مقدمه: آشنایی با یک قاعده بنیادین فلسفی
در فلسفه اسلامی، قواعد و اصول متعددی وجود دارد که فهم عمیق آنها برای درک بسیاری از مسائل فلسفی ضروری است. یکی از مهمترین و در عین حال پیچیدهترین این قواعد، قاعده «ذوات الأسباب لاتعرف إلا بأسبابها» (علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست) میباشد. این قاعده که در آثار فیلسوفان بزرگ اسلامی به تفصیل مورد بحث قرار گرفته، به رابطه میان علت و معلول و نحوۀ شناخت آنها میپردازد. به این معناست که چیزهایی که دارای سبب و علت هستند، جز از طریق شناخت علتهایشان قابل شناخت نمیباشند. به عبارت دیگر، برای شناخت هر پدیده و موجودی که معلول علتی است، نخست باید آن علت را بشناسیم.
طرح قاعده توسط صدرالمتألهین
محمد بن ابراهیم صدرالدین شیرازی، معروف به صدرالمتألهین و ملاصدرا (۹۷۹-۱۰۵۰ هجری قمری)، بنیانگذار حکمت متعالیه، قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست» را به طور مبسوط در آثار خود مورد بحث قرار داده است. او با اقامه برهان و استدلال اثبات میکند که تحقق علم به معلول (آنچه از علت به وجود میآید) بدون علم به علت (سبب) امکانپذیر نیست. به باور وی، تنها راه برای شناخت معلول، همان راهی است که برای شناخت علت وجود دارد.
ویژگی علم حاصل از شناخت علل
صدرالمتألهین معتقد است علمی که از طریق شناخت اسباب و علل یک شیء حاصل نشده باشد، همواره در معرض زوال و تغییر قرار دارد. در مقابل، علمی که از طریق شناخت علل یک شیء به دست آمده باشد، علمی است ثابت و خللناپذیر. به این معنا که اگرچه خود آن شیء (معلوم) ممکن است دستخوش تحول و تغییر گردد، اما این تغییرات هیچ خللی به ساختار آن علم وارد نمیکند.
جایگاه والای قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست»
صدرالمتألهین این قاعده را با این ویژگیها، از جمله مسائل عمیق و پیچیده الهیات (معارف الهی) میداند و ادراک و فهم حقیقی آن را جز برای کسانی که در معارف الهی به درجه والایی رسیدهاند، ممکن نمیشمارد.
بخش دوم: دیدگاه علامه طباطبایی و نقد صدرالمتألهین
تقریر برهان از منظر منطقیون
مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی (۱۲۸۱-۱۳۶۰ هجری شمسی)، مفسر بزرگ قرآن و فیلسوف برجسته معاصر، در تعلیقهای که بر کتاب ارزشمند «اسفار اربعه» ملاصدرا نوشته است، به این قاعده اشاره میکند. ایشان مینویسد که این قاعده در کتاب «برهان» منطق نیز مورد بحث قرار گرفته است. به گفته ایشان، اهل منطق معتقدند: یقین به معلول (مسبّب) جز از طریق یقین به علت (سبب) حاصل نمیشود.
برهان منطقیون برای اثبات قاعده
برهانی که برای اثبات این مطلب اقامه کردهاند، به این صورت است:
هرگاه علمی به وجود معلول (مسبب) تحقق یابد، باید علم به وجود علت (سبب) پیش از آن تحقق یافته باشد. زیرا اگر علم به سبب تحقق نیافته باشد، عدم آن (یعنی نبودن علت) جایز و ممکن خواهد بود. این جواز عدم علت با جواز عدم معلول هماهنگ و مساوق است؛ در حالی که در این فرض، وجود معلول را مفروض گرفتهایم. این وضعیت مستلزم خلف (تناقض) است.
نتیجهگیری علامه طباطبایی
علامه طباطبایی از این برهان نتیجه میگیرد که «برهان إنّی» (استدلال از معلول به علت) مفید یقین نیست و نمیتوان به آن اعتماد کرد. زیرا علم به معلول تحقق نمییابد مگر اینکه علم به علت پیش از آن تحقق یافته باشد. در این صورت، اثبات علت از طریق دلیل «إنّی» کاری بیهوده و بیاثر خواهد بود.
به این ترتیب، برهانی که قابل اعتماد و مفید یقین باشد، به دو قسم اختصاص مییابد:
۱. برهان لمّی: استدلال از علت به معلول (که از طریق اثبات علت به اثبات معلول دست مییابیم)
۲. برهان إنّی خاص: آن گونه از برهان إنّی که از طریق اثبات برخی از لوازم عام یک چیز، به اثبات برخی دیگر از لوازم آن نائل میشویم؛ مانند براهینی که در فلسفه اولی به کار میرود.
نقد علامه بر صدرالمتألهین
علامه طباطبایی پس از تقریر این برهان، اضافه میکند که با توجه به این سخن، ضعف کلام صدرالمتألهین و مسامحهای که در این باب از خود نشان داده، آشکار میشود.
بخش سوم: تحلیل تفاوت دیدگاه صدرالمتألهین و علامه طباطبایی
تفاوت اساسی در نگاه
به نظر میرسد آنچه علامه طباطبایی به پیروی از منطقیون در این باب تقریر میکند، با آنچه صدرالمتألهین در مورد این قاعده میگوید، تفاوت اساسی دارد. این تفاوت ناظر به مبانی فلسفی عمیقتری است.
نقش اصالت وجود در قاعده
از عبارات کتاب اسفار اربعه در ابتدای این مبحث برمیآید که تحقیق و درک دقیق قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست» بدون تحقیق در مباحث وجود و اعتقاد به اصالت آن و اعتباری بودن ماهیت امکانپذیر نیست. این مسئله که آیا اصل در تحقق، وجود است یا ماهیت، و اقامه دلیل بر اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت، در کتب فلسفی پیش از صدرالمتألهین دیده نمیشود.
به نظر میرسد صدرالمتألهین نخستین کسی است که این مسئله عظیم را به این صورت مطرح کرده و در این باب داد سخن داده است. به این ترتیب، یکی از نتایج فراوانی که بر مسئله بنیادی اصالت وجود در فلسفه ملاصدرا مترتب است، تحقیق در قاعده «ذوات الأسباب لاتعرف إلا بأسبابها» میباشد.
مبانی و مقدمات قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست» از دیدگاه صدرالمتألهین
توجه به چند مسئله موجب میشود که این قاعده از جمله مسائل بدیهی (روشن و غیرقابل انکار) به شمار آید. آن مسائل به ترتیب عبارتند از:
مقدمه اول: اصالت وجود
در عالم تحقق (جهان خارجی و واقعی)، وجود اصیل است نه ماهیت. یعنی آنچه در خارج حقیقت دارد و منشأ آثار است، «وجود» اشیاء است، نه «ماهیت» آنها که امری ذهنی و اعتباری میباشد.
مقدمه دوم: قوام معلول به علت
وجود معلول، متقوّم به علت است؛ یعنی وجود معلول بدون علت معنا و تحقق ندارد. بلکه با نگاه دقیقتر، معلول، شأنی از شئون علت و پرتوی از اشعه آن است.
مقدمه سوم: فقر محض ممکنات
وجود ممکنات (موجوداتی که نه واجبالوجودند و نه ممتنعالوجود) نسبت به خداوند متعال، ربط محض و فقر صرف است. این موجودات مانند معانی حرفی در زبان عربی (مانند «فی»، «علی»، «من») هستند که نسبت به معانی اسمی (مانند «کتاب»، «خانه») جز نسبت و ارتباط را نشان نمیدهند.
مقدمه چهارم: ظهور شیء در ظهور علت
ظهور هر چیزی، چه ظهوری ذهنی باشد (در اندیشه) و چه خارجی (در عالم واقع)، در ظهور علت آن چیز نهفته و مستتر است. این امر را حتی در فاعلهای طبیعی (مانند معمار و ساختمان، نقاش و تابلو) مشاهده میکنیم.
با نگاه دقیق، یک ساختمان عظیم چیزی جز نوعی ظهور معمار آن نیست و یک اثر زیبا چیزی جز ظهور مؤثر (ایجادکننده) آن نمیباشد. ظهور یک چیز هرگز نمیتواند با خود آن چیز متفاوت یا از وی جدا باشد. این همان «لزوم سنخیت بین علت و معلول» است که در جای خود به اثبات رسیده است.
نتیجه مقدمات
با توجه به این مقدمات، علم در مرحله اول به وجود علت تعلق میگیرد و در مرحله دوم به وجود معلول. همانگونه که امام علی (ع) در جمله معروف خود فرموده است: «ما رأیت شیئاً إلا و رأیت الله قبله» (هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خدا را پیش از آن دیدم).
تقریر برهان ملاصدرا
تقریر برهان صدرالمتألهین برای اثبات این قاعده، خالی از یک نوع پیچیدگی نیست. خلاصه برهان وی به این صورت است:
شرط حصول یقین
یقین به هر چیزی هنگامی حاصل میشود که صورت عقلی (تصویر ذهنی) آن شیء با وجود خارجی آن مطابقت کامل داشته باشد.
ویژگی موجود دارای علت
هر موجودی که دارای سبب و علت باشد، ناچار «ممکنالوجود لذاته» است؛ یعنی ذاتاً نه وجود برایش ضروری است و نه عدم. زیرا در غیر این صورت (اگر واجبالوجود یا ممتنعالوجود باشد)، استنادش به علت امکانپذیر نخواهد بود.
جهت مجعولیت
جاعلیت (علت بودن) و مجعولیت (معلول بودن) در باب وجود است نه ماهیت. زیرا ماهیتها از آن جهت که ماهیت هستند، نه موجودند و نه معدوم و نیازمند جعل نمیباشند.
تحلیل علم به معلول
با توجه به اینکه هر معلولی دارای ماهیت و وجود است:
- اگر ماهیت را «من حیث هی هی» (از آن جهت که خودش است، بدون در نظر گرفتن وجود یا عدمش) بنگریم، در تعقل آن جز به اجزاء ماهوی (جنس و فصل) نیاز دیگری نخواهیم داشت.
- اما اگر ماهیت را از آن جهت که موجود است بنگریم، به اعتبار اینکه دارای امکان وجودی است، به علت مطلقه (علت کامل و بیقید) نیازمند است.
در این هنگام، علم به شیء از این جهت (جهت وجودی آن) بدون علم به وجود علت آن که وجودش را ایجاب میکند، امکانپذیر نیست. زیرا شیء تا زمانی که از ناحیه علت به سرحد وجوب نرسد (وجود برایش ضروری نشود)، موجود نمیشود. همانگونه که گفتهاند: «الشیء ما لم یجب لم یوجد» (چیزی تا واجب نشود، موجود نمیگردد).
نتیجه برهان
به این ترتیب ثابت میشود که علم به وجود موجوداتی که دارای مبادی (علل) هستند، حاصل نمیشود مگر زمانی که علم به مبادی آنها حاصل شده باشد.
اشکال برهان إنّی و پاسخ ملاصدرا
طرح اشکال
صدرالمتألهین پس از تقریر برهان خود، اشکالی را مطرح میکند و به آن پاسخ میدهد. خلاصه اشکال این است که کسی میتواند بگوید: برهان إنّی نیز مانند برهان لمّی مفید یقین است. زیرا هنگامی که ساختمانی را مشاهده میکنیم و به وجود آن علم پیدا میکنیم، به دنبال آن، علم به وجود معمار آن نیز حاصل میشود. به طور کلی، علم به وجود هر پدیده و آفریدهای مستلزم علم به وجود پدیدآورنده و آفریدگار آن است.
در برخی از آیات شریفه قرآن نیز این روش (پی بردن به آفریدگار از طریق نظر در آفریدهها) مورد تأیید قرار گرفته، بلکه توصیه شده است. این اشکال به نظر میرسد که در انحصار علم به برهان لمّی، رخنه وارد میکند.
پاسخ ملاصدرا
صدرالمتألهین در پاسخ به این اشکال میگوید:
علم به وجود بنا (ساختمان)، هرگز موجب علم به وجود بانی (معمار) نمیشود. بلکه آنچه علم به وجود بنا ایجاب مینماید، فقط احتیاج بنا به بانی است، نه خود بانی. همینگونه، علم به وجود آفریده، موجب علم به وجود آفریدگار نیست، بلکه فقط موجب علم به احتیاج آفریده به آفریدگار است و این احتیاج از لوازم ملحق به ذات و معلول ماهیت میباشد.
توضیح بیشتر
در این موارد نیز استدلال از وجود علت به وجود معلول است. یعنی از طریق علم به ماهیت، به لازم ماهیت علم حاصل میشود. از آنجا که علم به احتیاج یک چیز نسبت به چیز دیگر مستلزم آن است که نسبت به هر دو چیز عالم باشیم، در مورد علم به وجود ساختمان، معمار نیز باید معلوم باشد. زیرا در ذات علم به ساختمان، اضافه و نسبتی به معمار نهفته است.
این مطلب در همه موارد براهین إنّی صدق میکند و به این ترتیب، کلیه براهین إنّی مانند براهین لمّی میباشند. زیرا در همه آن موارد، حصول علم جز از طریق اضافه علت به معلول میسر نمیگردد.
علم به وجود خدا و قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست»
بررسی علم به واجبالوجود
صدرالمتألهین در پایان این مبحث، به عنوان یکی از نتایج قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست»، مسئله مهم دیگری را مطرح میکند: اگر علم به وجود موجوداتی که دارای مبادی (علل) هستند، فقط از طریق علم به مبادی حاصل میشود و راه دیگری برای تحصیل علم به آن موجودات وجود ندارد، پس علم به وجود موجودی که ذاتاً دارای مبادی نیست و از هرگونه سبب و علتی بینیاز است (یعنی خداوند متعال)، چگونه و به چه طریق حاصل میشود؟
سه فرض ممکن
در پاسخ به این پرسش، سه راه (که بر سبیل منع خلو یعنی هیچ راه دیگری وجود ندارد) مطرح میشود:
- علم به وجود چنین موجودی بدیهی و اولی (نیازمند استدلال نبوده و روشن و آشکار) است.
- علم به وجود آن محال است و آدمیان برای همیشه از معرفتش مأیوس هستند.
- راهی برای پی بردن به وجودش نیست مگر استدلال به آثار و لوازمش، که در این صورت، کنه و حقیقت ذاتش به هیچ وجه شناخته نمیشود.
نتیجهگیری در مورد ذات الهی
خداوند متعال چون غنی بالذات است و از هرگونه سبب و علت بینیاز است، برهانی بر او نیست؛ زیرا برهان از علت تشکیل میگردد. و چون برهان بر او نیست، حد (تعریف ماهوی) نیز نخواهد داشت؛ زیرا حد و برهان با یکدیگر اشتراک دارند. یعنی اگر موجودی برهان نداشته باشد، حد نیز نخواهد داشت؛ چنانکه اگر حد نداشته باشد، برهان نخواهد داشت. پس ذات الهی نه حد دارد و نه برهان.
کاربردهای قاعده در نظام فلسفی صدرالمتألهین
اثبات علم الهی به ماسوا
صدرالمتألهین در بسیاری از موارد به مناسبتهای مختلف از این قاعده استفاده کرده و به آن استناد نموده است. از جمله در مورد اثبات علم خداوند متعال به غیر خود (ماسوا) چنین میگوید:
ثابت شد که علم به دارای سبب، حاصل نمیشود مگر از جهت علم به سبب آن. حال که این اصل کلی تثبیت شد، میگوییم: از آنجا که ثابت شده واجبالوجود (خداوند) به ذات خود عالم است و شکی نیست که ذات او علت اقتضاکننده برای غیر خود (ماسوا) بر اساس ترتیب و نظام معینی میباشد… پس به تبع علم به ذات، علم به غیر نیز حاصل میگردد.
بهرهگیری حاج ملاهادی سبزواری
حاج ملاهادی سبزواری (۱۲۱۲-۱۲۸۹ هجری قمری)، فیلسوف بزرگ پیرو حکمت متعالیه، که سخت شیفته مفاد این قاعده بوده، در بسیاری از موارد، چه در تعلیقهاش بر کتاب اسفار و چه در سایر آثارش به آن تمسک جسته و مسائل مختلفی را به اثبات رسانده است.
برخی از موارد استفاده ایشان در کتاب اسفار عبارتند از:
- جلد ۸، صفحه ۱۰
- جلد ۳، صفحه ۳۹۶ (حاشیه)
- جلد ۱، صفحه ۲۶ (حاشیه)
- جلد ۶، صفحه ۳۶۳ (حاشیه)
- جلد ۶، صفحه ۱۷۸ (حاشیه)
- همچنین در کتاب اسرار الحکم، صفحه ۶۶
گستره قاعده از دیدگاه سبزواری
برخی از فیلسوفان گفتهاند این قاعده در مورد بدیهیات (قضایای روشن و اولی که نیاز به استدلال ندارند) صادق نیست و کلیه قضایای بدیهی را از شمول این قاعده خارج دانستهاند.
در مقابل، حاج ملاهادی سبزواری قاعده را به قضایای نظری اختصاص نداده و آن را شامل همه قضایای بدیهی و نظری دانسته است. استدلال وی این است که علم بدیهی نیز در علم به علت منطوی است (نهفته میباشد)، اگرچه عالم به علم بدیهی از آن آگاه نباشد. زیرا ظهور معلول هرچند در ذهن بوده باشد، خالی از یک نوع ظهور علت نمیباشد.
پیشینه قاعده در آثار فیلسوفان پیشین
قاعده «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست» در کلام اسلامی
قاعده «ذوات الأسباب لاتعرف إلا بأسبابها» به همان کیفیتی که در آثار صدرالمتألهین مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته، در سایر کتب فلسفی و کلامی نیز مانند «ایضاح المقاصد» علامه حلی (۶۴۸-۷۲۶ هجری قمری) و آثار امام فخررازی (۵۴۴-۶۰۶ هجری قمری) مورد بحث قرار گرفته است.
تأثیرپذیری ملاصدرا از فخررازی
نکته قابل توجه این است که این قاعده را به همان گونه که امام فخررازی بیان کرده، صدرالمتألهین نیز آورده است. به طوری که اگر کسی کتاب «مباحث المشرقیّه» امام فخررازی را در این باب مطالعه کند و سپس به آثار صدرالمتألهین مراجعه نماید، هیچ گونه تردیدی نخواهد داشت که ملاصدرا در این مبحث از امام فخررازی پیروی کرده است. برخی از عبارات در آثار ملاصدرا درست همان چیزی است که در کتاب مباحث المشرقیّه امام رازی آمده است.
تفاوت اساسی در روش
آنچه قابل ملاحظه است، این است که صدرالمتألهین با بهرهگیری از کتاب مباحث المشرقیّه در این باب، چنان ماهرانه وارد این بحث شده و آن را با اصول اساسی فلسفه خویش (به ویژه اصالت وجود) تطبیق کرده و نتایج فراوانی به دست آورده است، که شیوه بحث در این دو کتاب به کلی متفاوت به نظر میرسد. این تفاوت، فاصله بسیاری را میان این دو متفکر نشان میدهد.
صدرالمتألهین این روش را نه تنها در این باب، بلکه در بسیاری از ابواب فلسفه از همین سبک پیروی کرده است؛ یعنی بهرهگیری از مباحث پیشینیان و سپس تطبیق آنها با اصول بنیادین حکمت متعالیه.
نتیجهگیری
قاعده «ذوات الأسباب لاتعرف إلا بأسبابها» «علم به مسبّب بدون علم به سبب امکان پذیر نیست» یکی از قواعد بنیادین و عمیق فلسفه اسلامی است که نخستین بار به صورت نظاممند توسط صدرالمتألهین در چارچوب حکمت متعالیه مطرح گردید. این قاعده که ریشه در مبانی اصالت وجود، تشکیک وجود و رابطه علّی و معلولی دارد، تحولی اساسی در نحوۀ شناخت موجودات و به ویژه شناخت خداوند ایجاد میکند.
از یک سو، این قاعده نشان میدهد که شناخت حقیقی و یقینی موجودات ممکن، تنها از طریق شناخت علل و اسباب آنها حاصل میشود و هر شناختی که از این راه نباشد، در معرض زوال و خطاست. از سوی دیگر، این قاعده به روشنی تبیین میکند که شناخت ذات خداوند که بیعلت و بیسبب است، از طریقی غیر از راه شناخت موجودات ممکن صورت میپذیرد و اساساً ذات الهی نه حد دارد و نه برهان.
اختلاف نظر میان صدرالمتألهین و علامه طباطبایی در تفسیر این قاعده، نشاندهنده عمق و پیچیدگی این مسئله فلسفی است. در حالی که علامه طباطبایی با رویکردی منطقی، این قاعده را محدود به برهان لمّی میداند، صدرالمتألهین با تکیه بر مبانی اصالت وجود، تفسیری عمیقتر و فراگیرتر از این قاعده ارائه میدهد.
در نهایت، این قاعده نه تنها در فلسفه، بلکه در سایر علوم اسلامی مانند کلام، عرفان و اصول فقه نیز کاربردهای فراوانی دارد و میتواند مبنای بسیاری از استدلالهای دقیق و عمیق قرار گیرد. مطالعه و تحقیق بیشتر در این قاعده، افقهای جدیدی را برای فهم رابطه علت و معلول، شناخت خداوند و نحوه علم الهی به ماسوا فراروی پژوهشگران قرار میدهد.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات