2 دی 1392

دور محال است

فرض کنید «الف» علت «ب» باشد و «ب» علت «الف». در این صورت «الف» بر خودش مقدم می‌شود؛ چیزی که عقل محال می‌داند. این همان قاعده «محال بودن دور» است. فارابی، ابن‌سینا و ملاصدرا از این قاعده برای اثبات وجود واجب‌الوجود (خدا) بهره برده‌اند. در این مقاله، با زبانی ساده و روان، این استدلال را مرور می‌کنیم.

مقدمه

تصور کنید می‌خواهید کتابی را از روی یک قفسه بردارید. برای این کار، نیاز دارید که روی یک چهارپایه بایستید. اما خود آن چهارپایه، برای اینکه محکم بایستد، به زمین نیاز دارد. حال اگر کسی بگوید که زمین نیز برای محکم ایستادن، خودش به همان کتاب نیاز دارد! این وضعیت، یعنی نیاز متقابل و چرخه‌ای میان کتاب، چهارپایه و زمین، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ طبیعی است که بگویید «این محال است» یا «این یک دور باطل است».

در زندگی روزمره، نمونه‌های فراوانی از این نیازهای چرخه‌ایِ غیرمنطقی سراغ داریم. مثلاً اگر کسی بگوید: «برای گرفتن گواهینامه رانندگی، باید ماشین داشته باشی، و برای داشتن ماشین هم باید گواهینامه داشته باشی!» همه ما به طور شهودی می‌دانیم که چنین استدلالی درست نیست و به جایی نمی‌رسد. در فلسفه به این وضعیت «دور» می‌گویند و یکی از مهم‌ترین قواعد عقلی، «دور محال است» درک این قاعده برای فهم بسیاری از براهین اثبات وجود خداوند (که در بین فیلسوفان مسلمان «واجب‌الوجود» نامیده می‌شود) ضروری است. در این مقاله، قصد داریم بدون پیش‌فرض گرفتن آشنایی قبلی شما با این مباحث، به زبانی ساده و روان توضیح دهیم که قاعده دور چیست و چگونه فیلسوفان بزرگ از آن برای اثبات وجود خداوند بهره برده‌اند. (تنها اشاره مختصری به بحث تسلسل خواهیم داشت؛ چرا که بحث تسلسل را قبلا در مقاله جداگانه‌ای به آن پرداختیم.)

قدم اول برای درک قاعده «دور محال است»

قدم اول برای درک قاعده دور، توجه به این نکته است که ما در جهان پیرامون خود، موجوداتی را می‌بینیم که وجودشان برای ما مسلم و قطعی است. فرقی نمی‌کند که این موجودات، یک سنگ، یک درخت، یک ستاره یا حتی خودِ ذهن و اندیشه ما باشند. فیلسوفان اسلامی در برابر گروهی به نام «سوفسطاییان» (شک‌گرایان افراطی) که وجود هرگونه واقعیت خارج از ذهن را انکار می‌کردند، تأکید می‌کنند که لااقل یک حقیقت به طور قطع و ضروری در جهان خارج وجود دارد.

حال، درباره همین موجودِ مفروض (هر موجودی که در خارج تحقق دارد) یک پرسش اساسی مطرح می‌شود:

آیا آن موجود، برای وجود یافتن خود، ذاتاً به چیزی نیاز دارد یا نه؟

بر این اساس، هر موجودی به یکی از دو دسته تقسیم می‌شود:

۱. واجب‌الوجود: موجودی که ذاتش ایجاب می‌کند وجود داشته باشد و برای بودن خود، هیچ نیازی به علت یا عاملی بیرون از خود ندارد. وجودش عین ذات اوست.

۲. ممکن‌الوجود: موجودی که ذاتش به تنهایی نه ایجاب وجود می‌کند و نه ایجاب عدم. بودن یا نبودنش به خودی خود مساوی است؛ برای اینکه تحقق پیدا کند، نیازمند یک «علت» یا عامل بیرونی است که آن را از حالتِ «نبودن» به حالت «بودن» درآورد.

اکثر موجوداتی که ما می‌شناسیم (انسان، حیوان، گیاه، ستاره، ذره و …) از نوعِ «ممکن‌الوجود» هستند. آن‌ها می‌توانستند نباشند، اما به دلیل علتی که خارج از ذاتشان است، به وجود آمده‌اند.

استدلال از طریق محال بودن دور؛ قدم به قدم

حال می‌خواهیم نشان دهیم که اگر فرض کنیم همه موجوداتِ این جهان از نوع «ممکن‌الوجود» باشند، به یک تناقضِ غیرقابل‌حل (محال عقلی) به نام «دور» می‌رسیم. این تناقض ما را ناگزیر به پذیرش وجود دست‌کم یک «واجب‌الوجود» می‌کند.

فرض کنید موجودی به نام «الف» که یک موجودِ ممکن‌الوجود است، در جهان خارج تحقق دارد. از آنجا که ممکن است، به یک علت نیاز دارد. نام آن علت را «ب» می‌گذاریم. حال، درباره «ب» دو حالت بیشتر متصور نیست:

  • حالت اول: «ب» خودش واجب‌الوجود باشد. در این صورت به مقصود رسیده‌ایم؛ چراکه وجود یک موجودِ وابسته به خود (واجب) را اثبات کرده‌ایم.
  • حالت دوم: «ب» نیز همچون «الف»، ممکن‌الوجود باشد. در این صورت، «ب» نیز به نوبه خود نیازمند یک علت دیگر، مثلاً «ج»، خواهد بود. باز هم اگر «ج» واجب بود، کار تمام است. اگر نه، داستان ادامه می‌یابد: «ج» به «د» نیاز دارد، «د» به «ه» و الی آخر.

در اینجا است که مفهوم کلیدی «دور» به میان می‌آید. اما پیش از آن، باید دید اگر از ادامه زنجیره به سوی بی‌نهایت (که تسلسل نام دارد) صرف نظر کنیم و زنجیره را به شکل یک حلقه بسته فرض کنیم، چه اتفاقی می‌افتد.

 دور (چرخه باطل)

دور یعنی حلقه‌ای از علت و معلول که به جای ادامه به بی‌نهایت یا ختم به علت اول، به نقطه اول خود بازمی‌گردد. به عبارت دیگر: «الف» علت «ب» باشد، «ب» علت «ج» باشد، و «ج» دوباره علت «الف» باشد (چه مستقیم و چه با واسطه). در مثالِ کتاب و چهارپایه و زمین، دقیقاً همین وضعیت رخ می‌دهد. یا در مثال گواهینامه و ماشین نیز چنین وضعیتی تکرار می‌شود. واضح است که این وضعیت از نظر عقل محال است.

برای روشن‌تر شدن محال بودن دور، این مثال معروف را در نظر بگیرید: اگر بگوییم «زید» از «عمر» بزرگ‌تر است، و «عمر» از «بکر» بزرگ‌تر است، و «بکر» از «زید» بزرگ‌تر باشد! این وضعیت یک تناقض آشکار است. یا ساده‌تر: فرض کنید برای عبور از یک درب، به کلید نیاز دارید؛ اما آن کلید پشت همان درب قرار دارد. بدون کلید نمی‌توانید وارد شوید تا کلید را بردارید، و بدون برداشتن کلید نمی‌توانید وارد شوید. این یک دورِ باطل است.

چرا دور محال است

فیلسوفان مسلمان برای اثبات محال بودنِ دور، یک استدلال منطقی و روشن ارائه داده‌اند. منطق حکم می‌کند که هر علتی بر معلول خود مقدم است. یعنی «الف» که علت «ب» است، از نظر وجود، پیش از «ب» تحقق دارد (یا لااقل به گونه‌ای، بر آن تقدم دارد). حال اگر بپذیریم که «ب» نیز علت «الف» باشد (چه مستقیم، چه از طریق «ج» و واسطه‌ها)، در این صورت «ب» نیز بر «الف» مقدم خواهد بود. حال، به دو گزاره زیر توجه کنید:

۱. اگر «الف» علت «ب» باشد، «الف» بر «ب» مقدم است.
۲. اگر «ب» علت «الف» باشد، «ب» بر «الف» مقدم است.

از جمع این دو گزاره، نتیجه می‌شود که «الف» هم بر «ب» مقدم است، هم بر خودش (زیرا «الف» از طریق «ب» بر خودش مقدم می‌شود). به عبارت دقیق‌تر، لازم می‌آید که «الف» بر خودش مقدم باشد و نیز از خودش مؤخر باشد. چنین چیزی («تقدم شیء بر نفس» و «تأخر شیء عن نفسه») آشکارا محال و ناپذیرفتنی است. عقل سلیم می‌گوید هیچ چیز نمی‌تواند بر خودش مقدم باشد، چرا که مقدم‌بودن مستلزم تحقق پیش از خود است که تناقضی آشکار به شمار می‌رود. این همان استدلالِ بنیادینی است که در تمام کتب فلسفه اسلامی برای ابطال دور تکرار شده است.

اشارۀ کوتاه به تسلسل برای تکمیل بحث

برای آنکه استدلال ما کامل شود، باید اشاره کنیم که فرض ادامه بی‌پایانِ زنجیره علت و معلول (تسلسل) نیز از نظر فیلسوفان اسلامی محال است. تسلسل یعنی زنجیره‌ای از علت‌ها و معلول‌ها که هیچ پایانی ندارد و به بی‌نهایت ادامه می‌یابد. در مثال ما، این یعنی زنجیره «الف ← ب ← ج ← د ← ه ← …» تا بی‌نهایت پیش برود و هیچ گاه به یک علتِ اولِ واجب‌الوجود نرسیم. بطلان تسلسل نیز دلیل مستقلی دارد، اما از آنجا که تمرکز اصلی این مقاله بر «محال بودن دور» است، تنها به این نکته بسنده می‌کنیم که فیلسوفان، تسلسل و دور را دو وضعیت محال می‌دانند و برای اثبات وجود واجب‌الوجود، هر دو را نفی می‌کنند. بدین ترتیب، پس از ابطال دور (و نیز تسلسل)، تنها یک راه ممکن باقی می‌ماند.

نتیجه‌گیری منطقی؛ ورود واجب‌الوجود

با اثباتِ بطلان (محال بودن) وضعیت «دور» (و نیز تسلسل که به اختصار به آن اشاره شد)، تنها یک راه ممکن باقی می‌ماند: زنجیره علت و معلولِ موجوداتِ ممکن‌الوجود، ناگزیر باید به یک جایی ختم شود که آن نقطه، خود «ممکن» نباشد، بلکه «واجب‌الوجود» باشد. موجودی که ذاتاً وجود دارد و نیازمند هیچ علتی نیست. به این ترتیب، قاعده «محال بودن دور» (همراه با نفی تسلسل) به عنوان ابزاری نیرومند، اثبات وجود واجب‌الوجود را ممکن می‌سازد.

به عبارت ساده‌تر، اگر کسی بخواهد با توسل به دور، از پذیرش واجب‌الوجود طفره برود (یعنی بگوید همیشه می‌توان علت‌ها را در یک چرخۀ بسته جست‌وجو کرد)، ما با استدلال «تقدم شیء بر نفس» نشان می‌دهیم که چنین چرخه‌ای اساساً ناممکن است. پس ناچاریم وجود موجودی را بپذیریم که خود، نیازمند هیچ علتی نیست و زنجیره علیت را از بن‌بست دور و تسلسل نجات می‌دهد. همان موجودی که در فلسفه اسلامی «واجب‌الوجود» و در سنت دینی «خدا» نامیده می‌شود.

پیشگامان و شارحان قاعده «دور محال است»

این استدلالِ زیبا و منطقی که مبتنی بر محال بودن دور است، سابقه‌ای دیرینه در فلسفه اسلامی دارد و بسیاری از اندیشمندان بزرگ به شرح و بسط آن پرداخته‌اند:

ابونصر فارابی (بنیان‌گذار فلسفه اسلامی)

فارابی نخستین فیلسوفی است که به طور سامان‌یافته از قاعده «دور محال است» برای اثبات خدا استفاده کرد. او در عباراتی محکم می‌گوید: «امور ممکن‌الوجود، نه می‌توانند در سلسله علیت و معلولیت دور را تشکیل دهند و نه به سوی بی‌نهایت پیش روند؛ بلکه ناگزیر به امری ختم می‌شوند که واجب‌الوجود بالذات است و او همان موجود اول است.» تأکید فارابی بر «دور» به اندازه «تسلسل» است، اما او به خوبی می‌داند که بطلان دور به تنهایی برای اثبات واجب کافی نیست، مگر آنکه تسلسل نیز باطل شود.

شیخ ابوعلی سینا (ابن‌سینا)

ابن‌سینا در کتاب ارزشمند خود «النجات»، فصل مستقلی را به «دور محال است» اختصاص داده است. استدلال او بسیار روشن و مبتنی بر همان محذور «تقدم شیء بر نفس» است که پیش از این توضیح دادیم. او چنین می‌گوید: اگر فرض کنیم سلسله علت و معلول به گونه‌ای باشد که دور لازم آید (یعنی هر موجودی هم علتِ وجود خود باشد و هم معلول وجود خود)، در این صورت با دو محذور آشکار روبرو می‌شویم:

۱. تقدم شیء بر نفس: اگر چیزی علت خودش باشد، باید بر خودش مقدم باشد، در حالی که چیزی نمی‌تواند بر خودش مقدم شود.
۲. تأخر شیء عن نفسه: اگر چیزی معلول خودش باشد، باید بر خودش مؤخر باشد، در حالی که چیزی نمی‌تواند از خودش مؤخرتر باشد.

ابن‌سینا تأکید می‌کند که هر دوی این موارد به حکم ضروری عقل، محال و باطل هستند و هیچ هوشمندی نمی‌تواند آنها را بپذیرد. به اعتقاد او، اگر کسی در بطلان دور تردید کند، در واقع بدیهی‌ترین اصول عقلانی را انکار کرده است.

امام فخر رازی

این متکلم و فیلسوف بزرگ، در کتاب «المباحث المشرقیه» دور را این گونه تعریف کرده: «دور آن است که وجودِ اول به دوم نیاز داشته باشد و وجود دوم هم به اول، یا با واسطه یا بی‌واسطه؛ و این باطل است.» او سپس دلایل متعددی برای ابطال دور اقامه می‌کند که مضمون اصلی‌شان همان محذور «تقدم و تأخر شیء بر نفس» است.

نکته جالب اینکه برخی معتقدند فخر رازی، استحاله دور را امری «بدیهی» و بی‌نیاز از استدلال می‌داند، اما بررسی دقیق آثار او نشان می‌دهد که وی خود به روشنی به استدلال پرداخته و نمی‌توان گفت که بطلان دور را صرفاً بدیهی می‌شمارد. او در «المباحث المشرقیه» با دقت تمام، محال بودن دور را از راه تقدم و تأخر اثبات می‌کند.

خواجه نصیرالدین طوسی، علامه حلی و قاضی عضدالدین ایجی

این بزرگان نیز هر یک به نحوی ابطال دور را مورد بحث قرار داده‌اند. علامه حلی در شرح کلام دبیران کاتبی، دلیل بطلان دور را «توقفِ شیء بر نفس» می‌داند. توضیح او چنین است: اگر وجود چیزی وابسته به چیزی باشد که خودش وابسته به آن چیز است، در نتیجه آن چیز به خودش وابسته می‌شود که محال است.

قاضی عضدالدین ایجی نیز ضمن تعریف دور (دو چیز که هر یک علت دیگری‌اند)، دو راه برای اثبات امتناع آن ذکر می‌کند: یکی بداهت عقل، و دیگری استدلال به «تقدم شیء بر علت خود» که مستلزم تقدم شیء بر نفس است. عبارت معروف او در این باره چنین است: «دور ممتنع است و آن این است که دو چیز، هر یک علت دیگری باشند، با واسطه یا بی‌واسطه. امتناع دور یا به دلیل بداهت عقل است (چنان که امام رازی معتقد است) یا از راه استدلال، زیرا علت بر معلول مقدم است، پس اگر چیزی علتِ علت خود باشد، لازم می‌آید بر علت خود که بر او مقدم است، تقدم یابد، در نتیجه بر خودش دو مرتبه تقدم پیدا می‌کند.»

نکته قابل تأمل اینکه برخی محققان معتقدند نسبت دادن «بداهتِ بطلانِ دور» به فخر رازی چندان دقیق نیست؛ زیرا فخر رازی در مهم‌ترین کتاب خود، صراحتاً به استدلال پرداخته است. اما این اختلاف نظرِ تفسیری، چیزی از ارزش قاعده «محال بودن دور» نمی‌کاهد.

صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا)

این فیلسوف بزرگ، افزون بر دو محذور «تقدم شیء بر نفس» و «تأخر شیء عن نفسه» که گذشتگان ذکر کرده بودند، محذور سومی را نیز اضافه می‌کند: «احتیاج شیء به نفس خویش». او معتقد است هر سه این موارد به ضرورتِ عقلی محال هستند. توضیح ملاصدرا چنین است: اگر چیزی علت خودش باشد، باید بر خودش مقدم باشد و این مستلزم تقدمِ شیء بر نفس در دو مرتبه است (زیرا هر علتی بر معلول خود به اندازه یک مرتبه تقدم دارد، پس اگر هر دو نسبت علت و معلولیت به خود شیء برگردد، تقدمی دوچندان بر خودش لازم می‌آید). ملاصدرا سپس با قاطعیت تمام نتیجه می‌گیرد که نه تنها دورِ صریح (بی‌واسطه)، بلکه دورِ با واسطه نیز به همین ترتیب محال است؛ هر چه تعداد واسطه‌ها بیشتر شود، فقط بر تعداد مراتب تقدم شیء بر نفس افزوده می‌شود و این هیچ تغییری در اصل محال بودنِ قضیه ایجاد نمی‌کند.

نتیجه‌گیری: اهمیت قاعده «محال بودن دور» در فلسفه و زندگی روزمره

آنچه در این مقاله مرور کردیم، صرفاً یک بحث انتزاعی فلسفی نیست. قاعده «دور محال است» از بنیادی‌ترین ابزارهای عقل بشری برای سازمان‌دهی به جهانِ علت و معلول‌هاست. این قاعده به ما می‌گوید که جهان هستی نمی‌تواند در چنبره علت‌های دوری گرفتار آید. چرخه‌های باطلی از قبیل «این به آن و آن به این» در هیچ جای عالم واقعیت ندارد.

برای نمونه، در زندگی روزمره اگر کسی بگوید: «من به خاطر درس خواندن موفق می‌شوم، و موفقیت من باعث می‌شود که درس بخوانم»، این یک دورِ باطل است. موفقیت و درس خواندن هر دو نیاز به عاملی بیرون از این چرخه دارند. در علم نیز دور باطل است؛ نمی‌توان گفت «مولکول آب از اتم هیدروژن و اکسیژن ساخته شده، و اتم هیدروژن و اکسیژن نیز از مولکول آب ساخته شده‌اند». اگر کسی چنین سخنی بگوید، همه او را به نادانی یا شوخی متهم می‌کنند.

از این رو، قاعده «دور محال است» یک اصلِ فرازمانی و فرافرهنگی است که فارابی و ابن‌سینا در قرن چهارم و پنجم هجری از آن سخن گفته‌اند و امروز نیز در فلسفه علم و منطق جدید از آن استفاده می‌شود. این قاعده به ما نشان می‌دهد که ناگزیر باید به یک نقطه آغازینِ استوار و بی‌نیاز رسید که خود، علت‌العلل و واجب‌الوجود است. این استدلال که ریشه در فطرت سلیم انسانی و برهان عقلی محکم دارد، یکی از پایدارترین و تأثیرگذارترین تقریرها برای اثبات وجود خداوند در تاریخ تفکر اسلامی به شمار می‌رود. درک قاعده «محال بودن دور» به ما قدرت تشخیص استدلال‌های درست از نادرست را می‌دهد و نشان می‌دهد که عقلِ بشر، حتی بدون اتکا به متون دینی، می‌تواند به روشنی به آستانۀ بی‌نیاز مطلق راه یابد و چرخه‌های باطل و بی‌پایان را کنار بزند. این قاعده، نه تنها یک ابزار فلسفی، که یک اصل ساده و روزمره برای تشخیص منطقِ درست از نادرست در تمام شئون زندگی است.


منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

4.5/5 - (6 امتیاز)

نظرات

    روح الله 21 تیر 1394

    سلام
    از سایت فوق العاده ای که تهیه کردید بسیار ممنونم
    خواهشمندم مفالات ، قواعد فلسفی و فر هنگ اصطلاحات فلسفی را طوری در سایت قرار دهید که راحت تر قابل تفکیک باشند
    و فایل pdf آنها را برای دانلود روی سایت قرار دهید
    سپاس فراوان

    پاسخ