقصود خود قرار می‌دهد و این رابطه عبارت است از تفکر.»

فیثاغورس زندگی را به جشنی همگانی همانند می‌کرد:

گروهی به آنجا برای رقابت و به دست آوردن جایزه می‌روند، گروهی برای داد و ستد، اما بهترین آنان تماشاگرانند. در زندگی نیز، مردمانی زاییده می‌شوند که به شکار شهرت و سود می‌روند، اما فیلسوفان در جستجوی حقیقت‌اند.

برای فیثاغورس، اصول دینی از فلسفه (جستجوی حقیقت از راه مشاهده و تأمل – تئوریا) جدا نبود. فلسفه یک «شیوهٔ زندگی» بود، زندگی‌ای که هدف آن پاک کردن روح و پالایش آن از آلودگیهاست. چنین روش زندگی همان دانش است. دانش نیز باید آدمی را از اسارت بندها و ناپاکی‌های فکری و روحی نجات دهد، به وی آرامش بخشد و او را از نگرانیها و هراس‌های مرگ و زندگی آزاد کند. بدین سان، فیثاغورس پژوهش علمی و کاوش فلسفی را از هدف‌های سودجویانه و ناپایدار آزاد کرد و به دانش ارزشی اصیل و انسانی بخشید.

پروکلوس (فیلسوف نوافلاطونی) در تفسیر خود بر کتاب اول اقلیدس می‌نویسد:

«بدین‌سان فیثاغورس فلسفهٔ هندسه را به شکل یک پرورش آزادمنشانه درآورد، به وسیلهٔ دنبال‌کردن سرچشمه‌های آن در نواحی برتر واقعیت.»

فصل سوم: عدد – اصل نخستین همهٔ هستی

انقلاب ریاضی در فلسفه

مهم‌ترین و تأثیرگذارترین بخش اندیشهٔ فیثاغورس، نظریهٔ عدد به عنوان اصل نخستین (آرخه) همهٔ چیزهاست. ارسطو در کتاب «متافیزیک» گزارش مفصلی از این نظریه به دست می‌دهد که شایسته است بخش مهمی از آن را نقل کنیم:

«کسانی که فیثاغوریان خوانده می‌شدند، به ریاضیات پرداختند و نخستین کسانی بودند که آن را به پیش راندند، و چون در آن پرورش یافته بودند، پنداشتند که اصلهای آن، اصلهای همهٔ هستندگان است. و از آنجا که در میان این اصلها، عددها بالطبع چیزهای نخستند، پنداشتند که در اعداد بسی بیشتر از در آتش و خاک و آب همانندیهای بسیار با چیزهایی که هستند و به هستی می‌آیند، می‌توان دید… و نیز چون دیدند که خصوصیات و نسبتهای گامهای موسیقی در اعداد بیان‌پذیرند، و از آنجا که همهٔ چیزهای دیگر چنین به نظر می‌رسیدند که در ماهیت کلیشان همانند اعدادند و عددها در تمامی طبیعت چیزهای نخستین‌اند، ایشان تصور کردند که عناصر اعداد، عناصر همهٔ چیزند، و همهٔ کیهان یک هماهنگی موسیقی (هارمونیا) و عدد است.»

به عبارت دیگر، فیثاغوریان در نسبتهای عددی گامهای موسیقی، در تناسبات هندسی، در نظم حرکت ستارگان، و در بسیاری پدیده‌های دیگر، رد اعداد را یافتند. نتیجه گرفتند که اگر این همه واقعیت را می‌توان با اعداد توضیح داد، پس خود واقعیت نیز در نهایت چیزی جز عدد نیست.

محدود و نامحدود (پیراس و آپیرون)

فیثاغوریان مانند آناکسیماندروس به دو اصل بنیادین باور داشتند: محدود (پیراس) و نامحدود (آپیرون). اما بر خلاف آناکسیماندروس که این دو را متضادهای مادی می‌دانست، ایشان آن‌ها را اصولی صوری و ریاضی تلقی می‌کردند. ارسطو می‌گوید که فیثاغوریان ده جفت «اضداد» را به عنوان اصول نخستین برمی‌شمردند:

  • حد و نامحدود
  • فرد و زوج
  • واحد و کثرت
  • راست و چپ
  • نر و ماده
  • ساکن و متحرک
  • راست و خمیده
  • روشنایی و تاریکی
  • نیک و بد
  • چهارگوش و مستطیل

در این جدول، اصل «حد» در زمینه‌های مختلف به صورت فرد، واحد، راست، ساکن، روشنایی، نیکی، و چهارگوش ظاهر می‌شود؛ و اصل «نامحدود» به صورت زوج، کثرت، چپ، متحرک، تاریکی، بدی و مستطیل تظاهر می‌کند. بدین سان، تمام واقعیت مادی و معنوی، از اخلاق تا هندسه و از کیهان تا موسیقی، در چارچوب این دوگانگی قابل توضیح است.

تتراکتیس (Tetractys) – عدد چهار مقدس

فیثاغوریان به عدد چهار و سپس عدد ده (که از جمع چهار عدد نخست ۱+۲+۳+۴=۱۰ به دست می‌آید) تقدس ویژه‌ای قائل بودند. آنان این عدد را «تتراکتیس» می‌نامیدند و بزرگترین سوگند خود را به آن یاد می‌کردند: «سوگند به آن کسی که تتراکتیس را به نسل ما بخشیده است که در خود سرچشمه و ریشهٔ طبیعت جاویدان را داراست.»

تتراکتیس را به شکل یک مثلث متساوی‌الاضلاع با چهار ردیف نقطه نشان می‌دادند (ردیف اول یک نقطه، ردیف دوم دو نقطه، ردیف سوم سه نقطه، ردیف چهارم چهار نقطه). این شکل، هم عدد ده را نشان می‌داد و هم مفهوم «حد» را بر «نامحدود» تحمیل می‌کرد (زیرا نقطه‌ها درون یک شکل هندسی محدود شده‌اند).

اهمیت تتراکتیس در این بود که فیثاغوریان از آن برای تبیین مراتب هستی استفاده می‌کردند: یک (نقطه)، دو (خط)، سه (سطح)، چهار (جسم). بدین سان، عدد چهار (تتراکتیس) نمایندهٔ جهان مادی و اجسام بود.

تتراکتیس فیثاغورس

عدد، ماده و صورت – نجات از دوگانگی

یکی از دشوارترین پرسشها در فلسفهٔ فیثاغوری این است که آیا اعداد، موجوداتی مجرد و ذهنی هستند یا چیزهایی مادی و عینی؟ ارسطو در این باره می‌گوید که فیثاغوریان بر خلاف دیگر فیلسوفان، اعداد را دارای حجم و بزرگی می‌دانستند. به عبارت دیگر، اعداد برای ایشان نقطه‌های هندسی بودند که دارای امتداد مکانی (طول، عرض، عمق) هستند. این نقطه‌ها یا واحدها، هسته‌های اصلی اشیاء مادی را تشکیل می‌دهند.

اسپئوسیپوس (خواهرزاده و شاگرد افلاطون) در این باره توضیح می‌دهد: «یک نقطه است، دو خط، سه مثلث، چهار هرم. همهٔ اینها مقدم و اصلهای نخستین هر یک از اشیاء همانندند.» حرکت این نقطه‌ها یا واحدها، خط‌ها را پدید می‌آورد؛ حرکت خط‌ها، سطح‌ها را می‌سازد؛ و حرکت سطح‌ها، اجسام را به وجود می‌آورد. بدین سان، عدد هم علت مادی (هیولی) اشیاء است و هم علت صوری (فرم).

سکستوس امپریکوس (فیلسوف شکاک یونانی) این نظریه را چنین شرح می‌دهد: «واحد اصل نخستین زیرنهاده‌ای است که ترکیب بقیهٔ اعداد دیگر را تشکیل می‌دهد. عدد دو تشکیل‌دهندهٔ طول است… عدد سه بر عرضی که وسط قرار گرفته است… اما اگر علاوه بر عدد سه یک واحد چهارم نیز تصور کنند، آنگاه هرم پدید می‌آید، یعنی یک جسم صلب و یکشکل، زیرا این هم دارای طول است و هم عرض و هم عمق؛ چنانکه مفهوم جسم در عدد چهار در برگرفته شده است.»

فصل چهارم: هندسه و کشف‌های بزرگ

قضیهٔ فیثاغورس

قضیه فیثاغورس

مشهورترین دستاورد علمی منسوب به فیثاغورس، قضیهٔ هندسی‌ای است که به نام وی ثبت شده است: در یک مثلث قائم‌الزاویه، مجذور وتر (ضلع رو به روی زاویهٔ قائمه) برابر است با مجموع مجذورهای دو ضلع دیگر. این حقیقت را قرنها پیش از فیثاغورس، بابلیان و مصریان می‌دانسته‌اند، اما آن را به صورت تجربی و موردی به کار می‌برده‌اند. آنچه فیثاغورس (یا شاگردانش) انجام داد، احتمالاً نخستین اثبات عقلی و عمومی این قضیه بود.

پروکلوس می‌نویسد که فیثاغوریان به افتخار این کشف، قربانی کردند. اگرچه این گزارش ممکن است افسانه‌ای باشد، اما نشان‌دهندهٔ اهمیت فوق‌العاده‌ای است که فیثاغوریان برای این کشف قائل بودند.

کشف اعداد اصم

دومین کشف بزرگ فیثاغوریان در ریاضیات، که تأثیری ژرف بر فلسفهٔ ایشان گذاشت، کشف اعداد اصم بود. فیثاغوریان دریافتند که قطر یک مربع با ضلع آن فاقد مقیاس مشترک است؛ یعنی نسبت قطر به ضلع را نمی‌توان با هیچ عدد صحیح یا کسری (نسبت دو عدد صحیح) بیان کرد. این نسبت عددی است که امروز آن را √۲ می‌نامیم – عددی که اعشار آن بی‌پایان است و هرگز تکراری نمی‌شود.

این کشف برای جهان‌بینی فیثاغوری که همه چیز را با اعداد صحیح و نسبتهای سادهٔ آنها توضیح می‌داد، ضربه‌ای سخت بود. اگر قطر مربع با ضلع آن «هم‌اندازه» (قابل قیاس) نیست، پس همهٔ واقعیت را نمی‌توان با اعداد گویا (نسبتهای اعداد صحیح) بیان کرد. گفته می‌شود که یکی از فیثاغوریان به نام «هیپاسوس» این کشف را به نامحرمان آشکار ساخت و به کیفر این رازشکنی، در دریا غرق شد. این افسانه نشان می‌دهد که کشف اعداد اصم تا چه حد برای فیثاغوریان تکان‌دهنده و خطرناک بود.

این کشف همچنین نشان داد که خطها تا بی‌پایان تقسیم‌پذیرند و نقطه‌های کوچکی که نمایندهٔ اعداد بودند و اشیاء از آنها تشکیل یافته بودند، نمی‌توانند آخرین ذرهٔ غیرقابل تقسیم باشند. بدین سان، نظریهٔ «اتم‌گونه» فیثاغوری دربارهٔ ساختار اشیاء با چالش روبرو شد.

فصل پنجم: موسیقی و هماهنگی جهان

کشف نسبتهای عددی در گام‌های موسیقی

فیثاغورس با آزمایش بر روی زه‌های یک ساز (چنگ یا تک‌زه‌ای با پل متحرک) دریافت که اختلاف‌دانگهای موسیقایی (اینتروال‌ها) را می‌توان با نسبتهای عددی ساده نشان داد. مهم‌ترین این نسبتها عبارت بودند از:

  • نسبت ۲:۱ که در موسیقی «اوکتاو» (هشت‌گاه) نامیده می‌شود (در یونانی: دیاپاسون). هنگامی که طول یک زه دو برابر زه دیگر باشد، آواز حاصل یک «بم» و یک «زیر» است که با فاصلهٔ اوکتاو از هم جدا شده‌اند.
  • نسبت ۳:۲ که «پنجم» (دیاپنته) نامیده می‌شود. این نسبت میان زه‌هایی با نسبت طول ۳ به ۲ پدید می‌آید.
  • نسبت ۴:۳ که «چهارم» (دیاتسارون) نامیده می‌شود. این نسبت میان زه‌هایی با نسبت طول ۴ به ۳ پدید می‌آید.

فیثاغوریان این سه فاصله (چهارم، پنجم و اوکتاو) را «هموازی» (سومفونیا) می‌نامیدند، یعنی فواصلی که آوازهایشان با یکدیگر هماهنگ و خوشایند است. آنان این نسبتها را به تمام کیهان تعمیم دادند.

مفهوم «میانه» (مِسوتِس) و حل مسئلهٔ اضداد

کشف دیگر فیثاغورس در موسیقی، مفهوم «میانه» بود. فیثاغوریان دریافتند که میان دو حد (مثلاً یک زه بم و یک زه زیر) می‌توان نقطه یا «میانه‌ای» یافت که نسبت یکسانی با هر دو حد داشته باشد. دو نوع میانه از همه مهمترند:

  • میانهٔ عددی (آریتمیتکه مِسوتِس): مانند عدد ۹ که میان ۶ و ۱۲ قرار دارد، زیرا ۱۲-۹ = ۹-۶ = ۳.
  • میانهٔ هارمونیک (هارمونیکه مِسوتِس): مانند عدد ۸ که میان ۶ و ۱۲ قرار دارد، زیرا نسبت ۸ به ۱۲ همان نسبت ۶ به ۸ است (۲:۳).

کشف میانه راه حلی برای مسئلهٔ دیرین اضداد فراهم کرد. فیلسوفان میلتوس (به ویژه آناکسیماندروس) دیده بودند که جهان از تضاد و ستیز عناصر متضاد (گرم و سرد، تر و خشک و غیره) شکل گرفته است، اما نمی‌دانستند چگونه این تضاد به هماهنگی و نظم منجر می‌شود. فیثاغورس نشان داد که میان دو ضد، یک «میانه» وجود دارد که نه کاملاً یک ضد است و نه کاملاً ضد دیگر، بلکه آمیزه‌ای از هر دو و در عین حال، دارای نسبتی عددی دقیق با هر دو است. این میانه، «هماهنگی» را ممکن می‌سازد.

فصل ششم: کیهان‌شناسی – آتش مرکزی و هماهنگی سپهرها

زمین، ضدزمین و آتش مرکزی

فیثاغوریان بر خلاف بیشتر یونانیان که زمین را مرکز جهان می‌دانستند، نظریهٔ بدیعی ارائه دادند. به گزارش ارسطو، ایشان معتقد بودند که در مرکز جهان، آتش قرار دارد و زمین، ماه، خورشید، سیارات و ستارگان گرد آن در چرخشند. علت اینکه آتش در مرکز جای دارد، این است که مهمترین قسمت جهان باید به دقیق‌ترین نحوی نگهبانی شود؛ از این رو آن را «برج نگهبانی زئوس» می‌نامیدند.

از آنجا که فیثاغوریان عدد ده را کامل و مقدس می‌شمردند و اجرام آسمانی را باید ده تا می‌بود، اما آنچه با چشم دیده می‌شد نه تا بود (زمین، ماه، خورشید، پنج سیاره: عطارد، زهره، مریخ، مشتری، زحل، و فلک ستارگان ثابت)، پس یک جرم دیگر به نام «ضدزمین» (آنتی‌کتون) را فرض کردند. این جرم میان زمین و آتش مرکزی قرار داشت و همیشه در طرف مقابل زمین نسبت به آتش مرکزی بود، به گونه‌ای که هرگز از روی زمین دیده نمی‌شد.

خود زمین نیز یکی از ستارگان به شمار می‌رفت که با حرکت دایره‌ای خود به دور آتش مرکزی، شب و روز را پدید می‌آورد.

موسیقی سپهرها

شاعرانه‌ترین و زیباترین بخش کیهان‌شناسی فیثاغوری، نظریهٔ هماهنگی سپهرها (موسیقی کروی) است. فیثاغوریان استدلال می‌کردند که اجرام آسمانی – با آن عظمت و سرعت خیره‌کننده‌ای که دارند – ناگزیر باید در حرکت خود، آوازهایی پدید آورند. از آنجا که فاصلهٔ این اجرام از یکدیگر و سرعت حرکت آنها دارای نسبتهایی است که با نسبتهای هموازیک (چهارم، پنجم، اوکتاو) تناسب دارد، آوازهای حاصل از حرکت آنها نیز با یکدیگر هماهنگ و هم‌آوا خواهد بود. بدین سان، یک ترانهٔ جاویدان در فضای هستی همواره سروده می‌شود.

اما چرا ما این آواز را نمی‌شنویم؟ پاسخ فیثاغوریان این بود: این آواز از لحظهٔ تولد در گوش ما وجود دارد و چنان به آن خو گرفته‌ایم که دیگر آن را از سکوت تشخیص نمی‌دهیم. همان‌گونه که مسکری که سالها در کنار آبشار زندگی می‌کند، دیگر صدای آن را نمی‌شنود، ما نیز به دلیل عادت، از شنیدن موسیقی سپهرها ناتوان شده‌ایم.

این نظریه که قرنها ذهن فیلسوفان (از افلاطون و ارسطو تا کپلر) را به خود مشغول داشت، زیباترین بیان «هماهنگی جهان» در تاریخ اندیشه است. فیثاغورس برای نخستین بار نشان داد که میان قوانین موسیقی (که با گوش ادراک می‌شوند) و قوانین کیهان (که با عقل شناخته می‌شوند)، پیوندی ژرف و عددی وجود دارد. جهان یک ساز بزرگ است و ستارگان، نت‌های آن.

فصل هفتم: میراث فیثاغورس

از رازداری تا افشا

فیثاغورس و شاگردان دست اولش هیچ نوشته‌ای از خود بر جای نگذاشتند و سنت رازداری را چنان جدی گرفتند که قرنها بعد نیز دانسته نیست که کدام یک از عقاید منسوب به ایشان، مستقیماً از خود استاد است و کدام یک حاصل گسترش شاگردان بعدی. نخستین کسانی که نظریات فیثاغوریان را به تفصیل بیان کردند، افلاطون و ارسطو بودند. افلاطون در نوشته‌های خود تنها یک بار (در کتاب جمهوری) از فیثاغورس نام می‌برد و در سایر موارد از «فیثاغوریان» یا «اصول فیثاغوری» سخن می‌گوید. ارسطو نیز که منبع اصلی ما در این زمینه است، گاه از «پیروان مکتب ایتالیا» یا «کسانی که فیثاغوریان نامیده می‌شوند» یاد می‌کند، نه مستقیماً از خود فیثاغورس.

با وجود این ابهام، می‌توان با اطمینان گفت که هسته‌های اساسی آنچه به نام «عقاید فیثاغوری» شناخته می‌شود – نظریهٔ عدد، تناسخ، پرهیزهای دینی، مرکزیت آتش، هماهنگی سپهرها – به خود فیثاغورس بازمی‌گردد. شاگردان بعدی، به ویژه فیلولائوس (که نخستین فیثاغوری نویسنده بود)، ارخیتاس (ریاضی‌دان و دولتمرد)، و سپس افلاطون (که تحت تأثیر عمیق فیثاغوریان بود)، این هسته‌ها را گسترش دادند و نظام‌مند کردند.

تأثیر بر فلسفهٔ بعدی

تأثیر فیثاغورس بر فلسفهٔ غرب، فراتر از هر آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد:

  • بر افلاطون: افلاطون در سفرهای خود به ایتالیا با فیثاغوریان آشنا شد و عمیقاً تحت تأثیر ایشان قرار گرفت. نظریهٔ «مُثُل» افلاطون (جهان معقولات نامادی که جهان محسوس سایه‌ای از آنهاست) وامدار نگاه فیثاغوری به عدد به عنوان واقعیتی برتر و نامادی است. همچنین در آثار متأخر افلاطون (به ویژه «تیمائوس») که جهان را بر اساس نسبتهای عددی و هندسی توصیف می‌کند، ردپای فیثاغورس آشکار است.
  • بر ارسطو: ارسطو هرچند در بسیاری موارد از فیثاغوریان انتقاد کرد (به ویژه در این نکته که اعداد را دارای حجم مادی می‌دانستند)، اما نظریهٔ «حد و نامحدود» و مفهوم «میانه» را از ایشان وام گرفت.
  • بر علم جدید: کوپرنیک و گالیله که زمین را از مرکز جهان به درون آوردند و خورشید را در مرکز نشاندند، وامدار فیثاغوریانی بودند که دو هزار سال پیش از آنها، نخستین گام را در این مسیر برداشتند. کپلر، منجم بزرگ آلمانی، که قوانین حرکت سیارات را کشف کرد، به صراحت خود را پیرو سنت فیثاغوری می‌دانست و کوشید تا «موسیقی سپهرها» را با محاسبات دقیق ریاضی بازآفرینی کند.
  • بر دین و عرفان: آموزهٔ تناسخ و پالایش روح، از طریق افلاطون و نوافلاطونیان، وارد مسیحیت اولیه شد و بر عرفان یهودی-مسیحی و اسلامی تأثیر گذاشت. همچنین انجمن‌های سری و فرقه‌های عرفانی در دوران رنسانس، خود را وامدار فیثاغورس می‌دانستند.
  • بر ریاضیات مدرن: قضیهٔ فیثاغورس، اعداد اصم، و نظریهٔ تناسبات، تا امروز نیز در آموزش ریاضیات جایگاهی محوری دارند.

جمع‌بندی

فیثاغورس یکی از دشوارترین شخصیت‌ها برای درک در تاریخ فلسفه است. از یک سو، او رهبر یک فرقهٔ دینی با آیین‌های سختگیرانه و باور به تناسخ است. از سوی دیگر، او ریاضی‌دانی نابغه و بنیان‌گذار سنتی است که می‌گوید «جهان به زبان ریاضی نوشته شده است». این دو چهره در ظاهر متضادند، اما در اندیشهٔ فیثاغورس به زیبایی در هم می‌آمیزند: ریاضیات وسیلهٔ پالایش روح است. شناخت نظم عددی جهان، آدمی را از اسارت پندارهای حسی و افسانه‌های خرافی رها می‌کند و او را به مرتبه‌ای بالاتر از هستی می‌رساند، جایی که همه چیز در هماهنگی و سکوت جاودان به سر می‌برد.

نکتهٔ شگفت‌آور این است که فیثاغورس هیچ نوشته‌ای از خود بر جای نگذاشت. تمام آنچه ما از او می‌دانیم، از زبان دیگران (اغلب مخالفان یا مفسران دیرین) ثبت شده است. با این حال، همین قطعات پراکنده و گزارشهای گاه متناقض، برای ایجاد یک تحول عظیم در تاریخ اندیشه کافی بود. فیثاغورس به ما آموخت که پشت آشفتگی و تکثر پدیدارها، نظمی عددی و هماهنگ نهفته است که با عقل و ریاضیات قابل کشف است. این درس، از آکادمی افلاطون تا رصدخانه‌های کپلر و آزمایشگاه‌های فیزیک مدرن، همچنان راهنمای بشر بوده است.

اگر تالس نخستین کسی بود که از اسطوره به طبیعت روی آورد، فیثاغورس نخستین کسی بود که از طبیعت به عدد و از عدد به معنا رسید. او پلی زد میان زمین و آسمان، میان تن و جان، میان نغمه‌های چنگ و گردش ستارگان. و بر فراز همهٔ اینها، پیامی ابدی به جا گذاشت: برای شناخت جهان، باید گوش دل را به «موسیقی سپهرها» سپرد و چشم جان را به «تتراکتیس» مقدس دوخت. آنگاه خواهی دید که همه چیز، از کوچکترین ذره تا بزرگترین کهکشان، در رقصی هماهنگ و جاویدان، به آهنگ ابدی اعداد می‌چرخد.


منابع و مآخذ

  • دیوژنس لائرتیوس؛ کتاب حیات فلاسفه (کتاب هشتم)
  • آپولودوروس؛ کتاب تاریخنامه
  • پولوبیوس؛ کتاب تاریخ عمومی
  • پورفوریوس؛ کتاب زندگی فیثاغوراس
  • یامبلیخوس؛ کتابهای زندگی فیثاغوراس و  Protrepticus
  • ارسطو؛  کتاب متافیزیک، کتاب فیزیک، کتاب دربارهٔ آسمان
  • هگل؛ کتاب سخنرانی‌هایی دربارهٔ تاریخ فلسفه
  • پروکلوس؛ کتاب تفسیر بر کتاب اول اقلیدس
  • سکستوس امپریکوس؛ کتاب برضد دانشمندان (کتاب چهارم)
  • اسپئوسیپوس؛ کتاب تئولوژی علم اعداد (منسوب به یامبلیخوس)

دیگر منابع

  • هرمان دیلز؛ کتاب Die Fragmente der Vorsokratiker (قطعات پیشاسقراطیان)
  • اریش فرانک؛ کتاب افلاطون و اصطلاح فیثاغوری
  • جان برنت؛ کتاب فلسفهٔ یونان از تالس تا افلاطون
4.5/5 - (50 امتیاز)

نظرات