17 فروردین 1393

شیء بدون تشخص یافتن هرگز موجود نمی‌شود

آیا یک مفهوم کلی مانند «انسان» در جهان خارج وجود دارد یا فقط در ذهن ماست؟ این مقاله به قاعده فلسفی «هیچ چیزی بدون تشخص به وجود نمی‌آید» می‌پردازد و نشان می‌دهد چرا هر موجود عینی ناگزیر منحصربه‌فرد است. شما در این سفر فکری با دیدگاه‌های اندیشمندانی همچون ملاصدرا، فخر رازی و سبزواری آشنا می‌شوید و درمی‌یابید که چگونه از این قاعده برای اثبات «وجود ذهنی» مفاهیم کلی استفاده شده است. اگر به دنبال پاسخی عمیق برای پرسش از نسبت ذهن و عین هستید، این مقاله راهنمای شماست.

آیا تاکنون به این نکته اندیشیده‌اید که چرا هر چیزی در جهان خارج، منحصربه‌فرد و متمایز از دیگری است؟ چرا دو برگ کاملاً شبیه به هم را هرگز نمی‌توان یافت؟ یا چرا یک مفهوم کلی مانند «انسان» می‌تواند بر افراد بی‌شماری صادق باشد، اما در عالم خارج، فقط «علی»، «حسن» و «حسین» را می‌بینیم که هرکدام هویتی جداگانه دارند؟ پاسخ این پرسش‌ها به قاعده‌ای عمیق در فلسفه بازمی‌گردد که می‌گوید: «شیء بدون تشخص‌یافتن هرگز موجود نمی‌شود». این قاعده که در متون کهن فلسفی و کلامی اسلامی با عنوان «الشیء ما لم یتشخّص لم یوجد» شناخته می‌شود، یکی از بن‌مایه‌های اصلی برای تبیین نحوه وجود اشیا و مفاهیم در جهان است.

تشخص چیست و چرا برای وجود داشتن ضروری است؟

برای درک قاعده «شیء بدون تشخص‌یافتن هرگز موجود نمی‌شود»، نخست باید بدانیم «تشخص» به چه معناست. تشخص را می‌توان «این‌شدن» یا «تعیّن یافتن» یک چیز ترجمه کرد. به عبارت دیگر، هرگاه یک مفهوم کلی یا ذات مبهم، به مرحله وجود درآید، ناچار باید «شخص» شود و ویژگی‌های منحصربه‌فردی پیدا کند. برای مثال، مفهوم کلی «سیب» در ذهن شما وجود دارد؛ اما وقتی یک سیب واقعی در دست می‌گیرید، آن سیب دارای رنگ، اندازه، بو و طعم خاصی است که آن را از همه سیب‌های دیگر متمایز می‌کند. همین «رنگ و بو و اندازۀ خاص» همان تشخص آن سیب است.

حکیمان مسلمان بر این باورند که تا یک چیز «مشخص» نشود (یعنی تا هویت یکتای خود را در عالم خارج پیدا نکند)، نمی‌تواند وجود واقعی داشته باشد. از این رو، هر چیزی که در اطراف خود می‌بینیم – از یک سنگ کوچک گرفته تا یک انسان – همگی «متشخص» هستند. حتی خداوند که واجب‌الوجود است و وجودش ذاتی و بی‌نیاز از غیر است، به حسب ذات خود متشخص و یگانه است. اما تشخص می‌تواند انواع مختلف داشته باشد.

انواع تشخص از نگاه بهمنیار (شاگرد برجسته ابن‌سینا)

یکی از نخستین فیلسوفانی که این قاعده را به صراحت مطرح کرده، «بهمنیار» شاگرد برجسته ابن‌سینا است. او در کتاب ارزشمند خود به نام «التحصیل» اشاره می‌کند که تشخص بر سه گونه است:

  1. تشخص ذاتی: در این نوع، خودِ ذات یک چیز برای تشخص آن کافی است. این حالت مختص «واجب‌الوجود» (خداوند) است. خداوند به دلیل ذات بی‌نظیر خود، بی‌نیاز از هر عاملی برای تشخص است.
  2. تشخص ناشی از لوازم ذاتی: گاهی تشخص یک شیء از لوازمی سرچشمه می‌گیرد که جدا از ذات آن نیستند. مانند انواع مجرد (غیرمادی) که تنها به یک فرد محدود می‌شوند. در این موارد، به دلیل ویژگی‌های ذاتی آن نوع، بیش از یک فرد نمی‌تواند وجود داشته باشد.
  3. تشخص به واسطه عوارض غریب: این نوع مربوط به موجودات مادی و متکثر است، مانند انسان‌های عنصری. انسان به عنوان یک نوع کلی، افراد بسیار دارد؛ اما هر فردی به دلیل عوارض و ویژگی‌های بیرونی (مانند ژنتیک، رنگ پوست، خصوصیات اخلاقی) از دیگران جدا می‌شود. پس تشخص در اینجا به واسطه اموری حاصل می‌آید که بر ذات انسان افزوده می‌شوند.

به بیان ساده، هر چیزی که می‌خواهد در عالم خارج موجود شود، ناچار است یکی از این سه مسیر را برای تشخص خود طی کند. بدون تشخص، وجود در کار نخواهد بود.

بحثی داغ در کلام اسلامی – تشخص، امری ثبوتی است یا عدمی؟

پس از اینکه حکما به اهمیت تشخص پی بردند، متکلمان اسلامی نیز وارد میدان بحث شدند و به پرسش جدیدی پرداختند: آیا تشخص یک «امر ثبوتی» است (یعنی واقعیتی مثبت و دارای وجود) یا یک «امر عدمی» (یعنی صرفاً نبودن چیزهای دیگر)؟ این پرسش شبیه این سؤال است که آیا تفاوت میان دو انسان از روی وجود ویژگی‌های مثبت و واقعی در هرکدام است یا صرفاً از روی نبودن ویژگی‌های یکدیگر؟ بیایید دیدگاه‌های مهم را مرور کنیم.

دیدگاه امام فخر رازی: تشخص امری ثبوتی است

امام فخر رازی، از بزرگ‌ترین متکلمان اشعری، قاطعانه بر این باور بود که تشخص یک امر ثبوتی و واقعی است. او استدلال می‌کرد که «تعیّن» یک شیء همان «هویت» آن است. هر شخص موجودی، از آن جهت که خودش است، دارای هویتی ثابت و واقعی می‌باشد. پس نمی‌توان تشخص را صرفاً یک امر عدمی و نبودن ویژگی‌های دیگران به حساب آورد. به اعتقاد او، اگر چیزی در هویت یک شیء نقش دارد، حتماً خود آن چیز نیز باید وجودی مثبت داشته باشد.

دیدگاه دبیران کاتبی قزوینی: تردید و نقض

دبیران کاتبی قزوینی نیز در ابتدا کوشید با دو برهان، ثبوتی بودن تشخص را اثبات کند. اما در نهایت به دلیل اشکالاتی که خود بر برهان‌هایش وارد می‌دید، این دیدگاه را نپذیرفت و به نوعی سکوت اختیار کرد. او نشان داد که اثبات ثبوتی بودن تشخص به این سادگی نیست و راه دشواری پیش روست.

علامه حلّی: دفاع از ثبوتی بودن تشخص

اما علامه حلّی، از بزرگ‌ترین چهره‌های کلام امامیه، در شرح سخنان کاتبی قزوینی، اشکالات او را وارد ندانست و برهانی محکم برای ثبوتی بودن تشخص اقامه کرد. برهان علامه حلّی چنین است:

«امر مطلق» (یعنی چیزی که هیچ تعیّنی ندارد) در خارج وجود ندارد. هر آنچه در عالم خارج یافت می‌شود، حتماً «معیّن» است. از آنجا که «تعیّن» جزء لاینفک آن امر معیّن به شمار می‌رود، پس تعیّن نیز باید موجود باشد. موجود بودن معیّن، بدون موجود بودن خود تعیّن معنا ندارد. بنابراین تشخص یک امر ثبوتی و خارجی است.

اوج بحث در آثار قاضی عضدالدین ایجی و شارحان

در کتاب‌های مهم کلامی مانند «مواقف» قاضی عضدالدین ایجی و شرح‌های آن، گفتگو از تشخص به اوج خود می‌رسد. در این آثار، ابتدا اشاره می‌شود که ماهیت یک چیز (مثلاً ماهیت انسان) تا زمانی که تعیّن نیافته، می‌تواند بر افراد بسیاری صدق کند. اما همین که در خارج تشخص یافت (مثلاً تبدیل به «زید» شد)، دیگر قابلیت صدق بر افراد دیگر را از دست می‌دهد. از همین جا روشن می‌شود که تشخص، چیزی غیر از ماهیت است؛ زیرا ماهیت در مقام ذات و اندیشه، قابلیت اشتراک دارد، اما تشخص چنین قابلیتی ندارد.

 


ترکیب ماهیت و تشخص در «اندیشه» و اتحادشان در «خارج از ذهن»

یکی از ظریف‌ترین نکاتی که در این بحث مطرح می‌شود، نسبت میان «ماهیت» و «تشخص» است. آیا در جهان خارج، ما با دو چیز روبرو هستیم: یکی «ماهیت انسان» و دیگری «تشخص زید»؟ پاسخ فیلسوفان و متکلمان نفی است.

آنان معتقدند که در خارج از ذهن، تنها یک حقیقت بیشتر وجود ندارد: «زید» یا «انسانِ مشخص». اینجا خبری از یک ماهیت جدا و یک تشخص جدا نیست. بلکه آنچه هست، یک «هویت شخصیِ» واحد است. اما عقل انسان وقتی به این موجود واحد نظر می‌کند، می‌تواند دو جنبه را در آن تحلیل کند: جنبه‌ای که با دیگران مشترک است (ماهیت) و جنبه‌ای که مختص به خود اوست (تشخص). این تحلیل و جداسازی فقط در ذهن رخ می‌دهد و در خارج، هیچ دوگانگی وجود ندارد.

برای روشن‌تر شدن مطلب، به مثال جنس و فصل در منطق توجه کنید: هنگامی که می‌گوییم «انسان = حیوان + ناطق»، در خارج از ذهن، انسانی یافت نمی‌شود که اول «حیوان» باشد و سپس «ناطق» به آن اضافه شده باشد. بلکه انسان واحد است و عقل او را به دو بخش «حیوان» (جنسیت) و «ناطق» (فصلیت) تحلیل می‌کند. درباره ماهیت و تشخص نیز دقیقاً همین گونه است.

با این حال، یک تفاوت مهم میان جنس و فصل از یک سو و ماهیت و تشخص از سوی دیگر وجود دارد: فصل‌ها کلی هستند و صور عقلی ایجاد می‌کنند، اما مشخّصات (مانند فلان جایگاه، فلان زمان، چهره مشخص) جزئی‌اند و تنها از راه حواس پنجگانه قابل ادراک هستند، نه از راه عقل محض. به همین دلیل است که ما می‌توانیم «انسان کلی» را با عقل بفهمیم، اما برای شناخت «زیدِ خاص» به چشم و گوش نیاز داریم.

نتیجه نهایی این است: آنچه در خارج موجود است، فقط «اشخاص» هستند. مفاهیم کلی و طبیعت‌های ماهوی، ساخته و پرداخته عقلند که آنها را از دل همین اشخاص بیرون می‌کشد و سپس بر آن‌ها حکم می‌راند.

انقلاب فلسفی ملاصدرا – تشخص همان وجود است

تا اینجا بیشتر با متکلمان همراه بودیم. اما در فلسفه اسلامی، صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا) تحولی بنیادین ایجاد کرد. او که بنیان‌گذار حکمت متعالیه است، بحث تشخص را از مناقشات کلامی فراتر برد و به یک اصل فلسفی ژرف تبدیل کرد.

به باور ملاصدرا، تشخص چیزی جز «وجود» شیء نیست. یعنی آنچه یک شیء را از دیگران متمایز و «این» می‌کند، عین وجود خود آن شیء است. هر وجودی به ذات خویش متشخص است. نیازی نیست در بیرون از وجود، چیز دیگری به نام «مشخص» بیاوریم. همین که چیزی وجود دارد، وجودش عین تشخص آن است.

اما ملاصدرا میان دو مفهوم «تشخص» و «امتیاز» تمایز قائل می‌شود:

  • تشخص: ویژگی ذاتی هر موجود است که به خودِ آن موجود برمی‌گردد.
  • امتیاز: حالتی است که یک شیء را از همگنان خود جدا می‌کند.

ممکن است برخی عوارض و ویژگی‌های بیرونی، یک شیء را مستعد پذیرش تشخص کنند، اما خود تشخص همواره مساوق با وجود است. در موجودات مادی، مادام که ماده (عنصر زیرین) با عوارض و شرایط بیرونی آماده نشود، صورت فعلی از منبع فیاض (عقل فعال یا خداوند) به آن افاضه نمی‌گردد. اما پس از افاضه وجود، همان وجود است که عین تشخص است.

حکمای پس از ملاصدرا

و قاعده شیء بدون تشخص‌یافتن هرگز موجود نمی‌شود

پس از ملاصدرا، بیشتر حکما (به پیروی از او) تشخص را مساوق با وجود دانسته‌اند. از جمله این حکیمان، حاج ملاهادی سبزواری (فیلسوف و شاعر بزرگ سده سیزدهم هجری) است. او در اشعار فلسفی خود به زیبایی این مطلب را چنین بیان کرده است:

«تشخص در جهان عین، همراه با وجود است؛ همچنان که در جهان ذهن، با آن همراهی دارد. نشانه‌های تشخص، امور خارجی هستند که مانند مزاج‌ها، به عنوان عارض بر موجود عرضه می‌شوند. چرا که ضمیمه کردن ماهیات کلی به یکدیگر، هرگز برای ذات تشخصی به بار نمی‌آورد. بنابراین فرق است بین تشخص و تمایز.»

سبزواری در کتاب «اسرار الحکم» نیز با صراحت می‌گوید که تشخص هر چیز به نحوه وجود آن است. به وسیله همین وجود خاص است که ابهام ماهیت برطرف می‌شود. او همچنین تمایز را امری غیر از تشخص معرفی می‌کند. برای مثال، در کلیات (چه عقلی و چه طبیعی) تمایز وجود دارد اما تشخص نیست. یا در مراتب مختلف یک شخص (مانند مراتب نفس انسانی) تمایز هست اما تشخص جداگانه‌ای برای هر مرتبه نمی‌توان قائل شد، بلکه همه آنها تجلی یک تشخص واحدند.

برهان حکیم هیدجی به صورت منطقی

حکیم هیدجی (از حکمای متأخر) برای اثبات قاعده «الشیء ما لم یتشخّص لم یوجد» برهانی محکم به صورت قیاس منطقی آورده است. او می‌گوید: طبیعت کلی نسبت به همه افراد خود نسبت یکسانی دارد. اگر بخواهد از علت خود صادر شود، بدون ترجیح یکی از افراد بر دیگری، این کار ممکن نیست. چون همه افراد نسبت مساوی دارند، تا وقتی که این طبیعت کلی به یک فرد مشخص متعیّن و متشخص نشود، راهی برای صدور آن از علت وجود ندارد. پس تا تشخص نباشد، وجود نخواهد بود.

کاربرد قاعده در اثبات وجود ذهنی

اکنون که به خوبی با قاعده «شیء بدون تشخص‌یافتن هرگز موجود نمی‌شود» آشنا شدیم، وقت آن است که کاربرد مهم آن را در یک مسئله فلسفی کلیدی ببینیم: «وجود ذهنی». مقصود از وجود ذهنی این است که مفاهیم و تصورات ما (مانند مفهوم «انسان» یا «درخت») در ذهن موجودی مستقل از جهان خارج دارند. یعنی شما وقتی به انسان کلی می‌اندیشید، یک واقعیت ذهنی به نام «مفهوم انسان» را دارید که نه عین انسان خارجی است و نه هیچ وجود خارجی دیگر.

  1. برای اثبات وجود ذهنی، برهان‌های متعددی اقامه شده است، اما یکی از محکم‌ترین آنها بر پایه قاعده ما بنا شده است. این برهان را قاضی عضدالدین ایجی در کتاب «مواقف» این گونه تقریر کرده است:
  2. برخی مفاهیم و معانی، «کلی» هستند (یعنی می‌توانند بر افراد بسیاری صدق کنند).
  3. صفت کلی بودن، یک صفت واقعی و ثبوتی است. پس باید موصوفی داشته باشد که آن صفت به آن نسبت داده شود.
  4. این موصوف (یعنی مفهوم کلی) نمی‌تواند در جهان خارج باشد؛ زیرا به حکم قاعده «الشیء ما لم یتشخّص لم یوجد»، هر چیزی که در خارج وجود دارد، حتماً متشخص و جزئی است و کلیت با تشخص جمع نمی‌شود.
  5. پس این مفهوم کلی باید در جای دیگری موجود باشد. آن جای دیگر چیزی جز «ذهن» نیست.

بنابراین، مفاهیم کلی در ذهن وجود دارند و این همان «وجود ذهنی» است.

به عبارت ساده: کلی را نمی‌توان در عالم خارج پیدا کرد (چون هر موجود خارجی مشخص است)، اما کلی بودن یک صفت واقعی است. پس کلی باید در عالمی دیگر به نام ذهن تحقق داشته باشد. حکیم سبزواری نیز در نظم و نثر خود، همین مطلب را تأیید کرده و می‌گوید مفاهیم کلی به نحو کلیت موجودند و چون در خارج یافت نمی‌شوند، جایگاه آنها ذهن است.

جمع‌بندی و نگاه نهایی

قاعده «شیء بدون تشخص‌یافتن هرگز موجود نمی‌شود» یکی از اصول بنیادین فلسفه اسلامی است که هم در حکمت مشاء، هم در کلام و هم در حکمت متعالیه جایگاه ویژه‌ای دارد. این قاعده به ما می‌آموزد که هر حقیقت عینی، ناگزیر «شخص» است و کلیت، حقیقتی ذهنی دارد.

ما در این سیر، ابتدا معنای تشخص را شناختیم و با انواع آن از نگاه بهمنیار آشنا شدیم. سپس دیدیم که متکلمان در ثبوتی یا عدمی بودن تشخص به بحث و جدل پرداختند و سرانجام اندیشمندانی مانند علامه حلّی و صاحب مواقف بر ثبوتی بودن آن پای فشردند. در ادامه، نشان دادیم که در خارج از ذهن، ماهیت و تشخص به صورت یکپارچه و متحد وجود دارند و جداسازی آنها کار عقل است. آنگاه انقلاب ملاصدرا را دیدیم که تشخص را عین وجود دانست و مرز آن را با تمایز مشخص کرد. در نهایت، کاربرد این قاعده را در اثبات وجود ذهنی مرور کردیم.

این قاعده فراتر از یک بحث انتزاعی فلسفی، کلید فهم بسیاری از پرسش‌های ما درباره واقعیت، مفاهیم ذهنی و نسبت میان آنهاست. وقتی می‌پرسیم «عدالت در کجا وجود دارد؟» یا «مفهوم انسان، واقعیت دارد یا نه؟»، ناخودآگاه به دامان همان قاعده پناه می‌بریم که می‌گوید: «هر آنچه در خارج است، مشخص است؛ و آنچه کلی است، در ذهن جای دارد».

منابع و مآخذ

  • التحصیل، بهمنیار (ص ۵۲۹)
  • مباحث المشرقیّه، فخر رازی (ج ۱، ص ۷۴)
  • شرح مواقف، جرجانی (ج ۱، ص ۳۶۸ و ۳۷۲-۳۷۵)
  • الأسفار الأربعه، ملاصدرا (ج ۲، ص ۱۰)
  • شرح منظومه، سبزواری (بخش فلسفه، ص ۱۰۶ و ص ۲۳)
  • اسرارالحکم، سبزواری (ص ۳۳۶-۳۳۷)
  • مواقف، عضدالدین ایجی (با شرح جرجانی، ج ۱، ص ۲۸۹)

منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی

5/5 - (4 امتیاز)

نظرات