همهی ما در زندگی به دنبال چیزهایی هستیم که ما را خوشحال و راضی کند. گاهی فکر میکنیم سعادت در پول، مقام، لذت یا سلامت است. اما آیا تا به حال از خود پرسیدهاید که سعادت هر موجودی واقعاً چه معنایی دارد؟ آیا سعادت یک انسان با سعادت یک درخت یا یک حس مثل بینایی یکی است؟ فیلسوفان بزرگ برای قرنها در تلاش بودهاند تا پاسخ دقیقی برای این پرسشها پیدا کنند. این قاعده که توسط فیلسوفانی چون ارسطو، فارابی، سهروردی و صدرالمتألهین مطرح شده، میگوید: «سعادت هر نیرو رسیدن به اقتضای ذات است» در ادامه خواهیم دید که این جمله ساده، چه معنای ژرفی دارد و چگونه میتواند نگاه ما را به زندگی و خوشبختی تغییر دهد.
سعادت هر نیرو رسیدن به اقتضای ذات است
برای آنکه این قاعده را درک کنیم، بهتر است اول ببینیم منظور از «نیرو» یا «قوه» چیست. در فلسفه، هر موجود زنده یا حتی هر یک از تواناییهای ما انسانها، نوعی «قوه» یا «نیرو» دارد. مثلاً چشم ما نیروی بینایی دارد، گوش ما نیروی شنوایی، زبان ما نیروی چشایی و نفس یا روح ما نیروی اندیشیدن و درک کردن دارد.
حالا قاعده میگوید: سعادت هر یک از این نیروها این است که بدون مانع به چیزی برسد که ذات آن نیرو طالب آن است. به عبارت دیگر هر نیرویی برای خود نوع خاصی از کمال و خوشی دارد که با نیروی دیگر متفاوت است.
مثالهایی از زندگی روزمره
- نیروی شهوت (به معنای تمایل به خوردنیها و امور جسمانی مناسب): سعادت آن رسیدن به چیزی است که مورد اشتهاست، مثل خوردن یک غذای لذیذ وقتی گرسنهاید.
- نیروی غضب (نیروی دفاع و غلبه): سعادت آن پیروزی و انتقام بههنگام است. مثلاً وقتی فردی از خود در برابر ظلم دفاع میکند و موفق میشود، آن لحظه را خوشایند مییابد.
- نیروی واهمه (که امید و ترس را میآفریند): سعادت آن در رسیدن به امیدها و آرزوهاست. وقتی به چیزی که امید داشتید دست مییابید، آن نیروی درونی تان شاد میشود.
اما دقت کنید: اگر مانعی سر راه باشد، حتی رسیدن به همان چیز هم لذتبخش نیست. مثلاً اگر کسی معدهاش بیمار باشد، حتی بهترین غذا را هم نمیتواند با لذت بخورد. یا اگر گوشهایتان از سرما بیحس باشد، صدای موسیقی زیبا را به خوبی درک نمیکنید. پس شرط دوم قاعده نیز مهم است: «بدون مانع».
به همین ترتیب، هریک از حواس پنجگانه سعادتِ مخصوص به خود را دارد:
- سعادت ذائقه (چشایی): ادراک طعم خوشایند.
- سعادت شامه (بویایی): بوییدن رایحهٔ نیکو.
- سعادت باصره (بینایی): دیدن نورها و رنگهای زیبا.
- سعادت سامعه (شنوایی): شنیدن نغمههای خوش آهنگ.
همانطور که میبینید، نمیتوان گفت سعادت چشم مانند سعادت گوش است. هر کدام به مقتضای ذات خود تعریف میشود.
صدرالمتألهین و سعادت نفس ناطقه
حال که با قاعده «سعادت هر نیرو رسیدن به اقتضای ذات است» آشنا شدیم، سراغ فیلسوف بزرگی میرویم که این قاعده را به زیبایی برای مهمترین نیروی انسان به کار برده است: نفس ناطقه یا همان روح اندیشمند. صدرالمتألهین (ملاصدرا) که از بزرگترین فیلسوفان مسلمان است، در کتاب ارزشمند خود «اسفار اربعه» این قاعده را پایه بحث از سعادت حقیقی انسان قرار میدهد.
او معتقد است نفس انسان دو جنبه یا دو نوع نگاه دارد:
۱. سعادت نفس از جهت ذاتی و عقلی
نفس انسان از آن جهت که موجودی اندیشمند و مجرد (غیرمادی) است، ذاتاً به درک حقایق کلی و معقولات (چیزهایی که با عقل محض درک میشوند) تمایل دارد. بنابراین سعادت حقیقی نفس در این بعد، «وصول به عقلیات صرف» است. یعنی وقتی انسان بدون هیچ مانعی (مثل تعصبات، وابستگیهای مادی یا جهل) میتواند حقایق عالم را همانگونه که هستند، با عقل خود دریابد. آن لحظه، نفس به کمال نهایی خود رسیده است.
این همان لذتی است که از دانستن و فهمیدن حاصل میشود، نه از خوردن یا دیدن. به همین دلیل است که دانشمندان و عارفان وقتی به کشفی جدید یا درکی عمیق میرسند، چنان شادیای را تجربه میکنند که با هیچ لذت مادی قابل مقایسه نیست.
۲. سعادت نفس از جهت تعلق به بدن
اما انسان فقط روح نیست. او در این جهان مادی زندگی میکند، بدنی دارد و با نیازها و چالشهای دنیوی روبهراست. در این بعد، سعادت نفس این است که میان تمام نیروهای درونی خود اعتدال برقرار کند. این اعتدال همان چیزی است که در اخلاق از آن به «ملکهٔ عدالت» تعبیر میشود.
یعنی نه آنقدر اسیر شهوت شود که تعادلش را از دست بدهد و نه آنقدر خشمگین و خشن باشد که ظلم کند. نه آنقدر عقل گرا شود که نیازهای طبیعی را نادیده بگیرد و نه آنقدر دنیازده که بعد معنوی را فراموش کند. سعادت انسان در این جهان، در گرو ایجاد تعادل و عدالت میان قوای مختلف است.
ریشهیابی قاعده در فلسفه ارسطو
اگر بخواهیم قدم به قدم به عقب برگردیم، به فیلسوف بزرگی میرسیم که نخستین بار این ایده را به صورت منظم مطرح کرد: ارسطو (۳۸۴ – ۳۲۲ پیش از میلاد). در علم اخلاق، سه رساله به ارسطو نسبت داده میشود که محتوای اصلی آنها یکی است. مهمترین آنها «اخلاق نیکوماخوس» نام دارد که احتمال قوی میرود که واقعاً اثر خود ارسطو باشد.
اندیشه ارسطو درباره سعادت
ارسطو معتقد است که هر کاری انسان انجام میدهد به خاطر سود و خیری است که در آن میبیند. به عبارت دیگر هر فعل انسانی هدفی دارد. حال این اهداف خود مراتبی دارند. مثلاً ما پول درمیآوریم تا بتوانیم غذا بخریم، غذا میخوریم تا زنده بمانیم، زنده میمانیم تا کارهای بزرگتری انجام دهیم. اما آیا میتوان به هدفی رسید که خودش هدف نهایی باشد و دیگر برای چیز دیگری نخواهیمش؟
ارسطو میگوید بله، آن هدف نهایی و مطلق، همان سعادت است. اما مشکل اینجاست که مردم در تشخیص مصداق سعادت اختلاف دارند: عدهای آن را در لذت میبینند، عدهای در ثروت، گروهی در آبرو و جاه و مقام.
ارسطو برای حل این مشکل، معیاری ارائه میدهد که دقیقاً همان قاعدهٔ مورد بحث ماست: هیچ موجودی به غایت خود نمیرسد، مگر اینکه وظیفهای که برای او مقرر شده را به بهترین شکل انجام دهد. و وظیفه هر چیز، همان کاری است که ذات آن چیز اقتضا میکند.
به این ترتیب سعادت یک چیز، در «عملکرد درست و بدون مانع» آن چیز است. چنانکه سعادت یک چاقوی خوب در برندگی خوب آن است و سعادت یک چشم در دیدن دقیق و روشن. همین معنا را صدرالمتألهین بعدها برای نفس انسان به کار برد.
ارسطو سپس نتیجه میگیرد که انسان کار ویژهای دارد که هیچ موجود دیگری ندارد: تفکر و تعقل. بنابراین سعادت حقیقی انسان در زندگی همراه با خرد و تفکر است، نه صرفاً در لذت یا ثروت.
دیدگاه فارابی
پس از ارسطو، فیلسوفان مسلمان نیز این قاعده را پذیرفتند و بسط دادند. یکی از برجستهترین آنها ابونصر فارابی (متوفی ۳۳۹ قمری) ملقب به «معلم ثانی» است. او با صراحت میگوید: «هر ادراکی کمالی و لذتی دارد. لذت نیروی شهوت، رسیدن به چیز مورد اشتهاست؛ لذت نیروی غضب، غلبه کردن است؛ لذت نیروی واهمه، امید داشتن است؛ و برای هر حسی، چیزی متناسب با آن لذت وجود دارد.»
فارابی حتی فراتر میرود و میگوید عالیترین مرتبه سعادت، مخصوص نفس مطمئنه است که کمالش در «شناخت حق اول» است. حق اول یعنی خداوند یا حقیقت نخستین. در این حالت، نفس با ادراک خود به بالاترین لذت میرسد.
به عبارت دیگر، همان قاعده «سعادت هر نیرو رسیدن به اقتضای ذات است» در فلسفه فارابی نیز دیده میشود و صدرالمتألهین بعدها در حقیقت شرح و تفسیر همین دیدگاه را ارائه کرده است.
ادامه قاعده در مکتب اخوان الصفا
اخوان الصفا نام گروهی از فیلسوفان مسلمان در قرن چهارم هجری بود که دایرةالمعارفی پنجاه و یک رسالهای تألیف کردند. در دو رساله با عنوان «خلود نفس» (جاودانگی نفس) نیز ردپای قاعده «سعادت هر نیرو رسیدن به اقتضای ذات است» را مییابیم.
آنها سعادتمندان را کسانی میدانند که در دنیا به اندازه نیاز از مال و کالا و سلامت بهره بردهاند و مازاد را برای آخرت خود ذخیره کردهاند. این نگاه نیز نشان میدهد که هر موجودی متناسب با مرتبه وجودی خود، سعادت خاصی دارد. سعادت دنیوی با سعادت اخروی متفاوت است، ولی هر دو از جنس همان موجود هستند.
زیباترین بیان قاعده از زبان سهروردی، حکیم اشراق
شهابالدین سهروردی (۵۴۹ – ۵۸۷ قمری) معروف به «شیخ اشراق» و بنیانگذار حکمت اشراقی، این قاعده را با بیانی بسیار روشن و دلنشین توضیح داده است. او در کتابهای خود به تفصیل درباره لذت و درد سخن میگوید.
تعریف لذت و درد از نگاه سهروردی
سهروردی میگوید: لذت، رسیدن کمال و خیر یک چیز به آن چیز است، همراه با ادراک (آگاهی) به آن رسیدن، به شرطی که مانعی در کار نباشد. و درد نیز عبارت است از رسیدن شر و آفت به یک چیز، همراه با آگاهی به آن، باز هم به شرط نبود مانع.
سپس مثال جالبی میزند: گاهی چیز لذیذی به انسان میرسد، اما چون مانعی وجود دارد (مثل بیماری یا پرخوری)، آن لذت حس نمیشود. مثلاً کسی که معدهاش بیمار است از غذای لذیذ بیزار میشود. اما همین که مانع برطرف شد، لذت را حس میکند.
برعکس، گاهی چیز دردناکی به انسان میرسد ولی چون مانعی هست، درد حس نمیشود. مثل کسی که پای او بیحس شده و خاری به پایش میرود ولی دردی حس نمیکند. وقتی بیحسی از بین برود، ناگهان درد را درک میکند.
لذتهای ویژه هر حس و نیرو
سهروردی سپس تک تک حواس و نیروهای درونی را بررسی میکند:
- لذت بصر (بینایی): دیدن چیزهای ملایم و زیبا (مانند نور و رنگهای دلنشین) و درد آن در دیدن چیزهای ناملایم (مثل صحنههای زشت).
- لذت شم (بویایی): بوییدن چیزهای خوشبو و درد آن در بوییدن چیزهای گزنده و بدبو.
- لذت سمع (شنوایی): شنیدن آوازهای خوش و درد آن در شنیدن اصوات ناهنجار.
- لذت قوه شهوانی: قضای شهوت (ارضای نیاز جسمانی).
- لذت قوه غضبی: انتقام گرفتن به هنگام و رساندن رنج به کسی که مستحق است (نه انتقامِ کورکورانه).
نکته جالب دیگر این است که هر یک از این قوا از لذت و درد دیگری بیخبر است. مثلاً حس بویایی از طعم خوش لذت نمیبرد و از طعم ناخوش نیز دردی حس نمیکند. این نشان میدهد که هر نیرویی جهانِ لذتِ مخصوص به خود را دارد.
اوج سعادت از دید سهروردی
اما سهروردی تنها به لذتهای حسی بسنده نمیکند. او بالاترین کمال و لذت را برای روان (نفس) میداند. روان انسان زمانی به سعادت میرسد که بتواند وجود همه چیز را از سببالاسباب (خداوند) گرفته تا عقلها، نفسها، موجودات آسمانی و زمینی را درک کند. وقتی نفس پس از جدایی از بدن به مرتبهای برسد که با معقولات (حقایق عقلی) نقشبندد، خودش تبدیل به «عالمی عقلی بالفعل» میشود. در آن مقام، دیگر چیزی بیرون از خود نمیبیند که بخواهد به آن برسد، بلکه خودِ حقیقت شده است.
از سوی دیگر از جهت عقل عملی (که تدبیر زندگی و اخلاق را بر عهده دارد)، کمال نفس آن است که بر بدن سیطره داشته باشد، نه اینکه تحت تأثیر بدن قرار گیرد. و ثمره این سیطره، ایجاد ملکه عدالت در درون انسان است. عدالت یعنی هر نیرویی در جای خود و به اندازه متعادل خود عمل کند.
نتیجهگیری
آنچه در این سیر تاریخی از ارسطو تا صدرالمتألهین دیدیم، این است که سعادت مفهومی «تک بعدی» نیست. نمیتوان گفت همه انسانها یا همه موجودات برای رسیدن به سعادت باید کار یکسانی انجام دهند. هر موجودی و هر قوهای در درون انسان، سعادت مخصوص به خود را دارد.
این قاعده به ما میآموزد که:
۱. برای شناخت سعادت خود، اول باید «ذات» و «اقتضای ذات» خود را بشناسیم.
۲. موانع را از سر راه برداریم؛ گاهی مانع، جهل ماست، گاهی وابستگیهای نادرست، گاهی بیماری یا فقدان تعادل.
۳. میان سعادتهای مختلف زندگی (جسمانی، حسی، عقلانی، معنوی) تعادل برقرار کنیم. نه یک بُعد را نادیده بگیریم و نه در یک بُعد غرق شویم.
۴. عالیترین سعادت انسان، مربوط به بُعد عقلانی و روحانی اوست: درک حقیقت، شناخت خداوند و تبدیل شدن به وجودی آگاه و عاشق به حق.
سعادت، در گرو شکوفایی همه قوا در جای خود، برطرف کردن موانع، و بهویژه بهکمال رساندن بالاترین نیروی وجودی است: نیروی تفکر و عشق به حقیقت.
پانوشتها:
- الاسفارالربعه. ج ۹، ص ۱۲۶
- سیر حکمت در اروپا، ص ۲۳
- ابونصر فارابی، فصوص. ص ۷
- رسائل اخوان الصفا. رساله خلود نفس. ص ۱۷۹
- مجموعه مصنفات شیخ اشراق. ج ۳٫ صص ۶۷٫ و 68
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات