تبیین قاعده «اراده کلی نمی تواند منشأ صدور یک عمل شخصی در خارج باشد» در فلسفه سینوی
آیا تاکنون شده است که بخواهید کار مشخصی را انجام دهید، اما ندانید آن کار دقیقاً چیست؟ یا به عبارتی، اندیشهای عمومی و همگانی داشته باشید، ولی نتوانید آن را بر روی یک عمل عینی و شخصی پیاده کنید؟ این پرسش در فلسفه بسیار پیشمیآید. از نظر برخی از فیلسوفان بزرگ جهان اسلام، اراده کلی نمیتواند منشأ صدور یک عمل شخصی در خارج باشد، مگر آنکه چیز دیگری به آن ضمیمه شود. در این نوشتار، میخواهیم با زبانی ساده، قدمبهقدم این قاعده فلسفی را بررسی کنیم. ابتدا معنای آن را توضیح میدهیم، سپس به نمونههای روزمره اشاره میکنیم، آنگاه اشکالاتی را که به این قاعده وارد شده است مرور میکنیم و در نهایت پاسخهای اندیشمندان بزرگ را میخوانیم.
تعریف قاعده: اراده کلی نمیتواند منشأ صدور یک عمل شخصی در خارج باشد
قاعده «اراده کلی نمیتواند منشأ صدور یک عمل شخصی در خارج باشد» را یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ، ابوعلی سینا (شیخ الرئیس) در کتاب مهم خود به نام «الاشارات و التنبیهات» مطرح کرده است. بعدها، حکیم هیدجی (فیلسوف و عارف نامآشنای ایرانی) نیز در رسالهای کوتاه که به جمعآوری قواعد فلسفی اختصاص داشت، همین قاعده را به نقل از ابنسینا آورده است.
مفاد اصلی قاعده بسیار ساده است: «اراده کلی هیچگاه نمیتواند سبب صدور یک عمل شخصی و معین در جهان خارج شود، مگر آنکه یک «مخصص» یا «مشخصکننده» به آن اراده اضافه گردد». در اینجا «اراده کلی» یعنی خواستن یک چیز عام و فراگیر، مانند «میخواهم کار خوب انجام دهم». «عمل جزئی» یعنی یک کار عینی و مشخص در بیرون، مانند «همین الان آب دادن به یک گل معین در گلدان خانه».
مثال ساده برای درک بهتر
فرض کنید شخصی سکه مشخصی را در دست دارد و تصمیم میگیرد آن را به فرد دیگری ببخشد که نیازمند است. آیا میتوان منشأ این کار را یک «حکم کلی» مانند «انفاق در راه خدا همیشه خوب است» دانست؟ خیر. چرا؟ زیرا حکم کلی میگوید «به هر نیازمندی کمک کن»؛ اما این که چرا این شخص و این سکه و در این لحظه خاص انتخاب شدهاند، نیاز به یک «اراده جزئی» دارد. به عبارت دیگر، کلیت یک حکم نمیتواند خودبهخود تعیین کند که چه کاری و چگونه و در چه زمانی انجام شود.
نقش خواجه نصیرالدین طوسی در تشریح قاعده
یکی از بزرگترین شارحان فلسفه ابنسینا، خواجه نصیرالدین طوسی است. او در شرح خود بر «اشارات» چنین توضیح میدهد: مقصود ابنسینا این است که نفس فلکی (نیروی مدبر افلاک) نه تنها دارای اراده کلی عقلی است، بلکه از اراده جزئی نیز برخوردار است. زیرا حرکتهای دائمی و پیدرپی افلاک (مانند گردش خورشید) را نمیتوان با یک اراده کلی عقلی توضیح داد؛ بلکه نیاز به ارادههایی جزئی و پیوسته در حال تجدد دارد تا هر لحظه، حرکت جدیدی صورت گیرد.
این نکته نشان میدهد که قاعده مذکور فقط مربوط به اعمال انسانی نیست، بلکه در فلسفه طبیعی و کیهانشناسی نیز کاربرد دارد.
اشکالی که به قاعده وارد شده است: مثال حیوان گرسنه
ابنسینا خود پیشدستی میکند و اشکالی را که ممکن است برخی به این قاعده بگیرند، مطرح میکند. سپس پاسخ آن را میدهد. اشکال چنین است:
در میان حیوانات، میبینیم که مثلاً یک حیوان به دنبال غذا میرود. او از هیچ کوششی دریغ نمیکند تا گرسنگی خود را برطرف سازد. نکته مهم این است که حیوان در این تلاش به «یک غذای خاص» توجه ندارد؛ هر غذایی که پیدا کند، میخورد. اگر غذایی را که به دست آورده، از چنگش خارج کنند و غذای دیگری جای آن بگذارند، او بیدرنگ غذای جدید را میخورد. پس به نظر میرسد که اراده حیوان نسبت به غذا، یک «اراده کلی» است برای یک «هدف کلی» به نام «تحصیل غذا». اگر چنین باشد، پس یک اراده کلی (تحصیل غذا) میتواند منشأ اعمال جزئی متعدد (رفتن به چپ و راست، غذا خوردن از این یا آن شیء) بشود. این یعنی قاعده ابنسینا نقض میشود. زیرا در اینجا اراده کلی منشأ کارهای شخصی و جزئی شده است.
پاسخ ابنسینا به این اشکال
پاسخ شیخ الرئیس هوشمندانه است. او میگوید:
نخستین مبدأ برای کوشش حیوانات در راه بهدست آوردن غذا، «تخیل غذا» است. اما این تخیل در حیوان همیشه جزئی است؛ یعنی حیوان یک تصویر ذهنی از یک غذای خاص و مشهود دارد. زیرا حیوانات قادر به ادراک کلیات مجرد (مانند «غذای فینفسه» به صورت یک مفهوم انتزاعی) نیستند. ادراک حیوان همواره بر پایه حس است؛ پس جزئی است. از این ادراک جزئی، یک شوق و علاقه جزئی نسبت به آن غذای خاص پیدا میشود. سپس حیوان به دنبال آن غذای خاص حرکت میکند.
حال اگر آن غذای خاص پیدا نشود و غذای دیگری از همان جنس به دست آید، حیوان فوراً از آن استفاده میکند. اما این دلیلی بر کلی بودن اراده او نیست. بلکه چون «نوع غذا» یکی است و حیوان یک فرد از آن نوع را خواسته بود، حالا فرد دیگری از همان نوع مییابد. در حقیقت، حیوان یک امر کلی را تصور نکرده است؛ بلکه تصور او جزئی بوده، اما به دلیل همانندی افراد، فرد دیگر نیز پاسخگوی نیاز اوست.
بنابراین قاعده به قوت خود باقی میماند: اراده کلی نمیتواند منشأ صدور یک عمل شخصی قرار گیرد، مگر آنکه مخصصی (مانند احساس گرسنگی خاص و تصور یک غذای خاص) به آن ضمیمه شود.
استدلال فلسفی دیگر: طی کردن یک مسافت
سپس ابنسینا برای اثبات محکمتر قاعده، مسئله «قطع مسافت» را مطرح میکند. فرض کنید شخصی میخواهد مسافتی را طی کند، مثلاً از نقطه A تا نقطه B. این مسافت دارای امتداد است و میتوان آن را به اجزاء و حدود بسیاری تقسیم کرد (نیم متر اول، نیم متر دوم، یک متر بعدی و…). حال چگونه این شخص کل مسافت را طی میکند؟
طبق تحلیل ابنسینا، او هر جزء از مسافت را به صورت جزئی تصور میکند؛ سپس برای پیمودن همان جزء، یک اراده جزئی از او صادر میشود. پس از طی شدن آن جزء، تصور جزء بعدی و اراده بعدی پدید میآید و این زنجیره ادامه مییابد. اگر در میانه راه، تصور شخص نسبت به جزء بعدی قطع شود، اراده او نیز قطع میشود و حرکت متوقف میگردد. پس هیچ اراده کلی واحدی نمیتواند تمام این اجزا را یکباره پوشش دهد. حرکت تنها با تجدید شوندههای پیدرپی از تصورات و ارادههای جزئی امکانپذیر است.
این تحلیل نشان میدهد که حتی در حرکتهای به ظاهر پیوسته، ارادههای جزئی در هر لحظه در حال تجدد هستند و به همین دلیل، حرکت یکپارچه و مداوم دیده میشود. اما این یکپارچگی به معنای کلی بودن اراده نیست.
تفاوت تجدد اراده با کلیت آن
نکته ظریف اینجاست که استمرار تصورات و ارادههای جزئی، به هیچ وجه باعث نمیشود که آن ارادهها کلی شوند. درست مانند حرکت که گرچه پیوسته است، اما هر آن از آن، یک «حرکت جدید» به حساب میآید. به همین شکل، ارادههای جزئی اگرچه پشت سر هم میآیند، ولی هر یک مستقل و مربوط به یک جزء خاص از عمل هستند. بنابراین قاعده نقض نمیشود.
استدلال فخر رازی از راه اشتراک کلی
این قاعده فقط در میان پیروان ابنسینا مطرح نبود؛ بلکه امام فخر رازی، یکی از بزرگترین متکلمان و فیلسوفان اشعری، نیز آن را بررسی کرده و برای اثبات آن استدلالی دیگر آورده است. منطق او چنین است:
یک امر کلی، همیشه میان افرادِ خود مشترک است. یعنی نسبت آن به همه جزئیاتش یکسان است. مثلاً مفهوم «انسان» نسبت به زید، عمر، بکر و… یک نسبت دارد. حال اگر یک رأی کلی (مثلاً «انسان باید راست بگوید») بخواهد موجب یک فعل جزئی خاص (مثلاً راست گفتن زید در همین لحظه و در پاسخ به یک پرسش مشخص) شود، در حالی که نسبت این رأی کلی به همه موقعیتهای مشابه یکسان است، پس چرا این فعل خاص اتفاق میافتد و نه فعل دیگر؟
اگر بگوییم این رأی کلی بدون هیچ سبب اضافی، این فعل جزئی معین را پدید آورده است، لازم میآید که یک ممکن (این فعل) بدون سبب خاص تحقق یافته باشد. در حالی که عقل محال میداند یک حادثه بدون سبب رخ دهد. بنابراین ناچاریم بپذیریم که یک علت جزئی دیگر (مثل اراده جزئی یا تشخیص شخصی) در کنار رأی کلی وجود داشته است که فعل را مشخص کرده است.
دقیقاً به همین دلیل، رأی کلی به تنهایی نمیتواند منشأ فعل جزئی باشد.
فخر رازی در کتاب «المباحث المشرقیّه» این عبارت را به کار برده است:
«برهان این است که کلی میان جزئیات خود مشترک است، و نسبت آن به هر یک از جزئیات، یک نسبت است. پس اگر رأی کلی سبب وقوع یک جزئی معین باشد با اینکه نسبتش به آن مثل نسبتش به غیر آن است، لازم میآید که ممکنی بدون سبب واقع شود و این محال است.»
خلاصه و نتیجهگیری
اکنون که قاعده را با مثالهای گوناگون بررسی کردیم، میتوانیم نتیجه بگیریم:
- اراده کلی مانند «خوبی کردن» یا «کمک به دیگران» نمیتواند به خودی خود منشأ یک عمل خاص مثل کمک کردن به شخص معین در زمان معین باشد.
- برای این که اراده کلی به فعل جزئی بینجامد، نیاز به «مخصص» یا «مشخصکننده» است؛ همان تصور جزئی، تخیل خاص، یا انگیزه لحظهای.
- مثال حیوان گرسنه که به دنبال غذا میرود، به ظاهر نقض قاعده است؛ اما ابنسینا نشان میدهد که در واقع تخیل حیوان از یک غذای جزئی است، نه مفهوم کلی غذا.
- در پیمودن مسافت نیز لحظهبهلحظه اراده جزئی تجدید میشود و هیچ اراده کلی واحدی نمیتواند جانشین این زنجیره شود.
- فخر رازی با استدلال «اشتراک کلی» و لزوم سبب خاص برای هر حادثه، از همین قاعده دفاع میکند.
بنابراین قاعده «الرأی الکلی لاینبعث منه شیء مخصوص جزئی» یکی از پایههای مهم در فلسفه عمل و حرکت است. این قاعده نشان میدهد که ذهن انسان چگونه از مفاهیم عام به اعمال خاص میرسد و چرا برای هر تصمیم عینی، علاوه بر اصول کلی، نیاز به تصورات جزئی و انگیزههای شخصی داریم.
برای مطالعه بیشتر، میتوانید به دو منبع اصلی مراجعه کنید:
- کتاب «الاشارات و التنبیهات» ابنسینا، صفحه ۴۱۷
- کتاب «المباحث المشرقیّه» فخر رازی، جلد اول، صفحه ۵۰۹
پرسش برای تأمل بیشتر
اگر امروز تصمیم بگیرید «کار نیکی انجام دهید» و ناگهان چند فرصت مختلف پیش رویتان قرار گیرد (کمک به همسایه، صدقه دادن، عیادت از بیمار، یا تمیز کردن خیابان) چه چیز تعیین میکند که کدام یک از این کارها را انجام دهید؟ به نظر شما، آیا صرف «اراده کلی نیکی کردن» برای انتخاب یکی از اینها کافی است یا نیاز به یک تصور جزئی و اراده خاص دارید؟ پاسخ شما همان چیزی است که ابنسینا و فخر رازی قرنها پیش درباره آن اندیشیدهاند.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات