چرا «چیزی که نیست» نمیتواند «چیزی را بسازد»؟
مقدمه: آیا هیچ، میتواند چیزی را به وجود آورد؟ ؛ تصور کنید به شما بگویند: «این لیوان خالی، خودش را ساخته است.» یا «صدای سکوت، منشأ یک آهنگ زیبا شده است.» احتمالاً میخندید و میگویید این حرفها بیمعناست. اما چرا؟ چون یک اصل بسیار ساده و بدیهی در ذهن شما کار میکند: چیزی که وجود ندارد، نمیتواند کاری انجام دهد، بهویژه کار ایجاد کردن؛ فیلسوفان مسلمان این اصل را در قالب یک قاعدهٔ فلسفی مشهور بیان کردهاند: «الشَّیْءُ مَا لَمْ یوجَدْ لَمْ یوجِدْ» (تلفظ: اَششَیْءُ ما لَمْ یوجَدْ لَمْ یوجِدْ). ترجمهٔ سادهٔ آن این است: «وجود منشأ ایجاد است»
این قاعده در نگاه اول بسیار ساده و حتی پیشپاافتاده به نظر میرسد، اما در فلسفه و حتی در زندگی روزمره، کاربردهای شگفتانگیزی دارد. در این مقاله، بدون استفاده از اصطلاحات پیچیده فلسفی، با مثالهای ملموس و داستانوار، این قاعده را بررسی میکنیم.
قاعده «وجود منشأ ایجاد است» چیست؟
بیایید قاعده را واژه به واژه ساده کنیم:
- الشیء = هر چیزی (یک موجود، یک پدیده، یک نیرو)
- ما لم یوجَد = تا زمانی که وجود پیدا نکرده باشد، هنوز نباشد
- لم یوجِد = نمیتواند چیزی را به وجود آورد / ایجاد کند
پس معنای کلی: هیچ چیز تا خودش به وجود نیامده، نمیتواند موجود دیگری را خلق کند.
قاعده مشابه: «شیء ما لم یجب لم یوجد»
نزدیک به همین قاعده، قاعدهٔ دیگری هم در فلسفه هست: «الشَّیْءُ ما لَمْ یَجِبْ لَمْ یوجَدْ» (تلفظ: اَششَیْءُ ما لَمْ یَجِبْ لَمْ یوجَدْ) یعنی: «چیزی تا واجب و ضروری نشود، موجود نمیشود.» (به کسر ج: یَجِبْ)
شاید در نگاه اول این دو قاعده متفاوت به نظر برسند. اما فیلسوفان میگویند که این دو در حقیقت یک چیز را میگویند. چرا؟ چون «وجوب» (ضرورت بودن) یعنی چه؟ یعنی «وجود داشتن به صورت ضروری و غیرقابلانکار». پس وجوب چیزی جز یک نوع خاص از وجود نیست. به تعبیر ساده:
- هر چیزی که وجود داشته باشد، یا وجودش ضروری است (واجب) یا وجودش ممکن است (ممکن).
- اما برای اینکه چیزی بتواند موجب و منشأ ایجاد چیز دیگری شود، باید وجودش آنچنان محکم و تزلزلناپذیر باشد که بتواند به دیگری هم وجود ببخشد.
به همین دلیل، این دو قاعده در عمل به یک حقیقت اشاره دارند: منشأ ایجاد، باید خودش به تمام معنا موجود باشد.
یک مثال بسیار ساده و روزمره
فرض کنید میخواهید با خودکارتان روی کاغذ خطی بکشید. خودکار باید «وجود» داشته باشد. اگر خودکار هنوز ساخته نشده باشد، فقط یک «خودکار در ذهن» باشد، نمیتواند خطی روی کاغذ بیندازد. حتی اگر بگویید «من با خودکارِ خیالی خط میکشم»، کسی قبول نمیکند. پس:
- خودکارِ موجود ← میتواند خط ایجاد کند.
- خودکارِ ناموجود ← هیچ خطی ایجاد نمیکند.
این همان «الشیء ما لم یوجد لم یوجد» است.
مثال دوم: شعلهٔ شمع
شمعی را روشن کنید. شعلهٔ شمع، حرارت ایجاد میکند. حالا فرض کنید شعلهای اصلاً وجود ندارد – فقط یک «تصویر شعله» در ذهن شماست. آیا آن تصویر ذهنی میتواند کبریت را آتش بزند؟ خیر. پس شعله تا خودش حاضر و موجود نباشد، قادر به ایجاد حرارت نیست.
مثال سوم: معلم و دانشآموز
یک معلم دانا را در نظر بگیرید. او میتواند در دانشآموز آگاهی ایجاد کند. اما یک «معلمِ فرضی» که هیچ علم و وجود عینی ندارد، نمیتواند به کسی چیزی بیاموزد. تأثیر و ایجاد، همیشه از یک «وجود» سرچشمه میگیرد.
بیت معروف فارسی که این قاعده را به زبان مردم برده است
نکتهٔ جالب این است که این قاعدهٔ فلسفی به شکل یک بیت شعر بسیار زیبا و روان، به ضربالمثل مردم ایران تبدیل شده است. حتماً این بیت را شنیدهاید:
ذات نایافته از هستیبخش
کی تواند که شود هستیبخش؟
معنی بیت: کسی که خودش از وجوددهندهٔ عالم وجود نگرفته (یعنی خودش وجودی مستقل و حقیقی ندارد)، چگونه میتواند خودش وجوددهندهٔ دیگران شود؟
این بیت عیناً همان قاعدهٔ «الشیء ما لم یوجد لم یوجد» است، اما در قالبی ادبی و دلنشین. پس هر وقت این بیت را میشنوید، بدانید که یک قاعدهٔ عمیق فلسفی در پشت آن نهفته است.
قاعده در کلمات فیلسوفان: قاضی عضدالدین ایجی
یکی از نخستین کسانی که این قاعده را به طور جدی در کتاب فلسفی خود مطرح کرده، قاضی عضدالدین ایجی در کتاب معروف «المواقف» است. او از این قاعده برای اثبات برخی مسائل دربارهٔ خدا و جهان استفاده کرده است. به باور او، این قاعده آنقدر روشن است که نیاز به برهان پیچیده ندارد.
حکیم گمنام: ملأ اسماعیل واحد العین
شخصیت جالب دیگری که به این قاعده استناد کرده، ملأ اسماعیل واحد العین است. او از حکمای بزرگ اسلامی بوده، اما نامش کمتر شنیده شده. او در حاشیهٔ کتاب «مبدأ و معاد» صدرالمتألهین (ملاصدرا) از این قاعده نام میبرد. جالب است بدانید که او از این قاعده برای اثبات یک مسئلهٔ دقیق فلسفی استفاده میکند:
مسئله این است که «صور نوعیه» (یعنی هویتهای اصلی هر نوع موجود، مثل انسانیت انسان یا اسبیت اسب) و «صور جسمیه» (شکل و قالب جسمانی) چگونه در ماده تأثیر میگذارند. واحدالعین میگوید: تأثیر این صور در چیزهای دیگر، تنها در صورتی ممکن است که خود آن صور، قوام و وجودی استوار داشته باشند. سپس میگوید: «و الشیء ما لم یوجد لم یوجد» – یعنی تا چیزی خودش موجود نباشد، نمیتواند در دیگری اثر کند.
این یعنی حتی در پیچیدهترین مباحث فلسفهٔ اسلامی، این قاعده ساده نقش یک اصل پایه را بازی میکند.
حاج ملاهادی سبزواری و قدرت خداوند
فیلسوف بزرگ دیگر، حاج ملاهادی سبزواری (صاحب منظومه) نیز از این قاعده استفاده کرده است. او میخواهد اثبات کند که قدرت حقیقی فقط از آنِ خداست. چرا؟ چون:
- ایجاد کردن (آفرینش) فرع بر وجود داشتن است.
- موجودات ممکن (همهٔ مخلوقات) وجود حقیقی از خود ندارند؛ وجودشان از خداست.
- پس نمیتوانند «ایجاد حقیقی» کنند. تنها خداست که وجود حقیقی دارد و بنابراین فقط او میتواند به معنای واقعی، آفریننده باشد.
سبزواری این مطلب را در شعر خود چنین میگوید:
و الشیء لم یوجد متی لم یوجدا
و باختیار اختیار ما بدا
یعنی: چیزی تا موجود نشود، ایجاد نمیکند. و آنچه پدید میآید، با اختیار موجودِ حقیقی پدید میآید.
مثال برای فهم عمیقتر: تفاوت «نقاشی» و «سایه»
فرض کنید یک نقاش حرفهای داریم که یک تابلو زیبا میکشد. نقاش «وجود» حقیقی دارد. اما آیا سایهٔ نقاش روی دیوار میتواند نقاشی بکشد؟ نه. سایه فقط بازتاب وجود نقاش است. ممکنات (مخلوقات) در مقایسه با خدا، مانند سایه هستند. آنها نمیتوانند «ایجاد حقیقی» کنند، زیرا خودشان وجود مستقل ندارند.
مثال از عالم طبیعی: درخت و میوه
یک درخت سیب را در نظر بگیرید. درخت «وجود» دارد. از وجود خود، میوه ایجاد میکند. اما آیا «میوهٔ نارس» میتواند درخت دیگری ایجاد کند؟ خیر. خود میوه باید اول برسد، دانههایش کامل شود، در زمین کاشته شود و به درخت تبدیل شود. تا میوه به «وجودِ کاملِ درخت» نرسیده، نمیتواند درخت جدیدی ایجاد کند.
چه نتیجهای میگیریم؟
قاعدهٔ «وجود منشأ ایجاد است» به ما میآموزد که:
۱. هیچ چیز از هیچ به وجود نمیآید. برای ایجاد کردن، به یک موجودِ از پیشفرض نیاز داریم.
۲. ایجاد حقیقی، فقط از آنِ کسی است که وجودش حقیقی و مستقل باشد. در جهان بینی اسلامی، این صفت فقط برای خداست.
۳. ما در زندگی روزمره نیز از این قاعده استفاده میکنیم. هر گاه میگوییم «کسی که خودش سواد ندارد نمیتواند معلم شود» یا «کسی که پول ندارد نمیتواند وام بدهد»، در واقع به این قاعده استناد کردهایم.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی؛ نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
fatemeh 14 فروردین 1393
سلام خسته نباشیدبرشما.واقعاازسایت خیلی مفیدتون ممنونم شماواقعاخودتونووقف اسلام وخداکردین ایمیل زدم که فقط ازتون تشکرکنم.درود برشما!!
فقیر 30 فروردین 1393
سلام. وقت تون بخیر
خدا قوت