۲۴ فروردین ۱۳۹۸

ابونصر فارابی

ابونصر محمد فارابی (۲۵۹ – ۳۳۹ هجری) ملقب به معلم ثانی در دیه وسیج از توابع فاراب متولد شد او معتقد به وحدت فلسفه است چون هدف فلاسفه جستجوی حقیقت است

ابونصر فارابی

ابونصر محمد فارابی

(۲۵۹ – ۳۳۹ هجری) ابونصر محمد ابن محمد فارابی به سال ۲۵۹ هجری در دیه وسیج از توابع فاراب متولد شد و در کودکی علوم مقدماتی را آموخت و سپس به فاراب رفت و در آنجا در خدمت عالمان دین فقه و اصول و ریاضیات را فرا گرفت و مدتی به کار قضاوت پرداخت و از آنجا عازم بغداد شد و به آموختن تفسیر قرآن سرگرم شد و بعد در حلقه درس ابوبشر متی این یونس حضور یافت و نزد او حکمت خواند و از همه اساتید به قدرت فکر و دقت نظر درگذشت و چندی بعد رهسپار حران شد.

از یوحنا ابن حیلان منطق آموخت و پس از آن به بغداد بازگشت و اوقات خود را به تکمیل فلسفه و حکمت به سر برد و همه کتاب های ارسطو را به دقت مورد مطالعه و تحقیق قرار داد به طوری که در این رشته تبحر پیدا کرد و به همین خاطر او را ارسطوی ثانی نامیدند و از آنجا به مصر و شام رهسپار شد و به خدمت سیف الدوله حمدانی (۳۰۱-۳۵۶ هجری) رسید و در کنف حمایت او به تعلیم و تألیف و تصنیف کتب مشغول شد و سرانجام به سال ۳۳۹ هجری در هشتاد سالگی درگذشت.

فارابی که پدرش ایرانی الاصل بود با زنی از ترکان ازدواج کرد. او غالب اوقات خود را با مطالعه کتب به سر می‌برد و اهمیت کار او بیشتر در شرح‌های اوست بر آثار ارسطو؛ او در خدمات دولتی و دیوانی نبوده است و مانند دراویش زندگی می کرد و در بیشتر علوم استاد بود.

تألیفات و تصنیفات زیادی از خود به جای گذاشته که ابن‌خلکان گوید او هفتاد زبان می‌دانست که در آن جای تردید است اما آنچه حقیقت دارد او به زبان‌های: فارسی، کردی، ترکی، عربی آشنایی داشت و ابن ابی‌اصیبعه نوشته است او دارای هفتاد اثر است و برخی از نوشته‌های او شامل: حکمت، طبیعیات، ریاضیات، موسیقی، مابعد الطبیعه، علم اخلاق، سیاست است. بخشی از این مصنفات که در دسترس است تصویر روشنی از جنبه‌های مختلف فلسفه فارابی را به دست می‌دهد. ابن خلکان می‌گوید که فارابی بیشتر آثار خود را در بغداد و دمشق نوشته است.

فارابی معتقد است که فلسفه اساسا واحد است و یک نکته بیش نیست، چون هدف فلاسفه جستجوی حقیقت است

افق فکری فارابی

فارابی چنانکه از نوشته‌هایش پیداست در تفکر و بیان و اقامه دلیل و استدلال خود فیلسوفی منطقی است و بخشی از آثار او به مطالعه منطق اختصاص یافته و آنچه مسلم است فارابی از ارسطو تبعیت میکند و هر چند برخلاف ارسطو مبحث خطابه و شعر را در زمره عناوین منطق می‌شمارد. فارابی موفق شد منطق ارسطو را به درستی به اعراب معرفی کند و در یکی از رسالاتش خاطر نشان می سازد که قصد دارد پس از ارسطو اصول قیاس صوری را به زبانی ساده بیان کند. او همچنین تقسیمات پنجگانه استدلال را پی‌ریزی میکرد و متذکر شد که هر گاه استدلال یا حجت به یقین رهنمون شود برهان و هرگاه به شبه یقین رهنمون گردد جدل و هرگاه به مخیلات رهبری کند شعر خواهد بود.

فارابی معتقد است که فلسفه اساسا واحد است و یک نکته بیش نیست، چون هدف فلاسفه جستجوی حقیقت است بر ایشان واجب است که با هم متفق باشند. افلاطون و ارسطو هم که بنیانگذاران فلسفه هستند از لحاظ نتایج با وجود برخی اختلافات ظاهری هماهنگی دارند و بدین لحاظ فارابی به وجود یک مکتب فلسفی قائل است و به عقیده او اصطلاحات: مشائی، افلاطونی، رواقی، اپیکوری همه یک مکتب فلسفی را تشکیل می دهند. بنا به عقیده فارابی حقیقت دینی و حقیقت فلسفی با وجود اختلاف صوری از لحاظ عینی حقیقت واحدی است. او بی گمان نخستین فیلسوفی بود که پایه هماهنگی فلسفه جدیدی را پدید آورد و فلاسفه دیگر از او پیروی کردند.

آثار فارابی

فارابی در موضوعات مختلف تألیفات دارد و او چون آثار خود را روی تکه‌های کاغذ و دفترهای پراکنده می نوشت از این رو در زمان خود کتاب هایش رونقی نداشت و پس از مرگش متأسفانه بسیاری از کتاب ها و رساله هایش از بین رفت؛ یهودی‌ها برخی از آثار او را به عبری ترجمه کردند و پس از آن به لاتین هم ترجمه شد. آثار او بیشتر در شرح و توضیح فلسفه ارسطو و افلاطون و جالینوس است. زیرا او یکی از شارحان آثار ارسطو بود و ابن سینا گوید که کتاب مابعد الطبیعه ارسطو را بیش از چهل بار خوانده بود و از آن چیزی نفهمید تا به کتاب اغراض مابعد الطبیعه فارابی دست یافت و مطالعه آن همه مشکلات را بر او گشود و مشهورترین کتاب‌ها و رساله‌های فارابی عبارتند از:

  1. رساله فی اغراض مابعد الطبیعه
  2. رساله فی اثبات المفارقات
  3. شرح رساله زینون الکبیر الیونانی
  4. رساله فی مسائل متفرقه
  5. التعلیقات
  6. کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین: افلاطون و ارسطو
  7. رساله فیما یجب معرفته قبل تعلم الفلسفه
  8. کتاب تحصیل السعاده
  9. کتاب آراء اهل المدینه الفاضله
  10. کتاب السیاسات المدنیه
  11. کتاب الموسیقى الکبیر
  12. احصاء العلوم
  13. رساله فی العقل
  14. تحقیق غرض ارسطاطالیس فی کتاب مابعد الطبیعه
  15. رساله فیما ینبغی أن یقدم قبل تعلم الفلسفه
  16. عیون المسائل
  17. رساله فی جواب مسائل سئل عنها
  18. مایصح و مالا یصح من أحکام النجوم

یکی از کتاب های فارابی احصاء العلوم است و آن پنج فصل است نخست در علم زبان و اجزاء آن، دوم در علم منطق و اجزاء آن، سوم در علوم تعالیم، چهارم در علم طبیعی و اجزاء آن و در علم الهی و اجزاء آن، پنجم در علم مدنی و اجزاء آن و علم فقه و علم کلام.

علوم بر حسب تقسیم فارابی عبارتند از:
  1. علم زبان و آن دو قسم است: الف- یادگرفتن الفاظی که دارای معنی است. به شناخت قوانین آن الفاظ.
  2. علم منطق و آن مشتمل است بر: مقولات، عبارت، قیاس، برهان، جدل، سوفسطیقا، یعنی حکمت غلط انداز که از واژه سوفسطایی می آید، خطابه و شعر.
  3. علم تعالیم و آن بر شش قسمت است: علم عدد عملی و نظری، علم هندسه، علم مناظر، علم نجوم، علم الاثقال و علم الحیل.
  4. علم طبیعی و موضوع آن اجسام طبیعی است و اعراضی که قوام آنها بدین اجسام است و در امور ذیل بحث می کند: الف – اجسام طبیعی مانند آسمان و زمین. ۔ اجسام مصنوعی مانند: شیشه و شمشیر و تخت. علم طبیعی هم هشت قسم است: اسرع طبیعی، سماء و عالم، کون و فساد، آثار علوی، معادن، نبات، حیوان و نفس.
  5. علم الهی و همه آن در کتاب مابعد الطبیعه آمده است و به سه بخش تقسیم می شود: الف۔ موجودات. ب- درباره مبادی براهین در علوم جزئی نظری. ج- درباره موجوداتی که نهحد اجسامند و نه در اجسام.
  6. علم مدنی و آن علمی است که از انواع افعال و رفتار ارادی بحث می کند و این علم را دو جزء تشکیل می دهد: جزئی مشتمل است بر تعریف سعادت. ب. جزئی مشتمل است بر وجه ترتیب اخلاق و سیرت ها و افعال.
  7. علم فقه و آن علمی است در شرع اسلام و بر دو جزء است: الف- درباره آراء ب- درباره افعال.
  8. علم کلام که با آن آدم می تواند به یاری آراء برخیزد، و آن دو جزء است: الف- درباره آراء. درباره افعال.

فلسفه فارابی

فلسفه فارابی آمیزه ای است از حکمت ارسطویی و نوافلاطونی که رنگ اسلامی به خود گرفته است. او در منطق و طبیعیات ارسطویی است و در اخلاق و سیاست افلاطونی است و در مابعدالطبیعه فلوطینی.

فارابی به وحدت فلسفه سخت معتقد بود و برای اثبات آن به ذکر براهین و ادله بسیار پرداخت و رسائل متعدد نوشت که از آن جمله: کتاب الجمع بین رأیی الحکیمین: افلاطون الهی و ارسطو.

فارابی در فلسفه اش اسلام را در نظر گرفته و پیغمبر و امام را در رأس همه چیز قرار داده و به عقیده او پیغمبر و امام، هم هادی است و هم مهدی؛ بدین معنی که عقل فعال، نور خود او را راهنمایی می کند و او مردم را در پرتو این نور راهبری می نماید. فارابی اندیشه های خود را درباره وحدت فلسفه و توجه به آن به یک هدف واحد در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله بیان داشته است میان آراء افلاطون و ارسطو از یک سو و عقل و وحی از سوی دیگر وفق داده است و او در همه نظریاتش اختلافات را کنار گذاشته است به خصوص میان دو حکیم یونانی یعنی ارسطو و افلاطون که پاره ای اختلافات وجود داشته آنها را سطحی دانسته و آن دو را حکیم مطلق و صاحب علوم دقیقه و دارنده استنباطات و غواص معانی مشکل و واصل به حقیقت شناخته است و او بر این عقیده است که تصور اختلاف میان افلاطون و ارسطو سه علت دارد: یکی روش زندگی آن دو، دیگر روش آنها در تألیف، و سوم مذهب فلسفی آنها.

مدینه فاضله فارابی

مهم ترین کتاب فارابی، کتاب آرای اهل مدینه فاضله است که دارای سی و هفت فصل است و سخن او بیش از هر چیز تنها درباره رئیس چنین مدینه‌ای است و بیشتر سخن او درباره جامعه است ولی تنها بر بنیاد اندیشه‌های متافیزیکی است. او کتاب آراء اهل مدینه فاضله را با بحث درباره خدا آغاز می کند و به بیان چگونگی پیدایش جهان هستی از جهان معنوی گرفته تا جهان مادی می پردازد و آنگاه درباره مراتب جهان مادی سخن می گوید و به انسان که حلقه پیوند جهان مادی و معنوی است می رسد و پس از بحث درباره انسان و اندام های او و توانایی های جسمانی و روانیش درباره خوشبختی وی سخن می گوید و سرانجام جامعه را زمینه و شرط لازم تحول فرد به شمار می آورد و برای هیچ فرد از افراد بشر وصول بدان کمالی که فطرت طبیعی او برایش نهاده است ممکن نبود مگر به واسطه اجتماع.

فارابی مدینه فاضله را به بدنی تشبیه می‌کند که همه اندام‌های آن کار را به درستی انجام داده با یکدیگر هماهنگ‌اند، و همچنانکه اندام‌های گوناگون دارای مراتب متفاوتند، یعنی برخی فرمانده برخی فرمانبرند، در مدینه فاضله نیز این مراتب فرماندهی و فرمانبری در کار است. برترین مرتبه از آن رئیس اول است، و فروترین از آن کسانی که کارشان خدمتگزاری است و بس، و میان این دو کسانی که نسبت به فروتران و نسبت به طبقه برتر از خود فرمانبرند. حال موجودات جهانی نیز بدین منوال بود، زیرا نسبت سبب اول به سایر موجودات مانند نسبت پادشاه مدینه فاضله است به سایر اجزاء و افراد آن، زیرا آن موجوداتی که بری از ماده‌اند از لحاظ رتبه نزدیک به موجود اول‌اند، و پایین‌تر از آنها اجسام سماوی است و قرودتر از اجسام سماوی، اجسام هیولانی بد و همه آنها در افعال خود به سبب اول اقتدا کرده او را پیشوای خود قرار دهند و از او پیروی کنند.

فارابی درباره رئیس اول مدینه گوید: «ممکن نبود که هر انسانی که پیش آید و اتفاق افتد رئیس اول مدینه بود، چه آنکه ریاست به دو امر تحقق یابد یکی آنکه فطرت و بالطبع مهیا و اعاده ریاست بود و دوم به واسطه هیأت و ملکه خاص ارادی مربوط به ریاست که قهره برای کسی حاصل می شود که بالطبع مفطور و مهیای ریاست بود» فارابی در بیان چگونگی رئیس اول مدینه و شایستگی های فیلسوفان و نیز پیامبران را به هم می آمیزد و آنگاه می گوید: «از آنجا که شمار کسانی که از همه این چگونگی‌ها برخوردار باشند بس اندک است، بسا پیش می‌آید که جامعه از چنین زمامدارانی بی بهره است، در این صورت کسانی باید به زمامداری برگزیده شوند که اگر چه دارنده همه این شرایط نیستند از بسیاری از آنها برخوردار باشند، کسانی باشند که از یک سو از راه و رسم و سنت آنان پیروی کنند و از سوی دیگر بتوانند در رویارویی با دشواری‌های تازه‌ای که پیشینیان با آنها روبرو نشده بودند راه درست را برگزینند» فارابی اینگونه زمامدار را رئیس دوم می نامد و بر آن است که اگر کسی پیدا نشود که از بیشتر این شرایط برخوردار باشد باید دو تن که هر یک دارنده یک شرط اصلی است زمام جامعه را در دست گیرند، و او حکمت را نخستین شرط می داند و گوید اگر حکمت در میان نباشد سرانجام جامعه از بین خواهد رفت.

از فارابی سپس به شرح جامعه‌هایی که روبروی مدینه فاضله اند می پردازد و آنها را به نام های: مدینه جاهله، مدینه فاسقه، مدینه متبدله، مدینه ضاله یاد می کند و درباره مدینه جاهله گوید: آنست که مردمش خوشبختی را نشناخته و آنرا تنها در به دست آوردن توانگرى، تندرستی، برخورداری از لذت‌های دنیوی، برآوردن نیازهای جسمانی، و برخورداری از احترام در نزد دیگران می‌دانند که برخی از آنها در برآوردن مال اندوزی و لذت جویی و قدرت‌اند. مدینه فاسقه هم عقاید مردمش مانند مدینه ضاله است و کردار مردمش نادرست است و مدینه ضاله اگر چه مردمش به معاد توجه دارند ولی گرفتار عقاید نادرست اند و راه فساد می پیمایند.

فارابی جامعه خوب را شرط تکامل معنوی می داند و از این رو از رستگاری به مردم جامعه‌های خوب سخن می گوید و او از مردم می خواهد که به جامه مدینه فاضله پای بند باشند تا مایه رستگاری آنان شود و به هلاکت نرسند و سرانجام می گوید: «پس حکماء مدینه فاضله کسانی‌اند که این امور را هم از راه برهان و هم به قوت بصیرت خود اندر یابند و فهم کنند، و کسانی که در رتبت بعد از آنها بودند این امور را آنطور که هست نیز بشناسند، ولکن به اتکاء دانش و بصیرت حکما یعنی به پیروی از آنها و از راه تصدیق گفتار و اعتماد به آنها، ولکن مابقی مردم به واسطه نمودارها و مثالات و محاکیاتی که مصور و مبین این امور بود می شناسند زیرا آنان را آنگونه قدرت ذهنی و هیأت و ملکات نفسانی نبود تا آنکه بالطبع و یا بالعاده موجب شود که این امور را بدان سان که هست اندر یابند»

فارابی حکمت و حقیقت را اساس مدینه فاضله و افکار بد و بیهوده را اساس مدینه جاهله و ضاله می داند و مدینه های جاهله و ضاله هنگامی پدید می آید که جامعه فاسد شده باشد.

همچنین در ادامه ببینید: بررسی آراء و نظریات فارابی در برنامه معرفت توسط دکتر دینانی (اینجا بزنید)

نظرات

Secured By miniOrange