29 مهر 1397

مغالطه تعریف دوری

تعریف دوری یعنی وقتی برای روشن کردن معنای یک مفهوم، از خود آن مفهوم یا یک کلمه‌ی کاملاً هم‌معنی استفاده کنیم؛ مثلاً بگوییم «عدالت یعنی رفتار عادلانه». این کار هیچ اطلاعات جدیدی به ما نمی‌دهد و ما را در یک «دور» گرفتار می‌کند. این مغالطه در گفت‌وگوهای روزمره، سیاست، علم و حتی تبلیغات بسیار رایج است. برای اجتناب از آن، باید مفاهیم را با اجزای کوچک‌تر و مثال‌های عینی تعریف کنیم، نه با تکرار خود واژه. در این مقاله با بیش از 60 مثال درباره این مغالطه آشنا خواهید شد.

مغالطه تعریف دوری: وقتی برای توضیح یک چیز، همان چیز را تکرار می‌کنیم

آیا تا به حال در یک بحث یا گفت‌وگو شرکت کرده‌اید که طرف مقابل بخواهد چیزی را برایتان تعریف کند، اما بعد از شنیدن تعریف، احساس کنید که هیچ چیز جدیدی یاد نگرفته‌اید؟ یا شاید در حال خواندن متنی بوده‌اید و تعریفی دیده‌اید که انگار در یک دایره می‌چرخد و جایی به بیرون راه ندارد. این وضعیت احتمالاً نشانه‌ی وقوع یک مغالطه‌ی رایج اما ظریف به نام «مغالطه تعریف دوری» یا «تعریف دایره‌وار» است.

در این مقاله، قصد داریم بدون هیچ پیش‌فرضی، از صفر تا صد این مبحث را با زبانی ساده و با مثال‌های فراوان بررسی کنیم. اگر تا حالا اسم «مغالطه» به گوشتان خورده و فکر می‌کردید فقط مربوط به کتاب‌های فلسفی یا منطقی است، این مقاله نشانتان می‌دهد که چطور این خطای فکری در زندگی روزمره، در ادبیات، در سیاست، حتی در تبلیغات تجاری و در حرف‌های خودمان هم دیده می‌شود.

تعریف دوری یعنی چه؟

فرض کنید کودکی از شما بپرسد: «عدالت یعنی چه؟» شما در جواب بگویید: «عدالت یعنی رفتار عادلانه.» کودک دوباره بپرسد: «رفتار عادلانه یعنی چه؟» و شما بگویید: «یعنی رفتاری که در آن عدالت رعایت شده باشد.»

کودک تازه متوجه می‌شود که شما هیچ چیز جدیدی به او یاد نداده‌اید. شما فقط کلمه‌ی «عدالت» را با «عادلانه» عوض کرده‌اید، و «عادلانه» را دوباره به «عدالت» برگردانده‌اید. این یعنی شما در یک دایره گرفتار شده‌اید: برای تعریف چیزی، از خود آن چیز یا معادل دقیقش استفاده کرده‌اید. این همان مغالطه تعریف دوری است.

در اصطلاح منطقی، تعریف دوری وقتی رخ می‌دهد که تعریف‌کننده، به جای روشن کردن معنای یک مفهوم با ارجاع به مفاهیم شناخته‌شده‌تر و واضح‌تر، آن مفهوم را به خودش یا به یک معادلِ نیازمندِ توضیح ارجاع می‌دهد. در نتیجه، هیچ اطلاعات تازه‌ای به شنونده یا خواننده منتقل نمی‌شود.

چرا این کار، یک مغالطه محسوب می‌شود؟

شاید بپرسید: «خب، چه اشکالی دارد که من عدالت را با عادلانه تعریف کنم؟ مگر این دو با هم فرق دارند؟» پاسخ این است: بله، این دو از نظر ریشه و معنا یکی هستند. وقتی شما یک لغت را با خودش یا با هم‌معنیِ محضش تعریف کنید، عملاً هیچ گامی به جلو برنداشته‌اید. تعریف خوب باید ابهام را برطرف کند، نه اینکه حلقه‌ی ابهام را ببندد.

دلایل اصلی که نشان می‌دهد تعریف دوری یک مغالطه است، عبارتند از:

  1. عدم روشن‌سازی: شنونده پس از شنیدن تعریف، دقیقاً به همان اندازه‌ی اول درباره‌ی مفهوم اطلاعات دارد. هیچ ابهامی برطرف نشده است.
  2. حلقه منطقی: تعریف در یک مدار بسته گیر می‌کند. برای فهمیدن «الف» باید «ب» را بدانی، و برای «ب» باید «الف» را بدانی. این وضعیت هیچ نقطه‌ی شروعی ندارد.
  3. عدم شفافیت: یک تعریف شفاف باید از مفاهیم ساده‌تر یا شناخته‌شده‌تر کمک بگیرد، نه از خود مفهوم.
  4. تضعیف استدلال: اگر در یک استدلال بلند از تعریف دوری استفاده شود، کل آن استدلال پایه‌ای سست خواهد داشت، زیرا بنیانش بر تکرارِ بی‌محتواست.

انواع مغالطه تعریف دوری (با مثال‌های روشن)

مغالطه تعریف دوری فقط به شکل ساده‌ی «الف یعنی الف» نیست. گاهی به شکل‌های پیچیده‌تر و هوشمندانه‌تری پنهان می‌شود. در ادامه با انواع اصلی آن آشنا می‌شویم.

تعریف دایره‌ای ساده (دور مصرّح)

در این نوع، مفهوم مورد نظر مستقیماً به خودش ارجاع داده می‌شود. این واضع‌ترین شکل مغالطه است.

مثال‌ها:

  • «انسان یعنی بشر.» (و بشر یعنی انسان)
  • «دوستی یعنی رابطه‌ی دوستانه.»
  • «صداقت یعنی راستگو بودن.»
  • «زیبایی یعنی آنچه زیبا است.»
  • «قدرت یعنی تواناییِ قدرتمند بودن.»
  • «گرما یعنی حالتی که در آن چیزی گرم است.»
  • «شادی یعنی احساس شاد بودن.»
  • «هوش یعنی تواناییِ هوشمندانه عمل کردن.»
  • «قانون یعنی آنچه قانونی است.»
  • «هنر یعنی هر چیزی که هنری باشد.»

تعریف دایره‌ای با استفاده از مترادف

در این حالت، به جای تکرار مستقیم لفظ، از یک کلمه‌ی هم‌معنی (مترادف) استفاده می‌شود. مشکل اینجاست که مترادف نیز به همان اندازه‌ی مفهوم اول ناشناخته یا مبهم است.

مثال‌ها:

  • «مملکت یعنی کشور. کشور یعنی مملکت.»
  • «وجود یعنی هستی. هستی یعنی بودن. بودن یعنی وجود.»
  • «فراوانی یعنی وفور. وفور یعنی زیادی. زیادی یعنی فراوانی.»
  • «سخاوت یعنی بخشندگی. بخشندگی یعنی جود. جود یعنی سخاوت.»
  • «اندوه یعنی غم. غم یعنی حزن. حزن یعنی اندوه.»
  • «سریع یعنی تند. تند یعنی چابک. چابک یعنی سریع.»
  • «خشم یعنی غضب. غضب یعنی عصبانیت. عصبانیت یعنی خشم.»
  • «امنیت یعنی آرامش. آرامش یعنی آسودگی. آسودگی یعنی امنیت.»
  • «ترس یعنی هراس. هراس یعنی وحشت. وحشت یعنی ترس.»
  • «علم یعنی دانش. دانش یعنی معرفت. معرفت یعنی علم.»

تعریف دایره‌ای پیچیده (دور پنهان یا بلند)

این نوع خطرناک‌تر است، چون با عبارات بلندتر، مثال‌های به ظاهر بیرونی و واژه‌های تخصصی، ماهیت دوریِ تعریف پنهان می‌شود. مخاطب فکر می‌کند واقعاً چیزی یاد گرفته، در حالی که در نهایت به نقطه‌ی اول بازمی‌گردد.

مثال‌ها:

  • «چریدن یعنی غذایی که حیوان از مرتع می‌خورد. مرتع بخشی از دشت است که علف فراوان دارد. علف یعنی گیاه در حال رشدی که حیوان برای چریدن از آن استفاده می‌کند.» (توجه کنید که برای فهم «چریدن» دوباره به «چریدن» برگشتید.)
  • «خواب عمیق مرحله‌ای از خواب است که در آن فرد خواب عمیق را تجربه می‌کند.»
  • «انگیزه یعنی نیرویی درونی که فرد را به انجام کار با انگیزه وادار می‌کند.»
  • «اعتماد به نفس یعنی باور به توانایی‌هایی که فردی با اعتمادبه‌نفس دارد.»
  • «یک رمان خوب، رمانی است که به خوبی نوشته شده باشد، و خوب نوشته شدن یعنی ویژگی‌ای که در رمان‌های خوب دیده می‌شود.»
  • «هوش هیجانی توانایی مدیریت هیجان‌هایی است که فرد با هوش هیجانی بالا دارد.»
  • «پایداری در ورزش یعنی توانایی ادامه‌دادن فعالیتی که نیازمند پایداری است.»
  • «خلاقیت یعنی توانایی تولید ایده‌هایی که خالقشان خلاق است.»
  • «مدیریت موفق یعنی فرایندی که در آن یک مدیر موفق از منابع استفاده می‌کند.»
  • «موفقیت یعنی رسیدن به اهدافی که افراد موفق تعیین می‌کنند.»

چطور «مغالطه تعریف دوری» را تشخیص دهیم؟

برای اینکه در دامِ این مغالطه نیفتید و همچنین تعریف‌های دیگران را ارزیابی کنید، به چند علامت ساده توجه کنید:

  1. تکرار مفهوم اصلی یا مترادف آن: اگر در تعریف، همان کلمه یا هم‌معنیِ دقیقش دوباره آمد، حتماً دایره‌ای است.
  2. افزودن صفت از همان ریشه: مثل «عادلانه» برای «عدالت»، «خوب» برای «خوبی». این هم نشانه‌ی قرمزی است.
  3. عدم افزودن اطلاعات جدید: از خود بپرسید: «آیا الان معنای این واژه را بهتر از قبل می‌فهمم؟» اگر پاسخ منفی است، احتمالاً تعریف دوری است.
  4. نیاز به فهمیدن دوباره‌ی مفهوم اول: اگر تعریف شما را مجبور می‌کند برای فهمیدن تعریف، دوباره همان مفهوم اول را از پیش بدانید، مشکلی وجود دارد.
  5. قابل آزمایش نبودن: تعریف خوب به شما امکان می‌دهد مصداق‌ها را تشخیص دهید. تعریف دوری چنین امکانی نمی‌دهد (مثلاً «خوب یعنی خوب» به شما نمی‌گوید کدام کتاب خوب است).

مثال‌های کاربردی بیشتر

برای درک بهتر، بیایید ده‌ها مثال ملموس از موقعیت‌های روزمره، علمی، فلسفی و رسانه‌ای بزنیم:

  • «معرفت یعنی باور صادق موجه، و صدق یعنی مطابقت با معرفت.»
  • «زیباییِ ذاتی یعنی چیزی که زیبایی اش از ذاتش است.»
  • «شر یعنی فقدان خیر، و خیر یعنی عدم شر.»
  • «روح یعنی جوهر غیرمادی که در بدن جریان دارد، و غیرمادی یعنی آنچه روح است.»
  • «عقل یعنی قوه‌ی تشخیص درست از نادرست، و درست یعنی آنچه عقل می‌پسندد.»
  • «عشق یعنی علاقه‌ی شدید، و علاقه‌ی شدید یعنی همان عشق.»
  • «یک ماشین خوب، ماشینی است که موتور خوبی دارد، و موتور خوب هم یعنی ماشین خوب.»
  • «گرانش نیرویی است که اجسام سنگین را به سمت زمین می‌کشد، و سنگینی یعنی خاصیتی که بر اثر گرانش پدید می‌آید.»
  • «ژن سالم ژنی است که عملکرد سالمی دارد.»
  • «واکنش شیمیایی سریع، واکنشی است که به سرعت انجام می‌شود، و سرعت در شیمی یعنی میزان سریع بودن واکنش.»
  • «رژیم غذایی سالم یعنی خوردن غذاهای سالم، و غذاهای سالم یعنی آنهایی که در رژیم سالم هست.»
  • «مدیریت زمان یعنی توانایی استفاده از زمان به شکل مدیریت‌شده.»
  • «یک استاد خوب کسی است که تدریس خوبی دارد، و تدریس خوب یعنی روشی که استادان خوب به کار می‌برند.»
  • «فضیلت یعنی خصلتی که باعث می‌شود فرد با فضیلت باشی.»
  • «حقیقت یعنی مطابقت با واقع، و واقع یعنی آنچه حقیقت دارد.»
  • «زمان یعنی بعدی که در آن تغییر رخ می‌دهد، و تغییر یعنی گذشت زمان.»
  • «خدا یعنی کامل‌ترین موجود، و کامل بودن یعنی داشتن همه‌ی صفات کمال که خدا دارد.»
  • «محصول ارگانیک محصولی است که بدون مواد غیرارگانیک تولید شده باشد.»
  • «سندرم بالینی مجموعه‌ای از نشانه‌هایی است که یک سندرم را تشکیل می‌دهند.»
  • «رفتار طبیعی در جانوران رفتاری است که در طبیعت دیده می‌شود.»
  • «آزمایش معتبر آزمایشی است که اعتبار علمی دارد.»
  • «مدل اقتصادی کارآمد مدلی است که کارایی بالایی نشان می‌دهد.»
  • «متغیر وابسته متغیری است که به متغیر مستقل وابسته است، و متغیر مستقل متغیری است که بر وابسته اثر مستقل دارد.»
  • «سیستم پایدار سیستمی است که ویژگی پایداری را از خود نشان دهد.»
  • «فیلم پرمخاطب یعنی فیلمی که مخاطبان زیادی دارد، و مخاطبان زیاد یعنی کسانی که فیلم پرمخاطب می‌بینند.»
  • «لباس شیک یعنی لباسی که شیک پوشان می‌پوشند.»
  • «غذای خوشمزه یعنی غذایی که مزه‌ی خوبی دارد، و مزه‌ی خوب یعنی همان خوشمزگی.»
  • «آدم منطقی یعنی کسی که منطقی فکر می‌کند.»
  • «رفتار درست یعنی رفتاری که درست باشد.»
  • «هستی یعنی مجموعه‌ی همه‌ی چیزهایی که هستند.»

چرا باید از تعریف دوری اجتناب کنیم؟

شاید فکر کنید تعریف دوری فقط یک اشتباه کلامی ساده است. اما این مغالطه می‌تواند آسیب‌های جدی به همراه داشته باشد:

  1. ارتباط مؤثر را نابود می‌کند: وقتی در یک گفت‌وگو یا آموزش از تعریف دوری استفاده شود، طرف مقابل سردرگم می‌شود و هیچ یادگیری رخ نمی‌دهد.
  2. تفکر منطقی را تضعیف می‌کند: استفاده‌ی مکرر از تعاریف دایره‌ای باعث می‌شود ذهن به استدلال‌های توخالی عادت کند و توانایی تحلیل عمیق را از دست بدهد.
  3. در حل مسئله اخلال ایجاد می‌کند: برای حل یک مسئله، نخست باید بدانیم درباره‌ی چه چیزی صحبت می‌کنیم. تعریف دوری این امکان را از ما می‌گیرد.
  4. پیشرفت علمی را مختل می‌کند: علم بر تعاریف عملیاتی و قابل اندازه‌گیری بنا شده است. اگر دانشمندی «انرژی تاریک» را «چیزی که باعث انبساط شتاب‌دار کیهان می‌شود» تعریف کند و سپس انبساط شتاب‌دار را با «نتیجه‌ی انرژی تاریک» توضیح دهد، هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شود.
  5. در بحث‌های سیاسی و اجتماعی سلاحِ فریب است: سیاستمداران گاهی مفاهیمی مثل «آزادی»، «عدالت اجتماعی» یا «توسعه» را به شکل دوری تعریف می‌کنند تا از نقد مصون بمانند. (مثلاً «توسعه یعنی هر اقدامی که دولت توسعه‌گرا انجام دهد.»
  6. زمینه‌ی سوءتفاهم ایجاد می‌کند: چون تعریف دوری هیچ مرجع بیرونی ندارد، هر کس می‌تواند آن را به نفع خود تفسیر کند.
  7. ذهن را تنبل می‌کند: به جای کاویدن مفهوم و یافتن مؤلفه‌های سازنده‌اش، گوینده به یک تکرار ساده اکتفا می‌کند.
  8. در آموزش کودکان آسیب‌زننده است: اگر به کودکان مفاهیم را با تعاریف دوری بیاموزیم، آن‌ها هرگز درک عمیقی از جهان پیدا نمی‌کنند.
  9. در متون حقوقی خطرناک است: قانون باید شفاف باشد. تعریف دوری در قوانین («تجاوز یعنی هرگونه عمل تجاوزکارانه») قاضی و شهروند را سردرگم می‌کند.
  10. اعتماد به گوینده را کاهش می‌دهد: وقتی مخاطب متوجه شود شما فقط واژه‌ها را جابه‌جا می‌کنید، اعتمادش به دانش و منطق شما از بین می‌رود.

چگونه از این مغالطه دوری کنیم؟

حالا که دانستید تعریف دوری چیست و چرا بد است، یاد بگیرید چطور خودتان تعریف‌های دوری نزنید:

  1. مفهوم را به اجزای کوچک‌تر تقسیم کنید: مثلاً به جای اینکه بگویید «عدالت یعنی رفتار عادلانه»، بگویید «عدالت یعنی دادن حق هر ذی‌حقی، رعایت برابری در شرایط برابر، و جبران ظلم.»
  2. از مثال‌های عینی و واقعی استفاده کنید: برای تعریف «شجاعت» بگویید «شجاعت یعنی کاری که آتشنشان هنگام ورود به ساختمان در حال سوختن انجام می‌دهد، نه تکرار لفظ شجاعت.»
  3. تعریف را به مفاهیم پایه‌تر و شناخته‌شده‌تر پیوند بزنید: اگر می‌خواهید «گرما» را تعریف کنید، بگویید «گرما انرژی جنبشی ذرات ماده است» نه «گرما یعنی حس گرم بودن».
  4. از قواعد منطق الفاظ کمک بگیرید: در منطق می‌آموزند که تعریف باید «جامع و مانع» باشد و نباید دور رخ دهد. یادگیری مقدمات منطق کمک بزرگی است.
  5. تعریف خود را با پرسش «چرا؟» و «چگونه؟» بیازمایید: اگر بعد از تعریف، هنوز نتوانید به یک پرسش ساده درباره‌ی مفهوم پاسخ دهید، تعریف شما دایره‌ای است.
  6. از مخاطب بخواهید تعریف شما را با یک مثال نقض امتحان کند: اگر تعریف شما واقعاً روشن‌کننده باشد، مخاطب می‌تواند مصداق‌ها و غیرمصداق‌ها را تشخیص دهد.
  7. به جای صفات از اسم‌های مستقل استفاده کنید: «دوستی یعنی رابطه‌ای مبتنی بر احترام، همدلی و منفعت متقابل» بهتر است از «دوستی یعنی رابطه‌ی دوستانه.»
  8. واژه‌های تخصصی را با واژه‌های عام توضیح دهید: در تعریف علمی، نباید از همان واژه‌ی تخصصی در تعریف استفاده کنید.
  9. در گفت‌وگو صبور باشید: اگر از شما خواستند مفهومی را تعریف کنید و ناگهان به یک دور رسیدید، عقب بروید و دوباره شروع کنید.
  10. کتاب‌های مرجع خوب را الگو قرار دهید: فرهنگ‌نامه‌های معتبر هرگز یک واژه را با خودش تعریف نمی‌کنند. آن‌ها از واژه‌های ساده‌تر استفاده می‌کنند.

جمع‌بندی

مغالطه تعریف دوری مانند تابلویی است که روی آن نوشته شده: «تابلو در سمت راست قرار دارد» و در سمت راست تابلوی دیگری نصب شده: «تابلو در سمت چپ قرار دارد.» شما هرجا بروید، چیزی جز ارجاع به خود نمی‌بینید. یک تعریف خوب باید این حلقه را باز کند و شما را به جایگاه امنِ مفاهیم روشن و شناخته‌شده هدایت کند.

از امروز سعی کنید در نوشته‌ها، صحبت‌ها و حتی فکرهای خودتان، مراقب این مغالطه‌ی پنهان باشید. هر وقت کسی چیزی را تعریف کرد، بپرسید: «آیا این تعریف چیز تازه‌ای به من اضافه کرد؟» و هر وقت خودتان می‌خواهید چیزی را تعریف کنید، از خود بپرسید: «آیا من فقط لغت را عوض کرده‌ام یا واقعاً معنا را روشن ساخته‌ام؟»

هدف از تعریف، رفع ابهام است، نه چرخاندن مخاطب در یک دایره.

4.4/5 - (31 امتیاز)

نظرات

    نفیسه لهراسبی 13 بهمن 1401

    سلام چه محیط جالبی، چه جالب که یه همچین چیزی داریم، کاش سوال و جواب هم لود

    پاسخ