آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا یک دانهی کوچک، سرانجام به درختی تنومند تبدیل میشود؟ چرا یک نوزاد، قدم به قدم تواناییهای تازهای کسب میکند؟ یا چرا انسان همیشه در جستجوی چیزی فراتر از وضعیت موجود خود است؟ در عمق فلسفهی اسلامی، قاعدهای (هر قوهای امکان وصول به مرتبه اعلی را دارد) عمیق و الهامبخش وجود دارد که پاسخ این پرسشها را در قالبی منسجم ارائه میدهد. این قاعده که به زبان عربی بیان شده، میگوید:
«لِکُلِّ سافِلٍ قُوَّهُ إمکانِ الوُصولِ إلی ما هُوَ أَعلی مِنهُ»
ترجمهی روان آن این است: «هر موجود فروتر و پایینمرتبهای، این نیرو و استعداد را دارد که به مرتبهای برتر از خود دست یابد.»
اما شاید این جمله در نگاه نخست، کمی انتزاعی و فلسفی به نظر برسد. هدف این مقاله آن است که بدون پیشفرض گرفتن آشنایی قبلی شما با فلسفه، این قاعده را گام به گام، با زبانی ساده و روان، و با ذکر مثالهای ملموس توضیح دهد. در پایان خواهیم دید که چگونه این قاعده میتواند نگاه ما را به جهان، پیشرفت، و حتی معنای زندگی تغییر دهد.
راز درک این قاعده در چیست؟ (نقش حرکت جوهری)
برای درک این قاعده، باید کمی دربارهی یکی از بزرگترین ابداعات فلسفهی اسلامی بدانیم: نظریهی «حرکت جوهری». قبل از فیلسوف بزرگ ایرانی، صدرالمتألهین شیرازی (ملاصدرا)، بسیاری از فلاسفه معتقد بودند که تغییرات در جهان، فقط در «عوارض» اشیاء رخ میدهد؛ مثلاً سیب از سبزی به قرمزی تغییر رنگ میدهد، اما «جوهر» یا ذات سیب همان سیب باقی میماند.
اما ملاصدرا انقلابی در این نگاه ایجاد کرد. او ثابت کرد که خودِ جوهر و ذات اشیاء نیز در حال تغییر و حرکت است. یعنی جهان، یکپارچه در سیر و تحول دائمی به سر میبرد. این نظریه «حرکت جوهریه» نام گرفت.
حال اگر جهان این گونه باشد که حتی عمیقترین لایههای وجودی هر چیزی مدام در حال شدن و شدن است، آنگاه پذیرفتن قاعدهی «هر سافلی میتواند به اعلی برسد» بسیار آسانتر خواهد بود. به بیان دیگر، اگر ذات اشیاء ثابت و ایستا بود، رسیدن به مرتبهی بالاتر برای آنها ناممکن مینمود. اما وقتی خودِ حرکت در ذات آنها نهفته است، پس تکامل و صعود، نه یک امکان خارجی، بلکه یک ضرورت درونی خواهد بود.
به همین دلیل است که ملاصدرا، با کمال اطمینان از این قاعده در کتاب مهم خود، الاسفار الاربعه، استفاده میکند (ج۵، ص ۲۰۱). او احساس میکرد پس از اثبات حرکت جوهری، دیگر این قاعده برای اهل بصیرت کاملاً روشن و بیچونوچراست.
عشق و شوق پنهان در همهی موجودات
شاید جالبترین بخش قاعده این باشد که صدرالمتألهین برای اثبات آن، به چیزی فراتر از برهانهای خشک عقلی تکیه میکند؛ او به «عشق و شوق غریزی» اشاره دارد. یعنی هر موجودی، ناآگاهانه، دلباختهی چیزی بالاتر از خود است.
آیا این شوق را میتوان حس کرد؟ بله، به چند شکل:
- به طور بدیهی و روشن: در برخی موجودات، این شوق چنان آشکار است که نیاز به توضیح ندارد. مثلاً عشق یک مادر به فرزندش، یا میل ذاتی انسان به دانستن و کشف حقیقت.
- به طور محسوس و عینی: ما هر روز در طبیعت میبینیم که ریشهی گیاه برای یافتن آب و مواد غذایی، در دل خاک پیش میرود که نمادی از اشتیاق به رشد است.
- از طریق برهان و استدلال: برای موجوداتی که این شوق در آنها پنهانتر است، میتوان با استدلال عقلی وجود آن را اثبات کرد. مثال آن، کشش گرانشی بین سیارات است که در نگاه اول «شوق» به نظر نمیرسد، اما از دیدگاه فلسفی، جلوهای از همان سیر به سوی کمال است.
- از راه استقراء: با بررسی گونههای مختلف موجودات، از جماد و گیاه گرفته تا حیوان و انسان، میتوان این خاصیت مشترک را یافت.
- با حدس صحیح: گاهی نبوغ فلسفی به ما اجازه میدهد که قاعدهای کلی را با تکیه بر شواهد ناقص ولی جهتدار، تشخیص دهیم، و این قاعده نیز از همین سنخ است.
این پنج راه، نشان میدهند که عشق به تعالی، یک ویژگی تصادفی یا انحصاری برای انسان نیست، بلکه قانونی فراگیر در سراسر هستی است.
دو برهان برای اثبات قاعده هر قوهای امکان وصول به مرتبه اعلی را دارد
علاوه بر شوق غریزی، ملاصدرا دو برهان استدلالی قدرتمند نیز اقامه میکند.
برهان اول: جاذبهی خیر محض
اولین برهان از «خداوند» آغاز میشود. اگر خداوند را «خیر محض» و «هستی صِرف» بدانیم (یعنی هیچ گونه شر، نقص، نیستی و ضعفی در او راه ندارد)، پس او بالاترین و مطلوبترین مقصد برای همهی موجودات خواهد بود. همهی ذرات جهان، ناخودآگاه به سوی این کانون بینهایت خوبی در حرکت هستند.
به عبارت سادهتر، هر چیزی به سمت کاملترین چیز کشیده میشود. از آنجا که خداوند کاملترین است، همهی سیلان وجود به سوی او روان است. پس هر موجود فروتری، این قابلیت را دارد که در مسیر این کشش عمومی، به مرتبهای بالاتر گام بگذارد.
برهان دوم: قاعده «بالا به پایین توجه نمیکند»
برهان دوم شاید جذابتر باشد. در فلسفه ثابت شده است که «عالی، به سافل توجه و التفات ندارد» (العالی لایلتفت إلی السافل). یعنی وجود برتر و کاملتر، هیچگاه انگیزهای ندارد که صرفاً برای خدمت به موجود پایینتر و ناقصتر، کاری انجام دهد. بلکه هر فاعلی، هدف نهایی خود را چیزی برابر یا بالاتر از خودش قرار میدهد.
بنابراین، هر موجودی در عالم کاری را که انجام میدهد، مقصدی بالاتر و غرضی برتر را تعقیب میکند. و گاهی میشود که غرضی فاعل در فعلی که انجام میدهد، ذات خویش است و این در موردی است که مقصدی بالاتر از ذات فاعل متصور نیست، مانند ذات پاک باری تعالی و افعالش که همواره غرض از فعل حق تعالی عین ذات حق تبارک و تعالی است. در اینجاست که علت غایی و فاعلی یکی میشوند و دوئیت در آن قابل تصور نیست: چنانکه حکیم هیدجی میگوید:
گهی علت غایی و فاعلی
یکی میشود نیست این مشکلی
مطابق آنچه گذشت، هیچ فعلی از هیچ فاعلی صادر نمیشود، مگر اینکه در آن فعل غرضی موجود است که آن غرض یا ذات فاعل است یا موجودی برتر از فاعل، تا جایی که میتوان گفت اگر آتش، هیزم را میسوزاند به خاطر این نیست که مادهای از مواد سوخته شود و اگر آب رطوبت خود را به جامهای میرساند، به خاطر این نیست که جامهایتر شده باشد، بلکه به این جهت است که هر کدام از این دو فاعل، ذات خود را تکمیل کرده و نگهبان جوهر خویش باشد. چنانکه نفس ناطقه انسان در تدبیر بدن خویش غرضش اصلاح بدن و اعتدال مزاج آن نیست، بلکه برای رسیدن به کمال خوش و وصول به غایت قصوای معرفت است. پس هر موجود سافل راهی را برای نیل به کمال عالی میپیماید، اعم از اینکه آن راه را به طور ارادی طی کند یا به طور طبیعی بپیماید.
فرق «امکان» در دو جهان متفاوت (مادی و مجرد)
نکتهی دقیق و مهمی که در این قاعده وجود دارد، مربوط به معنای کلمهی «امکان» است. «امکان» یعنی «شدن و ناشدن» یا «توانایی بالقوه». اما این امکان در دو بخش متفاوت هستی، معنای متفاوتی دارد.
۱. جهان عقول و مجردات (جهان فرامادی)
در این جهان، که جایگاه فرشتگان و عقلهای مجرد است، هیچ تضاد، تزاحم یا مانعی وجود ندارد. در آنجا:
- مقتضی (شرط لازم) موجود است: هر موجودی ذاتاً آمادهی صعود به مرحلهی بعدی است.
- مانع (عامل بازدارنده) مفقود است: هیچ چیز جلوی حرکت تکاملی را نمیگیرد.
نتیجه این میشود که در جهان مجردات، وصول به مقصود همیشه و قطعاً تحقق مییابد. آنجا خبری از شکست یا ناکامی نیست. این نوع «امکان»، «امکان ذاتی» نام دارد؛ یعنی چیزی که در ذاتش، محال نیست به کمال برسد و چون مانعی هم ندارد، حتماً میرسد.
۲. جهان ماده و عناصر (جهان خود ما)
اما جهان مادی ما داستان دیگری دارد. در اینجا جنگلهایی از موانع وجود دارد: بیماری، زلزله، مرگ زودرس، کمبود منابع و… بنابراین، در جهان ماده:
- مقتضی موجود است: هر دانهای استعداد درخت شدن را دارد.
- اما همیشه مانع مفقود نیست: بذر ممکن است خشک شود، خورده شود یا هرگز نور کافی نگیرد.
با این حال، ملاصدرا به ما امیدواری میدهد. او میگوید موانع و شرور در این جهان «دائمی و اکثری» نیستند. بلکه جزو «عوارض اتفاقی» محسوب میشوند، نه بخش ذاتی و جدانشدنی از اشیاء. به عبارت دیگر، آنچه در ذات اشیاست، حرکت رو به بالاست؛ اما گاه تصادفاً مانعی بروز میکند. پس برای اکثریت قریب به اتفاق موجودات، نیل به مقصود میسّر است. فقط برخی، به دلیل برخورد با موانع استثنایی، از این سیر تکاملی باز میمانند.
خلاصه و نتیجهگیری نهایی
حال بیایید با زبانی ساده، آنچه آموختیم مرور کنیم:
- جهان در حال حرکت است: نه فقط ظاهر اشیاء، بلکه ذات و جوهر آنها نیز دائماً در حال دگرگونی و شدن است.
- هر موجودی شوق ذاتی به کمال دارد: از اتم گرفته تا کهکشان، از مورچه تا انسان، همگی به سوی وضعیتی بهتر و بالاتر در حرکتند.
- خداوند به عنوان خیر محض، هدف نهایی این حرکت است: همه چیز به سوی او کشیده میشود.
- هیچ فاعلی برای خدمت به پایینتر عمل نمیکند: هدف هر فعلی، رسیدن فاعل به کمالی معادل یا بالاتر از جایگاه خودش است.
- در جهان مادی، موانع وجود دارند، اما غلبه با تکامل است: شرور و موانع، استثنا هستند، نه قاعده. پس امید به پیشرفت برای اکثر موجودات (از جمله انسانها) یک امید فلسفی، نه یک خوشبینی سادهلوحانه.
اگر شما هم اکنون در شرایط سخت یا «سافل» به سر میبرید، این قاعده به شما میگوید که این وضعیت، ذات و سرنوشت نهایی شما نیست. نیروی صعود به مرتبهای اعلی، در درونتان نهفته است. موانع ممکن است شما را موقتاً متوقف کنند، اما نمیتوانند قاعدهی حرکت شما به سوی کمال را باطل کنند.
این همان نور امیدی است که از دل عمیقترین لایههای فلسفهی اسلامی، برای زندگی روزمرهی ما بیرون میآید. به حرکت خود ادامه دهید؛ چراکه شرطِ وجود، سفر به سوی «بالاتر» است.
پانوشت:
(۱) اسفار اربعه، جلد ۵، صفحه ۲۰۱.
(۲) برای مطالعه بیشتر دربارهی موانع تکامل در جهان مادی، رجوع کنید به بحث «اسباب اتفاقیه» در آثار ملاصدرا.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات