۲۲ فروردین ۱۳۹۸

مغالطه کنه و وجه

وجه مغالطه آمیز بودن «مغالطه کنه و وجه» این است که صفتی یا وجه (هرچند مهم) را به جای ذات (کنه) نشانده شود طوری که صفات دیگر را تحت الشعاع قرار دهد

مغالطه کنه و وجه

وجه مغالطه آمیز بودن «مغالطه کنه و وجه» این است که صفتی یا وجه (هرچند مهم) را به جای ذات (کنه) نشانده شود طوری که صفات دیگر را تحت الشعاع قرار دهد و این گمان پدید آید که صفات دیگر نقشی ندارند.

نام کنه و وجه برای این مغالطه از آن روست که چنان که ملاحظه شد شخص دانشمند یا هر فرد دیگر، هنگام مواجهه با یک صفت از اوصاف پدیده مورد نظر – هر چند که آن صفت بسیار مهم باشد . گمان می کند که ذات و کنه وجود پدیده مورد نظر چیزی نیست جز همان صفت. بنابراین، در این مغالطه خطای اصلی این است که صفت شیء که وجهی از وجوه آن است به جای ذات و کنه آن در نظر گرفته شده، به عبارت دیگر، کنه یک پدیده در وجهی از آن خلاصه شده است.

از آنجا که این مغالطه معمولا با عبارت«پدیده الف چیزی نیست جز صفت» بیان می شود، نام دیگری که برای این مغالطه در نظر گرفته شده و در برخی کتابهای منطق کاربردی و مغالطات شاهد آنیم عبارت است از مغالطه «هیچ نیست به جز» یاد می‌شود.

چند مثال برای مغالطه کنه و وجه

  • جهان چیزی نیست به جز انرژی و همه چیزهایی که می بینیم صورت‌ها و جلوه‌های مختلف انرژی هستند.
  • مردمان ایرانی چیزی نیستند جز محبت و هنر
  • قدیمی‌ها چیزی نبودند جز اخلاص و صفا، مدرن‌ها چیزی نیستند جز لذت‌گرایی و دوری از معنویت

فیلسوف انگلیسی قرن نوزدهم آلفرد نورث وایتهد در کتاب علم و جهان جدید به عنوان یک مغالطه و خطای علمی به این نکته اشاره کرده که ممکن است دانشمندی یکی از پدیده‌های طبیعی را مورد مطالعه قرار دهد و در حین مطالعه و تحقیقات خود به خصوصیت و صفتی دست یابد که رابطه تنگاتنگی با آن پدیده داشته باشد؛ به این معنا که آن صفت از لوازم آن پدیده به شمار آید. در اینجا خطا و لغزشی که آن دانشمند ممکن است با آن مواجه شود این است که از این مطالعه و تحقیق خود نتیجه بگیرد که آن پدیده هیچ چیز نیست جز همان صفت؛ یعنی گمان کند که قوام ذات و کنه آن پدیده تنها به آن صفت است و صفات دیگر نقشی در ذات و هویت آن پدیده ندارند.

در برخی از کتاب‌های منطق از «مغالطه کنه و وجه» با نام مغالطه «هیچ نیست به جز» نیز یاد می‌شود

مغالطه کنه و وجه در فهم نظریه داروین

وقتی داروین تئوری تکاملی خود را در عالم زیست شناسی عرضه کرد و گفت که جانداران ناقص در سیر تکاملی خود به تدریج به مراحل عالی‌تر دست می‌یابند و در نهایت این سیر تکاملی جانداران، انسان قرار دارد که موجود تکامل یافته مرحله قبل از خود، یعنی میمون است، در آن عصر عده زیادی مرتکب مغالطه کنه و وجه شدند و گفتند: از این که موهای بدن میمون‌ها ریخته و به شکل انسان در آمده، به این نتیجه می رسیم که انسان هیچ چیز نیست به جز میمون برهنه. در این عصر توماس هاکسل دانشمند معاصر داروین به این مغالطه توجه داشته و متذکر شده است که فرضا اگر تئوری داروین درست باشد و سیر تکاملی جانداران را بپذیریم، می توانیم بگوییم انسان ابتدا میمون بوده و بعد به انسانیت رسیده، اما نمی توان گفت که «انسان هیچ نیست جز میمونی که به سطح انسان ارتقا پیدا کرده است»

نظرات

Secured By miniOrange