8 اردیبهشت 1393

منشأ صدور چیزی منشأ صدور ضد آن نیست

در این مقاله با قاعدهٔ بنیادین «منشأ صدور چیزی منشأ صدور ضد آن نیست» آشنا می‌شوید؛ اصلی که بر اساس آن هر پدیدآورنده‌ای تنها با آنچه با ذاتش تناسب دارد، پیوند می‌خورد. صدرالدین قونوی با بهره‌گیری از قرآن، برهان عقلی و مثال‌های روشن، نشان می‌دهد که چرا از سرچشمه‌ای واحد هرگز ضد آن صادر نمی‌شود. همچنین به شبهات رایج مانند صدور کثرت از وحدت یا اثر گرمی بر سردی، پاسخی مستدل و قانع‌کننده داده می‌شود. این مقاله برای هر خواننده‌ای که خواهان درکی عمیق از نظم و سنخیت حاکم بر جهان هستی است، راهگشا خواهد بود.

مقدمه: چرا برخی امور با یکدیگر سازگار نیستند؟

آیا تاکنون اندیشیده‌اید که چرا از یک درخت تلخ، میوه‌ای شیرین به بار نمی‌آید؟ یا چرا انتظار نداریم که از کسی که همواره دروغ می‌گوید، سخنی راست و درست بشنویم؟ این پرسش‌ها ما را به یکی از قواعد عمیق و در عین حال ساده‌ی حکمت اسلامی رهنمون می‌شوند: قاعده‌ای که می‌گوید «منشأ صدور یک چیز، هرگز منشأ صدور ضد آن نیست». شاید در نگاه نخست، این جمله اندکی پیچیده به نظر آید، اما در حقیقت با یکی از بدیهی‌ترین و گریزناپذیرترین اصول جهان هستی روبروییم.

اصل قاعده از زبان صدرالدین قونوی

آشنایی با صدرالدین قونوی

صدرالدین قونوی (۶۷۳-۶۰۵ هجری قمری) از بزرگ‌ترین شارحان و بسط‌دهندگان اندیشه‌های ابن عربی، عارف و فیلسوف بزرگ اسلامی است. آثار او، به ویژه دو کتاب مهم «نصوص» و «مفتاح الانس»، از منابع کلیدی در حکمت عرفانی و فلسفه اسلامی به شمار می‌روند. قونوی در این دو کتاب به قاعده‌ای اشاره کرده است که می‌توان آن را یکی از ارکان جهان‌بینی حکمی اسلامی دانست.

عبارت عربی قاعده و ترجمه آن

قاعده مورد بحث در زبان عربی چنین آمده است:
«الشیئ لایصدر عنه و لایثمر ما یضاده»
ترجمه روان آن چنین است:
«از یک چیز، آنچه با آن ضدیت دارد صادر نمی‌شود و به بار نمی‌آید.»

در کتاب «نصوص» این عبارت به همین صورت کامل نقل شده است. اما در کتاب «مفتاح الانس» بخشی از آن یعنی «لایصدر عنه» حذف شده و فقط آمده است: «الشیئ لا یثمر مایضاده و ما یناقضه»؛ یعنی «یک چیز، آنچه با آن ضد یا نقیض است، به بار نمی‌آورد.» قونوی بر این باور است که میان این دو عبارت تفاوت معنایی وجود ندارد و هر دو یک حقیقت را بیان می‌کنند.

منظور از «منشأ صدور» و «ضد» چیست؟

پیش از هر چیز باید روشن کنیم که در این قاعده، «منشأ صدور» به معنای هر چیزی است که بتواند پدیدآورنده یا سرچشمه‌ی چیزی دیگر باشد. این منشأ می‌تواند یک شیء مادی باشد، مانند آتش که منشأ حرارت است؛ یا یک صفت اخلاقی، مانند بخشندگی که منشأ رفتارهای سخاوتمندانه است؛ و حتی خداوند که منشأ آفرینش جهان است.

منظور از «ضد» نیز هر چیزی است که با آن شیء نخستین در ناسازگاری و تبانی باشد. برای نمونه، گرما و سرما ضد یکدیگرند، راستی و دروغ ضدیکدیگرند، و زیبایی و زشتی نیز ضد یکدیگر محسوب می‌شوند.

بنابراین مفاد ساده‌ی قاعده این است: از یک سرچشمه، تنها می‌توان انتظار چیزی را داشت که با سرچشمه تناسب دارد، نه چیزی را که با آن در تضاد کامل است.


قاعده‌ای عمومی و جهان‌شمول

صدرالدین قونوی بر این باور است که این قاعده محدود به قلمرو خاصی نیست، بلکه یک قانون عمومی و فراگیر است. به عبارت دیگر، هر چیزی را که در نظر آورید – چه کوچک و چه بزرگ، چه مادی و چه معنوی – اگر بتواند سرچشمه‌ی یک یا چند پدیده باشد، مشمول این قاعده خواهد بود. هیچ استثنایی در این میان راه ندارد.

به بیان ساده‌تر: رابطه‌ی میان پدیدآورنده و پدیده، رابطه‌ای است مبتنی بر سنخیت و هماهنگی. هر پدیده‌ای حامل نشانه‌هایی از ذات پدیدآورنده‌ی خود است. همان‌گونه که فرزند، ویژگی‌هایی از پدر و مادر به ارث می‌برد، هر چیزی که از جایی صادر می‌شود، ردپای مبدأ خود را بر پیشانی دارد.

شاهد قرآنی: «هرکس بر شاکله‌ی خود عمل می‌کند»

قونوی برای تأکید بر این مطلب به آیه‌ای از قرآن کریم استناد می‌کند:
{قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَىٰ شَاكِلَتِهِ} (سوره اسراء، آیه ۸۴)
ترجمه: «بگو: هر کس بر شاکله‌ی خود عمل می‌کند.»

منظور از «شاکله»، ساختار درونی، خلق وخوی، و سرشت ویژه‌ی هر انسان است. این آیه به ما می‌آموزد که کردار و گفتار هرکس، نموداری از ذات و باطن اوست. آدمی نمی‌تواند از آنچه در درون دارد، فراتر رود. سخن و رفتار او، آیینه‌ی تمام‌نمای درون او هستند.

برای نمونه، حضرت موسی (ع) به مقام «کلیم اللهی» (همراه سخن گفتن با خدا) رسید و همین مقام در کلام او هویدا بود. اما فرعون که گفت: «أنا ربّکم الأعلی» (من پروردگار برتر شمایم)، این سخن چیزی جز بازتاب تکبر، کفر و عداوت او با حق نبود. این دو سخن، هرکدام گویای شاکله‌ی گوینده‌ی خود هستند.

مثال‌های آشنا از زندگی روزمره

شاید بهترین راه برای فهم این قاعده، آوردن مثال‌هایی از زندگی پیرامون خودمان باشد:

۱. از درخت بید، بید می‌روید: شاعر بزرگ فارسی، سعدی، در این بیت زیبا به همین اصل اشاره کرده است:
با فرومایه روزگار مبر / هرگز از شاخ بید برنخوری
یعنی همچنان که از درخت بید (که چوبی نرم و بی‌ثمر دارد) نمی‌توان میوه‌ی شیرین چید، از انسان فرومایه نیز نباید انتظار رفتار بزرگوارانه داشت.

۲. حنظل هرگز شکری نمی‌زاید: حنظل (هندوانه‌ی ابوجهل) گیاهی است با میوه‌ای بسیار تلخ. هیچ عاقلی نیست که از بوته‌ی حنظل انتظار حلوا یا شیرینی داشته باشد. به همین سان، از حلوا نیز جز شیرینی کسی نچشیده است. در عالم تکوین و تشریع نیز قانون به همین منوال است.

۳. آفرینش انسان بر زیباترین الگو: خداوند که در قرآن خود را «أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (بهترین آفرینندگان) می‌خواند، انسان را «در بهترین ساختار» آفرید. قرآن می‌گوید: {لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ} (ما انسان را در بهترین اعتدال و زیباترین صورت آفریدیم).

همچنین در حدیثی از معصوم (ع) آمده است: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَىٰ صُورَتِهِ» (همانا خداوند آدم را به صورت خود آفرید). معنای این حدیث شباهت ظاهری نیست، بلکه اشاره دارد به این که انسان از نظر برخورداری از صفاتی مانند علم، قدرت، حیات و اراده، نمونه‌ای کوچک از خالق خود است و میان آفریدگار و آفریده، تباین و تضاد راه ندارد.

برهان عقلی قونوی برای اثبات قاعده

صدرالدین قونوی تنها به آیات و روایات و مثال‌های عرفی اکتفا نمی‌کند؛ او می‌کوشد برهانی عقلی و استدلالی نیز برای این قاعده ارائه دهد. این برهان را در چند گام می‌توان توضیح داد:

گام اول: تعریف ثمره و اثر

منظور از «ثمره» یا «نتیجه» همان چیزی است که از یک شیء صادر می‌شود و به آن وابسته است. برای نمونه، اگر بذر گوجه‌فرنگی را در زمین بکارید، گیاه گوجه‌فرنگی «ثمره» و «اثر» آن بذر است.

گام دوم: نسبت میان اثر و مؤثر

هر اثری، چه کوچک باشد چه بزرگ، چه جزئی باشد چه کلی، «لازمه» یا «ملازم» همان مؤثر خود شمرده می‌شود. یعنی وجود اثر، جدا از وجود مؤثر معنا ندارد. اگر مؤثر نباشد، اثری هم نیست.

گام سوم: لزوم منافات نداشتن لازم با ملزوم

لازمه‌ی هر چیزی (آنچه همراه و ملازم با آن است) هرگز نمی‌تواند ضد یا نقیض ملزوم خود (آن چیزی که با آن ملازم است) باشد. به عبارت ساده‌تر: دو چیز که یکی ملازم دیگری است، نمی‌توانند در تضاد کامل با یکدیگر باشند.

نتیجه:
از آنجا که «اثر» لازمة «مؤثر» است، پس اثر با مؤثر خود تضاد و تناقض ندارد. بنابراین قاعده «الشیئ لا یصدر عنه و لا یثمر ما یضاده» به درستی اثبات می‌شود.


اشکالی بر برهان و پاسخ قونوی

اشکال مخالفان: آیا لازم با ملزوم می‌تواند ضد باشد؟

برخی از منتقدان به برهان یادشده چنین اشکال کرده‌اند: «لزوم» یا ملازمت میان دو چیز، همیشه وجود دارد، حتی اگر آن دو چیز با یکدیگر متناقض و متضاد باشند. بنابراین نمی‌توان گفت «لازم همواره با ملزوم خود منافات ندارد». اگر چنین باشد، کبرای برهان سقوط می‌کند.

پاسخ قونوی: تفکیک میان لزوم ذهنی و لزوم عینی

قونوی در پاسخ به این اشکال، نکته‌ی دقیقی را مطرح می‌کند. او می‌گوید:

«لزوم» می‌تواند دو نوع باشد:
۱. لزوم ذهنی و اعتباری: یعنی در ذهن ما دو چیز را با یکدیگر ملازم فرض کنیم، بی‌آنکه در جهان خارج چنین ملازمتی واقعاً وجود داشته باشد.
۲. لزوم عینی و تحققیافته: یعنی در خارج از ذهن، این دو چیز چنان به هم چسبیده‌اند که یکی بدون دیگری وجود ندارد.

او تأکید می‌کند که در برهان ما، منظور از «لازم» و «ملزوم»، همان لزوم عینی و خارجی است. در جهان واقع، هرگاه دو چیز با یکدیگر ملازمتی واقعی داشته باشند، هیچ‌گاه میان آنها تنافی و تضاد نخواهد بود. بلکه میان آنها همواره مناسبت و هماهنگی برقرار است.

به گفته‌ی قونوی در کتاب مفتاح الانس (ص ۲۹):
«تحقیق مطلب این است که هرگاه لزوم جزئی (یعنی لزوم در عالم واقع) تحقق پیدا کند، در این صورت ثمرات و نتایج متناسب با آن پدیدار می‌شوند. اما اگر آن لزوم تحقق نیابد (و تنها در ذهن باشد)، آنچه مترتب می‌شود عدم ثمرات است، نه ثمرات عدم.»

این پاسخ به زیبایی نشان می‌دهد که قونوی میان واقع و ذهن تمایز قائل است و برهان خود را تنها در قلمرو واقعیت خارجی معتبر می‌داند.

چند نمونه که ظاهراً با قاعده ناسازگارند (توهم نقض)

چرا برخی گمان می‌کنند قاعده استثنا دارد؟

با وجود روشن بودن قاعده، برخی افراد چنین پنداشته‌اند که این قاعده عمومی نیست و استثناهایی هم دارد. منشأ این گمان، مشاهده‌ی مواردی است که در نگاه نخست، به نظر می‌رسد اثر یا نتیجه‌ای با مبدأ خود در تضاد است. در اینجا به سه نمونه از آن موارد اشاره می‌کنیم:

۱. موجودات ثابت و مجرد، منشأ موجودات حادث و فانی می‌شوند.
موجودات مجرد (مانند عقول) که خود پایدار و تغییرناپذیرند، از خود موجوداتی می‌آفرینند که حادث (زمان‌مند) و فانی (نابودشدنی) هستند. آیا این تناقض نیست که «همیشگی» منشأ «زمانمند و نابودشدنی» شود؟

۲. جهان کثیر از واحد حقیقی صادر می‌شود.
خداوند که حقیقتاً واحد و یگانه است، جهان پهناوری را آفریده که پر از کثرت و گوناگونی است. آیا صدور کثرت از وحدت، با قاعده‌ی «منشأ صدور چیزی منشأ صدور ضد آن نیست» سازگار است؟

۳. سقمونیا (نوعی گیاه گرم) موجب سردی مزاج می‌شود.
در پزشکی سنتی، گیاهی به نام «سقمونیا» طبعی گرم و خشک دارد، اما گاه مصرف آن به خروج صفرا (که گرم است) منجر می‌شود و در نتیجه، بدن خنک می‌گردد. در ظاهر، گرمی منشأ سردی شده است. آیا این نقض قاعده نیست؟

پاسخ به شبهات (دفع توهم)

نقطه‌ی کلیدی: تفاوت میان «ذات مؤثر» و «مؤثر با قید شرط»

صدرالدین قونوی به این پرسش‌ها پاسخی قاطع و روشن می‌دهد. او توضیح می‌دهد که در همه‌ی این نمونه‌ها، آنچه به نظر می‌رسد نقض قاعده باشد، ناشی از نادیده گرفتن یک نکته‌ی ظریف است.

قاعده می‌گوید «از یک شیء، با در نظر گرفتن ذات خود آن شیء (من حیث هو هو)، نمی‌تواند ضد خود صادر شود». اما در مثال‌های بالا، اثر نهایی مستقیماً از ذات شیء صادر نشده؛ بلکه از ذات شیء به شرط وجود یک یا چند عامل دیگر (شرط) صادر شده است.

به بیانی دیگر: در این موارد، آنچه واقعاً مؤثر است، «ذات شیء به اضافه‌ی یک شرط خارجی» است، نه خود ذات شیء به تنهایی. بنابراین هیچ تناقضی با قاعده پیش نمی‌آید.

توضیح مثال اول (مجرد و حادث):

صدور موجودات حادث و فانی از موجودات مجرد و ثابت، بدون واسطه ممکن نیست. در فلسفه اسلامی ثابت شده است که برای پیوند حادث به قدیم، باید حرکت افلاک و اتصالات کواکب و عقول واسطه وجود داشته باشند. بنابراین آنچه واقعاً منشأ حادث است، ذات مجرد به شرط وجود این واسطه‌هاست، نه خود ذات مجرد به تنهایی.

توضیح مثال دوم (واحد و کثیر):

صدور کثرت از واحد حقیقی نیز از راه عقول طولی (عقل اول، عقل دوم، … تا عقل فعال) صورت می‌گیرد. عقل اول که از خداوند صادر می‌شود، در ذات خود کثرتی ج pouce دارد (هم از جهت اینکه ممکن الوجود است و هم از جهت اینکه واجب الوجود بالغیر است). این کثرت در عقول بعدی بیشتر می‌شود تا آنکه به جهان مادی و کثرت‌های محسوس می‌رسیم. پس باز هم «خداوند به شرط سلسله عقول» منشأ کثرت است، نه ذات خداوند به تنهایی.

توضیح مثال سوم (سقمونیا و تبرید):

گیاه سقمونیا به طور مستقیم موجب سردی نمی‌شود؛ بلکه با ایجاد اسهال صفرا (که مادّه‌ای گرم در بدن است)، به کاهش گرمای بدن کمک می‌کند. در واقع، سقمونیا «به شرط وجود صفرا در بدن» و «به شرط ایجاد اسهال» موجب تبرید می‌شود. بنابراین باز هم شرط خارجی در کار است.

جمع‌بندی پاسخ:

قونوی در یک جمله کلیدی می‌گوید:
«هذا عام فی کل ما یسمّی مصدراً لشیئ… إنّما یکون له هذا الوصف بإعتبار من حیث هو هو»
یعنی: «این قاعده در همه‌ی آنچه می‌تواند مصدر یا سرچشمه‌ی چیزی باشد، عمومیت دارد. اما این وصف (مصدر بودن) برای آن شیء، تنها در نظر گرفتن ذات خود آن شیء معتبر است، نه در نظر گرفتن ذات به همراه چیزهای دیگر.»

پس وقتی مشاهده می‌شود که یک شیء به ظاهر اثر ضد خود را تولید می‌کند، باید به دقت بررسی کنیم که آیا این اثر مستقیماً از ذات آن شیء صادر شده، یا از ذات آن شیء همراه با یک یا چند شرط خارجی. در همه‌ی موارد دوم، قاعده نقض نمی‌شود.

نتیجه‌گیری و جمع‌بندی

در این مقاله، با یکی از قواعد بنیادین حکمت اسلامی آشنا شدیم: قاعده‌ای که می‌گوید «منشأ صدور چیزی، هرگز منشأ صدور ضد آن نیست». دیدیم که صدرالدین قونوی این قاعده را عام و جهان‌شمول می‌داند و آن را با آیات قرآن، مثال‌های عرفی و برهان عقلی اثبات می‌کند.

مرور کردیم که هر اثری با مؤثر خود رابطه‌ی تناسب و هماهنگی دارد و نه رابطه‌ی تضاد و تناقض. همچنین پاسخ قونوی را به اشکال وارد شده بر برهانش بررسی کردیم و دریافتیم که تمایز میان لزوم عینی و لزوم ذهنی، کلید فهم درست برهان است.

در ادامه، چند نمونه که به ظاهر نقض قاعده به شمار می‌روند، مورد بحث قرار گرفتیم و نشان دادیم که در همه‌ی این موارد، اثر ضد، مستقیماً از ذات شیء صادر نمی‌شود، بلکه از ذات شیء به شرط وجود عوامل خارجی نشئت می‌گیرد. بنابراین هیچ خللی در عمومیت قاعده وارد نمی‌شود.

در پایان، این قاعده به ما می‌آموزد که جهان هستی بر پایه‌ی نظم، سنخیت و هماهنگی بنا شده است. هیچ چیز از جایگاه ذاتی خود بیرون نمی‌زند. هر درختی میوه‌ی خود را می‌دهد و هر سرچشمه‌ای، آبی را که در ذات دارد، جاری می‌سازد. این درس ساده اما عمیق، می‌تواند نگاه ما را به خود، به دیگران و به جهان پیرامونمان دگرگون کند.


منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

5/5 - (3 امتیاز)

نظرات