چرا هر تصمیمی نیاز به یک دلیل دارد؟
مقدمه: انتخاب میان دو چیز کاملاً مساوی؛ فرض کنید در یک اتاق کاملاً ساده و یکدست ایستادهاید. دو درب کاملاً شبیه هم (هماناندازه، همان رنگ، همان جنس) روبروی شماست. هیچ نشانهای نیست که بگوید کدام درب به حیاط و کدام به خیابان باز میشود. حالا از شما میخواهند یکی را انتخاب کنید. آیا میتوانید بدون هیچ دلیلی، یک درب را بر دیگری ترجیح دهید؟ اگر بگویید «دست چپ را انتخاب میکنم»، از شما میپرسند «چرا چپ، نه راست؟» اگر پاسخ دهید «هیچ دلیلی نداشتم»، عقل شما قبول میکند؟ فیلسوفان میگویند: هیچ ترجیحی بدون مرجح (دلیل و عامل رجحان) ممکن نیست. این همان قاعدهٔ مشهور «ترجیح بلامرجح محال است» است.
قاعده «ترجیح بلامرجح محال است» چیست؟
قاعده به عربی: «التَّرْجیحُ مِن غَیْرِ مُرَجِّحٍ مُحالٌ»
ترجمه: «برتری دادن یک چیز بر چیز دیگر، بدون هیچ دلیل و عامل برتری، غیرممکن است.»
یعنی اگر دو چیز از هر نظر مساوی باشند، نمیتوان یکی را بدون هیچ دلیل خاصی بر دیگری برگزید. همیشه باید یک «مرجح» وجود داشته باشد – هرچند کوچک و ناچیز.
مثالهای ساده برای فهم قاعده
دو قرص نان یکسان
شما خیلی گرسنهاید. دو قرص نان کاملاً یکسان (هم اندازه، هم تازگی، هم مزه) جلوی شماست. کدام را برمیدارید؟ اگر بگویید «دست راست»، از شما میپرسند «چرا راست؟» اگر بگویید «هیچ دلیلی نداشتم»، عقل میگوید این ممکن نیست. در واقع، حتی اگر دلیل شما «فقط خواستم راست را بردارم» باشد، همین «خواستن» خودش یک مرجح است. اما اگر واقعاً هیچ مرجحی نباشد، انتخاب غیرممکن است.
دو راه فرار در بیابان
شخصی از دست یک حیوان وحشی فرار میکند. به دو راه میرسد که هر دو به یک اندازه امن و کوتاه هستند. کدام راه را انتخاب میکند؟ اگر هیچ مرجحی (مثل بو، جهت باد، یا خاطره قبلی) نباشد، نمیتواند تصمیم بگیرد. پس یا مرجحی هست (هرچند ناآگاهانه) یا انتخاب صورت نمیگیرد.
پرتاب سکه
پرتاب سکه را در نظر بگیرید. شیر یا خط؟ آیا این یک «ترجیح بلامرجح» است؟ نه. چون مرجح در اینجا «نیروی پرتاب، شکل سکه، سطح برخورد» و در نهایت «قانون فیزیک» است. حتی اگر بگوییم «شانس»، باز هم شانس یک مفهوم است، نه بیمرجحی مطلق.
رنگ لباس در فروشگاه
فرض کنید دو پیراهن کاملاً یکسان (رنگ، جنس، قیمت، مدل) در فروشگاه است. یکی را میخرید. فروشنده میپرسد «چرا این یکی؟» اگر بگویید «هیچ فرقی نداشت، هرکدام را میتوانستم بردارم»، باز هم عقل میگوید: در لحظهٔ تصمیم، یک مرجح ناآگاهانه (مثلاً این که دستتان به آن نزدیکتر بود) وجود داشته است.
نقش قاعده «ترجیح بلامرجح محال است» در بحثهای فلسفی
این قاعده فقط یک بازی فکری نیست. پایه و اساس بسیاری از مسائل فلسفی است. مهمترین کاربرد آن در بحث «علت و معلول» است.
فیلسوفان مسلمان (حکماء) معتقدند: ملاک نیازمندی یک چیز به علت، «امکان» است، نه «حدوث» (تازه به وجود آمدن). یعنی هر چیزی که ذاتاً نه وجود بر آن واجب است و نه عدم (ممکن الوجود)، برای اینکه از حالت «نه وجود و نه عدم» خارج شود و موجود گردد، نیاز به یک «علت» دارد. چرا؟ چون نسبت وجود و عدم برای آن مساوی است. پس ترجیح وجود بر عدم بدون علت (مرجح) محال است.
متکلمان (اهل کلام) گاهی مخالف این نظر بودهاند و میگفتند ملاک نیاز به علت، «حدوث» است (یعنی تازه بودن در زمان). اما حکما با تکیه بر قاعدهٔ ترجیح بلامرجح، نظریه خود را اثبات میکنند.
آیا این قاعده بدیهی است یا نیاز به اثبات دارد؟
اینجا یک اختلاف نظر جالب وجود دارد:
گروه اول (بیشتر حکما): این قاعده کاملاً بدیهی است. مثل این میماند که بگوییم «یک، نصف دو است». هر کس با فطرت سالم، این را میپذیرد.
گروه دوم (برخی فیلسوفان): این قاعده بدیهی نیست؛ نیاز به اثبات دارد. چون اگر بدیهی بود، همهٔ مردم و همهٔ فرقهها بدون چون و چرا آن را میپذیرفتند، در حالی که برخی موارد نقض به نظر میرسد.
موارد ششگانهای که برای انکار بداهت قاعده ذکر شده است
فخررازی (فیلسوف و متکلم بزرگ) شش مورد را از زبان مخالفان نقل میکند تا نشان دهد این قاعده بدیهی نیست:
- آفرینش جهان در زمان معین: خداوند جهان را در یک زمان خاص آفرید، نه زمان دیگر. به نظر میرسد هیچ مرجحی برای «این زمان خاص» وجود نداشت.
- احکام شرعی روی افعال: چرا برخی کارها واجب و برخی حرام شدهاند، در حالی که خود افعال هیچ اقتضایی برای آن احکام نداشتند؟
- انتخاب یکی از دو راه فرار: همان مثال شخص فراری که دو راه مساوی پیش رو دارد و بدون مرجح یکی را برمیگزیند.
- انتخاب یکی از دو قرص نان توسط گرسنه: معروفترین مثال.
- اختصاص برخی احکام به یکی از دو چیز مشابه: بدون هیچ علت ظاهری.
- ذرات یکسان با صفات متفاوت: چرا برخی ذرات که از هر جهت مساویاند، به صفتی خاص اختصاص مییابند و برخی نه؟
پاسخ حکما به این شبهات
پاسخ اصلی حکما به این شبهات این است: در همهٔ این موارد، «مرجح» وجود دارد، اما ممکن است از نظر ما پنهان یا نادیده گرفته شده باشد. مثلاً در مثال گرسنه و دو قرص نان:
- برخی میگویند: مرجح، «اختیار و ارادهٔ خود شخص» است. اراده، هرچند نامحسوس، یک مرجح واقعی است.
- برخی دیگر میگویند: شاید یکی از قرصها اندکی به دست شخص نزدیکتر بوده یا نورش بهتر به آن افتاده است.
اما پاسخ عمیقتری هم وجود دارد که از عرفان آمده است (در ادامه میآید).
دیدگاه سهروردی (شیخ اشراق)
سهروردی نیز این قاعده را میپذیرد، اما با تعبیری اندک متفاوت: «امتناع ترجُّح بلا مُرَجِّح» (یعنی غیرممکن است که چیزی خودبهخود بر دیگری برتری یابد، بدون عامل برتریبخش). او میگوید: ماهیت ممکن (چیزی که هم میتواند باشد و هم نباشد)، نسبتش به وجود و عدم مساوی است. اگر بدون علت خارجی، وجود پیدا کند، یعنی وجود بر عدم ترجیح یافته است، در حالی که هیچ مرجحی نبوده. این محال است.
دیدگاه عرفا: فناری و انتخاب گرسنه
محمد بن حمزه فناری (عارف بزرگ) پاسخ جالبی به مثال گرسنه میدهد. او میگوید: مرجح، ارادهٔ شخص گرسنه است. اما سؤال بعدی این است: خود اراده چه مرجحی دارد؟ اگر بگوییم اراده هم نیاز به مرجح دارد، تسلسل پیش میآید (یعنی تا بینهایت باید مرجح برای مرجح بیاوریم).
راه حل فناری (بر اساس عرفان): ارادهٔ انسان، صورت و مظهر ارادهٔ ازلی خداوند است. ارادهٔ خداوند مرجح نهایی همه چیز است و از او پرسیده نمیشود «چرا چنین خواستی؟» چون آیه میگوید: «لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ» (او را بر کارهایش بازخواست نمیکنند، ولی دیگران را بازخواست میکنند). پس سلسله مرجحات در ارادهٔ الهی پایان مییابد.
دیدگاه ملاصدرا (صدرالمتألهین)
ملاصدرا، بزرگترین فیلسوف اسلامی دورهٔ صفوی، این قاعده را کاملاً بدیهی میداند. او کسانی را که منکر بداهت آن هستند، «خارج از فطرت بشری» میخواند. او میگوید: تفاوت میان این قاعده و قضیهٔ «الواحد نصف الاثنین» در درجهٔ بداهت است، نه در اصل بداهت. بعضی چیزها برای همهٔ مردم در همه حال بدیهی نیستند، اما برای خردمندان بدیهیاند. قاعدهٔ ترجیح بلامرجح از همین دست است.
یک اشتباه رایج: تفاوت ترجیح و ترجّح
برخی پنداشتهاند بین «ترجیح بلامرجح» (به صورت فاعلی) و «ترجّح بلامرجح» (به صورت انجامی) تفاوت وجود دارد. مثلاً گفتهاند: ترجیح (یعنی کسی بخواهد چیزی را بر چیزی ترجیح دهد بدون دلیل) فقط قبیح (ناشایست) است، اما ترجّح (یعنی خود آن چیز بر دیگری برتری یابد بدون دلیل) محال است.
اما این تفاوت درست نیست. هر دو یک معنا دارند؛ فقط بسته به اینکه فعل را به فاعل نسبت دهیم یا به خود شیء، عبارت فرق میکند. حکم در هر دو صورت «امتناع» (محال بودن) است.
قاضی عضدالدین ایجی (متکلم بزرگ) در کمال شگفتی گفته است: «حکما میگویند موجود ممکن بدون مرجح، یکی از دو طرفش بر دیگری ترجیح نمییابد؛ ولی مسلمانان این را جایز میدانند و میگویند فاعل مختار میتواند یکی از دو کار ممکن را بدون هیچ مرجحی بر دیگری ترجیح دهد.»
این نسبت به مسلمانان کاملاً نادرست است. بسیاری از حکمای مسلمان (مانند ابن سینا، ملاصدرا، سهروردی) خود از مسلماناناند و این قاعده را پذیرفتهاند. همچنین اسلام هرگز حکمی بر خلاف عقل صریح ندارد. عقل یکی از منابع چهارگانهٔ احکام اسلامی است. پس نمیتوان این قاعده را به مسلمانان نسبت داد و گفت آنان منکر آناند.
جمعبندی نهایی
قاعدهٔ «ترجیح بلامرجح محال است» میگوید: هیچ انتخاب، تصمیم، یا پدیدهای بدون یک عامل برتریبخش (مرجح) ممکن نیست. اگر دو چیز کاملاً مساوی باشند، نمیتوان یکی را بیدلیل برگزید.
- بیشتر فیلسوفان این قاعده را بدیهی میدانند.
- برخی (مانند فخررازی) آن را نظری میدانند، اما در نهایت آن را میپذیرند.
- مثال گرسنه و دو قرص نان، معروفترین شبهه است که پاسخهای مختلفی دارد: از «مرجح نامحسوس است» تا «ارادهٔ انسان مرجح است» و «اراده، مظهر ارادهٔ خداست».
این قاعده پایهٔ بسیاری از مباحث فلسفی دربارهٔ علت و معلول، اختیار، و جهانآفرینی است. در زندگی روزمره نیز هر جا با یک انتخاب روبرو میشوید، به یاد داشته باشید: اگر واقعاً هیچ مرجحی نباشد، نه میتوان انتخاب کرد و نه انتخاب معنا دارد.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات