21 اسفند 1396

مغالطه ابهام ساختاری

ابهام در ضمایر، جابه‌جایی ویرگول و حذف بخشی از جمله، می‌توانند یک استدلال ساده را به مغالطه تبدیل کنند. در این مقالهٔ جامع با ده‌ها مثال کاربردی، ریشه‌های پنهان ابهام ساختاری را کشف کنید. خواندن این مبحث برای هر نویسنده، گوینده و شنونده‌ای ضروری است.

مغالطه ابهام ساختاری (Amphiboly)؛ وقتی جمله، بیش از یک معنا دارد

حتماً برای شما هم پیش آمده که جمله‌ای را می‌خوانید یا می‌شنوید، اما به طور قطع نمی‌دانید که گوینده دقیقاً چه منظوری داشته است. گاهی این ابهام، صرفاً یک مشکل ساده در ارتباط است، اما گاهی به یک تلهٔ فکری تبدیل می‌شود که ما را در استدلال‌ها و تصمیم‌گیری‌هایمان گمراه می‌کند. در منطق و تفکر نقادانه، به این نوع خطا «مغالطه ابهام ساختاری» یا «آمفیبولی» می‌گویند. در این مقاله، بدون هیچ پیش‌فرض قبلی، قدم به قدم با این مفهوم آشنا می‌شویم، نمونه‌های واقعی و روزمرهٔ آن را بررسی می‌کنیم و می‌آموزیم که چگونه از افتادن در دام آن جلوگیری کنیم.

تعریف سادهٔ مغالطه ابهام ساختاری

فرض کنید جمله‌ای به دلیل چیدمان کلمات، جای ویرگول‌ها، یا نامشخص بودن نقش دستوری، بیش از یک معنا بدهد. اگر کسی عمداً یا از روی نادانی، از این جمله در استدلال خود استفاده کند و در مقدمات، یک معنا را در نظر بگیرد ولی در نتیجه‌گیری، به معنای دیگر آن تکیه کند، دچار مغالطه ابهام ساختاری شده است.

به عبارت دیگر، در اینجا مشکل تنها بر سر یک کلمه نیست (مانند مغالطه اشتراک لفظ که «شیر» هم به حیوان و هم به نوشیدنی اشاره دارد)، بلکه ساختار دستوری و نحوی جمله است که باعث چندمعنایی می‌شود. شنونده یا خواننده نمی‌تواند به راحتی تشخیص دهد که کدام جزء جمله به کدام جزء دیگر مربوط است.

یک مثال کلاسیک و قدیمی: پیشگویی مرموز

مشهورترین نمونهٔ این مغالطه در کتاب‌های قدیمی منطق، داستان پادشاه لیدیه (در آسیای کوچک) است که قصد جنگ با داریوش، پادشاه هخامنشی ایران را داشت. او برای اطمینان از پیروزی، به معبد دلفی در یونان رفت و از کاهنان خواست غیب‌گویی کنند. پاسخ کاهن این بود:

«اگر به جنگ داریوش بروی، یک امپراتوری قدرتمند را نابود خواهی ساخت.»

پادشاه لیدیه که بسیار خوشحال شده بود، لشکر خود را آماده کرد و به جنگ رفت. اما نه‌تنها پیروز نشد، بلکه شکستی سخت خورد و نزدیک بود جان خود را از دست بدهد. پس از فرار، نامه‌ای خشمگینانه به کاهنان نوشت و آنها را به دروغگویی متهم کرد. اما کاهنان پاسخ دادند: «ما راست گفتیم. تو در آن جنگ، یک امپراتوری بزرگ را نابود کردی؛ امپراتوری خودت!»

می‌بینید که جملهٔ «یک امپراتوری قدرتمند را نابود خواهی ساخت» دو معنا داشت:

  1. امپراتوری دشمن (داریوش) را نابود می‌کنی.
  2. امپراتوری خودت را نابود می‌کنی.

ساختار جمله به گونه‌ای بود که مشخص نمی‌کرد «کدام امپراتوری». این ابهام ساختاری، مسبب یک تصمیم گیری اشتباه تاریخی شد.

تفاوت مغالطه ابهام ساختاری با اشتراک لفظ

شاید بپرسید که این مغالطه چه فرقی با مغالطه «اشتراک لفظ» دارد؟ در اشتراک لفظ، یک واژهٔ خاص دو معنی متفاوت دارد، مانند کلمهٔ «شیر» (شیر حیوان – شیر نوشیدنی). اما در ابهام ساختاری، همهٔ واژه‌ها مشخص هستند، اما ترکیب و پیوند آنها باعث چندمعنایی می‌شود. مثلاً جملهٔ «زنان را مانند مردان نمی‌شناسم» می‌تواند هم به این معنا باشد که «من زنان را نمی‌شناسم، همان‌طور که مردان را هم نمی‌شناسم» و هم «من زنان را به شیوهٔ مردان نمی‌شناسم». در اینجا هیچ واژهٔ مبهمی وجود ندارد، بلکه چیدمان کلمات باعث سردرگمی می‌شود.

برای تشخیص این مغالطه، باید به جمله‌های زیر شک کنیم:

  • جمله حاوی ضمیری است که مرجع آن مشخص نیست (او، وی، آنها، آن).
  • جای نقطه یا ویرگول می‌تواند معنا را عوض کند.
  • صفت، به چند چیز می‌تواند مربوط باشد.
  • فاعل و مفعول جمله قابل جابه‌جایی است.
  • جمله حاوی عبارتی محذوف است که خواننده باید آن را حدس بزند.

در ادامه، هر یک از این ریشه‌ها را با مثال‌های متعدد بررسی می‌کنیم.

ریشهٔ اول: ابهام در ضمایر (بیشترین علت وقوع)

وقتی در جمله از ضمیر «او»، «وی»، «آنها»، «خود» یا مانند آن استفاده می‌شود و مرجع ضمیر (کسی که ضمیر به او برمی‌گردد) بیش از یک احتمال داشته باشد، جمله دچار ابهام ساختاری می‌گردد.

مثال تاریخی: مذهب ابن جوزی

روایت شده است که ابن جوزی، نویسندهٔ کتاب «تلبیس ابلیس» (فریب شیطان)، در زمان خود نمی‌خواست آشکارا بگوید که شیعه است یا سنی. روزی بالای منبر، مردم از او خواستند بگوید پس از پیامبر اسلام، خلیفهٔ بلافصل و بر حق چه کسی بوده است. او برای اینکه بدون دروغ گفتن، پاسخ صریح ندهد، گفت:

«خلیفهٔ بلافصل پیامبر کسی است که دختر وی در خانهٔ اوست.»

مسلمانان می‌دانستند که:

  • علی بن ابی‌طالب داماد پیامبر است (دختر پیامبر، فاطمه، در خانهٔ علی بود).
  • ابوبکر نیز داماد پیامبر است (دختر ابوبکر، عایشه، در خانهٔ پیامبر بود).

بنابراین جملهٔ «کسی که دختر وی در خانهٔ اوست» هم بر علی منطبق می‌شد و هم بر ابوبکر. چون ضمیر «وی» و «او» نامشخص بودند. هر گروه برداشت خود را کرد و ابن جوزی هم بدون روشن کردن عقیده‌اش از منبر پایین آمد. این یک نمونهٔ هوشمندانه (اما مغالطه‌آمیز) از ابهام در ضمایر است.

ده مثال کاربردی از ابهام در ضمیر

  1. کودک تا پدرش را دید، لباسش را مرتب کرد.
    • معنی اول: لباس خود کودک را مرتب کرد.
    • معنی دوم: لباس پدرش را مرتب کرد.
  2. او گفت که کتاب من را برده است.
    • معنی اول: شخص سوم (او) گفت که کتابِ متعلق به من را برده است.
    • معنی دوم: خودِ همان شخص (او) گفت: «کتاب من را برده است» (یعنی کتاب خودش).
  3. مدیر به کارمند گفت که شما باید ساعتی او را ببینید.
    • معنی: آیا مدیر باید دیده شود؟ یا شخص دیگری؟
  4. علی از احمد خواست که به پدرش تلفن کند.
    • پدر علی یا پدر احمد؟
  5. زینب به خواهرش گفت که به او بدبین است.
    • کی به کی بدبین است؟ زینب به خواهرش؟ خواهر به زینب؟
  6. آنها به دانشجویان گفتند که خود را برای امتحان آماده کنند.
    • آیا «خود» به «آنها» برمی‌گردد یا به دانشجویان؟
  7. سیب‌هایی را که داخل یخچال بودند، شست و آنها را خورد.
    • «آنها» سیب‌ها هستند یا چیز دیگری؟
  8. به مریم و نرگس گفتم که او مؤدب است.
    • کدام یک از این دو «مؤدب» است؟ مریم یا نرگس یا شخص سومی؟
  9. وزیر به استاندار گفت که فوراً به آن شهر برود.
    • وزیر باید برود یا استاندار؟
  10. معلم به شاگرد گفت که در نامه اش به اشتباهاتش اشاره کرده است.
  • اشتباهات معلم یا اشتباهات شاگرد؟

ریشهٔ دوم: نادرستی یا نبود نشانه‌های نگارشی (نقطه، ویرگول)

جایگذاری درست ویرگول، نقطه، یا گیومه می‌تواند یک جملهٔ مبهم را شفاف کند. برعکس، نبود یا جابجایی آنها باعث چندمعنایی و در نتیجه مغالطه می‌شود.

مثال معروف تاریخی

حاکمی برای قاضی حکم مجازات کسی را نوشت:
«بخشش لازم نیست اعدامش کنید.»
اگر نقطه را بعد از «بخشش» بگذاریم: «بخشش. لازم نیست اعدامش کنید.» (یعنی اعدام نشود)
اما اگر نقطه بعد از «نیست» باشد: «بخشش لازم نیست. اعدامش کنید.» (یعنی اعدام شود)

ده مثال از جابجایی ویرگول و نقطه

  1. اجناس دزدیده شده، توسط مأمورین، کشف شد.
    • ویرگول اول و دوم نشان می‌دهد که «توسط مأمورین» جدا است؛ یعنی مأمورین کشف کردند.
    • بدون ویرگول: «اجناس دزدیده شده توسط مأمورین کشف شد» می‌تواند یعنی دزدی توسط مأمورین صورت گرفته بود.
  2. او برای بازدیدی، پنج روزه، از اصفهان به تهران آمد.
    • با ویرگول: مدت بازدید پنج روز است.
    • بدون ویرگول: «بازدید پنج روزه» ممکن است اسم باشد.
  3. بخورید و بنوشید، غافل از اینکه مرگ نزدیک است.
    • آیا توصیه به خوردن و نوشیدن بی‌پروا است یا توصیه همراه با ترس؟
  4. بخشنده باشید، نه خسیس مثل او.
    • آیا «مثل او» به خسیس برمی‌گردد یا به بخشنده؟
  5. دوست دارم اینجا، تنها نباشم.
    • «دوست دارم اینجا تنها نباشم» یا «دوست دارم اینجا، تنها نباشم» (تنهایی منفی).
  6. مردی که کلاه سفید بر سر داشت، دیدم.
    • نقطه یا ویرگول بعد از «داشت»: «داشت، دیدم» یعنی خودم دیدم. بدون ویرگول: «داشت دیدم» غلط است.
  7. ندانست، آمدنش به موقع بود.
    • یا «ندانست آمدنش به موقع بود» (این که به موقع بوده را نمی‌دانست) یا «ندانست، آمدنش به موقع بود» (ندانست و آمدنش به موقع بود).
  8. او هم مثل تو، احمد را دوست دارد.
    • با ویرگول: تأکید بر همانندی. بدون ویرگول: «او هم مثل تو احمد را دوست دارد» (احمد او را دوست دارد؟).
  9. بیا فردا، نمی‌توانم امروز.
    • یا «بیا فردا نمی‌توانم امروز» (نه امروز نه فردا).
  10. معلم گفت: «شاگرد زرنگ است.» در مقابل معلم گفت شاگرد، زرنگ است.
    • در اولی، معلم می‌گوید آن شاگرد زرنگ است. در دومی، معلم به شاگرد می‌گوید «زرنگ است».

ریشهٔ سوم: مشخص نبودن نقش دستوری (فاعل، مفعول، مضاف و مضاف‌الیه)

گاهی نمی‌توان فهمید کدام کلمه، فاعل است، کدام مفعول، یا یک صفت به چه چیزی تعلق دارد.

مثال:

«من از راهنمایی شما پشیمانم.»
آیا «شما» راهنمایی کرده‌اید و من پشیمانم؟ یا من از این که شما را راهنمایی کردم پشیمانم؟

ده مثال کاربردی

  • من تو را از برادرت بیشتر دوست دارم.
    یعنی بیش از آن که برادرت تو را دوست دارد؟ یا بیش از آن که من برادرت را دوست دارم؟
  • پلیس متهم را با چاقو زد.
    آیا پلیس چاقو داشت یا متهم؟
  • دیدن او برای من لذت‌بخش بود.
    من او را دیدم یا او مرا دید؟
  • جان دان، مورخ فلسفهٔ یهودی است.
    آیا خود جان دان یهودی است (مورخ یهودی) یا تخصص او در فلسفهٔ یهودی است؟
  • شیشهٔ عینک شکسته را برداشت.
    شیشه شکسته بود یا عینک شکسته بود؟
  • دختر همسایهٔ زیبا آمد.
    همسایه زیباست یا دختر؟
  • سوار اسب سفید آقای مدیر را دیدم.
    اسب سفید است یا آقای مدیر سفیدپوش است؟
  • موش گربه را کشت.
    نقش‌ها برعکس به نظر می‌رسد؛ شاید اشتباه نوشته شده.
  • او به من در خیابان با خوشرویی سلام کرد.
    آیا خوشرویی از اوست یا از من؟
  • فیلم ساختن این کارگردان سخت است.
    کار این کارگردان سخت است یا فیلم ساختن سخت است؟

ریشهٔ چهارم: مشخص نبودن دامنهٔ عبارت منفی

وقتی جمله منفی است و «مثل» یا «مانند» دارد، نمی‌شود فهمید نفی روی خود شخص است یا روی طرف مقابل.

مثال معروف

«من مثل تو زودباور نیستم.»

  • معنی اول: تو زودباوری، اما من این صفت را ندارم.
  • معنی دوم: من و تو هر دو زودباور نیستیم (یعنی مثل تو، زودباور نیستم).

ده مثال عملی

  1. او مثل احمد درس نمی‌خواند.
    • احمد درس می‌خواند ولی او نه؟ یا هر دو درس نمی‌خوانند؟
  2. من مثل گذشته به تو اعتماد ندارم.
    • در گذشته اعتماد نداشتم و هنوز هم ندارم؟ یا دیگر مثل گذشته اعتماد ندارم؟
  3. آنها مانند ما از مهمان پذیرایی نکردند.
    • ما پذیرایی کردیم، آنها نه؟ یا ما هم نکردیم؟
  4. تو مثل او مؤدب نیستی.
    • او مؤدب است ولی تو نیستی؟ یا هیچکدام مؤدب نیستند؟
  5. من مانند تو در جلسه حضور نداشتم.
    • تو حضور داشتی؟ یا نه؟
  6. او مثل شما اشتباه نمی‌کند.
    • شما اشتباه می‌کنید ولی او نه؟ یا همه اشتباه نمی‌کنند؟
  7. ماشین من مثل ماشین تو فرمان نمی‌گیرد.
    • فرمان ناپذیری هر دو یا فقط یکی؟
  8. این دانشجو مثل دیگران تقلب نکرد.
    • دیگران تقلب کردند؟ یا نکردند؟
  9. پزشک مثل پرستار از بیمار مراقبت نکرد.
    • پرستار مراقبت کرد یا نه؟
  10. ما مثل آنها امتیاز نگرفتیم.
    آنها گرفتند؟ باز هم مشخص نیست.

ریشهٔ پنجم: حذف بخشی از جمله (تقدیر و محذوف)

گاهی قسمتی از جمله حذف می‌شود و خواننده باید آن را حدس بزند. همین حدس زدن می‌تواند باعث دو یا چند معنا شود.

مثال:   «هندوانه‌ای مثل قند.»

  • مثل قند شیرین؟ یا مثل قند سفید؟ قند هم شیرین است هم سفید.

ده مثال کاربردی

  • میل دارید با ما غذا بخورید؟ – نه میل ندارم.
    نه به غذا میل دارم؟ یا نه به هم‌غذایی؟
  • او اخلاقاً مثل برادرش است.
    کدام جنبه اخلاق؟ خوب یا بد؟
  • این لباس را به آن لباس ترجیح می‌دهم به خاطر رنگش.
    رنگ کدام لباس؟ اولی یا دومی؟
  • از معلم خواستیم نمره بدهد.
    نمره به ما یا به دیگری؟
  • گرسنه بودم اما نخوردم چون نمک نداشت.
    غذا نمک نداشت یا خود من نمک نداشتم؟
  • او زودتر از همه آمد ولی من را ندید.
    نادیدنی عمدی یا سهوی؟
  • به او گفتم برود و سریع برگردد.
    چه کسی برگردد؟ او یا من؟
  • تنها راه نجات، شنا بود.
    شنا کردن یا شناور ماندن؟
  • او مثل یک رئیس رفتار می‌کند.
    رئیس خوب یا بد؟
  • آب این چشمه مثل برف است.
    سرد است؟ سفید است؟ یا نرم است؟

چه زمانی مغالطه رخ نمی‌دهد؟

نکتهٔ بسیار مهم: صِرف چندمعنایی یک جمله، مغالطه نیست. اگر گوینده یا نویسنده از ابهام جمله آگاه باشد و قرائن و شواهد کافی در اختیار مخاطب قرار دهد تا منظور اصلی را بفهمد، مغالطه‌ای صورت نگرفته است. همچنین در ادبیات و شعر، ابهام ساختاری گاهی ارزش هنری محسوب می‌شود، نه اشتباه منطقی.

مثال از شعر فارسی (بدون مغالطه)

مولانا در بیتی می‌گوید:

چون ازو گشتی همه چیز از تو گشت
       چون از و گشتی همه چیز از تو گشت

این بیت حداقل چهار تفسیر دارد، اما با توجه به دیگر اشعار مولانا، معلوم است که منظور این است: اگر به خدا بپیوندی، همه چیز به تو روی می‌آورد و اگر از خدا دور شوی، همه چیز از تو دور می‌شود. شاعر قصد فریب مخاطب را ندارد، پس مغالطه نیست.

یا این بیت معروف:

کار نیکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

اینجا هم «شیر» به دو معنا (حیوان و نوشیدنی) به کار رفته، اما شاعر خود به ابهام اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد قیاس نادرست انجام ندهد.

نتیجه‌گیری

در زندگی روزمره، در تبلیغات، قراردادها، وصیت‌نامه‌ها، شعارهای سیاسی، حتی گفتگوهای سادهٔ خانوادگی، این نوع ابهام می‌تواند ایجاد سوءتفاهم کند. شناخت این مغالطه به ما کمک می‌کند:

  • درخواست توضیح کنیم («منظورت دقیقاً کدام معناست؟»)
  • در نوشته‌های خود از علائم نگارشی درست استفاده کنیم.
  • به ضمایر مبهم توجه کنیم.
  • در استدلال‌های دیگران به دنبال جایی بگردیم که ناگهان معنا عوض شده است.

 

تفکر نقادانه یعنی این که هیچ جمله‌ای را بدون پرسیدن «آیا این جمله فقط یک معنا دارد؟» نپذیریم.

4.1/5 - (70 امتیاز)

نظرات

    محمد پارسا 19 دی 1398

    قربون همتون عالی بود

    پاسخ