چرا یک چیز نمیتواند هم مایهٔ حرکت باشد و هم خودش حرکت کند؟
تصور کنید سنگی را از بالای یک ساختمان رها میکنید. سنگ به سمت زمین میآید. از خود میپرسید: «چه چیزی سنگ را به پایین میکشد؟» شاید بگویید «وزن سنگ خودش باعث میشود پایین بیاید». یا آتش را در نظر بگیرید: شعله همیشه به سمت بالا میرود. آیا آتش خودش خودش را به بالا میبرد؟ در نگاه اول، به نظر میرسد که سنگ و آتش «خودبهخود» حرکت میکنند. اما ابوعلی سینا (بزرگترین فیلسوف مسلمان) میگوید: این پندار باطل است. چرا؟ چون یک چیز واحد و ساده (بسیط) نمیتواند همزمان دو نقش متناقض داشته باشد: هم فاعل (ایجادکنندهٔ حرکت) باشد و هم قابل (پذیرندهٔ حرکت). به عبارت دیگر «بسیط نمیتواند فاعل و قابل باشد»
قاعده «بسیط نمیتواند فاعل و قابل باشد» چیست؟
- بسیط: یعنی ساده، یکپارچه، بدون اجزا و بخشهای متفاوت. مثل یک نقطهٔ هندسی، یا یک نور خالص، یا یک مفهوم کاملاً ساده.
- فاعل: یعنی چیزی که انجام میدهد، اثر میگذارد، حرکت میدهد، ایجاد میکند.
- قابل: یعنی چیزی که اثر میپذیرد، حرکت میکند، تغییر میکند، منفعل است.
پس معنی قاعده: یک چیزِ ساده و یکپارچه نمیتواند هم اثرگذار باشد و هم اثرپذیر؛ هم حرکت بدهد و هم حرکت کند؛ هم علت باشد و هم معلول (نسبت به یک چیز).
مثالهای ساده برای فهم قاعده
دست و توپ
دست شما توپ را پرتاب میکند. در اینجا، دست «فاعل» است (پرتابکننده) و توپ «قابل» است (پرتابشونده). آیا ممکن است یک چیز همزمان هم دست باشد هم توپ؟ نه. چون دست و توپ دو چیز جدا هستند. اگر یک شیء واحد و ساده بخواهد هم پرتاب کند و هم پرتاب شود، محال است.
آهنگر و آهن
آهنگر، آهن را گرم و چکش میکند. آهنگر فاعل است، آهن قابل است. آیا خود آهنگر میتواند همزمان خودش هم آهنگر باشد و هم آهنی که چکش میخورد؟ خیر. چون این دو نقش با هم جمع نمیشوند.
معلم و دانشآموز
یک نفر نمیتواند همزمان به خودش درس بدهد و از خودش درس بگیرد. معلم فاعل آموزش است، دانشآموز قابل آموزش. اگر یک نفر بخواهد هم معلم خودش باشد و هم شاگرد خودش، دچار تناقض میشود.
آینه و نور
آینه نور را منعکس میکند. آیا خود آینه منبع نور هم هست؟ نه. منبع نور (مثل خورشید) فاعل است، آینه قابل (بازتابدهنده). یک چیز نمیتواند هم خورشید باشد هم آینه.
ماشین و جاده
ماشین روی جاده حرکت میکند. موتور ماشین فاعل حرکت است، اما خود ماشین (بهعنوان جسم) قابل حرکت است. اما موتور و بدنه ماشین دو بخش جدا هستند. اگر یک شیء ساده (مثل یک اتم فرضی) بخواهد هم محرک باشد هم متحرک، محال است.
ابنسینا از این قاعده برای رد یک پندار رایج استفاده کرد. بسیاری از مردم در زمان او (و حتی امروز) فکر میکنند که سنگ «خودبهخود» به پایین میرود یا آتش «ذاتاً» به بالا میرود. ابنسینا گفت: این اشتباه است. اگر سنگ خودش مبدأ حرکت به سمت پایین باشد، یعنی خود سنگ هم فاعل است (چون حرکت را ایجاد میکند) و هم قابل است (چون حرکت را میپذیرد). اما یک شیء ساده (سنگ) نمیتواند همزمان هر دو باشد. پس حتماً چیز دیگری (مثل جاذبهٔ زمین یا یک محرک خارجی) باعث حرکت سنگ میشود.
برهانهای فخررازی برای اثبات قاعده
امام فخررازی (فیلسوف و متکلم بزرگ) دو برهان برای اثبات این قاعده اقامه کرده است. هرچند خود او بعداً به این برهانها اشکال میکند، اما اصل قاعده را میپذیرد.
برهان اول: یک اثر بیشتر از یک چیز ساده صادر نمیشود
فخررازی میگوید: «فاعل بودن» و «قابل بودن» دو اثر متفاوت و جدا از هم هستند. از یک موجود بسیط و ساده، فقط یک اثر میتواند صادر شود، نه دو اثر متفاوت. پس یک شیء بسیط نمیتواند هم فاعل باشد و هم قابل.
برهان دوم: نسبتهای متناقض
نسبت «قابل» به چیزی که میپذیرد، از نوع «امکان» است (یعنی میتواند بپذیرد یا نپذیرد). اما نسبت «فاعل» به چیزی که انجام میدهد، از نوع «وجوب» است (وقتی فاعل کامل شد، فعل حتماً انجام میشود). اگر یک شیء واحد هم فاعل باشد و هم قابل، باید نسبت آن شیء به آن چیز هم «بالامکان» باشد و هم «بالوجوب» – که این تناقض است.
پاسخ فخررازی به برهانهای خودش (و رد آنها)
جالب است بدانید که فخررازی خودش به هر دو برهان پاسخ میدهد و آنها را نمیپذیرد. او معتقد است این برهانها کامل نیستند. اما از آنجا که بحث فنی و طولانی است، از آوردن جزئیات پاسخها صرفنظر میکنیم. نکته مهم این است که حتی فخررازی نیز خود قاعده را قبول دارد، فقط برهانهای خاص را نقد میکند.
دیدگاه دبیران کاتبی قزوینی (شاگرد خواجه نصیر)
یکی از متفکرانی که این قاعده را مطرح کرده، دبیران کاتبی قزوینی است. او شاگرد برجستهٔ خواجه نصیرالدین طوسی بود، اما از نظر فکری بیشتر تحت تأثیر فخررازی قرار داشت. او نیز قاعدهٔ «بسیط نمیتواند فاعل و قابل باشد» را تأیید میکند.
برهان زیبای علامه حلی
علامه حلی، یکی از بزرگترین اندیشمندان شیعه، در شرح کتاب «حکمه عین القواعد» (تألیف دبیران کاتبی) برهان محکمی برای این قاعده ارائه میدهد. برهان او را با زبان ساده مرور میکنیم:
- فرض کنیم یک موجود بسیط و ساده داریم.
- این موجود میخواهد هم فاعل باشد (اثر بگذارد) و هم قابل باشد (اثر بپذیرد).
- «فاعل بودن» یک اعتبار است (یعنی ما از یک زاویه به آن نگاه میکنیم). «قابل بودن» هم یک اعتبار دیگر است.
- حالا چند حالت داریم:
- حالت اول: هر دو اعتبار (فاعل بودن و قابل بودن) در ذات آن شیء بسیط باشند. یعنی ذات شیء هم «فاعل بودن» باشد و هم «قابل بودن». در این صورت، ذات شیء ترکیب میشود (چون دو چیز در آن جمع شده) و این با بساطت منافات دارد.
- حالت دوم: یکی از دو اعتبار در ذات باشد و دیگری خارج از ذات. باز هم ترکیب لازم میآید (چون ذات با آن اعتبار بیرونی ارتباط پیدا میکند و مرکب میشود).
- حالت سوم: هر دو اعتبار خارج از ذات باشند. در این صورت، آن شیء بسیط «مصدر» (منشأ) آن دو اعتبار خواهد بود. اما خودِ مصدریت (منشأ بودن) دوباره سؤال مشابهی را ایجاد میکند: آیا این مصدریت در ذات است یا خارج از ذات؟ و این سؤال تا بینهایت ادامه مییابد (تسلسل). تسلسل محال است.
- پس هیچ کدام از حالات ممکن نیست. بنابراین، یک شیء بسیط نمیتواند هم فاعل باشد و هم قابل.
یک اشکال مهم و پاسخ فیلسوفان
ممکن است کسی اشکال کند: «مگر نه این است که ماهیتها (چیستی اشیا) نسبت به لوازم خود (ویژگیهایی که از ذاتشان جدا نیست) هم فاعل هستند و هم قابل؟ مثلاً ماهیت عدد چهار نسبت به «زوج بودن» (جفت بودن) هم فاعل است (چون زوجیت از چهار ناشی میشود) و هم قابل است (چون چهار زوجیت را میپذیرد). پس یک چیز ساده میتواند هم فاعل و هم قابل باشد!»
این اشکال را برخی فیلسوفان مطرح کردهاند. پاسخ این است: اتصاف ماهیات به لوازم ذاتیه (ویژگیهایی که از ذاتشان جداییناپذیر است) از دایرهٔ شمول این قاعده خارج است. زیرا در این موارد، «فاعل و قابل بودن» به معنای حقیقی و عینی نیست، بلکه یک نوع تحلیل عقلی است. به عبارت دیگر، اینها دو نقش واقعی و جدا از هم نیستند؛ بلکه یک حقیقت واحد از دو زاویه دیده میشود.
کاربرد مهم قاعده: تعریف «قوه» توسط ملاصدرا
یکی از مهمترین کاربردهای این قاعده در فلسفهٔ ملاصدرا (صدرالمتألهین) دیده میشود. او میخواهد «قوه» (استعداد و توانایی یک چیز برای تغییر) را تعریف کند. تعریف مشهور قوه این است: «مبدأ تغییر در چیز دیگر از آن جهت که چیز دیگر است.»
ملاصدرا قید «من حیث هو آخر» (از آن جهت که چیز دیگر است) را عمداً به تعریف اضافه میکند. چرا؟ چون اگر این قید نباشد، با قاعدهٔ «بسیط نمیتواند فاعل و قابل باشد» دچار تناقض میشویم. توضیح:
- اگر بگوییم «قوه، مبدأ تغییر در یک چیز است» بدون قید «از آن جهت که چیز دیگر است»، آنگاه یک چیز (مثلاً دانهٔ خاک) هم فاعل تغییر میشود (چون مبدأ تغییر است) و هم قابل تغییر (چون خودش تغییر میکند). این خلاف قاعده است.
- اما وقتی میگوییم «از آن جهت که چیز دیگر است»، یعنی قوه در یک چیز، به آن اعتبار که چیز دیگری را تغییر میدهد، نه به آن اعتبار که خودش تغییر میکند. در این صورت، نقش فاعلی و قابلی از هم جدا میشوند و تناقضی پیش نمیآید.
مثال برای فهم این کاربرد
یک دانهٔ گندم را در نظر بگیرید. این دانه «قوهٔ تبدیل شدن به بوتهٔ گندم» را دارد. حالا:
- از یک زاویه، دانه «قابل» است (تغییر میکند و به بوته تبدیل میشود).
- از زاویهٔ دیگر، دانه «فاعل» است (باعث رشد بوته میشود).
اما دانه یک چیز ساده است. آیا این دو نقش با هم تناقض ندارند؟ ملاصدرا میگوید: اگر دقت کنیم، دانه «از آن جهت که خودش است» قابل تغییر است، و «از آن جهت که مبدأ رشد است» فاعل است. این دو «حیثیت» (جهت و اعتبار) متفاوت هستند. به همین دلیل، قاعده نقض نمیشود.
نتیجهگیری
قاعدهٔ «بسیط نمیتواند فاعل و قابل باشد» میگوید: یک چیز ساده و یکپارچه نمیتواند همزمان هم مایهٔ حرکت باشد و هم خودش حرکت کند. این قاعده در نگاه اول بدیهی به نظر میرسد، اما فیلسوفان برای آن برهانهای محکمی اقامه کردهاند.
کاربردهای این قاعده در فلسفه بسیار است:
- اثبات اینکه حرکت اجسام (مثل سنگ و آتش) نیاز به محرک خارجی دارد.
- تعریف دقیق «قوه» و تمایز آن از «فعل».
- اثبات اینکه خداوند که بسیط محض است، نمیتواند «قابل» هیچ تغییری باشد (فقط فاعل است).
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
محمد رحیم جمشیدی 24 بهمن 1399
با سلام
قابلیت عناصر (Elements)
سرآغاز ظهور ابتدایی ترین قابلیت ها در هستی، ظهور قابلیت پذیرش و امکان تداوم وجود در عناصر است
برای شناخت روش مند ابتدایی ترین قابلیت ها، به قابلیت ها در سطح عناصر پرداخته شده است
بدون شک با رشد علم، دانش و فنآوری شاید بتوان از سطح ابتدایی تری از قابلیت در عناصر پرده برداری نمود
عنصر (اساس، پایه) مطرح در هر کدام از ابتدایی ترین عناصر هستی
با گسترش عناصری همسان و ظهور و گسترش عناصری غیر همسان، متنوع و قابل دسترس
و با توجه به امکان پذیرش کنش و واکش بین عناصر که ابتدایی ترین قابلیت قابل تصور است
در نهایت کنش و واکنش در بین عناصر در یک روند پیچیده، گسترده، طی زمان طولانی و متراکم خود را بصورت یک نوع تأثیر گذاری، تأثیر پذیری و بصورت ماندگار ترین نوع آن یعنی پذیرش تغییر پذیر در عناصری مورد نظر خود را نشان می دهد
هر چند این کنش و واکنش ها بین عناصر بصورت تعامل، تقابل، تصادف … باشد
و هیچ برنامه ریزی، پیش بینی، اراده و خواست قبلی، در مورد آن کنش ها و واکنش ها بین عناصر، اعمال نشده باشد
و در گستره قابلیت ظهور ” پذیرش ” یعنی تغییر پذیری است که تداوم وجود عناصر امکان پذیر می گردد، و عناصر مطروحه بقاء و به حضور مستمر خویش دست می یابد
و یا با عدم پذیرش تغییر پذیری با عدم وجود عنصر خود را نشان می دهد
قابلیت پذیرش ابتدایی ترین قابلیت است که در سطح عناصر هستی تاکنون مشاهده شده است
در بطن قابلیت پذیرش است که وجود داشتن (بودن) عناصر در هستی امکان پذیر می گردد
اصل ” پذیرش و تداوم وجود ” در سراسر انواع قابلیت های هستی ظهور یافته (عناصر، پدیده ها، روندها، فرآیندهای هستی، حیات و زندگی) و ساری و جاری است
می توان گفت دو وجه ” پذیرش و امکان تداوم وجود ” از شاخص ترین قابلیت ها است که در تداوم حضور هر عنصر می توان مشاهده نمود
انواع ” پذیرش و امکان تداوم وجود ” های گوناگون است که عناصر مختلفی را در هستی به ظهور رسانده است
ظهور قابلیت پذیرش (کنش ها و واکنش ها بین عناصر و در نتیجه تأثیر گذاری، تأثیر پذیری و بصورت ماندگار ترین نوع پذیرش یعنی تغییر پذیری) که به تداوم وجود عناصر در هستی می انجامد
قابلیت پذیرش در عناصر، زمینه ساز تدریجی و مستمر انواع پذیرش های گوناگون بصورت گسترده، وسیع و کارآمد در عناصر، پدیده ها، روندها، فرآیندهای هستی، حیات و زندگی مهیا نموده است و نوع پذیرش در سطوح گوناگون ارتقاء می یابد