۲۷ فروردین ۱۳۹۲

قاعده ۲۳:کل بسیط فی العقل ، بسیط فی الخارج دون العکس

صدرالمتالّهین در اسفار این قاعده را مطرح کرده است و از آن نتیجه می گیرد که واجب الوجود در خارج بسیط است ؛ چون ذات واجب الوجود دارای ماهیت نیست . و چیزی که ماهیت ندارد اجزاء عقلی ندارد . و چیزی که اجزاء عقلی ندارد ، بسیط است .

هر موجودی که در جهان عقل واندیشه بسیط باشد ، باید در جهان خارج نیز بسیط باشد ؛ ولی در عکس آن ، کلیت صدق نمی کند . زیرا ممکن است موجودی در جهان خارج بسیط باشد ، ولی در جهان عقل و اندیشه بسیط نباشد . مانند مقولات عرضیه که هر کدام از آن ها در عالم عقل ، دارای جنس و فصل می باشند ، چنان که در تعریف رنگ سفید گفته اند «لون مفرّق للبصر» و در تعریف رنگ سیاه گفته اند «لون قابض للبصر» ولی اعراض در خارج بسیط اند و ماده و صورت حقیقی ندارند .

توجه به این نکته لازم است که جنس و فصل در باب مقولات عرضیه حقیقی نیستند ؛ بلکه صرفا در عالم اعتبار وجود دارند . زیرا اعراض در خارج بسیط اند و دارای ماده و صورت حقیقی نیستند . و هر موجودی که در خارج ماده و صورت حقیقی ندارد ، جنس و فصل حقیقی نیز نخواهد داشت . چون تفاوت میان ماده و صورت با جنس و فصل فقط به اعتبار لابشرط بودن و بشرط لا بودن است . یعنی اگر لابشرط از حمل اعتبار شوند ، جنس و فصل حقیقی خواهد بود و اگر بشرط لا اخذ شوند ماده و صورت خواهند بود .

بنابراین چون اعراض ، ماده و صورت خارجی ندارند ، جنس و فصل حقیقی نیز نخواهند داشت . پس آنچه در باب اعراض به عنوان جنس و فصل گفته می شود یا صرفا جنبه اعتباری دارد ، یا اگر بشرط لا اخذ شود ، ماده و صورت ذهنی خواهند بود .

با توجه به آنچه گذشت ، معلوم شد که ممکن است برخی موجودات در خارج بسیط باشند ، ولی در ذهن بسیط نباشند ، به همین مناسبت این گونه موجودات را بسائط خارجیه می نامند .

همچنین بخوانید:
اثر یک شیئ از هر جهت با خودش مشابهت کامل ندارد

اما دلیل «کل بسیط فی العقل بسیط فی الخارج » این است که اگر فرض کنیم موجودی در عقل بسیط باشد ، ولی در خارج ، از ماده و صورت ترکیب شده باشد ؛ لازم می آید که موجود مفروض در عقل نیز از جنس و فصل ترکیب یافته باشد . زیرا تفاوتی بین جنس و فصل و ماده و صورت نیست مگر به اعتبار لابشرط و بشرط لا . و در این هنگام موجودی که در خارج مرکب فرض می شود ، در عقل نیز مرکب خواهد بود و این خلاف فرض است.

صدرالمتالّهین در اسفار این قاعده را مطرح کرده است و از آن نتیجه می گیرد که واجب الوجود در خارج بسیط است ؛ چون ذات واجب الوجود دارای ماهیت نیست . و چیزی که ماهیت ندارد اجزاء عقلی ندارد . و چیزی که اجزاء عقلی ندارد ، بسیط است .

پس ذات واجب الوجود در خارج بسیط است . زیرا هر موجودی که در عقل بسیط باشد ، در خارج نیز بسیط خواهد بود .

حاج ملاهادی سبزواری در تعلیقه اش بر اسفار در این باب چنین می گوید :

…فلّان البسیط فی العقل لو کان مرکبا فی الخارج من الماده و الصوره لکان مرکبا فی العقل من الجنس المأخوذ من الماده و الفصل المأخوذ من الصّوره هذا خلف .

نظرات

Secured By miniOrange