19 مرداد 1393

هر چیزی، آنچه را شبیه خود است ادراک می‌کند

آیا ما فقط چیزهایی را می‌فهمیم که با خودمان شباهت دارند؟ قاعده‌ی کهن فلسفی «الشیء إنّما یدرک ما هو شبیهه» به این پرسش پاسخ مثبت می‌دهد. ابوعلی سینا این قاعده را از انباذقلس یونانی نقل می‌کند، اما صدرالمتألهین فراتر رفته و از «شباهت» به «اتحاد» مدرِک و مدرَک می‌رسد. در این مقاله، ریشه‌ها و تفسیرهای مختلف این اصل بنیادین در فلسفه اسلامی را بررسی می‌کنیم.

مقدمه: آشنایی با یک قاعده فلسفی کهن

در تاریخ فلسفه، همواره این پرسش مطرح بوده است که چگونه یک موجود میتوانَد اشیاء بیرون از خود را درک کند؟ چه رابطه‌ای بین «ادراک‌کننده» و «ادراک‌شونده» برقرار است که امکان شناخت را فراهم می‌سازد؟ آیا ما فقط چیزهایی را می‌توانیم بفهمیم که با خودمان شباهت داشته باشند؟ پاسخ به این پرسش‌ها در قالب قاعده‌ای فلسفی با این مضمون بیان شده است: «هر چیزی آنچه را شبیه خود اوست ادراک می‌کند».

این قاعده که در متون فلسفی به زبان عربی با عبارت «الشیء إنّما یدرک ما هو شبیهه» از آن یاد می‌شود، یکی از بحث‌برانگیزترین اصول معرفت‌شناختی در فلسفه اسلامی به شمار می‌رود. در این مقاله، تلاش می‌کنیم تا ضمن بررسی ریشه‌ها و مفاد این قاعده، دیدگاه‌های دو فیلسوف بزرگ یعنی شیخ الرّئیس ابوعلی سینا و صدرالمتألهین شیرازی (بنیان‌گذار حکمت متعالیه) را درباره آن تبیین کنیم.


اصل قاعده و نسبت آن با نفس ناطقه

۱. معنای اصلی قاعده «هر چیزی آنچه را شبیه خود است ادراک می‌کند»

بر پایه این قاعده، میان «مُدرِک» (آن که ادراک می‌کند) و «مُدرَک» (آن چه ادراک می‌شود)، شباهت ضروری است. به بیان ساده‌تر: اگر میان ادراک‌کننده و چیزی که قرار است ادراک شود، هیچ‌گونه تناسب و همانندی‌ای وجود نداشته باشد، ادراک هرگز تحقق نمی‌یابد. برای نمونه، اگر چشم انسان قادر به دیدن امواج فرابنفش نیست، از منظر این قاعده می‌توان گفت که میان «قوه بینایی» انسان و «امواج فرابنفش» شباهت و سنخیتی وجود ندارد.

۲. نسبت این قاعده به انباذقلس(اِمپِدُوکلِس) فیلسوف یونان باستان

شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا (۳۷۰–۴۲۸ هجری قمری) این قاعده را به فیلسوف یونانی «انباذقلس» (امپدوکلس) نسبت می‌دهد که در حدود سده پنجم پیش از میلاد می‌زیسته است. ابوعلی سینا در کتاب خود می‌نویسد:

«از جمله فیلسوفان کسی است که معتقد است هر چیز فقط آنچه را شبیه خود اوست ادراک می‌کند، و ادراک‌کننده بالفعل شبیه ادراک‌شونده بالفعل است. از این رو، او نفس را مرکب از چیزهایی دانسته که آنها را عناصر (چهارگانه) می‌پندارد. و این همان انباذقلس است که می‌گفت: نفس هر چیزی را ادراک می‌کند که نمونه آن در نفس وجود داشته باشد.»

این عبارت نشان می‌دهد که انباذقلس با تکیه بر همین قاعده، نظریه خود را درباره ترکیب «نفس ناطقه» (روح یا خرد انسانی) از عناصر چهارگانه (آب، خاک، آتش و هوا) بنا نهاده است. استدلال او به صورت منطقی چنین است:

  • مقدمه اول: نفس ناطقه، عناصر چهارگانه را ادراک می‌کند.
  • مقدمه دوم: هر ادراک‌کننده‌ای با آنچه ادراک می‌کند شباهت دارد.
  • نتیجه: بنابراین نفس ناطقه با عناصر چهارگانه شباهت دارد.

از آنجا که این شباهت را می‌توان به معنای «نوعی تناسب ذاتی» و «ارتباط وجودی» در نظر گرفت، انباذقلس نتیجه می‌گیرد که نفس ناطقه خود از همان عناصر چهارگانه ترکیب یافته است.

۳. تقریر قیاسی قاعده از دیدگاه ابوعلی سینا

هرچند ابوعلی سینا این قاعده را در قالب نظم قیاسیِ صریح و مرحله‌بندی‌شده نقل نکرده است، اما بر اساس آنچه از انباذقلس گزارش می‌دهد می‌توان قیاس را به شکل روشن‌تری بازنویسی کرد:

  1. مقدمه نخست: نفس ناطقه، عناصر چهارگانه را ادراک می‌کند.
  2. مقدمه دوم: هر چیزی که چیزی را ادراک می‌کند، با آن شباهت دارد.
  3. نتیجه: در نتیجه، نفس ناطقه با عناصر چهارگانه شباهت دارد.
  4. نتیجه نهایی: این شباهت تنها زمانی تحقق می‌یابد که نفس از عناصر چهارگانه ترکیب شده باشد.

البته خود ابوعلی سینا با این نتیجه نهایی (ترکیب نفس از عناصر مادی) موافق نیست، اما نقل و بررسی آن را از سر امانت‌داری فلسفی انجام می‌دهد.


صدرالمتألهین و تفسیر ویژه از قاعده

۱. تأیید قاعده توسط صدرالمتألهین

صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، معروف به صدرالمتألهین (۹۷۹–۱۰۴۵ هجری قمری)، که برجسته‌ترین فیلسوف حکمت متعالیه به شمار می‌رود، به این قاعده توجهی ویژه دارد. او در کتاب ارزشمند خود «الأسفار الأربعة» به صراحت می‌گوید: «این سخن که هر چیزی تنها شبیه خود را ادراک می‌کند و ادراک‌کننده بالفعل شبیه ادراک‌شونده است، حق و صواب است».

او بر این باور است که همواره «مُدرِک از جنس مُدرَک است». برای اثبات این مطلب، نمونه‌های حسی متعددی ذکر می‌کند:

  • حس لامسه: آنچه را لمس می‌کند (ملموسات) ادراک می‌نماید و خود لامسه نیز از جنس همان ملموسات است.
  • حس چشایی: مزه‌ها را درک می‌کند و خودِ قوه چشایی با مزه‌ها سنخیت دارد.
  • وهم و خیال: امور وهمی را ادراک می‌کنند و از جنس همان امورند.
  • عقل: مسائل عقلی را می‌فهمد و خودِ عقل با معقولات هم‌جنس است.

۲. فراتر رفتن از شباهت: نظریه اتحاد

نکته مهم و اساسی این‌جاست که صدرالمتألهین از مرحله «شباهت» که در قاعده اصلی مطرح است، پا را فراتر می‌نهد و به نظریه «اتحاد» میان مدرِک و مدرَک معتقد می‌شود. به عبارت دیگر، از دیدگاه او صرف شباهت برای تبیین معرفت کافی نیست، بلکه میان ادراک‌کننده و ادراک‌شونده، نوعی «یگانگی» و «اتحاد» برقرار می‌شود.

صدرالمتألهین در این باره می‌نویسد:

«هر قوه ادراکی، هنگامی که به صورت چیزِ ادراک‌شونده درآید، ذات خود را از قوه به فعلیت می‌رساند. هیچ تردیدی نیست که قوه نزدیک و استعداد نزدیک به یک چیز، از جنس صورتِ همان چیز و فعلیت آن است. و تو با برهان قطعی دانسته‌ای که عقل با معقولات (چیزهای قابل فهم) و حس با محسوسات (چیزهای قابل حس) اتحاد دارد و این اتحاد بسیار قوی‌تر از شباهت است.»

۳. تفاوت اساسی میان سینا و صدرالمتألهین

در اینجا باید به تفاوت بنیادین دو فیلسوف بزرگ اشاره کنیم:

  • ابوعلی سینا با نظریه «اتحاد عاقل و معقول» به شدت مخالف است. او قاعده «کل شیء یدرک ما هو شبیهه» را از قدما نقل می‌کند و از آن دفاع می‌نماید، اما هرگز آن را به معنای اتحاد نمی‌پذیرد. از نگاه سینا، حداکثر آنچه از این قاعده استفاده می‌شود، همان شباهت است، نه بیش‌تر.
  • صدرالمتألهین اما از آنجا که از طرفداران سرسخت نظریه اتحاد مدرِک و مدرَک (به ویژه اتحاد عاقل و معقول) است، این قاعده را با دید مثبت بررسی می‌کند. او قاعده را تأیید می‌کند، اما آن را مطابق اندیشه خود و در جهت اثبات اتحاد تفسیر می‌نماید. به عبارت روشن‌تر، صدرالمتألهین «شباهت» را پله‌ای برای رسیدن به «اتحاد» می‌داند.

اهمیت و پیامدهای این قاعده در فلسفه اسلامی

۱. تأثیر در مباحث معرفت‌شناسی

قاعده «الشیء إنّما یدرک ما هو شبیهه» یکی از اصول کلیدی در بحث از «چگونگی شناخت» به شمار می‌رود. این قاعده پاسخِ اولیه‌ای به این پرسش می‌دهد که «چرا برخی چیزها قابل شناخت هستند و برخی دیگر نه؟» بر اساس این قاعده، شرط امکان شناخت، وجود نوعی سنخیت و همانندی میان ذهن و عین، میان عالم و معلوم، یا میان حس‌کننده و محسوس است.

۲. پیوند با مسأله «اتحاد عاقل و معقول»

بحث از این قاعده در نهایت به یکی از عمیق‌ترین مسائل فلسفه اسلامی راه می‌برد: «آیا عقل انسان با مفاهیم عقلی که می‌فهمد یکی می‌شود یا خیر؟» پاسخ صدرالمتألهین مثبت است و او برای اثبات این مطلب از اصول متعددی بهره می‌گیرد که قاعده یادشده یکی از آنهاست. در مقابل، سینا و بسیاری از مشائیان قائل به جدایی و غیریت میان عاقل و معقول هستند و شباهت را حداکثر مرتبه ارتباط می‌دانند.

۳. گستره قاعده به غیر از عالم انسان

این قاعده تنها به ادراکات انسانی محدود نیست، بلکه شامل قوای ادراکی در همه سطوح وجود (از حس گرفته تا عقل) می‌شود. صدرالمتألهین در آثار خود بارها اشاره می‌کند که هر قوه ادراکی، خواه حسی، خواه خیالی، خواه وهمی، خواه عقلی، از همین قانون پیروی می‌کند. به همین دلیل، این قاعده در تبیین مراتب مختلف معرفت (از ساده‌ترین حس گرفته تا پیچیده‌ترین تعقلات فلسفی) کاربرد دارد.


نتیجه‌گیری: از یک قاعده ساده تا یک نظریه عمیق

قاعده «هر چیزی آنچه را شبیه خود است ادراک می‌کند» هرچند در ظاهر ساده به نظر می‌رسد، اما در باطن به یکی از بنیادهای معرفت‌شناسی فلسفه اسلامی تبدیل شده است. این قاعده:

  • ریشه در اندیشه یونان باستان (انباذقلس) دارد.
  • توسط ابوعلی سینا نقل و بررسی شده است.
  • توسط صدرالمتألهین تأیید شده، اما فراتر رفته و به نظریه «اتحاد» ختم شده است.

تفاوت عمده سینا و صدرالمتألهین در این است که سینا قاعده را در همان حد «شباهت» می‌پذیرد، در حالی که صدرالمتألهین آن را دستاویزی برای اثبات «اتحاد» عاقل و معقول قرار می‌دهد. از این رو، هر دو فیلسوف این قاعده را «حق و صواب» می‌دانند، اما برداشت و تفسیر آنان از «کیفیت ارتباط مدرِک و مدرَک» کاملاً متفاوت است.

درک این قاعده و اختلاف تفسیری میان دو مکتب فلسفی مشاء و حکمت متعالیه، ما را به شناخت عمیق‌تری از مسأله «چیستی شناخت» در سنت فلسفه اسلامی رهنمون می‌سازد. برای علاقه‌مندان به مباحث معرفت‌شناسی، بررسی بیشتر نظریه «اتحاد عاقل و معقول» در آثار صدرالمتألهین می‌تواند افق‌های تازه‌ای بگشاید که إن‌شاءالله در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت.

4/5 - (4 امتیاز)

نظرات