چیزهای لذت آور
لذت چیست ؟ فرض کنیم که لذت، نوعی حرکت نفس است، حرکتی که نفس، با آن، به طور کامل و محسوس به حالت طبیعی خود باز میگردد و درد، عکس آن است.
اگر لذت، چنین چیزی باشد، پس چیزی هم که چنین حالتی پدید آورد لذتآور است، و چیزی که این حالت را بزداید یا حالتی ضد آن پدید آورد درد آور است. پس لازم میآید که رفتن به حالت طبیعی به طور کلی لذتآور باشد، خاصه هنگامی که چیزهایی که به طبیعت خود باز میگردند خود موافق با طبیعت باشند.
عادت هم لذت آور است، زیرا چیزی که انسان به آن عادت میکند پس از آن دیگر چیزی طبیعی میشود. در حقیقت، عادت شباهت به طبیعت دارد؛ «اغلب» نزدیک به «همیشه» است؛ «همیشه» قلمرو طبیعت است و «اغلب» قلمرو عادت.
چیزی هم که به زور تحمیل نشده باشد لذت آور است، زیرا زور ضد طبیعت است. به همین سبب است که اجبار دردناک است، و حق داشتهاند که گفتهاند: «هرچه الزام آور باشد طبیعتاً ناخوش آیند است»
جدیت، استقامت و مشقت، درد آور است، زیرا متضمن زور و اجبار است (البته تا هنگامی که عادت نشده باشد، زیرا از آن پس عادت آنها را لذت آور میکند)؛ ضد آنها لذت آور است، به همین سبب است که کاهلی، آسودگی از رنج و کوشش، انواع بازیها، تفریحها و خواب در زمره چیزهای لذت آور است، زیرا هیچ یک از این چیزها ربطی به اجبار ندارد.
همچنین هر چیزی که در دل میل به آن داریم لذت آور است، زیرا میل طلب لذت است. در میان میلها بعضی از آنها غیرعقلانی است و بعضی دیگر عقلانی. من میلهایی را غیرعقلانی مینامم که مبتنی بر تعقل نباشد. این تعریف میلهایی را در بر میگیرد که آنها را طبیعی میخوانیم، مانند میلهای مربوط به جسم، مثلاً میل به غذا، یعنی تشنگی و گرسنگی، و میل به هر یک از انواع غذاها، همچنین میلهای مربوط به چشایی، میل جنسی، و، به طور کلی، بساوایی؛ و میلهایی که مربوط به بویایی، بوی خوش، شنوایی و بینایی است.
من میلهایی را عقلانی مینامم که، چون متقاعد به مطلوب بودن آنها شدهایم، آنها را در خود احساس میکنیم. زیرا بسیاری چیزها هستند که ما میل به دیدن و به دست آوردن آنها داریم، چون شنیدهایم و متقاعد شدهایم که آنها مطلوباند. چون احساس لذت عبارت از ادراک حتی نوعی تأثر است و چون خیال نوعی ادراک حسی ضعیف است، و همواره در ذهن کسی که چیزی را به یاد میآورد یا آرزو میکند خیالی از آنچه به یاد میآورد و آرزو میکند وجود دارد، پس واضح است که یادآوری و آرزو نیز با لذت همراهاند، زیرا از آنها هم نوعی ادراک حتی میتوان کرد.
بنابراین، هر چیز لذت بخشی ناگزیر یا در حال حاضر است و ادراک میشود، یا در گذشته است و به یاد میآید، یا در آینده است و آرزو میشود، زیرا ما لذات حال را ادراک میکنیم، لذات گذشته را به یاد میآوریم و لذات آینده را آرزو میکنیم.
خاطرههای لذت آور
در ادامه سوال «لذت چیست» چیزهایی که خاطره آنها لذت آور است نه تنها آنهاییاند که در زمان خود، به هنگام وقوع، لذت آور بودهاند، بلکه گاه چیزهاییاند که در زمان خود، به هنگام وقوع لذت بخش نبودهاند، ولی پیآمد آن زیبا و خوش بوده است. به همین سبب است که گفتهاند: «چه لذت بخش است به یاد آوردن خطر، پس از رهایی از آن»
زیرا کسی که بسیار رنج برده و بسیار کار کرده است، پس از آن، حتی از یاد رنجهایش هم لذت میبرد؛ سبب آن این است که احساس درد نکردن هم خود لذت بخش است.
در میان چیزهایی که آنها را آرزو میکنیم آنهایی لذت بخشاند که حضورشان شادی بسیار یا فایده بسیار همراه دارد، فایدهای به دور از رنج. به طور کلی هرچه حضورش شادی به همراه دارد در بیشتر موارد، هنگامی که آن را آرزو میکنیم یا به یاد میآوریم، آرزو و یاد آن هم شادی میآورد. برای همین است که حتی خشم هم لذت میآورد، چنان که هومر در بیتی آن را چنین وصف میکند: بسی شیرینتر از عسلی که قطره قطره بتراود
زیرا ما هرگز بر کسی که نتوانیم مجازاتش کنیم، خشم نمیگیریم، و بر کسی هم که از ما بسیار قویتر است یا هرگز خشم نمیگیریم یا، اگر بگیریم، خشممان اندک است.
نوعی لذت، همراه با بیشتر خواهشهای ماست، زیرا ما هم از یاد لذتِ گذشته، لذت میبریم و هم از آرزوی لذتِ آینده. مثلاً کسانی که در آتش تب میسوزند و سخت تشنهاند از یاد آنچه در گذشته نوشیدهاند یا آرزوی آنچه در آینده خواهند نوشید لذت میبرند. کسانی هم که عاشقاند چنیناند: لذت میبرند از اینکه پیوسته از معشوق خود سخن بگویند، سیمای او را رسم کنند یا چیزی درباره او بنویسند، زیرا با این گونه زنده کردن خاطره معشوق، تصور میکنند که گویی حضور او را احساس میکنند. و در همه موارد، این نشانه عشق است که عاشق نه تنها از حضور معشوق، بلکه از یاد او، حتی هنگامی که از غیبت او ناخشنود است، لذت میبرد.
لذت در سوگواری
در ادامه پاسخ به سوال «لذت چیست» میتوان به سوگواریها و ماتمها اشاره کرد که خالی از نوعی لذت نیست، زیرا انسان از اینکه از دست رفته و دیگر نیست، غم میخورد، ولی از اینکه او را به یاد میآورد و با در نظر آوردن حرکات و سکنات او، گویی او را میبیند، لذت میبرد. از این رو، ما باور میکنیم سخن شاعر را، که میگوید: «چنین سخن گفت، و در دلها میل زاری کردن برانگیخت»
لذت در انتقام!
انتقام گرفتن نیز لذت آور است. زیرا هر چه به دست نیاوردنش دردناک است به دست آوردنش لذت آور است. کسانی که به خشم میآیند، اگر نتوانند انتقام بگیرند، سخت در رنجاند، ولی امید به انتقام آنها را دلخوش میدارد.
همچنین پیروز شدن لذت آور است، نه تنها برای ستیزه جویان، بلکه برای همه مردم. زیرا انسان با پیروز شدن خود را در جایگاه برتری مییابد و این چیزی است که همه مردم بیش و کم خواهان آناند. چون پیروز شدن لذت آور است، بازیها هم، مانند مسابقات ورزشی، و کشتی (که پیروزی در آن بسیار است.
همچنین است بازیهای جدی، که بعضی از آنها، پس از آنکه انسان به آنها عادت کند، لذت آور میشود و بعضی دیگر از همان آغاز لذت آور است، مانند شکار با سگ شکاری و هرگونه شکار دیگر، زیرا هرجا که مسابقه باشد، پیروزی هم هست. به همین سبب است که مشاجره، برای کسانی که عادت به آن دارند و از استعداد آن برخوردارند، لذت آور است.
احترام و نیک نامی در شمار مطلوبترین چیزهاست، زیرا همه کس خود را از صفات نیک برخوردار میداند، خاصه اگر کسانی که او را به این صفات میخوانند کسانی باشند که او آنها را راستگو بداند. چنین کسانی بیشتر نزدیکاناند تا آنها که دورند، بیشتر آشنایان و هم وطناناند تا بیگانگان، بیشتر معاصراناند تا آیندگان، بیشتر دانایاناند تا نادانان، بیشتر مردمانی بسیارند تا مردمان اندک: زیرا اینان بیشتر احتمال میرود که راست بگویند تا آن دیگران، چه هیچ کس به فرودستان خود، مانند کودکان یا حیوانات، از بابت احترام یا نیک نامیای که از آنها مییابد، لااقل از بابت نیک نامیای که آنها برایش به بار میآورند، ارجی نمینهد، و اگر بنهد، دلیل دیگری دارد.
لذتِ دوست
دوست نیز از شمار چیزهای لذتآور است. دوست داشته شدن نیز لذتآور است زیرا دوست داشتن لذتآور است، زیرا در اینجا هم انسان خود را برخوردار از صفت نیک مییابد، چیزی که هر موجود هوشمندی خواهان آن است. دوست داشته شدن انسان به معنی عزیز داشته شدن او به خاطر خود اوست. ستایش شدن هم لذتآور است، به همان دلیلی که احترام داشتن لذتآور است. تملق شنیدن و تملق گو داشتن لذتآور است، زیرا تملق گو ستاینده و دوستدار به نظر میآید.
لذت در عادت
همچنین برای انسان لذتآور است که اغلب کار یکسانی انجام دهد، زیرا هر چه عادت شود، چنان که گفتیم، لذتآور است. تغییر دادن هم لذتبخش است، زیرا تغییر بازگشت به طبیعت است؛ در حقیقت، تکرار یکنواخت افراط در حفظ وضع تثبیت شده است. به همین سبب است که گفتهاند: «تغییر در همه چیز شیرین است»
برای همین است که چیزی که آن را فقط گاهگاه میبینیم لذت بخش است، چه آدمی باشد و چه شیء؛ زیرا متضمن نوعی تغییر چیزی است که در حال حاضر موجود است، وانگهی، چیزی که گاهگاه روی دهد نادر است.
یاد گرفتن و به شگفت آمدن در بیشتر موارد لذتبخش است، زیرا در شگفتی خواست یادگیری نهفته است، به قسمی که هر چه شگفت آور است خواستنی است، در حالی که در یادگیری دست یابی به حالت طبیعی نهفته است.
لذتِ نیکی به دیگران
نیکی کردن به دیگران و نیکی یافتن از آنها از چیزهای لذت بخش است، زیرا نیکی یافتن به معنی به دست آوردن چیز خواستنی است، و نیکی کردن به معنی هم داشتن وسایل [نیکی کردن] و هم داشتن برتری بر دیگران است که هر دو از چیزهای خواستنی است. چون نیکی کردن لذت بخش است، مردم از اصلاح حال همنوعان خود و برآوردن نیازهای آنان نیز لذت میبرند. چون یاد گرفتن و ستایش کردن از چیزهای لذت بخش است.
چیزهای دیگری از این نوع، مانند نشان دادن یک شیء (مثلاً با نقاشی، مجسمه سازی، شعر) هم لذت بخش است، و به طور کلی هر چیزی که خوب نشان داده شده باشد، حتی اگر چیز نشان داده شده نامطلوب باشد. آنچه به ما لذت میبخشد خود این چیز نیست، بلکه استدلالی است که بر اساس آن به خود می گوییم این آن چیز است و از آن نتیجه میگیریم که چیزی یاد گرفتهایم.
همچنین دگرگون شدن ناگهانی وضع و از خطر جستن به هنگام لذتبخش است، زیرا شگفت آور است. چون هرچه موافق طبیعت باشد لذتبخش است، و چیزهای خویشاوند به سبب طبیعت خویشاوند یکدیگرند، همه موجودات خویشاوند و همانند یکدیگر، بیشتر وقتها، از یکدیگر لذت میبرند، مانند آدمی و آدمی، اسب و اسب، و جوان و جوان. این منشأ ضرب المثلهایی است که میگویند: «آدمی از هم سن خود خوشش میآید»، «همیشه به همجنس…»، «جانور جانور را میشناسد»، «کند همجنس با همجنس پرواز»، و چیزهای دیگری مانند اینها.
چون همه موجودات همانند یا خویشاوند با هم متقابلاً از یکدیگر لذت میبرند، و هر کس این لذت را، بیش از همه، از خود میبرد، ضرورت همه آدمیان بیش و کم خود را دوست دارند، زیرا این روابط را آدمی، در درجه اول، نسبت به خود دارد؛ و چون همه کس خود را دوست دارد، ضرورت همه کس از آنچه از آن خود اوست، مثلاً از آثار و سخنان خود، لذت میبرد. از این رو، مردم اغلب تملق گویان خود، عاشقان خود، افتخارات خود و فرزندان خود را دوست دارند (زیرا فرزندانشان آثارشاناند).
لذتِ کامل کردن چیزِ ناقص
کامل کردن چیزی هم که ناقص است برای ما لذت دارد، زیرا آن چیز، از آن پس، اثر خود ماست. و چون برای آدمی بسیار لذت آور است که فرمان بدهد، به نظر «عاقل» آمدن لذت بخش است (زیرا عقل عملی قدرت میآورد) و عقل نظری علم به بسیاری چیزهای ستایش انگیز است. به علاوه، چون آدمیان بیشتر خودستایند، ضرورت سرزنش کردن هم نوعان و فرمان دادن به آنان برایشان لذت بخش است.
همچنین است گذراندن وقت در اشتغالاتی که شخص در آنها مشهور به خبره بودن است، چنان که شاعر میگوید: «در این کار، همه کس سخت مشغول است، و بیشترین بخش روز را در فعالیت میگذراند که در آن حتی از خود پیشی میگیرد» به همین طریق، چون بازی و هرگونه تفریحی از چیزهای لذت بخش است، و چون خنده نیز در شمار این گونه چیزهاست، چیزهای خنده دار آدمیان و گفتهها و کارها نیز لذت بخش است. چیزهای خنده دار، در جای دیگر، در بررسیهای ما درباره فن شعر تعریف شده است. درباره چیزهای لذت بخش به آنچه گفتیم اکتفا میکنیم.
و اما درباره چیزهای دردآور باید گفت که آشکار است که میتوان آنها را از ضد آنچه درباره چیزهای لذت آور گفتیم دریافت.
نظرات