16 اسفند 1396

مغالطه اشتراک لفظ

مغالطهٔ اشتراک لفظ یعنی استفاده از یک کلمهٔ چندمعنایی در استدلال، طوری که گویی فقط یک معنا دارد. مثلاً «انگور شیرین است؛ شیرین معشوق فرهاد است؛ پس انگور معشوق فرهاد است!» در این مقالهٔ جامع، با بیش از 40 مثال کاربردی، انواع اشتراک در اسم، فعل و حرف، و راهکار قرآنی برای پرهیز از این مغالطه آشنا می‌شوید.

مغالطه اشتراک لفظ: وقتی یک کلمه، چند تا حرف می‌زند!

حتماً برای شما هم پیش آمده که در یک بحث یا گفت‌وگو، ناگهان متوجه شده‌اید دو نفر با استفاده از یک کلمه، اما به دو معنای کاملاً متفاوت، سر یکدیگر داد می‌زنند. یکی می‌گوید «منظورم این بود» و دیگری اصرار دارد که «خودت گفتی فلان چیز!». در بسیاری از مواقع، ریشهٔ این سردرگمی‌ها در یک تلهٔ قدیمی و رایج منطقی به نام «مغالطه اشتراک لفظ» پنهان شده است.

توضیح مغالطه اشتراک لفظ

فرض کنید دوستتان به شما می‌گوید: «علی دیروز بار جابه‌جا کرد». شما هم بلافاصله با ذوق می‌گویید: «واقعاً؟ پس یعنی علی دانشمند بزرگی است! چون بار واحد اندازه‌گیری فشار است!»

خنده‌دار است، نه؟ اما دقیقاً همین‌جاست که مغالطه اشتراک لفظ رخ می‌دهد. «بار» در جملهٔ اول به معنی «تعداد زیادی جعبه یا وسیله» است، اما در جملهٔ دوم، «بار» یک واحد فیزیکی در علم فشار است. این دو «بار» هیچ ربطی به هم ندارند، فقط ظاهر نوشتاری و تلفظ یکسانی دارند. حالا اگر کسی عمداً یا سهوی از این شباهت ظاهری استفاده کند تا نتیجهٔ غلطی بگیرد، مرتکب مغالطه اشتراک لفظ شده است.

تعریف خیلی ساده:

هرگاه یک کلمه در یک استدلال، بیش از یک معنا داشته باشد، و ما بدون توجه به این چندمعنایی، از آن کلمه طوری استفاده کنیم که گویی فقط یک معنا دارد، مغالطه اشتراک لفظ رخ داده است.

چرا این مغالطه اینقدر رایج است؟

در منطق، بعضی کلمات فقط یک معنا دارند؛ مثل «رایانه»، «خورشید» یا «درخت سیب». به اینها الفاظ مختص می‌گوییم. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که با کلماتی روبرو می‌شویم که شبیه دوقلوهای همسان‌اند؛ یعنی چندین معنا را در قالب یک لفظ جا داده‌اند. به اینها الفاظ مشترک می‌گوییم.

مثل کلمهٔ «شیر»:

  • شیر (حیوان درنده)
  • شیر (نوشیدنی سفید)
  • شیر (شیر آب لوله‌کشی)
  • شیر (در شیرِ اسب، به معنی ران)

حالا اگر کسی بگوید «شیر حیوان قوی‌ای است» و در همان بحث نتیجه بگیرد «پس شیر (نوشیدنی) هم قوی است»، همه می‌خندیم. اما همین الگوی اشتباه در بحث‌های جدی‌تر، مثل سیاست، دین، اقتصاد یا روابط عاطفی، آنقدر ظریف رخ می‌دهد که کمتر کسی متوجه می‌شود.

چند مثال برای درک سریع

  • «سعادت غایت زندگی انسان است. غایت زندگی انسان مرگ است. پس سعادت انسان همان مرگ اوست.»
    (اینجا «غایت» هم به معنی «هدف نهایی» است و هم به معنی «پایان و انتها». اشتباه گرفتن این دو، نتیجهٔ بامزه‌ای ساخته است.)
  • «انگور شیرین است. شیرین معشوق فرهاد است. پس انگور معشوق فرهاد است.»
    (شیرینِ اول یعنی طعم شیرین؛ شیرینِ دوم یک اسم خاص برای یک زن افسانه‌ای است.)
  • «او سیر است. سیر بو می‌دهد. پس او بو می‌دهد!»
    (سیرِ اول یعنی سیر شدن از غذا؛ سیرِ دوم یعنی سبزی سیر.)
  • «هر رسانایی ماده است. چوب ماده است. پس چوب رساناست.»
    (رسانا در مقدمهٔ اول یعنی «هادی الکتریسیته»؛ اما در نتیجه همان «جنس مادی» معنا شده. چوب ماده است، اما هادی خوبی نیست.)
  • «خانهٔ ارزان، کمیاب است. هر چیز کمیاب گران است. پس خانهٔ ارزان گران است.»
    (کمیاب در مقدمهٔ اول یعنی «به‌ندرت پیش می‌آید که قیمت ارزان باشد»؛ در مقدمهٔ دوم یعنی «چیز نایاب». این دو «کمیاب» فرق دارد.)
  • «این سیب تر است. تر مخفف تریاک است. پس این سیب تریاک دارد!»
    (بازی با دو معنای «تر»: رطوبت در برابر مادهٔ مخدر.)
  • «فلانی پای ثابت جلسات است. پای فلانی شکسته. پس فلانی در جلسات حاضر نمی‌شود.»
    (پایِ اول یعنی فرد مداوم؛ پایِ دوم یعنی عضو بدن.)
  • «حرف او حق بود. حق یعنی خدا. پس حرف او خدا بود.»
    (حق در معنای درستی و راستی در برابر نام خداوند.)
  • «از این مغازه چند جنس خریدم. جنس مخالف حرف مرا می‌زند. پس مغازه‌دار با من مخالف است.»
    (جنسِ اول به معنی کالا؛ جنسِ دوم به معنی مرد یا زن.)
  • «دیشب ستاره دیدم. ستارهٔ فوتبال وارد تهران شد. پس دیشب ستارهٔ فوتبال را دیدم!»
    (ستارهٔ آسمانی در برابر سلبریتی ورزشی.)

ماجرای شکارچی و سنجاب

این مثال معروفی در منطق است: یک شکارچی، سنجابی را می‌بیند که پشت درخت قطور پنهان شده. شکارچی آرام دور درخت می‌چرخد تا سنجاب را نشانه برود. سنجاب هم همان‌طور پشت درخت می‌چرخد. حالا سؤال این است: آیا شکارچی به دور سنجاب چرخیده است؟

بعضی می‌گویند بله، چون هر نقطه از بدن سنجاب نسبت به شکارچی جابه‌جا شده. بعضی می‌گویند نه، چون شکارچی هرگز پشت درخت را ندیده و سنجاب همیشه در نقطهٔ مقابل او بوده. راز اختلاف در کلمهٔ «دور چیزی چرخیدن» است:

  • معنای اول: «چرخیدن نسبت به مرکز دایره‌وار»
  • معنای دوم: «چرخیدن به طوری که همهٔ زوایای شیء دیده شود»

این اختلاف ظریف می‌تواند ساعت‌ها بحث بی‌ثمر ایجاد کند، در حالی که هیچ‌کدام طرفین اشتباه نمی‌کنند؛ فقط از یک لفظ مشترک استفاده کرده‌اند.

نه فقط اسم؛ فعل و حرف هم شریک جرم هستند!

خیلی‌ها فکر می‌کنند این مغالطه فقط برای اسم و صفت پیش می‌آید. در حالی که فعل‌ها و حتی حروف هم می‌توانند چند معنا داشته باشند. منطق‌دانان قدیم به همین دلیل ترجیح می‌دهند بگویند «مغالطه اشتراک لفظ» (نه فقط اشتراک اسم) تا همهٔ موارد را پوشش دهد.

چند مثال از اشتراک اسم و صفت

  • «او و همسرش پنج سال اختلاف داشتند.» (اختلاف زمانی یا اختلاف خانوادگی؟)
  • «حمید دوست بیست‌سالهٔ من است.» (بیست سال دارد یا بیست سال با او دوستیم؟)
  • «این دانش‌آموز مرداد است.» (ماه مرداد یا اسم شخص؟)
  • «نظر تو صائب نیست.» (صائب شاعر یا درست؟)
  • «این نقره خیلی سنگین است.» (وزن بالا یا فلز سنگین؟)
  • «او اهل نمک است.» (اهل جایی به اسم نمک یا فرد بامزه؟)
  • «فلانی دستی دارد.» (انگشت دارد یا مهارت دارد؟)
  • «این کتاب رطوبت دارد.» (کاغذش خیس است یا محتوایش چالشی است؟)
  • «قلم من تیز است.» (نوک تیز یا ذهن تیز؟)
  • «ماشین شیشه دارد.» (شیشهٔ خودرو یا شیشهٔ مادهٔ مخدر؟)

چند مثال از اشتراک فعل

  • «او چند غزل حافظ را خوب خواند.» (قرائت کرد یا نقد کرد و اعلام نظر کرد؟)
  • «آنها از ما عکس گرفتند.» (عکس انداختند یا عکس دریافت کردند؟)
  • «اگر دادگاه بگذارد، من پا روی حق نمی‌گذارم.» (بگذارد = اجازه دهد یا بگذارد = قرار دهد؟)
  • «استاد بحث را باز کرد.» (شفاهی توضیح داد یا قفل مبحث را گشود؟)
  • «او روی مسئله قفل کرد.» (در ذهنش مانع ایجاد کرد یا قفل زد؟)
  • «مدیر برنامه را کشت.» (لغو کرد یا به قتل رساند؟)
  • «بازیگر نقش را خواباند.» (اجرا نکرد یا زمینش زد؟)
  • «این خیابان را بریدند.» (آسفالت زدند یا مسدود کردند؟)
  • «آشپز آش را جوشاند.» (حرارت داد یا عصبانی کرد؟)
  • «پلیس ماشین را بست.» (توقیف کرد یا بستن با طناب؟)

چند مثال از اشتراک حرفی (ظریف اما مهم)

  • «دهمین و آخرین فصل کتاب دربارهٔ عبادت است.» («و» عطف در برابر «و» تفسیری به معنی «یعنی»)
  • «با وجود امثال شما، دانشگاه اصلاح نمی‌شود.» («با» به معنی «علی‌رغم» در برابر «با» به معنی «همراهی»)
  • «او عمری با ریا و خودخواهی مبارزه کرد.» («با» پیشوند فعل در برابر «با» حرف اضافه)
  • «تا توانی دامن از او درکش.» («تا» به معنی «تا زمانی که» در برابر «تا» به معنی «به شرطی که»)
  • «برو درِ خانه را ببند.» («برو» فعل امر در مقابل «برو» به معنی «روی خود را حرکت بده») – مثال دشوارتر: حرف «لا» در عربی که هم نفی است هم نهی.
  • «به خدا قسم می‌خورم که راست می‌گویم.» («به» برای سوگند در برابر «به» برای تعدیهٔ فعل)
  • «از این کتاب لذت بردم.» («از» ابتدا در برابر «از» برای تبیین سبب)
  • «بر سر این مسئله جان دادند.» («بر سر» به معنی «برای» در برابر «بر سر» به معنی «فوق»)
  • «تا دم در با او راه رفتم.» («تا» حد غایت در برابر «تا» به معنی «همراه با»)

تعریف دقیق‌تر: چرا تعریف اول کامل نیست؟

اول گفتیم مغالطه اشتراک لفظ یعنی استفاده از یک کلمه با چند معنا در یک استدلال بدون توجه به تعدد معانی. اما سه اشکال دارد:

  • اولاً گاهی لفظ مشترک فقط یک بار در جمله می‌آید، نه در دو جای استدلال.
  • ثانیاً گاهی شخص کاملاً می‌داند لفظ چند معنا دارد، اما عمداً طوری جمله را می‌چیند که شنونده معنای غلط ببرد.
  • ثالثاً گاهی اصلاً استدلالی در کار نیست؛ فقط یک جملهٔ دوپهلو گفته می‌شود که شنونده را به اشتباه می‌اندازد.

پس تعریف جامع‌تر این است:

مغالطه اشتراک لفظ عبارت است از به‌کارگیری یک لفظ مشترک در جمله‌ای که شنونده یا خواننده معنایی متفاوت با منظور گوینده بفهمد – یا گوینده خودش با علم به چندمعنایی، قصد داشته باشد در شرایط مختلف به یکی از معانی تمسک جوید.

قرآن کریم و اشاره به این مغالطه

شاید جالب باشد بدانید که این مغالطه فقط در کتاب‌های منطق غربی مطرح نیست. بیش از ۱۴۰۰ سال پیش، قرآن کریم در سورهٔ نساء (آیهٔ ۴۶) به آن اشاره کرده است. آیه می‌فرماید:
«بعضی از یهودیان کلمات را از جای خود تحریف می‌کنند… و می‌گویند: “راعنا” در حالی که با زبان خود پیچ می‌پیچند و در دین طعنه می‌زنند.»

ماجرا از این قرار بود: مسلمانان برای اینکه پیامبر به سخنانشان توجه کند، می‌گفتند «راعنا» یعنی «به ما توجه کن، مراعات حال ما را بکن». اما همین کلمه در زبان عبری، معنای توهین‌آمیزی شبیه «ای احمق» یا «چوپان ما (کنایه از گله)» داشت. یهودیان عمداً این کلمه را به کار می‌بردند تا هم در ظاهر با مسلمانان همراهی کنند و هم در باطن ناسزا بگویند.

وقتی سعد بن معاذ (صحابی که عبری می‌دانست) این را فهمید، به یهودیان گفت اگر بار دیگر بگویید، گردنتان را می‌زنم. پس از آن، قرآن در آیهٔ بعد (نساء، ۴۸) به مسلمانان دستور داد: دیگر نگویید «راعنا»؛ بگویید «انظُرنا» (به ما نگاه کن یا به ما مهلت بده) تا هیچ سوءتفاهمی پیش نیاید.

این داستان نشان می‌دهد که بهترین راه فرار از مغالطه اشتراک لفظ این است: هر وقت کلمه‌ای می‌تواند برداشت اشتباه یا دوپهلو ایجاد کند، بدون تعارف از کلمهٔ دیگری استفاده کنید که فقط همان معنای مورد نظر را برساند.

چطور از این مغالطه در امان بمانیم؟

  1. در بحث‌ها، تعریف کنید: وقتی کلمه‌ای شنیدید که چند معنا داشت، بپرسید «منظورت از این کلمه دقیقاً چیست؟»
  2. به تبلیغات و شعارها شک کنید: جملاتی مثل «این محصول طبیعی است، پس ضرر ندارد» مغالطه اشتراک لفظ در «طبیعی» دارد (طبیعی = از طبیعت گرفته شده / طبیعی = بی‌ضرر).
  3. در نوشته‌های حقوقی و قراردادها، شفاف بنویسید: به جای «او حق دارد» بگویید «او اختیار قانونی دارد».
  4. در آموزش کودکان، این مغالطه را با بازی به آنها یاد بدهید: مثل «من شکلات تلخ دوست دارم. تلخ یعنی ناراحت. پس من ناراحتی دوست دارم!»
  5. یادتان باشد گاهی طرف مقابل عمداً این کار را می‌کند (مثل یهودیان در آیهٔ قرآن) و گاهی سهوی. تشخیص این دو، نیمی از حل مشکل است.
3.7/5 - (86 امتیاز)

نظرات

    گلشیفته معینی 26 مهر 1398

    چند نمونه ضرب المثل در مورد اشتراک لفظ بنویسید.

    پاسخ

    مریم 10 مهر 1399

    فردی چند بلوک سیمانی را روی دوشش گذاشته بود و میبرد یکی گفت چرا با فرغون نمیبری گفت دفعه قبل با فرغون بردم پشتم را اذیت کرد (°_°)

    پاسخ

      آلیس 23 دی 1400

      با فرغون گذاشته رو کولش○_○

      پاسخ