مقدمه
اگر تاکنون با متون فلسفی سروکار داشتهاید، احتمالاً با جملاتی مواجه شدهاید که در آنها از «ذاتی» یک چیز صحبت میشود. شاید برایتان سؤال پیش آمده باشد که منظور فیلسوفان از «ذاتی» دقیقاً چیست و چرا این واژه اینقدر مهم است. در این مقاله قصد داریم شما را با یکی از بنیادیترین مفاهیم فلسفه، یعنی «ذاتی»، و به ویژه با سه قاعده فلسفی درباره ذاتی که درباره آن گفته شده است، آشنا کنیم. این قواعد نقش مهمی در بسیاری از استدلالهای فلسفی ایفا میکنند، اما درک آنها نیازمند قدمگذاشتن در دنیایی از مفاهیم انتزاعی و دقیق است. نگران نباشید؛ ما سعی میکنیم این مسیر را گام به گام و با زبانی ساده برای شما هموار کنیم.
سه قاعده فلسفی درباره ذاتی
در متون کهن فلسفی، به ویژه در آثار اندیشمندانی مانند امام فخررازی، حکیم سبزواری و ملامحسن فیض کاشانی، همواره از سه قاعده اساسی درباره «ذاتی» یاد میشود. این سه قاعده در واقع قضایایی هستند که ویژگیهای یک چیز «ذاتی» را بیان میکنند. بیایید ابتدا این سه قاعده را بدون هیچ توضیح اضافهای مرور کنیم:
- «ذاتی هر چیزی، معلَّل (نیازمند علت) نیست.»
- «ذاتی هر چیزی، بیواسطه و روشنالاثبات برای آن چیز است.»
- «ذاتی هر چیزی، تغییر نمیکند و تخلفناپذیر است.»
همانطور که میبینید، نقطه مشترک هر سه قاعده، کلمه «ذاتی» است. بنابراین، پیش از هر چیز باید بفهمیم که «ذاتی» در زبان فیلسوفان به چه معناست. گویی برای گشودن قفل این سه قاعده، به کلیدی به نام «شناخت ذاتی» نیاز داریم.
چالش شناخت «ذاتی» و نخستین نشانههای آن
شاید برای شما جالب باشد که بدانید حتی خود فیلسوفان نیز تعریف کردن «ذاتی» را کاری آسان نمیدانستند. در واقع، رسیدن به یک تعریف حقیقی و کامل از «ذاتی» همواره با دشواریهایی همراه بوده است. بسیاری از آنها به جای ارائه یک تعریف مستقیم، سراغ بیان ویژگیها و نشانههای «ذاتی» رفتهاند. یعنی به جای گفتن اینکه «ذاتی چیست؟»، گفتهاند «ذاتی چه ویژگیهایی دارد». این ویژگیها چیزی نیست جز همان سه قاعدهای که در بالا خواندید! به عبارت دیگر، ما برای فهمیدن معنای «ذاتی» به سراغ آثار آن میرویم و همان آثار را در قالب سه قاعده به شما معرفی میکنیم. این یک دور منطقی به نظر میرسد، اما در عمل، راهی است که فیلسوفان برای رهایی از این پیچیدگی پیمودهاند.
به طور خلاصه، مهمترین نشانهها یا آثار «ذاتی» از نظر اندیشمندانی مانند امام فخررازی عبارتند از:
- بینیازی از علت: یعنی برای تحقق یافتن یک صفت ذاتی، نیازی به یک سبب یا علت بیرونی نیست.
- روشنالاثبات بودن: یعنی نسبت میان ذاتی و چیزی که برای آن «ذاتی» است، چنان روشن و بیواسطه است که در ذهن هر کسی، تصور آن چیز بلافاصله تصور ذاتی آن را نیز به همراه میآورد.
- تغییرناپذیری: یک صفت ذاتی هرگز از آن چیز جدا نمیشود و دچار دگرگونی نمیگردد.
- تقدم در تعقل: برای فهمیدن یک چیز، ابتدا باید ذاتیات آن را فهمید؛ یعنی ذاتیات در مقام شناخت، مقدم هستند.
ملاحظه میکنید که سه ویژگی اول، دقیقاً همان چیزهایی هستند که در قواعد سهگانه به عنوان محمول (آنچه بر «ذاتی» حمل میشود) به کار رفتهاند. پس ما برای شناخت قواعد، به معنای «ذاتی» نیاز داریم و برای شناخت معنای «ذاتی» به همان قواعد بازمیگردیم. این چالش، گرچه پیچیده به نظر میرسد، اما فیلسوفان را از تلاش بازنداشته است. آنها به خوبی میدانستند که این نوع شناخت، یک «شناخت حقیقی» کامل نیست، بلکه نوعی شناخت از طریق نشانههاست، اما برای گشودن باب بحث کافی به نظر میرسد.
دو چهره «ذاتی»؛ معرفی انواع در منطق و فلسفه
برای اینکه بحث قدری روشنتر شود، باید بدانیم کلمه «ذاتی» در سنت فلسفی ما، عمدتاً در دو معنی به کار رفته است:
- ذاتی به معنای «باب ایساغوجی»: ایساغوجی نام کتابی است از فرفوریوس (فیلسوف نوافلاطونی) که به بحث درباره پنج مفهوم کلی (کلیات خمس) میپردازد: جنس، نوع، فصل، خاصه و عرض عام. در این معنا، «ذاتی» به چیزی گفته میشود که خارج از حقیقت یک چیز نباشد. یعنی یا تمام آن چیز است (مثل نوع که تمام حقیقت یک فرد را شامل میشود)، یا جزئی از آن چیز است که با دیگران مشترک است (جنس) و یا جزئی از آن است که آن را از دیگران جدا میکند (فصل). پس در این نگاه، «ذاتی» همان جنس، نوع و فصل یک چیز هستند.
- ذاتی به معنای «باب برهان»: در این معنا، «ذاتی» مفهوم گستردهتری دارد. یعنی هر چیزی که از خودِ ذات یک شیء انتزاع میشود، بدون اینکه چیز دیگری در آن دخالت داشته باشد. برای مثال، «امکان» (یعنی نیازمندی به علت) را در نظر بگیرید. این ویژگی از ذات «ممکنالوجود» (چیزی که بودن و نبودنش مساوی است) انتزاع میشود و بر آن حمل میگردد، در حالی که نه جنس آن است، نه نوع آن و نه فصل آن. بنابراین، «امکان» یک ذاتی باب برهانی است، اما یک ذاتی باب ایساغوجی نیست.
رابطه میان این دو: هر ذاتیِ باب ایساغوجی، حتماً ذاتیِ باب برهان هم هست، زیرا جنس، نوع و فصل بیگمان از خود ذات انتزاع میشوند. اما عکس این قضیه درست نیست؛ بسیاری از ذاتیات باب برهان (مثل امکان) در زمره جنس، نوع یا فصل قرار نمیگیرند. پس رابطه این دو، «عموم و خصوص مطلق» است.
حکایت ماهیت مرکب؛ روایت فخررازی از دو قاعده نخست
برای درک بهتر دو قاعده اول («بینیازی از علت» و «روشنالاثبات بودن»)، بیایید به تقریر ارزشمند امام فخررازی توجه کنیم. ایشان بحث را از «ماهیت مرکب» (یعنی هر چیزی که از چند جزء تشکیل شده باشد، مانند انسان که از حیوانیت و ناطقیت ترکیب یافته) آغاز میکند. به باور او، هر حقیقت مرکبی از اجزایی تشکیل شده است که «علل قوام» آن حقیقت هستند؛ یعنی همان اجزایی که بودنِ آن حقیقت، وابسته به بودنِ آنهاست.
حال، این اجزا (که همان ذاتیات آن چیز هستند) دو نوع تقدم بر خود آن حقیقت دارند:
- تقدم در ذهن: ما برای اینکه مفهوم کامل یک چیز را بفهمیم، ابتدا باید اجزای آن را تصور کنیم. مثلاً برای درک مفهوم «انسان»، نخست باید «حیوان» و «ناطق» را بفهمیم. در اینجا، تقدم در ذهن مطرح است. لازمه این نوع تقدم، قاعده «بیّنالاثبات بودن» است. یعنی چون تصور یک چیز بدون تصور اجزای ذاتیاش محال است، پس آن اجزا برای آن ماهیت، «بیّنالثبوت» هستند. به عبارت دیگر، ثبوت آنها برای ماهیت، روشن و بینیاز از هیچ استدلال دیگری است.
- تقدم در خارج: اجزای یک حقیقت، در عالم خارج نیز مقدم بر خود آن حقیقت هستند. یک حقیقت مرکب، بدون بودن اجزایش نمیتواند وجود یابد. اما نکته مهم این است که اگر آن اجزا قبلاً تحقق داشته باشند، دیگر خودشان برای تحقق یافتن، نیازی به یک علت تازه ندارند. این همان معنای «معلَّل نبودن» یا بینیازی از علت است. اینجاست که قاعده «ذاتی هر چیزی معلَّل نیست» معنا پیدا میکند. یک صفت ذاتی، برای اینکه باشد، به یک جعل و ایجاد مجزا نیاز ندارد؛ بودنِ خودِ شیء برای بودنِ صفات ذاتیاش کافی است.
به عبارت سادهتر، از نظر فخررازی:
- تقدم ذهنی اجزاء → قاعده «روشنالاثبات بودن».
- تقدم خارجی اجزاء → قاعده «نیازمند علت نبودن».
به این ترتیب، دو قاعده از سه قاعده اصلی از دل تحلیل ماهیت مرکب بیرون میآیند.
قاعده سوم؛ تغییرناپذیری، نتیجهای طبیعی
تا اینجا با دو قاعده «بینیازی از علت» و «روشنالاثبات بودن» از سه قاعده فلسفی درباره ذاتی آشنا شدیم. اما قاعده سوم یعنی «ذاتی تغییر نمیکند و تخلفناپذیر است» وضعیت دیگری دارد. فخررازی این قاعده را به طور مستقیم در کنار دو قاعده دیگر مطرح نمیکند، اما به سادگی میتوان آن را از دو قاعده پیشین استنتاج نمود.
بیایید با هم فکر کنیم:
اگر یک صفت ذاتی در عالم ذهن، «روشنالاثبات» باشد، یعنی هیچ ذهنی نمیتواند آن چیز را بدون داشتن آن صفت تصور کند، پس چگونه ممکن است که آن صفت از آن چیز جدا شود یا تغییر کند؟ اگر تغییر کند، دیگر آن چیز نیست که با آن صفت شناخته میشود. از طرف دیگر، اگر یک صفت در عالم خارج «بینیاز از علت» باشد، یعنی برای بودنش به یک عامل بیرونی متکی نباشد، پس هیچ عاملی نمیتواند آن را سلب کند یا تغییر دهد. چرا؟ زیرا سلب و تغییر نیازمند علتی تازه است، در حالی که ذات آن صفت این است که نیازمند علت نباشد.
بنابراین، میتوان گفت تغییرناپذیری و تخلفناپذیری، خاصیت ذاتی همان دو ویژگی نخست است. هر چیزی که بینیاز از علت و روشنالاثبات باشد، به طور خودکار «غیر قابل تغییر» نیز خواهد بود. پس سه گانه «بینیازی از علت، روشنالاثبات بودن و تغییرناپذیری» سه وجه از یک حقیقت واحد به نام «ذاتی» هستند.
تلاش برای تعریف؛ از تعریف ناقص تا جامعترین تعریف
با روشن شدن نشانهها و آثار ذاتی، حال زمان آن رسیده که ببینیم فیلسوفان بزرگ هر یک به چه شکلی به تعریف ذاتی پرداختهاند. برخی از این تعاریف فقط جنبهای از حقیقت ذاتی را روشن میکنند.
- تعریف سیدشریف جرجانی (شارح مواقف): ایشان ذاتی را «امری که خارج از شیء نباشد» تعریف کردهاند. این تعریف دقیقاً همان معنای ذاتیِ باب ایساغوجی (جنس، نوع و فصل) را در بر میگیرد، اما ذاتیهای باب برهان مانند «امکان» را شامل نمیشود.
- تعریف ملامحسن فیض کاشانی: ایشان که از شاگردان برجسته ملاصدرا هستند، ذاتیات را با تکیه بر یکی از بارزترین خواص آن، یعنی «بینیازی از علت» تعریف کردهاند. به باور ایشان، ذاتیات یک ماهیت، نیازی به جعل و ایجاد جداگانه ندارند؛ جعل و وجود یافتن خودِ ماهیت، برای یافتندن ذاتیات آن کافی است. این تعریف در واقع روی همان قاعده نخست انگشت میگذارد.
- تعریف آخوند ملامحمدکاظم خراسانی (صاحب کفایه): ایشان که بیشتر به عنوان یک اصولی بزرگ شناخته میشود، در مباحث اصول فقه خود، ذاتی را با ویژگی «ضرورت ثبوت» برای ذات تعریف کرده است. یعنی ذاتی، چیزی است که ثبوت آن برای شیء، ضروری و انکارناپذیر است. ایشان از این قاعده در بحث فقهی «تجری» (یعنی نافرمانی از روی جسارت) بهره برده و معتقد است چنین شخصی به خاطر خبث باطن و سوء سریره که ناشی از استعداد ذاتی اوست، مستحق کیفر است. این خبث باطن نیز یک امر ذاتی است که تغییرناپذیر بوده و در لوح قضاء الهی رقم خورده است.
- جامعترین تعریف از آنِ حکیم سبزواری: سرانجام، ملاهادی سبزواری، فیلسوف بزرگ قرن سیزدهم، با درایت کامل، تعریفی از «ذاتی» به دست میدهد که هر سه جنبه مهم آن را در بر دارد. ایشان در منظومه معروف خود، ذاتی یک چیز را چنین معرفی میکند:
- چیزی که معلَّل نباشد (بینیاز از علت).
- چیزی که در تعقل بر آن چیز مقدم باشد.
- چیزی که برای آن چیز روشنالاثبات باشد.
همانطور که حکیم هیدجی (از شارحان منظومه سبزواری) توضیح میدهد، از آنجا که دستیابی به تعریف حقیقی ذاتی دشوار است، حکیم سبزواری آن را به «رسم» (یعنی تعریف از طریق ذکردیدن ویژگیهای خاص) تعریف کرده و به همین سه خصلت بسنده نموده است. این تعریف، هم شامل ذاتیات باب ایساغوجی میشود و هم ذاتیات باب برهان را پوشش میدهد، زیرا هر دوی اینها این سه ویژگی را دارند.
جمعبندی و مرور سه قاعده فلسفی درباره ذاتی
در پایان این گفتار، بد نیست نگاهی دوباره به سه قاعده فلسفی درباره ذاتی بیندازیم:
- ذاتی هر چیزی معلَّل نیست: یعنی یک صفت ذاتی، برای تحقق یافتن نیازی به علت بیرونی و جداگانه ندارد.
- ذاتی هر چیزی روشنالاثبات است: یعنی نسبت میان ذات و صفت ذاتی، چنان بیواسطه و روشن است که در تصور هر چیز، تصور ذاتی آن بلافاصله به ذهن میآید.
- ذاتی هر چیزی تغییر نمیکند و تخلفناپذیر است: یعنی یک صفت ذاتی، نه از ذات خود جدا میشود و نه به صفت دیگری تبدیل میگردد.
سه قاعده فلسفی درباره ذاتی تنها به عنوان چند گزاره خشک فلسفی در کتابها باقی نماندهاند، بلکه در بسیاری از آثار مهم اندیشمندان اسلامی، مبنای استدلال قرار گرفتهاند. در زیر، تنها به چند نمونه از این منابع ارزشمند اشاره میکنیم تا بدانید که بحث ما ریشه در چه متنی دارد:
- شرح منظومه سبزواری (به ویژه بخش الهیات بالمعنی الاخص)
- حاشیه اسفار اربعه ملاصدرا (در جلدهای سوم و ششم)
- کتاب عین الیقین و اصول المعارف از ملامحسن فیض کاشانی
- شرح المواقف از سیدشریف جرجانی (جلد اول)
- المباحث المشرقیّه از امام فخررازی (جلد اول)
- کفایه الاصول از آخوند ملامحمدکاظم خراسانی (جلد دوم)
- تعلیقه بر شرح منظومه سبزواری از حکیم هیدجی
این فهرست کوتاه نشان میدهد که قواعد سهگانه «ذاتی» چگونه در طول تاریخ فلسفه و کلام اسلامی، از منطق گرفته تا الهیات و نیز اصول فقه، همچون ابزاری قدرتمند برای تحلیل مفاهیم و اثبات گزارهها به کار گرفته شدهاند. درک این قواعد، هرچند در آغاز دشوار مینماید، دریچهای به سوی عمیقترین لایههای اندیشه فلسفی میگشاید. امید است این مقاله توانسته باشد گامی هرچند کوچک در روشنسازی این مفاهیم برای شما بردارد.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
سید مهدی رضوی 22 مهر 1402
زنده باد
کاش میشد هفته ای یکی دوتا مطلب یا جواب شبهه ایمیل میکردید