مقدمه: دو قانون بنیادین در بین فیلسوفان مسلمان
در فلسفه و عرفان اسلامی، دو قانون معروف وجود دارد که به فهم رابطه میان «علت» و «معلول» یا «منشأ» و «اثر» کمک میکند. این قوانین به ما میگویند که چه چیزهایی از یک شیء صادر میشود و چه چیزهایی صادر نمیشود. قانون اول میگوید: «هیچ چیزی نمیتواند ضد خود را ایجاد کند». اما قانون دوم که بحث اصلی این مقاله است، دقیقتر و ظریفتر از قانون اول است و به ما میآموزد: «اثر یک شیء از هر جهت و به طور کامل، شبیه به خود آن شیء نیست».
آشنایی با صدرالدین قونوی و آثار او
«صدرالدین قونوی» از بزرگترین عارفان و فیلسوفان مسلمان در قرن هفتم هجری است. او شاگرد و وارث فکری محیالدین ابن عربی به شمار میرود. قونوی دو کتاب بسیار مهم دارد که در آنها به این قاعده پرداخته است. کتاب اول «نصوص» نام دارد که متن آن فشرده و عمیق است. کتاب دوم «مفتاحالغیب» است که معمولاً با نام «مفتاحالانس» شناخته میشود و شرح و بسط بیشتری بر مفاهیم عرفانی ارائه میدهد.
هرچند عبارت این قاعده در این دو کتاب اندکی تفاوت دارد، اما معنی یکی است. در ادامه، «قدر جامع» یعنی مفهوم اصلی و مشترک میان این دو عبارت را بررسی میکنیم.
تفاوت لفظی، نه معنوی
در کتاب «نصوص» آمده است: «و لا یثمر شیئ و لا یظهر عنه أیضا عینه ولا ما یشابهه مشابهه تامّه». ترجمه این عبارت چنین است: «هیچ چیزی نه عین خود را پدید میآورد و نه چیزی را که کاملاً شبیه خود او باشد.»
در کتاب «مفتاحالانس» عبارت چنین است: «الشی، لا یثمر ما یشابهه کلّ المشابهه». یعنی «چیز یا شیء هرگز چیزی را که کاملاً و از هر جهت شبیه اوست، به بار نمیآورد.»
همان طور که میبینید، هر دو جمله به یک نکته اشاره دارند: اثر یک شیء از هر جهت و به طور کامل، شبیه به خود آن شیء نیست.
برهان اول: پرهیز از «تحصیل حاصل»
صدرالدین قونوی برای اثبات این قاعده، دو دلیل عقلی ارائه میکند. بیایید دلیل اول را قدم به قدم بررسی کنیم.
فرض محال: تکرار یک حقیقت
تصور کنید که قرار باشد اثر یک شیء، از همه جهت شبیه خود آن شیء باشد. یعنی اگر شیء «الف» را داریم، اثر آن «ب» نه تنها شبیه «الف» است، بلکه عیناً مانند «الف» در تمام ویژگیها عمل میکند. در این صورت، چه اتفاقی میافتد؟
قونوی میگوید: چنین فرضی به این معناست که یک حقیقت واحد، در یک مرتبه و به یک شکل، دوباره تحقق پیدا کرده است. اما این «تکرار وجود» چیزی جز «تحصیل حاصل» نیست. یعنی چیزی که از قبل وجود داشته، دوباره حاصل شده است.
چرا تحصیل حاصل محال است؟
«تحصیل حاصل» عملی است بیهوده و ناممکن. شما نمیتوانید چیزی را که هست، دوباره «ایجاد» کنید؛ زیرا ایجاد، به معنای آوردن چیزی از نیستی به هستی است. اگر آن چیز از قبل هست، دیگر نیازی به ایجاد دوباره ندارد. به عبارت سادهتر: «تکرار یک چیزِ موجود» محال است. بنابراین، هر فرضی که به تحصیل حاصل بینجامد، خودش هم محال خواهد بود.
پس اگر اثر یک شیء کاملاً شبیه خود شیء باشد، وجود دوباره تکرار شده و این محال است. بنابراین، چنین تشابه کاملی هرگز رخ نمیدهد.
برهان دوم: پرهیز از عبث و بیهودگی
دلیل دوم قونوی، جنبه دیگری از این قاعده را روشن میکند. او میگوید فرض کنید که بین «اثر» و «مؤثر» (یعنی همان چیزی که اثر از آن صادر شده) مشابهت کامل وجود داشته باشد. در این صورت، اثر چه فایدهای دارد؟
اگر اثر دقیقاً مثل مؤثر باشد، پس هیچ ویژگی تازهای به جهان اضافه نکرده است. وجود چنین اثری «عبث» (بیهوده و بیفایده) خواهد بود. اما در مورد خداوند که «فاعل حق» (آفریدگار راستین) است، هرگز کار بیهوده و بیفایده صادر نمیشود. خداوند حکیم است و کارهای او هدفمند است. بنابراین، محال است که خداوند اثری بیافریند که کاملاً شبیه خود او یا کاملاً شبیه علت نزدیک خود باشد.
قونوی در این باره میگوید:
«زیرا لازم میآید که وجود، در یک حقیقت واحد و به یک وجه، دو بار تحقق یابد و این تحصیل حاصل است. و تحصیل حاصل محال است، چون از فایده تهی است و از نوع بیهودگی به شمار میرود. و خداوند فاعل حق از بیهودگی منزه است.» (۱)
نگاه ابوعلی سینا به این قاعده
پیش از قونوی، شیخ الرّئیس ابوعلی سینا نیز به این قاعده توجه داشته است. او این قاعده را با عنوان «الشیء لایفعل فی شبیهه» (چیز در شبیه خود تأثیر نمیکند) مطرح کرده است. عبارت ابن سینا در کتاب «الشفا» تا حدودی پیچیده است، اما میتوانیم معنای آن را ساده کنیم.
به گفته ابن سینا، اگر چیزی از پیش «به طور بالفعل» وجود داشته باشد، محال است که یک عامل بیرونی همان چیز را دوباره ایجاد کند. تنها در یک صورت ممکن است چیزی شبیه پدید آید: اگر آن «عامل» خود دارای درجه متفاوتی از یک کیفیت باشد (مثلاً گرمی ضعیف یا قوی) و آنچه بر آن اثر میکند، آن کیفیت را نداشته باشد یا دارای ضد آن باشد. در این صورت است که میتوان یک «زیادت» یا تغییر جزئی ایجاد کرد. در غیر این صورت، قاعده «شیء در شبیه خود اثر نمیکند» پذیرفتنی نیست. (2)
خلاصه سخن ابن سینا این است که تشابه کامل میان علت و معلول ناممکن است، اما تشابه نسبی و همراه با تفاوت – مثلاً تفاوت در شدت و ضعف – امکان دارد و قاعده «اثر یک شیء از هر جهت و به طور کامل، شبیه به خود آن شیء نیست» را میپذیرد.
برهان عرفانی قونوی بر اساس «دهر» و «شأن الهی»
قونوی در کتاب «مفتاحالانس» فراتر از دلایل عقلی، یک برهان عرفانی و دقیق ارائه میدهد. این برهان مبتنی بر دو اصل بنیادین در عرفان اسلامی است.(3)
اصل اول: مفهوم «دهر»
به باور عرفا، زمان معمولی که ما میشناسیم (شب و روز، دیروز و امروز) ویژه جهان مادی است. اما فراتر از این زمان مادی، یک «زمان معنوی» یا «بُعد وجودی» به نام «دهر» وجود دارد. نسبت دهر به جهان معنا و عالم روحانی، درست مانند نسبت زمان معمولی به جهان مادی است. دهر، بستری برای تغییرات فرامادی به شمار میرود.
اصل دوم: تجدد شأن الهی
قرآن کریم میفرماید: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ» (هر روز خدا در کاری است). منظور از «روز» در اینجا، روز معمولی نیست، بلکه «آن»های پیوسته وجود است. عرفا معتقدند خداوند در هر «آن»، جهان را دوباره امداد میکند و به هر چیز «وجود» میبخشد. اگر یک لحظه این امداد قطع شود، جهان نابود میگردد. به این ویژگی «تجدد شأن الهی» میگویند.
نتیجه: عدم تکرار در وجود
از ترکیب این دو اصل نتیجه میشود که هیچ چیزی در جهان تکرار نمیشود، نه در زمان مادی و نه در دهر معنوی. همان طور که دو لحظه از زمان معمولی دقیقاً یکی نیستند، دو ظهور از شأن الهی نیز عیناً مشابه هم نیستند. پس اثر هر لحظه با اثر لحظه قبل، اگر چه ممکن است نزدیک باشد، هرگز کاملاً شبیه نیست. این همان معنای قاعده است: هیچ اثری با منشأ خود مشابهت کامل ندارد. قرآن نیز به این نکته اشاره میکند: «بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» (بلکه آنان در آفرینش جدیدی دچار تردیدند).
یک نکته کلیدی: بین دو حد نهایی
تا اینجا فهمیدیم که اثر یک شیء نمیتواند کاملاً شبیه آن شیء باشد. اما از سوی دیگر، طبق قاعده اول (الشیء لایصدر عنه ما یضاده)، اثر یک شیء نمیتواند کاملاً ضد آن شیء باشد. یعنی اثر نه غرق در تشابه کامل است و نه غرق در تضاد و تناقض کامل.
حال بیایید این دو حد نهایی را روشنتر بررسی کنیم. نخستین حد نهایی، «قرب مطلق» است که همان تشابه کامل میان اثر و شیء است. در این حالت فرضی، اثر عیناً مثل علت خود خواهد بود. چرا این حالت محال است؟ به دو دلیل: اول اینکه منجر به «تحصیل حاصل» میشود و دوم اینکه کار را بیهوده و عبث میکند.
دومین حد نهایی، «بعد مطلق» است که عبارت است از تضاد کامل میان اثر و شیء. در این حالت فرضی، اثر کاملاً ضد علت خود خواهد بود. این حالت نیز محال است، زیرا قاعده نخست فلسفه یعنی «الشیء لایصدر عنه ما یضاده» (هیچ چیزی ضد خود را صادر نمیکند) آن را رد میکند.
بنابراین، اثر هر شیء همواره بین این دو حد نهایی در نوسان است. یعنی هم شباهت دارد (تا کاملاً بیگانه نباشد) و هم تفاوت دارد (تا تکرار و بیهودگی پیش نیاید). به عبارت دیگر، درجه بعد اثر یک شیء از خود شیء هرگز به حد تضاد و تناقض نمیرسد و درجه قرب آن نیز هرگز به حد مشابهت کامل نخواهد رسید.
سنخیت علت و معلول: جمع ظاهراً متناقض
اکنون به مطلب مهمی میرسیم. فیلسوفان مسلمان از دیرباز بر «لزوم سنخیت بین علت و معلول» تأکید داشتهاند. «سنخیت» یعنی همجنس بودن و تناسب داشتن. اما این سنخیت به چه معناست؟
درست همان معنایی که از قاعده دوم استنباط میشود: علت و معلول از یک جهت عین هم هستند و از یک جهت غیر هم. یعنی معلول هم شبیه علت است (تا علیت معنا پیدا کند) و هم متفاوت از علت است (تا تکرار نباشد). میتوان ادعا کرد که همواره اثر یک شیء نسبت به خود شیء از یک جهت قریب است و از یک جهت بعید. از جهت اینکه اثر شیء نمیتواند متضاد و متناقض با خود شیء باشد، قریب است. و از جهت اینکه اثر شیء نمیتواند مشابهت کامل با خود شیء داشته باشد، بعید است. این همان چیزی است که حکما آن را معتبر دانستهاند.
این رابطه را میتوان با مثال «شدت و ضعف» فهمید. مثلاً نور خورشید با نوری که از ماه به زمین میرسد، «سنخیت» دارد، زیرا هر دو نورند. اما تشابه کامل ندارند، زیرا یکی بسیار شدید و مستقیم است و دیگری ضعیف و بازتابی. فاصله میان علت و معلول، فاصله «کنار بودن» و «انفصال کامل» نیست، بلکه فاصله «شدت و ضعف در مراتب وجود» است. علت و معلول در عین اینکه از یکدیگر جدا هستند، بسیار به هم نزدیکاند. فاصله بین آنها به نحو انعزال و کنار بودن معلول از علت نیست، بلکه به نحو شدت و ضعف و نحوه وجود است.
اشاره صدرالمتألهین و سبزواری
«صدرالمتألهین شیرازی» (ملاصدرا) در آثار خود بارها به این نکته اشاره کرده که معلول نه عین علت است و نه غیریت محض با آن دارد. همچنین «حاج ملا هادی سبزواری» در «منظومه» خود این مطلب را به نظم کشیده است. او میگوید:
بینونه الوصفی لا العزلی أثر / ممّن لعقل کأنبیا للبشر
معنای این بیت چنین است: «جدایی و فاصله میان علت و معلول، از نوع جدایی «وصفی» (مرتبهای و شدت و ضعفی) است، نه از نوع جدایی «عزلی» (کنار افتادگی و بیگانگی کامل). این مطلب از کسی (امام معصوم) نقل شده که برای عقل مانند پیامبران برای مردم است.»
سبزواری در این بیت میگوید که این دیدگاه را از معصوم (ع) دریافت کرده است. یعنی اعتقاد به اینکه فاصله علت و معلول از جنس «بعد مرتبهای» است نه «بعد مکانی یا جوهریِ مجزا». به این ترتیب، حکیمان مسلمان همواره بر این نکته تأکید داشتهاند که رابطه میان علت و معلول، رابطهای نزدیک اما نه یکسان، و جدا اما نه بیگانه است.
جمعبندی: قاعده در یک نگاه
اکنون میتوانیم تمام مطالب را در چند جمله خلاصه کنیم. قاعده «اثر یک شیء از هر جهت با خودش مشابهت کامل ندارد» میگوید که هیچ اثری نمیتواند از هر نظر شبیه به علت یا منشأ خود باشد. دلیل عقلی اول این قاعده آن است که تشابه کامل به «تحصیل حاصل» یعنی تکرار بیفایده منجر میشود که محال است. دلیل عقلی دوم نیز میگوید تشابه کامل، فعل خداوند را عبث و بیهوده میکند که با حکمت الهی ناسازگار است. افزون بر این، دلیل عرفانی مبتنی بر اصول «دهر» و «تجدد شأن الهی» نشان میدهد که هیچ لحظهای در عالم تکرار نمیشود، بنابراین هیچ اثری نیز تکرار عین علت خود نیست.
نتیجه نهایی این است که رابطه علت و معلول، نه تشابه مطلق است و نه تضاد مطلق. بلکه «سنخیت» یعنی همسانی در عین تفاوت در شدت و ضعف وجودی، رابطه واقعی میان آنها را تشکیل میدهد. از یک سو، اثر یک شیء نمیتواند متضاد و متناقض با خود شیء باشد. از سوی دیگر، نمیتواند مشابهت کامل با خود شیء داشته باشد. به همین دلیل، اثر همواره از یک جهت به علت خود نزدیک و از جهتی دیگر از آن دور است.
با درک این قاعده، میتوانیم بسیاری از پیچیدهترین مباحث فلسفه و عرفان اسلامی درباره چگونگی صدور کثرت از وحدت و رابطه خالق با مخلوق را بهتر بفهمیم. این قاعده به ما میآموزد که جهان در هر لحظه نو میشود، بدون آنکه از ریشه های خود بریده باشد. هر اثری هم زاییده علت خویش است و هم نوآمدهای متفاوت. این همان راز خلقت پیوسته و جاری است که هم حفظ نظم را ممکن میسازد و هم زمینه تحول و تنوع را فراهم میآورد.
یادداشتها (پاورقیها)
(۱) برگرفته از کتاب «نصوص» صدرالدین قونوی، ص ۱۹۲ (با تصرف و توضیح عبارت).
(۲) اشاره به کتاب «الشفا» ابوعلی سینا، بخش طبیعیات، ص ۲۱۷ (تلخیص و تفسیر معنا).
(۳) ر.ک: «مفتاحالانس» صدرالدین قونوی، ص ۳۲.
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات