نمایش فقط یک نتیجه

انکار و ستیز با فلسفه

34
students
برچسب‌ها:
15,000 تومان

اولین دوره جامع کلاس های دکتر ابراهیمی دینانی در شرح کتاب «ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام» فصل اول: ستیز با فلسفه ؛الفبای منطق…

15,000 تومان

    0 نظر

  1. خلاصه جلسه دوم؛ نوشته خانم خان سفید

    “بود و نمود”
    تمایز میان “بود و نمود”، “ظاهر و باطن” و “ماهیت و وجود” از جمله مسایلی است که ذهن انسان را در رویارویی با پدیده ها به خود مشغول می دارد.
    “نمود” یا “ظاهر” آنچیزی است که از هر پدیده ای به ادراک در می آید. در واقع با ادراک “نمود” ها می توان به “بود” پدیده ها ورود کرد.
    “بود” همان واقع هر پدیده است. آنگونه که “هست”. قوام هر پدیده ای به “بود” آن است.
    در عالم خارج میان “بود” و “نمود” یکپارچگی و وحدت است اما در عالم ذهن می توان این دو مفهوم را از هم تفکیک کرد.

    “نمود” های بدون “بود” دروغین و غیر واقعی هستند و “بود” های بدون “نمود” فرصت ظهور پیدا نخواهند کرد.

  2. خلاصه جلسه دوم نوشته آقای شجاعی

    آیا علمی وجود دارد که یقین و قطعیت را برای انسان به ارمغان آورد؟
    آیا حقیقت هر چیزی جدا از آن چیزسیت که بنظر می رسد؟

    در تعریف ((بود)) میگوییم:آنچه حقیقت یا واقع است که در مقام ثبوت می باشد.
    در تعریف ((نمود)) میگوییم:آنچه در ظاهر پدیده هاست یا آنچه می نمایاند که در مقام اثبات یعنی نگاه یک ناظر بیرونیست.
    هر ((نمودی)) دال بر وجود یک ((بود)) میباشد اما آیا هر ((نمود)) به تنهایی بیانگر تمام ((بود)) است یا اجتماع آنها؟چگونه نسبت به ((نمود ها))یقیین پیدا کنیم؟….

    در مثال میز راسل با متغییر بودن احساس انسان از داده های حسی یا ((نمود)) میز مواجه هستیم,از جمله:
    تفاوت در ادراک رنگ میز که با توجه به عوامل محیطی و شخص مُدرک متغییر است
    تفاوت در ادراک صورت میز که با استفاده از ابزار متفاوت(میکروسکوپ…)متغییر است
    تفاوت در ادراک سختی و صلابت میز با توجه به میزان فشار وارده برآن
    ….
    پس آیا میز واقعی وجود دارد؟اگر هست چگونه چیزیست؟
    دیدگاه بارکلی:میز واقعی وجود دارد اما متعلقات بلاواسطه انسان به استقلال و تفکیک از ادراک کننده وجود ندارد و ادراکات حسی وابسته به ذهن است و در نهایت اعیان مادی همگی تصوری در ذات خداوند هستند.
    نتیجه راسل:آنچه حواس ما از داده های حسی دریافت می کند,حقیقتی از اعیان مادی که وجود مستقل از وجود ما دارند را بیان نمی کند و فقط بخشی از داده های حسی می باشد که قائم به نسبت میان ما و شئ است.

  3. خلاصه جلسه سوم نوشته آقای شجاعی

    وجود ماده
    آیا چیزی بعنوان ماده وجود دارد؟
    چگونه از وجود مستقل اعیان خارجی مانند ابدان انسانهای دیگر اطمینان حاصل کنیم؟

    اولین نقطه اتکا در مورد موجودات مستقل از ما,وجود داده های حسی است که موجب پیدایش تصوری از اجسام بیرون از ما می شود,اما این خارج از ما یعنی چه؟خارج از ذهن یا بدن؟
    به صورتی دیگر دکارت فیلسوف قرن 17 برای دستیابی به یقین از شک روشمند خود استفاده میکنید و استدلال میکند:”می اندیشم,پس هستم”
    اگر او می تواند شک کند پس باید وجود داشته باشد
    هرگونه تجربه دال بر وجود تجربه کننده است
    پس وجود دکارت برای خود او امری مطلقا قطعیست.اما هنوز وجود ماده خود را اثبات نمیکند.
    از طرفی به نظر راسل دریافت داده حسی متضمن وجود شخصیست که آنرا ادراک میکند اما موجب بقا و دوام آن شخصی که آنرا ((من)) می نامیم نیست,بعبارتی آیا ((من)) امروزی همان ((من)) دیروزیست؟!

    اما استدلال عرف درباره وجود اعیان خارجی:ادراک شدن شئ واحد با اندکی تفاوت توسط اشخاص مختلف است,که مقدمه همین استدلال یعنی وجود مردمان دیگر,تنها یک فرض می باشد. حتی وجود احساس گرسنگی در انسانهای دیگر که جزء خودآگاه شخص دیگر است و وابسته به ادراک گرسنگی در من نمی باشد دلیلی بر وجود ماده نیست.
    نظر راسل:با فرض وجود عالم خارجی و متاثر بودن خواب از این عالم و بنا بر اصل سادگی با تکیه بر اعتقاد غریزی تا جایی که با دیگر عقاید غریزی در تعارض نباشد, وجود مستقل از ادراک ما در خارج را می پذیریم.

  4. مهرداد شجاعی
    2019-12-30
    پاسخ

    ماهیت ماده:
    در انتهای بخش (بود و نمود) و (وجود ماده) به این نتیجه رسیدیم که:
    وجود داده های حسی(نمود) دلالتی بر وجود شئ می باشد که این شئ وجودی مستقل از ادراکات ما دارد
    حال میخواهیم ماهیت آن چیز مستقل از ادراک ما که حاوی داده های حسی و علت احساسات ما میشود را بدانیم.

    از دیدگاه علوم طبیعی
    در علوم طبیعی کلیه نمودهای طبیعی با حرکت تفسیر میشوند,یعنی نور,صوت,گرما…همگی امواجی متحرک از جسم یا ماده هستند که علت احساسات ما می باشند.علاوه براین ماده چیزیست که در مکان محصور شده یا مکانمند می باشد که با قوانین حرکت,حرکتمند می شود.
    با این حال توصیف نور به موج برای انسان کوری که تجربه درک امواج و حرکت در دریا را دارد هیچ تصور درستی از نور را به او نمی دهد.
    ناتوانی تشریح ماده از دیدگاه علوم طبیعی در مورد مکان و فضا نیز صادق است.
    در بیان مکان با دو مکان واقعی(فیزیکی) و مکان ظاهری(نمادین) روبرو هستیم
    اگر احساسات ما معلول اعیان فیزیکی باشند پس یک مکان فیزیکی حاوی داده های حسی وجود دارد
    مکان واقعی(فیزیکی) را مکانی میدانیم که نمود درست شی در آن ادراک شود و مکان ظاهری مختص ذهن ادراک کننده است.
    بنابراین موضع نسبی بدن انسان و اعیان فیزیکی موجب تفاوت در دریافت داده های حسی از آنها می شود که این موقعیت نسبی اعیان فیزیکی در مکان فیزیکی مطابق با موقعیت داده های حسی در مکانهای ظاهری ما می باشد.
    به همین شکل در مورد ماهیت زمان خصوصی و عمومی تنها میتوانیم با بیان “مدت زمان” بین آنها پیوند ایجاد کنیم.
    نظر راسل:هرچند که نسبت اعیان فیزیکی مطابق با نسبت داده های حسی است اما در نهایت در مورد ماهیت ماده چیزی نمی توان گفت(!!!!)

  5. skhansefid
    2020-01-10
    پاسخ

    نومینالیسم یا نام گرایی از جمله مباحث مطرح شده در جلسه سوم بود. پیروان این مکتب فلسفی منکر هرگونه “کلی” اند و از نگاه آنان ما در عالم با یکسری امور جزیی متفاوت روبرو هستیم که صرفا در “نام” و در سطح زبانی با یکدیگر مشترک هستند.
    ابن تیمیه از جمله حامیان سرسخت نام گرایی در دنیای اسلام است. او تحقق کلی را انکار کرده، آن را صرفا لفظی قرار دادی می دانست.
    متافیزیک در دوران باستان موضوع دیگری بود که در این نشست مطرح شد.
    -مابعدالطبيعه افلاطون: افلاطون طبیعتی دوگانه برای جهان قایل بود یعنی عالم مُثُل و عالم سایه وشِ اشياء جسمانی.قسمت واقعی و ثابت و پایدار همانا عالم مُثُل يا صُور است. عالم تجربه عادی يك توالی و تعاقب وهمی و گذرا و نامعتبر حوادثی است که در عالم جسمانی، یعنی قلمرو پدیدار، نه قلمرو واقعیت، رخ می‌دهد.این عالم محسوس سایه و روگرفتی است از عالم معقول و نظام آن عالم است که در این عالم منعکس می شود.
    – نوافلاطونیان دیدگاه افلاطون را به شکل اغراق آمیزی ادامه دادند. نظرگاه غیر دنیوی و وابسته به جهان دیگر را صریحا نشان می‌دهد.آنان معتقد بودند که، آدمی میتواند طبیعت اساسی خود را بوسیله کناره گیری و ترك علاقه از عالم جسمانی تغییر دهد، و بجای آن منحصرا به عالم مثالی علاقه مند باشد.
    -در مابعدالطبيعه ارسطو صحبت از عالم طبیعی به عنوان عالمی واقعی است و همچون جهان افلاطون صرفا عالمی سایه وش نیست.او علاوه بر مفاهیم (ماده و صورت) مفهوم غایت را نیز اضافه کرد. در واقع از دیدگاه او حرکات یا تغیرات عالم ماده برای رسیدن به غایتی رخ می دهند.
    هر شیئی در تاریخ طبیعی خود ظاهرا می‌کوشد تا صورت معینی را که مناسب و در خور آنست متحقق سازد یا به دست آورد و همه اعمال آن متوجه این غایت است. چون مقصد هر شیء در این عالم، به نحوی رسیدن به حالت صورت محض است، پس باید يك موجود بالفعل که غایت هر تغیر یا حرکتی است وجود داشته باشد. این موجود را ارسطو «محرك نامتحرك» نامیده است، زیرا هرچند خود متحمل هیچ تغیری نیست چون اصلا شامل هیچ ماده ای نیست اما خود دلیل و علت حرکت هرچیز دیگر در جهان است.
    – مابعدالطبیعه اپیکوری را در واقع می توان نوعی طغیان در مقابل اندیشه های متافیزیکی افلاطون و راسطو دانست. اپیکوریان جهانی را وصف می کند که شامل چیزی نیست بجز اتمهائی که بطور گوناگون شکل گرفته و در خلاء در حرکتند: اتمی تقسیم ناپذیر که دارای غایت و غرضی نیست و کیفیاتی جز اندازه و شکل (و شاید وزن) ندارد. انان شناخت عالم را نیز بر همین مبنای مادی پایه ریزی می کنند.حرکت جلوۂ اساسی عالم است، که هرگز آغازی نداشته، بلکه همواره جریان داشته است. البته پذیرش يك جهان تماما ثابت برای اپیکورس دشوار بود؛ بنابراین نظرية اتمی قدیم مبنی بر ثبات اتم را با وارد کردن يك عنصر غير قابل تعیین در عالم اتمی، تغییر داد. بنابر نظر وی، اتمها علاوه بر حرکت مستقیم بطرف پائین و برخورد و تصادف، گهگاه «يك انحراف ملایم» دارند که مسیر آنها را تغییر می دهد. انحراف فرضی، بی هیچ دلیل کشف شدنی رخ می دهد، لیکن، هرگاه واقع شود، خصوصیت معین و ثابت جهان اتمی را دگرگون می سازد و ما را از پیش‌گوئی دقیق آنچه در عالم اتفاق می افتد بازمی‌دارد.
    – مابعدالطبیعه رواقی: اینان مخالفان عمده اپیکوریان بودند. رواقیان، مانند اپیکوریان، از عالم تصوری ماده انگارانه داشتند. اما همچنین عقیده داشتند که عالم مادی را یك نیروی پویا و توانمند فراگرفته است که نه بطور مکانیکی بلکه با قصد و غایت در کار است.عناصر اساسی جهان رواقی عبارت است از ماده و عقل که همه جا وجود دارند. ماده خمیر مایه ای است بی‌نظم و بی شکل و متصل، که یک نیروی عقلی که صفات ویژه خود را به آن میدهد برآن احاطه دارد . از آنجا که در مابعدالطبیعه رواقی آنچه اتفاق می‌افتد، به دلیلی اتفاق می افتد، و دلیل همان طرح و نقشه رکن عقلی جهان است، جبر کامل در طبیعت وجود دارد. این نظریه مذهب رواقی به اعتقاد به قسمت و سرنوشت و خوش‌بینی جهانی منجر می‌شود. نظر تقدیری نتیجه این عقیده است که آنچه اتفاق می افتد باید اتفاق افتد و ما نمی توانیم درباره آن کاری بکنیم.

  6. skhansefid
    2020-01-10
    پاسخ

    ما بعدالطبیعه جدید
    پس از دوره رنسانس یا نوزایی و تجدد علمی دیگر نظرات مابعدالطبیعه دوران باستان پاسخگوی نیازهای شناختی دوره جدید نبود. پس فیلسوفان در جستجوی نظریات جدیدی در مابعدالطبیعه برآمدند.
    دکارت:فلسفه دکارت این نوع مابعد الطبیعه را آماده کرد. نظرات او بر پایه دیدگاه های افلاطونی مسیحی آگوستینوس بود. به اعتقاد او سه جوهر اساسی، در جهان وجود دارد : خدا و نفس و ماده. همه موجودات دیگر از اینها نشات می‌گیرند. خدا جوهر خلاق است که نفس و ماده را آفریده و همه چیز در عالم بسته به اراده اوست.
    نفس کاملاً غیرممتد (بدون بعد) است، و از این رو با عالم مادی تماس ندارد. فعالیت‌های نفس، تفکر و میل و اراده و مانند آن است. صفت ذاتی ماده در عوض اینست که ممتد (دارای بعد) است و این عالم کاملاً بوسیله اصول مکانیکی اداره می شود.
    مشکل نظریه دکارت این بود که نمی توانس تبیین رضایت بخش از این مطلب که چگونه عالم نفسانی وعالم جسمانی می‌توانند به نحوی مرتبط باشند و چگونه می‌توان گفت که خدا که خود جوهری است جداگانه در این دو تأثیر دارد. از نظریه مابعدالطبیعه دکارت دو نوع مابعدالطبیعة متباین به ظهور رسید، یکی اصالت روح، موسوم به ایدئالیسم (مذهب اصالت معانی)، ودیگری یک صورت جدید ماده انگاری (ماتریالیسم).
    برکلی: برلکی از دسته فیلسوفان ایدیالیست بود که بر این باور بود که عالم جسمانی یا ماده، به معنای یک شیء مستقل، وجود ندارد. همه آنچه ما معمولاً اشیاء فیزیکی می‌نامیم درواقع مجموعه هائی است از تصورات و معانی (Ideas) در یک ذهن است. و در واقع این تصورات ادراکاتی ثابت در علم خداوند هستند که در ذهن بشر نیز به اشتراک گذاشته می شوند. او در واقع برای نجات جهان از بی خدایی و مقابله با اندیشه های ماتریالیستی منکر وجود ماده شد. بارکلی بر این تصور بود که تنها اشیائی که ما می دانیم وجود دارند همانها است که تجربه و ادراک می‌کنیم.
    فیشته:نظریه او به ایدئالیسم آلمانی نیز شهرت دارد. او به یک “من” خلاق و قدرتمند باور داشت که از ان دو مظهر سربر می‌آورد:من، که خود از آن آگاهم، و غیر من یعنی اشیائی که من بعنوان غیر از خودم می‌نگرم.

  7. مهرداد شجاعی
    2020-01-27
    پاسخ

    مابعدالطبیعه یا متافیزیک
    لفظ متافیزیک در زبان یونانی بمعنای (بعد از فیزیک)است که در ابتدا تنها عنوانی برای مجموعه مقالات ارسطو که پس از کتاب (فیزیک) او بود اطلاق میشد.
    اما در نهایت این واژه با نقل فلسفی بمعنای شاخه ای از فلسفه تبدیل شد که برای تبیین پدیدارهای طبیعی و اصل و اساس وجود و هستی مطرح شد.
    از جمله مسائلی که در این حوزه توسط فلاسفه به آن پرداخته شد (چیستیه) اصل و مبدا و منشاء عالم طبیعی بود که به دو صورت اصالت کثرت (Pluralism) و اصالت وحدت(Monism) بیان شد.
    در اصالت وحدت فلاسفه تنها یک چیز را(هم مادی و غیر مادی) را اصل دانستند.مانند تالس که همه چیز را از آب میدانست.
    در اصالت کثرت نیز اصل و مبداء را به چند عنصر یا امور دیگری مرتبت میدانستند مانند چهار عنصر امپدوکلسی که شامل آب,باد,خاک و آتش میشد.
    به همین ترتیب یکی دیگر از مسائل مهم,مسئله ثبات و تغیر در عالم است.
    ثبات و تغیر دو صورت اساسی امور طبیعی هستند که فلاسفه سعی در تبیین این دو صورت ثابت یا واقعی و جنبه متغییر عالم پدیدار داشتند.
    هراکلیتوس نماینده نظریه تغیر است که قائل به تغییر و تحول دائم و شدن در عالم است,به وجود می آید و از میان می رود.تنها امر ثابت قانون تغیر است.
    در مقابل پارمنیدس قائل به ثبات و سکون بود که جنبه ثابت را واقعی میدانست و تغییر را وهم.عنصر ثابت نه حرکت میکند و نه تجزیه و تفکیک می شود زیرا هر یک از این امور دال بر تغیر است.هر آنچه بتواند از نیستی به هستی آید دوباره به نیستی برمی گردد.تنها حقیقت در مورد وجود ثابت و دائم این است که ((آن هست)).

    حال می توانیم از مسائل نام برده بالا به نظام های متافیزیک باستان اشاره کنیم.
    -افلاطون:
    افلاطون برای معرفت شناسی نیاز به تبیین مسئله تغیر و ثبات داشت.اگر همه چیز در تغییر است دیگر چیز ثابتی باقی نمی ماند که بتوانیم آنرا تعریف یا بشناسیم.در مقابل اگر یک عنصر ثابت در عالم باشد آن عنصر در معرض تغییر قرار نمی گیرد.
    افلاطون جنبه ثابت و بدون تغییر را مربوط به عالم مثل یا معقول می داند و قسمت متغیر در عالم تجربه عادی که حاصل توالی و تعاقب است را عالم پدیدار می نامد.
    عالم کمال یا ثابت مثل عالمیست که تعاریف و معانی اشیاء را در بردارد و یک صانع این الگو های ثابت را در عالم متغییر منطبع می کند.اما عالم ماده قادر به حفظ مثل نامتغییر نبوده و همواره دستخوش تغییرات است.
    این نظام بعدها به الهیات مسیحی وارد شده و عالم مثل به آفریدگار عالم طبیعت تبدیل شد و از افلوطین تا سنت آگوستین مثل تبدیل به قدرت الهی که عالم را از هیچ می آفریند و آنرا نظم میدهد,گشت.
    به همین ترتیب پیروان مذهب افلاطونی آنچه را که باارزش است متعلق به عالم مثل عقلانی و معنوی دانسته و تنها راه رسیدن به عالم مثل را,تامل در صفات و ویژگیهای ازلی و ابدی صور می دانند و عالم جسمانی را زندان نفس.
    پس بدن انسان متعلق به عالم جسمانی یا پدیدار است و روح(عقل) ابزاری برای شناخت عالم کمال مثل.وظیفه نفس که فاعل و راهنمای انسان است نقشی مانند صانع دارد که حد واسط بدن و عقل است در نهایت آنچه نفس در این مورد انجام میدهد پس از ترک بدن باقی خواهد ماند.

    -ارسطو:نظام ارسطو در مقابل ثنویت افلاطونی به عالم طبیعی تعلق دارد.
    در جواب مسئله تغیر و ثبات:
    1-باید امر ثابتی باشد که تا اندازه ای در معرض تغییر قرار بگیرد و از صورت پیشین خود چیزی باقی مانده باشد تا بدانیم این چیز همان چیز است.
    2-تغیر در کیفیات امری واقعی است.
    ماده و صورت ارسطو:وجه مادی را جنبه ثابت و وجه صوری جنبه متغییر عالم می داند,ماده به تنهایی هیچ تعین یا خصوصیتی نداشته و فقط قابل صورت یافتن است .قابلیت صورت یافتن شئ در هر زمان را فعلیت می نامد.
    در غایت انگاری ارسطو وجود طرح ثابت رشد و کمال باعث حرکات و تغیرات ماده به سوی تحقق و حصول نتایج نوعیه می شود.یعنی ماده ثابت هسته بلوط قابلیت صورت یافتن به درخت بلوط دارد که وجود طرح ثابت رشد مانع از تغییر ماهیت آن در فرآیند تغییر می شود.گاهی برخورد غیر طبیعی موجب انحراف از غایت آن عضو در نوع خود می شود.مثلا کودک انسان قبل از غایت خود از بین برود.
    اما غایت تغییر صورت در ماده یک موجود بالفعل است که به آن (محرک نامتحرک)اطلاق می شود یعنی خود متحمل هیچ تغیری نیست اما دلیل و علت حرکات هرچیز دیگر در جهان است.
    در نهایت ارسطو عالم را سلسله ازلی و ابدی از جریان هایی می داند که غایت(محرک نامتحرک)دنبال کرده اما هیچگاه به آن نمی رسد.

    -اپیکور
    طرح اصلی نظرات اپیکور برگرفته از فیلسوف پیش سقراطی بنام دموکریتوس است
    دموکریتوس ذره تقسیم ناپذیز و کوچک مادی را اتم نامیده که آنرا مبدأ یا اصل عالم طبیعی می داند.هر اتم خصوصیات ثابت مانند صورت و شکل خاص دارد که نماینده جنبه ثابت عالم است.اتم ها در فضای خلاء متحرک بوده و گاهی با یگدیگر برخورد کرده و سقوط می کنند پس وضع نسبی اتم ها نسبت به یکدیگر در معرض تغیر بوده که نماینده جنبه متغیر عالم است.اما تنوع در اشیاء ناشی از اختلاف در ذات و ماهیت نیست بلکه اختلاف در تعداد و شکل قرار گرفتن اتم های ترکیب شونده می باشد.از آنجا که هیچ چیز از نیستی به هستی نمی آید و از هستی به نیستی نمی رود بنابراین اتم ها ازلی و ابدی هستند.تمام اشیاء عالم متشکل از اتم ها بوده حتی نفوس انسان که از یک نوع خاص اتم بنام اتم عالی مدور تشکیل شده است.
    بنابراین جهان از دید اتمیست کاملا مادی و قابل پیش بینی یا جبریست ولی اپیکور در نفی غایت ارسطویی با بیان انحراف فرضی ملایم در حرکت اتم ها درصدد توجیح عدم قطعیت و یقین یا غیر جبری بودن عالم است.

    -رواقیان
    رواقیان مانند اپیکوریان جهانی کاملا مادی متصور بودند,ماده خمیر مایه ای بی شکل متصل است که توسط نیرویی عقلانی و توانمندی صفات ویژه خود را به آن می دهد.تاثیر وجود نیروهای عقلانی متعدد سبب تغییر در حالت ماده می شود.این عقل توانمند جهان را از درون نظم می دهد(احتمالا منظور قوانین ثابت فیزیک باشه) به طوری که این عقل توانمند درون هر شئ مستقلی وجود دارد.
    جبر رواقی:آنچه اتفاق می افتد دلیلی دارد که آن دلیل طرح و نقشه عقل جهانی برای غایتیست پس چون امکان دیگر غیر عقلانیست همچین چیزی ممکن نیست.
    پس اگر هرآنچه اتفاق می افتد باید اتفاق افتد ما کاری در مورد آن نمی توانیم بکنیم پس حالت واقع را می پذیریم و خود را از آشفتگی و نارضایتی آزاد کرده که منجر به اعتقاد به سرنوشت می شود.
    خوش گمانی رواقی:اگر عالم را یک کل که بهم پیوسته و وابسته است و به سوی غایتی که توسط نیروی عقلی جهانی در حال حرکت است بدانیم تمام اتفاقات دردناک زندگی را به شکل نواقص یا عیوب ندیده و آنرا جنبه ای ضروری از عالم محسوب می کنیم.

  8. skhansefid
    2020-02-11
    پاسخ

    سلام
    دوره منطق برای من مفید بود. مخصوصا مباحث جلد اول کتاب منطق دید جدیدی در طبقه بندی کردن موضوعات به من داد. و البته تبحر و تسلط استاد به مباحث هم باعث می شد مطالب به خوبی جا بیافتند.
    فقط پیشنهادی داشتم. اگرچه کتاب خودش تمرین هایی در انتهای هر فصل داره و به خوبی هم روی انها کار می شه اما با توجه به پیچیده بودن بحث برهان در کتاب دوم اگر علاوه بر انها جلساتی هم فقط به تمرین های خارج از حوزه کتاب اختصاص پیدا بکنند بسیار عالی خواهد شد.
    با تشکر

  9. 2020-02-20
    پاسخ

    با سلام،
    کتابی که در این دوره تدریس میشود چیست؟ مولف آن کیست؟

    با تشکر

    • سلام.. متن مطالب و موضوعات در همین صفحه قرار گرفته است. به صورت عمومی کتاب پیشنهادی کتاب «آموزش منطق نوشته علامه مظفر» است. اما ممکن است بنا به فضای کلاس کتابی اضافه شود یا کتاب دیگری انتخاب شود که کاملا بسته به پیش نیازهای شرکت کنندگان و نظر استاد کلاس دارد.

  10. hasbag12345
    2020-04-07
    پاسخ

    چرا عنوان ماجرای فکری فلسفه ؟
    چون در مورد اتفاق های فلسفی که طی ۱۴۰۰ سال دوران اسلامی در نقاط مسلمان نشین رخ داده است بحث می شود.
    مخالفان فلسفه عموما یا از از طریق قدرت سیاسی حمایت می شوند یا از طریق دین با فلسفه مبادرت به عناد نموده اند.
    پس می توان نتیجه گرفت تحولات سیاسی و اجتماعی نقش بسزایی در مسیر فلسفه داشته اند.

  11. hasbag12345
    2020-04-07
    پاسخ

    غزالی در مخالفت بادفلسفه کتاب تهافت الفلسفه و حدود بیش از یک قرن بعد ابن رشد کتاب تهافت التهافت رو در پاسخ به غزالی نوشت .
    کدام کتاب موفق تر بود ؟ کتاب غزالی چون در کشورهای عربی منطقه باعث بر چیدن فلسفه شد.
    برخورد اجتماع یا سیاست فقط با فلسفه به این شکل نبوده ، بلکه با جریانهای کلامی نیز در تقابل بوده است.
    البته در تضاد افکار هست که امکان رسیدن به فکر واحد فراهم می گردد.

  12. hasbag12345
    2020-04-07
    پاسخ

    چرا غزالی سیاسی بود؟ چون مدرس مدرسه نظامیه که توسط نظام المک افتتاح شده بود و در راستای اهداف موسسین مدرسه حرکت می نمود.
    چرا غزالی رو به منطق اورد؟در مجادله با شیعیان اسماعیلی این فقدان را حس و لازم دید.
    اولین حجت السلام جهان اسلام که بود؟ابو حامد غزالی

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *