مقدمه: ما جهان را چگونه میشناسیم؟
همه ما تجربه کردهایم که وقتی چیزی را میبینیم، میشنویم یا درک میکنیم، در ذهن ما تصویری از آن پدید میآید. مثلاً وقتی سیب قرمزی را میبینیم، تصویری از آن سیب در ذهن ما نقش میبندد. حال این پرسش اساسی مطرح میشود: آیا آن تصویر ذهنی، خودِ سیب است یا چیزی جدا از آن؟ فیلسوفان از دیرباز به این پرسش پرداختهاند. یکی از قواعد بنیادینی که در این زمینه مطرح شده، قاعدهای است با این مضمون: «آنچه ادراک میشود، همواره بر صورت ذهنیاش مقدم است». در این مقاله، میخواهیم به زبانی ساده ببینیم که این قاعده چه معنایی دارد، فلاسفه بزرگ شرق و غرب چگونه آن را تفسیر کردهاند، و چه دیدگاههای متفاوتی درباره آن وجود داشته است.
ابوعلی سینا و ریشهیابی قاعده در فلسفه یونان
شیخالرئیس چه برداشتی دارد؟
ابوعلی سینا، پزشک، فیلسوف و دانشمند نامدار ایرانی که در جهان غرب به «اویسنا» معروف است، در آثار خود به قاعدهای اشاره میکند که ریشه در اندیشههای فیلسوفان کهن یونانی دارد. این قاعده میگوید: «آنچه ادراک میشود (یعنی شیء خارجی)، همیشه بر تصویر ذهنی آن مقدم است». پیش از این، ابنسینا قاعده مشهور دیگری را نیز از یونانیان نقل کرده بود: «هر چیزی فقط چیزی را درک میکند که شبیه خودش باشد».
برای فهم بهتر این قاعده، اجازه دهید مثالی بزنیم. فرض کنید شما یک درخت را میبینید. طبق این قاعده، اول آن درخت واقعی و خارجی وجود دارد (که «ادراکشونده» نام دارد)، بعد تصویری از آن در ذهن شما شکل میگیرد (که «صورت ذهنی» یا «تصویر ادراکی» نامیده میشود). به عبارت دیگر، تصویر ذهنی شما از درخت، بدون وجود آن درخت بیرونی ممکن نیست. درخت بیرونی بر تصویر ذهنی شما تقدم دارد.
نتیجه نخست: نفس انسان، مبدأ اشیای قابل ادراک
بر اساس همین قاعده، فیلسوفان یونانی به نتیجه جالبی رسیدند. اگر هر چیزی که ما درک میکنیم بر تصویر ذهنیاش مقدم است، پس باید منشأ و سرچشمهای برای این اشیای قابل ادراک وجود داشته باشد. آن منشأ چیزی نیست جز «نفس ناطقه» (روح یا جان آدمی که قدرت اندیشه و آگاهی دارد). به عبارت سادهتر، نفس انسان را مبدأ و خاستگاه همه چیزهایی دانستهاند که میتوانند ادراک شوند.
اما این تازه اول ماجراست. همان فیلسوفان کهن توجه کردند که اشیای قابل ادراک در جهان بیرونی بسیار گوناگون هستند. آب، آتش، زمین، هوا – هر کدام از این «عناصر چهارگانه» حقیقتی متفاوت با دیگری دارند. حال اگر نفس انسان مبدأ همه این اشیاست، پس نفس باید از چه جنسی باشد؟
اختلاف نظر در ماهیت نفس
در اینجا بود که اندیشمندان یونانی به دو دسته تقسیم شدند. گروهی معتقد بودند که نفس از جنس آب است، گروهی میگفتند از جنس آتش، برخی آن را از سنخ هوا میدانستند و عدهای نیز عنصر زمین را اصل و ریشه نفس میپنداشتند. اما همه این گروهها در یک نکته اتفاق نظر داشتند: نفس نسبت به اشیایی که ادراک میکند، نقش «مبدأ» و «سرچشمه» را دارد. به همین دلیل، آن اشیا از جنس مبدأ خویشاند و مبدأ نیز از جنس آنهاست. یعنی رابطهای تنگاتنگ و همسنخی میان نفس و جهان بیرونی برقرار است.
ابنسینا در کتاب «الشفا» (بخش طبیعیات) این دیدگاهها را چنین جمعبندی میکند: «برخی از فلاسفه بر این باور بودند که هر چیزی تنها به این دلیل میتواند چیز دیگر را درک کند که خود بر آن چیز تقدم دارد و مبدأ آن است. بنابراین، نفس باید مبدأ باشد. پس آن گروه، نفس را از همان جنسی ساختند که آن را یا آتش میدانستند، یا هوا، یا زمین، یا آب. همه این افراد معتقد بودند که نفس همه اشیا را از آن رو میشناسد که خود از گوهر مبدأ همه آنهاست». [1]
ملاصدرا و تفسیر نوین از قاعده قدیم
صدرالمتألهین چه برداشتی دارد؟
صدها سال پس از ابنسینا، فیلسوف بزرگ ایرانی، صدرالدین شیرازی معروف به «ملاصدرا» یا «صدرالمتألهین»، بار دیگر به سراغ همین قاعده آمد. او پایهگذار حکمت متعالیه است که یکی از ژرفترین و پیچیدهترین نظامهای فلسفی جهان اسلام به شمار میرود. ملاصدرا قاعده «ادراکشده بر صورت ادراکی مقدم است» را بسیار نیرومند و استوار میداند. چرا؟ برای پاسخ به این پرسش، باید کمی دقیقتر شویم.
ملاصدرا معتقد است آنچه بیواسطه و مستقیماً برای ما معلوم است (معلوم بالذات)، چیزی نیست جز یک «صورت ادراکی» که همواره نزد ادراککننده حاضر است. بیایید این مفهوم را سادهتر کنیم. وقتی شما یک گل سرخ را میبینید، آنچه مستقیماً در ذهن شما حاضر میشود، تصویر آن گل است. خودِ گل، در باغچه است، نه در مغز شما. این تصویر ذهنی را «صورت ادراکی» مینامند.
حال، ملاصدرا میپرسد: آیا ممکن است که این صورت ذهنی بدون هیچ رابطهای با ذات شما (نفس یا روحتان) وجود داشته باشد؟ پاسخ او «نه» است. به باور او، وجود هر چیزی برای چیز دیگر (مثلاً وجود یک تصویر برای روح) بدون یک رابطه ذاتی میان آن دو امکانپذیر نیست. و این رابطه ذاتی نمیتواند چیزی جز رابطه «علت و معلول» باشد. یعنی تصویر ذهنی، معلول نفس است و نفس، علت آن تصویر. این رابطه، مانند رابطه حلول و دروننشستن نیست (مثلاً آب درون ظرف)، بلکه رابطه علیت محض است.
ملاصدرا در کتاب «اسفار اربعه» جلد هشتم میگوید: «این سخن حکما که “چیز، فقط چیز دیگر را درک میکند که بر آن تقدم دارد” – اگر به درستی فهمیده شود – بسیار محکم و استوار است. زیرا معلوم بالذات همان صورت حاضر نزد ادراککننده است و میدانی که ادراک یک چیز، یعنی وجود یافتن آن چیز برای ادراککننده. وجود یافتن چیزی برای چیز دیگر، جز با رابطه ذاتی میان آن دو میسر نیست. و رابطه ذاتی هم جز علیت و معلولیت نیست. نسبت صورت ادراکی به ذات عالم (داننده) نسبت معلول به علت است، نه نسبت حلول و انطباع».[2]
تقابل دو جهانبینی – چه فرقی میان دیدگاه باستانی و صدرایی است؟
تا اینجا شاید به نظر برسد که هم حکمای یونان باستان و هم ملاصدرا از یک قاعده پیروی میکنند. اما واقعیت این است که میان تفسیر آنها از این قاعده، تفاوتی اساسی وجود دارد. درک این تفاوت، کلید فهم نگاه بدیع ملاصدرا به نفس و ادراک است.
حکمای یونان: نفس مادی و مرکب
فیلسوفان یونان قدیم (مانند برخی از پیشاسقراطیان) زمانی که میگفتند «آنچه ادراک میشود بر صورت ادراکی مقدم است»، از این راه به دو باور رسیدند:
- نسبت به اشیای مادی (مانند آب، آتش، سنگ و درخت) تقدم دارد. بنابراین، نفس، مبدأ آن اشیاست.
- از آنجا که میان مبدأ و آنچه از مبدأ پدید میآید باید سنخیت و همجنس بودن برقرار باشد، پس نفس نیز باید از همان عناصر مادی تشکیل شده باشد.
به همین دلیل بود که گروهی نفس را از جنس آتش، گروهی از جنس آب، گروهی از جنس هوا و گروهی از جنس زمین میدانستند. برخی حتی به ترکیب نفس از چند عنصر قائل بودند. در این دیدگاه، نفس، موجودی مادی و مرکب از عناصر چهارگانه است. پس از مرگ بدن، نفس نیز از میان میرود یا دستکم خاصیت خود را از دست میدهد.
ملاصدرا: نفس مجرد، بسیط و روحانی
اما ملاصدرا کاملاً دیدگاهی متفاوت دارد. او نفس انسان را جوهری کاملاً بسیط (غیرمرکب) و مجرد از ماده میداند. البته او نظریه بدیعی به نام «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» دارد؛ به این معنا که نفس در آغاز آفرینش خود، همراه با بدن مادی پدید میآید و از ماده تأثیر میپذیرد، اما به تدریج با حرکت جوهری (نظریه دیگر ملاصدرا) از ماده فراتر میرود و در پایان، موجودی کاملاً روحانی، مجرد و جاودان میشود. این نفسِ مجرد و قدسی، هیچ سنخیتی با عناصر چهارگانه آب، آتش، خاک و هوا ندارد. پس چگونه میتواند مبدأ اشیای مادی باشد؟
ملاصدرا خود به خوبی این ناهمخوانی را درک میکرد. از یک سو، قاعده «ادراکشده بر صورت ادراکی مقدم است» را تأیید میکرد و آن را بسیار استوار میدانست. از سوی دیگر، نتیجهای که حکمای یونان از این قاعده گرفته بودند (مادی و مرکب بودن نفس) را نمیپذیرفت. راه حل او چه بود؟
تأویل و تفسیر – راهی برای آشتی با سنت
ملاصدرا به جای رد کردن کامل سخنان فلاسفه یونان، دست به تأویل و تفسیری نوآورانه زد. او تلاش کرد نشان دهد که آن عباراتی که ظاهرشان بر مادی بودن نفس دلالت دارد، اگر به درستی تفسیر شوند، میتوانند با حکمت متعالیه او هماهنگ شوند. بدین ترتیب، نه تنها آباء فلسفی خود را نقض نکرده باشد، بلکه اندیشه خود را نیز استوار ساخته باشد.
تأویل آتش، هوا، آب و خاک به مراتب و حالات نفسانی
از نگاه ملاصدرا، وقتی فلاسفه یونان گفتند نفس از آتش تشکیل شده، منظورشان «آتش مادی» نبوده، بلکه اشاره به «حرارت شهوت و غضب» در نفس اماره (نفس سرکش و نفسانی) داشتهاند. شهوت و غضب دو نیروی تند و سوزانی هستند که در درون ما میجوشند و ما را به کارهایی وا میدارند – درست مانند آتش.
وقتی گفتند نفس از هواست، منظورشان «شوق و محبت» بوده است. شوق و محبت، لطیف و فراگیرند، مانند هوا که همه جا را پر کرده است.
تعبیر از نفس به آب، اشاره به «آب حیات» دارد؛ همان راز و رمز زندگی و پویایی. ملاصدرا برای این تفسیر به آیه شریفه ۳۰ سوره انبیاء تمسک میکند: «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»[3] (و هر چیز زندهای را از آب پدید آوردیم). آب در اینجا، نه فقط مایع طبیعی، بلکه نماد و حقیقت حیات است. برای تفسیر عنصر آتش به حرارت شهوت و غضب، آیه شریفه «آلتی تطّلع علی الأفئده»[4] را شاهد آورده است
و اما وقتی نفس را به خاک نسبت دادهاند، منظور «ارض حقایق» در مرتبه «عقل هیولانی» است. عقل هیولانی عقل بالقوه و آماده دریافت دانشهاست. زمین نیز بستر و زمینه رویش گیاهان و برکت است. ملاصدرا برای تأیید این تفسیر به حدیثی تمسک میکند: «إِنَّ الْقُلُوبَ یُحْیَی بِالْعِلْمِ کَمَا تُحْیَی الْأَرْضُ بِوَابِلِ السَّمَاءِ»[5] (همانا دلها با علم زنده میشوند، همانگونه که زمین با باران تند آسمان زنده میگردد).
رمز و راز در سخنان بزرگان – آیا میتوان به حقیقت رسید؟
پس از این تأویلها، یک پرسش اساسی باقی میماند: آیا با این تأویلها و تفسیرها میتوانیم به واقعیت و حقیقت آنچه فلاسفه قدیم میگفتند، نزدیک شویم؟ پاسخ ملاصدرا به این پرسش صریح نیست، اما رویکرد کلی او نشان میدهد که چنین روشی را معتبر میداند.
به باور او، سخنان اکابر و بزرگان فلسفه در یونان باستان، غالباً خالی از «رمز و راز» نیست. آنها هر مطلبی را به زبانی صریح و بیپرده بیان نمیکردهاند. این «اصحاب راز» در لایههای زیرین سخنان خود، حقایق عمیقی را پنهان میکردهاند که درک آنها نیازمند آشنایی با رمز و نمادهاست. از این رو، وظیفه فیلسوفان و عارفان پس از آنهاست که این رازها را بگشایند و تعابیر رمزی را با بیانی روشن و متناسب با نظام فکری خود، توضیح دهند.
ملاصدرا خود را یکی از این آشنایان به راز میدانست. از این رو، نه تنها سخنان گذشتگان را کنار ننهاد، بلکه با تأویل و تفسیر، آنها را در نظام فلسفی خود جذب کرد. نتیجه این کار آفرینش نظامی شد که هم با عقل و برهان سازگار است، هم با عرفان و کشف و شهود، و هم با آیات و روایات.
جمعبندی و نتیجهگیری
در این مقاله، با یکی از قواعد بنیادین فلسفه ادراک آشنا شدیم: «آنچه ادراک میشود، همواره بر تصویر ذهنی آن مقدم است». دیدیم که این قاعده از یونان باستان روایت شده و ابنسینا نیز آن را نقل و بررسی کرده است. بر اساس این قاعده، برخی فلاسفه یونان نفس را مبدأ اشیای قابل ادراک دانستند و از آنجا که میان مبدأ و پدیده باید سنخیت برقرار باشد، نتیجه گرفتند که نفس از عناصر چهارگانه (آب، آتش، خاک، هوا) تشکیل شده است.
سپس وارد فلسفه ملاصدرا شدیم. او نیز قاعده را بسیار نیرومند و استوار میدانست، اما تفسیری متفاوت از آن ارائه کرد. به باور او، رابطه میان نفس و صورتهای ادراکی، رابطه علیت و معلولیت است، نه رابطه حلول و انطباع. نفس، جوهری بسیط و مجرد است که در عین پیوند نخستین با ماده، سرانجام به موجودی روحانی و جاودان تبدیل میشود.ملاصدرا برای هماهنگ ساختن دیدگاه خود با سخنان فلاسفه یونان، دست به تأویل زد.
در پایان، این پرسش همچنان باقی میماند که آیا روش تأویلی ملاصدرا ما را به واقعیت نزدیک میکند یا صرفاً کوششی هوشمندانه برای آشتی دادن سنت و نوآوری است. هر چه باشد، آنچه روشن است این است که ملاصدرا با این شیوه توانست نظام فلسفی بینظیری پدید آورد که هنوز هم پس از قرنها، اندیشمندان بسیاری را به خود مشغول داشته است.
[1] ابنسینا، الشفا، بخش طبیعیات، ص ۲۸۲.
[2] ملاصدرا، الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة (اسفار اربعه)، ج ۸، ص ۲۵۱.
[3] . قرآن کریم، سوره انبیاء (۲۱)، آیه ۳۰
[4] قرآن کریم، سوره همزه (۱۰۴)، آیه ۷
[5] اسفار اربعه. ج ۸٫ ص ۲۵۱
منبع: کتاب قواعد کلی فلسفه در فلسفه اسلامی نوشته استاد دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی
نظرات