این یادداشت شامل 21 پاسخ ، و دارای 3 کاربر است ، و آخرین بار توسط  محمد در 3 روز، 11 ساعت پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #17748 پاسخ

    shpegah
    مشارکت کننده

    باعرض سلام و آرزوی سلامتی
    سوالی که ذهن مرا مدتی است به خود مشغول کرده و پس از مطالعات فراوان به نتایج جدیدی رسیدم مطرح میکنم

    اگرروزی روباتی بسازیم که بتواند تفکر کند تعقل کند از کیستی و هستی خود بپرسد(با استفاده از منطق و تحلیل عقلی نه با محفوظات خود)
    تمام تحلیلات ودانش ما از فلسفه را زیر سوال نخواهد برد؟؟

    اگر با استفاده از فرمولهای ریاضی مثلا سری اعداد فیبوناچی به الگوریتم ساخت منطق مغز انسان برسیم و انسانی متفکر خلق کنیم آیا فلسفه ای که سالیان سال پروراندیم کون فیکون نمیشود؟؟؟

    این موضوع دوراز ذهن نیست و حتی غیرممکن هم نیست وشاید بزودی اخبارآن را داشته باشیم در اینمورد چه خواهیم گفت آیا تسلیم مشیت حق تعالی خواهیم شد ویابه فلسفه بافی ادامه خواهیم داد؟
    من خود یک مسلمان حق گرایم وصرفا به دنبال جواب این سوالم ممنون از پاسختون

  • #17749 پاسخ

    علی حق طلب

    تعریفی داریم برای موجود آگاه و خودآگاه

    براساس تعاریف اولیه منطق، همه موجودات آگاه هستند اما به جز انسان هیچ موجودی نمی داند که آگاه است. اگر روباتی که در این فرض مطرح شده، به آگاهی خود آگاه شود و بداند که آگاه است، این موجود دیگر ربات نیست و قطعا انسان است. وقتی انسان شد دیگر آنچه مورد ادعای فرض مسئله هم بوده باطل خواهد شد.

    در مورد فرمولهای ریاضی و سری اعداد فیبوناچی باید دوباره عرض کنم خدمت تون که چه کسی (سری اعداد فیبوناچی) را فهمید و به آن آگاه شد؟ پاسخ: انسان ؛ چه کسی می تواند از هیچی چیزی خلق کند؟ پاسخ: هیچ کس؛ خوب پس تا اینجا یک انسانی هست که (سری اعداد فیبوناچی) را فهمیده و درباره آن تفکر می کند و نمی تواند بدون داشتن هیچی، چیزی را خلق کند. پس برای خلق (هر چیزی) نیاز به چیزی دارد که در این فرض شما همان سری اعداد فیبوناچی است.

    نتیجه این می شود که انسان آگاه، که (سری اعداد فیبوناچی) را فهمیده و تفکر کرده بود، همان را پایه قرار داد برای خلق یک چیز دیگری (حالا هرچیزی) مثل همان کاری علوم امروزه می کنند. پس دوباره احاطه انسان و آگاهی انسان است که این خلق را پایه ریزی کرده و آن خلق هیچ تفاوتی با هر چیزی که در اطراف تان می بینید که انسان آنها را ابداع کرده (مثل ماشین، هواپیما، علوم مدون و طبقه بندی شده و… ) ندارد

  • #17750 پاسخ

    علی حق طلب

    عبارت خیلی جالبی هم در صحبت های شما بود

    آیا تسلیم مشیت حق تعالی خواهیم شد

    تسلیم شدن در برابر مشیت حق برای انسان آگاه مطرح است. انسان آگاه یک موازینی برای تعقل و تفکر خود دارد که این موازین «بافتنی» نیستند. کسی در اصول فلسفه چیزی را «نمی بافد» بلکه این مسائل فرعی و شاخه هایی که مربوط می شوند به فلسفه خود را پروار می کنند. اصول و قواعد فلسفه نه تنها یک امر «بافتنی» نیست بلکه یک امر بدیهی و اثبات شده عقلی و منطقی است.

    به نظرم شما اصلا نمی دانید که فلسفه چیست و صرفا به آنچه در اصطلاح عوام مردم از فلسفه و فلسفه بافی می گویند، اکتفا کرده اید. فلسفه یک دریای عمیق و محکم عقلانیت است که اگر در این دریای مواج چیزی برخلاف عقلانیت باشد، جایی در آن ندارد.

  • #17751 پاسخ

    shpegah

    ممنون از پاسختون

    اما مشکل اینجاست که این اعداد را میتوان تصادفی هم بهش رسید بوسیله یک کامپیوتر یعنی یک راهش این است که با علم به اعداد فیبوناچی میتوان یک هوش یا آگاهی ایجاد کرد که فرمایش شما متین
    ولی یک راه هم با استفاده از کامپیوتر میتوان تمام حالات ترکیب اعداد را خلق کرد تا بالاخره به اعداد فیبوناچی رسید

    حالا نگید پس کامپیوتر را انسان خلق کرد . خیر کامپیوتر خودش چیزی نیست جز ترکیب صفر ویک یعنی انتخاب یکی از دوراه که از راه مثلا الف حرکت کنی یا از راه ب
    حالا اگر هردوراه را انتخاب و پیمایش کنیم میشود بررسی تمام حالات ممکن و درنهایت رسیدن به آگاهی

    همه این حالات توسط نور انجام میشود و این فرضیه من منتهی میشود به اینکه نور خالق هستی است در این شکی نیست
    الله نورالسموات والارض

    ولی میخوام بگم که فلسفه یک علمی است که بشر آنرا ساخته و یک علم الهی نیست و صرفا نتیجه گیریهای انسانی است از دریافتهای طبیعی

  • #17752 پاسخ

    shpegah

    منظور جمله مرا متوجه نشدید

    مفهوم جمله من این بود تسلیم مشیت الهی بشویم و فلسفه را خلق نکنیم

  • #17753 پاسخ

    shpegah

    نه تنها فلسفه بلکه تمام علوم ساخته و زایده آگاهی یا همون شعور انسان است که براساس روابط منطقی از نتیجه بررسی مخلوقات بدست میاورد

    هرعلمی آن یک منطق خاص را به نفع خود تفسیر میکند بدینوسیله آنرا منطقی و عقلی دانسته وبه آن استناد میکند
    درحالیکه ازیک منطق میشود چندین نتیجه گیری منطقی کرد که هیچ ارتباطی به هم ندارند ولی همه منطقی مینمایانند

  • #17754 پاسخ

    shpegah

    ساختن هرعلمی توسط انسان به قصد بهره و لذت بردن از آن بسیار کارپسندیده ایست ولی علمی که برای اثبات حقانیت خود و نفی سایر علوم ساخته شود با نتیجه گیری که کردم منافات دارد

  • #17755 پاسخ

    shpegah

    درهرصورت پاسخ سوال مرا ندادید

    باتمام مفروضات اگر متوجه شدیم که اشتباه کردیم چه کنیم ؟؟

    شما میفرمایید اشتباه نکردیم خوب من به این فرض کاری ندارم اگر روزی ثابت شد اشتباه کردیم چه ؟

    قطعا نه من و نه شما به تمام علوم به طور کامل اشراف نداریم ولی اگر روزی حقایق آشکار شود و بفهمیم اشتباه کردیم چه میکنیم؟
    آیا تمام عمرمان برفنا رفته؟عمرما و عمر همفکران ما؟

  • #17757 پاسخ

    shpegah

    فکر میکنم همه در این جمله توافق داشته باشیم که فلسفه علم رسیدن به حقیقت است درسته؟

    اگر حقیقتی اصلا وجود نداشت یا
    اصلا همه چیز حقیقت بود چه ؟

    شاعر میگه خلوت دل نیست جای صحبت اضداد دیو چو بیرون رود فرشته درآید

    ولی اگر در دل دیو فرشته در کنار هم جمع بودند چه ؟

    میخوام بگم شاید از ابتدا سوار بر چارچوب غلط شدیم

    آیا فلسفه اثبات حقانیت خود است یا واقعیت محض؟ آیا هرچه باشد میپذیریم؟

  • #18298 پاسخ

    مهتاب شب تاب

    بنام حضرت حق
    چون به دنبال حقیقتیم پس می پذیریم. ما زنده به انیم که ارام نگیرم موجیم که اسودگی ما عدم ماست

  • #18311 پاسخ

    محمد حسین

    سلام دوست عزیز
    شما معلوم است که فلسفه نخوانده این.
    نه فلسفه اسلامی نه فلسفه غرب.
    این مباحثی که شما مطرح کردید، به نوعی، از مهم ترین مسائل بشر است که اتفاقا فلسفه بر اساس همین سوالات شکل گرفته.
    ۱_ آیا حقیقت هست؟
    ۲_ اگر هست قابل شناخت است؟
    ۳_ اگر قابل شناخت است آیا قابل انتقال به غیر است؟
    ۴_ آیا شناخت افراد از حقیقت یکسان است یا متفاوت؟
    و …
    آخرین پژوهش ها در فلسفه اسلامی، به واسطه علامه طباطبایی و شاگردان ایشان انجام شده است.
    اگر طالب این مسائل هستید، میتوانید کتاب بدایه و نهایه علامه طباطبایی را بخوانید. (فایل‌های صوتی تدریس آیت الله فرحانی توصیه می‌شود)
    بعد از درست خواندن فلسفه، به جواب خود میرسید.

  • #18331 پاسخ

    shpegah

    دوست عزیز شما درست متوجه شدید من فلسفه نخوانده ام
    چون عقیده دارم فلسفه را باید یافت نه خواند
    فلسفه ای که از روی فکر دیگران بخوانی که دیگه فلسفه نیست
    فلسفه ای که دیکته فکر دیگران است صرفا مختص خودشان است
    خوبست افکار را به اشتراک گذاشت ولی نباید دیکته کرد و به آن استناد کرد

    آنچه برای درک فلسفه هستی نیاز است خواندن همه چیزاست به جز فلسفه

    به همین دلیل من هم به دنبال همه چیز رفتم و همه چیز خواندم وآنچه یافتم همه چیز بودو آن همه یکتایی بود
    ولی
    ولی آن یکتا به هیچوجه شبیه به هیچیک از یکتاهای سایرفلاسفه نبود

  • #18365 پاسخ

    mamavi
    مشارکت کننده

    اگر به فلسفه به مثابه علم بنگریم علم مجرد است و مبرا از خطا و اشتباه و توسط هیچ عقل سلیمی اعم از انسانی یا ماشینی قابل رد نیست مگر در تحت قوه ی خیال که آن هم اصالت واقیت ندارد.هر چند اگر ماشین به سر حد تعقل و تفکر برسد به نوعی انسان است هر چند از لحاظ عقلی محال است چرا که ماشین مادی است و علم مجرد و موجود مجرد را ظرف مادی نشاید.از سوی دیگر انسان طبق تعریف حیوان ناطق است و خیوان نیز طبق تعریف جسم نامی حساس متحرک.پس مقوله هایی نظیر احساسات و در مراتب بالاتر آن یعنی کشف و شهود قلبی تنها توسط انسان و انواع بالاتر قابل ادراک است . پس ادراک مقوله هایی نظیر فلفه محبت و … توسط ماشین محال است مثلا ماشین هرگز نمیتواند محبت واحساس سازنده اش نسبت به خود را ادراک کند و ادراک آن تنها در قالب جملات شرطی و ادراکی ست.لکن معنای فلسفه حقیقی که ماهیت علم دارد نه چیزی که بافته خیال است .لذا فلسفه علمی است که ماهیتا در ذات هستی جریان و سریان دارد و هستی براساس آن عمل میکند .البته در مراتب مختلف هستی اصول و قوانین خاصی حاکم است.به عقیده حقیر مبحث فلسفه در عالم مادی و مثال و عقل حاکم است و شریف و قابل توجه اما در مراتب بالا تر نظیر عوالم قلبیه و ساحت ربوبی حق اصول فلسفی و حتی منطقی قابل تسری نیست. در خاتمه عرض مینمایم که زیر سوال رفتن هیچ امرعقلی و فلسفییی از شرافت و اعتبار آن کم نمیکند بلکه باعث تقویت و استقوام آن می شود. مهم عبور از مراحل خیال و وصل به مرحله علم و عقل است.

  • #18372 پاسخ

    shpegah

    ممنون که پاسخ دادید

    دوست عزیز اگر فلسفه به قول شما یک علم مبرا از خطا واشتباه باشد(که قطعا چنین نیست چون ساخت انسان است و انسان جایزالخطا)
    اولا قبل از آن باید منطق تعریف شده باشد تا فلسفه مفهوم پیدا کند
    در علم منطق هر نتیجه گیری باید برپایه یک اصل درست شکل بگیرد وگرنه اگر پایه درست نباشد قطعا نتیجه گیری ما مبهم است یعنی میتواند درست یا غلط باشد پس از درجه اعتبار ساقط است

    وحال فرض را بنا به فرمایش شما میگذاریم اگر فلسفه عاری از خطا باشد پس یک راه راست برای رسیدن به حقیقت وجود خواهدداشت

    اگر انسانی این راه را پیدا کرد و طی نمود دیگراز مقام انسانی خارج میشود و تبدیل به ماشین میشود چون دیگر حق انتخاب از اوسلب میشود
    و مقامش تنزل پیدا میکند

    حق انتخاب وقتی معنا پیدا میکند که مردد بین دوراه باشی

    ولی اگر بینهایت راه برای رسیدن به حقیقت وجودداشته باشد (که به نظرمن هست) اون موقع انتخاب راه معنی پیدا میکند
    پس فلسفه هرکس برای یافتن حقیقت مختص خودش است
    پس بینهایت فلسفه برای رسیدن به حقیقت وجود دارد

    مصداق آیه رب العالمین

    • #18408 پاسخ

      محمد

      با سلام
      در پاسخ به shpegah عزیز
      اولا شما هستی را محدود به زمان نمودید که اول باید منطق ایجاد شود یا فلسفه … اگر چنین باشد بفرمایید آیا نمیتوان پرسید پیدایش فلسفه منطقی بوذه یا غیر منطقی؟
      ثانیا کلیه علوم در ذات الهی و علم الهی همیشه موجود بوده ومبدا پیدایش ندارد بلکه مبدا تجلی و ظهور دارد
      ثالثا کثرت راه حق و بی نهایت فلسفه منجر به آنارشیست است و در صورت پذیرش آن باید پذیرفت سفسطه و مغالطه هم راهی برای کمال است
      رابعا اینکه می فرمایید پس فلسفه هرکس برای یافتن حقیقت مختص خودش است خود ایجاد حصر است چرا اولا که من باید فقط و فقط از راه خودم استفاده کنم و حق انتخاب راه بقیه را ندارم چون هرکس با یکسری توانایی و در یکسری شرایط خاص و به تبع آن راهی مختص به خود افریده شده ثانیا اگر من از هر راهی بروم و حتی اگر نروم به سعادت می رسم!!!
      خامسا اگر اینکه فرمودید حق انتخاب وقتی معنا پیدا میکند که مردد بین دوراه باشی

      ولی اگر بینهایت راه برای رسیدن به حقیقت وجودداشته باشد (که به نظرمن هست) اون موقع انتخاب راه معنی پیدا میکند
      پس فلسفه هرکس برای یافتن حقیقت مختص خودش است
      پس بینهایت فلسفه برای رسیدن به حقیقت وجود دارد
      درست باشد آیا این نیز یک فلسفه است یا خیر؟ اگر هست که خودتان نیز این یک فلسفه را منحصر کرده اید و اگر نیست چطور از چیزی که فلسفه نیست برای تبیین فلسفه استفاده می کنید؟
      سادسا علم به ذات معصوم و مبرا از خطاست در هر زمینه و شاخه ای که باید خطا در آن راه ندارد به شرطی که علم باشد و مادر سر حدات خیال و توهم آن را علم ندانیم.پیشنهاد میکنم در خصوص موضوع مجرد بودن علم نیز مطالعه نمایید
      سابعا اینکه فرمودید اگر انسانی این راه را پیدا کرد و طی نمود دیگراز مقام انسانی خارج میشود و تبدیل به ماشین میشود چون دیگر حق انتخاب از اوسلب میشود
      و مقامش تنزل پیدا میکند باید گفت ما در حالتی بین جبر و اختیار هستیم چنانکه ما در دوره زمانی و خانواده ای که به دنیا می آییم هیچ نقشی نداریم (صرف نظر از تجلی عوالم و عوالم مثال و…) در حالیکه این دو مورد تاثیر بسیار زیادی بر نگرش ما دارد ضمنا باید به عرض برسانیم این قبیل سوالات دارای یک نقص اساسی است و آن وجود دور است که باطل است چرا که شما فرمودید: اگرروزی روباتی بسازیم که بتواند تفکر کند تعقل کند از کیستی و هستی خود بپرسد(با استفاده از منطق و تحلیل عقلی نه با محفوظات خود)
      تمام تحلیلات ودانش ما از فلسفه را زیر سوال نخواهد برد؟؟
      و من میپرسم اگر این روبات بتواند رباطی به مراتب کاملتر از خود بسازد آیا آن روبات جدید تفکر سازنده خود را زیر سوال نخواهد برد؟ و اگر آن روبات جدید باز روباتی به مراتب کاملتر از خود بسازد و این روباط جدید تفکرات سازنده خود را زیر سوال ببرد چه؟؟؟ این ساختن روباتها و زیر سوال بردن تفکرات سازنده تا ابد میتواند ادامه یابد
      و من الله التوفیق

  • #18399 پاسخ

    محمد

    با سلام
    در پاسخ به shpegah عزیز
    اولا شما هستی را محدود به زمان نمودید که اول باید منطق ایجاد شود یا فلسفه … اگر چنین باشد بفرمایید آیا پیدایش فلسفه منطقی بوذه یا غیر منطقی؟
    ثانیا کلیه علوم در ذات الهی و علم الهی همیشه موجود بوده ومبدا پیدایش ندارد بلکه مبدا تجلی و ظهور دارد
    ثالثا کثرت راه حق و بی نهایت فلسفه منجر به آنارشیست است و در صورت پذیرش آن باید پذیرفت سفسطه و مغالطه هم راهی برای کمال است
    رابعا اینکه می فرمایید پس فلسفه هرکس برای یافتن حقیقت مختص خودش است خود ایجاد حصر است چرا اولا که من باید فقط و فقط از راه خودم استفاده کنم و حق انتخاب راه بقیه را ندارم چون هرکس با یکسری توانایی و در یکسری شرایط خاص و به تبع آن راهی مختص به خود افریده شده ثانیا اگر من از هر راهی بروم و حتی اگر نروم به سعادت می رسم!!!
    خامسا اگر اینکه فرمودید حق انتخاب وقتی معنا پیدا میکند که مردد بین دوراه باشی

    ولی اگر بینهایت راه برای رسیدن به حقیقت وجودداشته باشد (که به نظرمن هست) اون موقع انتخاب راه معنی پیدا میکند
    پس فلسفه هرکس برای یافتن حقیقت مختص خودش است
    پس بینهایت فلسفه برای رسیدن به حقیقت وجود دارد
    درست باشد آیا این نیز یک فلسفه است یا خیر؟ اگر هست که خودتان نیز این یک فلسفه را منحصر کرده اید و اگر نیست چطور از چیزی که فلسفه نیست برای تبیین فلسفه استفاده می کنید؟
    سادسا علم به ذات معصوم و مبرا از خطاست در هر زمینه و شاخه ای که باید خطا در آن راه ندارد به شرطی که علم باشد و مادر سر حدات خیال و توهم آن را علم ندانیم.پیشنهاد میکنم در خصوص موضوع مجرد بودن علم نیز مطالعه نمایید
    سابعا اینکه فرمودید اگر انسانی این راه را پیدا کرد و طی نمود دیگراز مقام انسانی خارج میشود و تبدیل به ماشین میشود چون دیگر حق انتخاب از اوسلب میشود
    و مقامش تنزل پیدا میکند باید گفت ما در حالتی بین جبر و اختیار هستیم چنانکه ما در دوره زمانی و خانواده ای که به دنیا می آییم هیچ نقشی نداریم (صرف نظر از تجلی عوالم و عوالم مثال و…) در حالیکه این دو مورد تاثیر بسیار زیادی بر نگرش ما دارد

  • #18400 پاسخ

    محمد

    ضمنا باید به عرض برسانیم این قبیل سوالات دارای یک نقص اساسی است و آن وجود دور است که باطل است چرا که شما فرمودید: اگرروزی روباتی بسازیم که بتواند تفکر کند تعقل کند از کیستی و هستی خود بپرسد(با استفاده از منطق و تحلیل عقلی نه با محفوظات خود)
    تمام تحلیلات ودانش ما از فلسفه را زیر سوال نخواهد برد؟؟
    و من میپرسم اگر این روبات بتواند رباطی به مراتب کاملتر از خود بسازد آیا آن روبات جدید تفکر سازنده خود را زیر سوال نخواهد برد؟ و اگر آن روبات جدید باز روباتی به مراتب کاملتر از خود بسازد و این روباط جدید تفکرات سازنده خود را زیر سوال ببرد چه؟؟؟ این ساختن روباتها و زیر سوال بردن تفکرات سازنده تا ابد میتواند ادامه یابد
    و من الله التوفیق

  • #18559 پاسخ

    shpegah

    ممنون از پاسختون

    تمام مواردی که فرمودید بریک اساسی نتیجه گیری کردید که اون اساس خود جای بحث دارد و میتواند نقض شود

    ولی در هرحال بنده فرض رو براین میذارم که تمام اساسهادرست باشد

    ولی باز یک راهکاربرای پوشش کلیه جوانب براساس مکانیک کوانتوم دارم که خدمتتون عرض میکنم خواهش میکنم دراین زمینه نیز نظرتان را بفرمایید
    واما راهکار….

  • #18668 پاسخ

    محمد

    با سلام . باتوجه به مقوله تجرد علم راهکار اتحاد وجودی با موجود مجرد عقلی است و با توجه به مقام لایقفی انسان سیر انفسی الی الله و نیل به مقام حضور تام که در آن مقام مبارک انسان به مقام حضور تام می رسد و در مقام اسم شریف اراده به دانستن هرچیز منجر به دانستن ان می شود و در مقامات فنا فی الله از انجا که «خداوند متعال»، علم خدا، ازلی است و عین ذات او است مقام فنا به منزله اتحاد وجودی با ذات الهی و علم الهی است.فیزیک کوانتوم هم اگر به معنای واقعی به مقام علم نائل شود یعنی انسان در مقام واقعیت به آن دست یافته یاشد نه در مقام تئوری و وهم ، علم است و مجرد است و مبرا از خظا و اشتباه . مهم نایل شدن به مقام علم واقعی است. چرا که چند صد سال قبل اندیشمندان بر این گمان بودند زمین مسطح است نه کروی و همچنین معتقد بودند خورشید به دور زمین می چرخد و بر این اساس علوم هیات و نجوم تدوین شده بودند اما گالیله فهمید این فرضیات علم نبوده بلکه وهم بشری بوده. ای موضوع در سایر علوم قابل تسری است. والله العظیم العلیم

  • #18669 پاسخ

    محمد

    در مورد نقض عرایض بنده هم خوشحال می شم مطالبی رو ارائه کنید .چون عرایض بنده از خودم نیست و قطره ای هست که از دریاهای عظیم علم علما به زکات و صدقه گرفته و در کشکول جمع کرده ام

    • #18682 پاسخ

      ص

      اگه رباتی بتونه راجع به هستی خودش تحقیق کنه در نهایت به انسان میرسه و تا وقتی به نتیجه نرسیده احتمالا اعلام نمیکنه که من یک ربات جستوجوگر درستکار هستم.

    • #18687 پاسخ

      محمد

      vبا سلام
      ربات در نهایت به انسان نمی رسد بلکه در ابتدا به انسان می رسد
      مثلا اگر شما از دور بخار آب را ببینید و بعد نزدیکتر روید وببینید یک کتری روی آتش است آیا آتش را دلیل ایجاد بخار آب می دانی یا کسی که آتش را روشن کرده؟ یا کسی که به آب قابلیت تبخیر داده و به آتش قابلیت گرم کردن؟

پاسخ به : اگرروزی متوجه اشتباه خود شویم!
لطفا فارسی و خوانا بنویسید




3 × 3 =

لغو
Secured By miniOrange