این یادداشت شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  Elinaz ahmadi larijani در 3 ماه، 3 هفته پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #16958 پاسخ

    Elinaz ahmadi larijani
    مشارکت کننده

    استاد دکتر دینانی می گوید:” شک بر دو نوع است :” شک واقعی و دستوری

    یکی از فقهای بزرگ “ابو حامد غزالی” به عالم سهمناک و سخت شک و تردید قدم می گذارد، حالت شک و تردید در درون غزالی به مرحله ای می رسد که اعتماد و اطمینان خود را حتی به محسوسات و ضروریات عقلی از دست می دهد چنانکه خود او می گوید حالت شک و تردید به طور واقعی نه به صورت دستوری، او در همه چیز خدا و پیامبر شک کرد و نیمه شب همه چیز را رها کرد و این حالت دو ماه در وی طول کشید و سه روز در مناره مسجد دمشق معتکف شد
    غزالی می گوید که نوری در قلب او تابیدن گرفت و عقاید از دست رفته او دوباره بازگشت، این بازگشت از روی تحقیق بود نه از روی تقلید

    شاید یکی از عواملی که موجب شده، غزالی در نظر اندیشمندان مغرب زمین از محبوبیت و شهرت بیشتری برخوردار شود، همین حالت تردید و دگرگونی است که با نوعی اعتراف و اقرار نیز همراه است

    در مقابل دکارت در همه چیز، حتی بدن خود شک کرد اما در شک کردن خود، شک نکرد. شک در شک دیگر شک نیست و شک از بین می رود
    او گفت:” در اینکه در اشیاء شک می کنم، شک ندارم. شک کردن یعنی اندیشیدن، تنها چیزی که می توانم به آن اعتماد کنم اندیشیدن است
    دکارت گفت:” می اندیشم پس هستم”

    غزالی هم دید که سایه او حرکت می کند اما چشم او آن را ثابت می بیند، سایه ثابت نیست ولی ما آن را ثابت می بینیم. او دریافت که ادراکات حسی دچار خطا می شوند و در شرایط مختلف، احکام مختلف صادر می کنند، لذا نمی توان به ادراک حسی خود اعتماد کنم و حکم مطلق به آن تصور کنم

    معنی “دکارت” این نیست که بگوید می اندیشم پس ” اندیشنده هستم” بلکه معتقد است “می اندیشم، پس اندیشه هستم”
    شک دکارت از نوع دستوری است و چنین شکی فایده ای ندارد که به عنوان نقطه آغازین رسیدن به حقیقت قرار بگیرد؛ یعنی داشتن و نداشتن چنین شکی بی فایده است

    دکارت اصالت را به متد داد و چهره جهان را عوض کرد. عقل از نظر دکارت متد است

    حکما معتقدند : عقل متد نیست، بلکه متدساز است.

    منبع: گزیده مطالب اینستاگرام

    پس از یتیم شدن محمد غزالی و برادرش ، وصی درستکار تربیت آنان را برعهده می گیرد تا هنگامی که میراث اندک پدرشان تمام میشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پیشنهاد میکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصیل در زمره طلاب جیره خوار مدرسه ای از مدارس دینی شهریه بدهِ روزگار خود درآیند؛ و آنان از راه ناچاری پیشنهاد وی را می پذیرند.

    این سخن ابوحامد محمد غزالی که

    “برای غیرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذیرفت”

    می تواند مؤید این حقیقت باشد.

    منبع : بزرگان سرزمین پارس

    غزالی و عیاران !

    امام اسعد می گوید:

    از ابوحامد محمد غزالی شنیدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عیاران راهزن شدیم. عیاران هرچه را که باخود داشتیم گرفتند. من برای پس گرفتن تعلیقه (جزوه، یادداشت درسی) های خود در پی عیاران رفتم و اصرار ورزیدم. سردسته عیاران چون اصرار مرا دید گفت: “برگرد، وگرنه کشته خواهی شد” وی را گفتم:” ترا به آن کسی که از وی امید امینی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعلیقه را به من باز پس دهید؟ زیرا آنها چیزی نیست که شمارا به کار آید” عیار پرسید که” تعلیقه های تو چیست؟” گفتم: “درآن انبان یادداشتها و دست نوشته هایی است که برای شنیدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواریها برخویشتن هموار کرده ام.” سردسته عیاران خنده ای کرد و گفت: “چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانایی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟” آنگاه به یارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.»

    غزالی گوید: «این عیّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسیدم سه سال به تأمل پرداختم و با خویشتن خلوت کردم تا همه تعلیقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر باردیگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصیب نمانم.»

    «چون بر سر تربت خلیل – علیه السلام – رسیدم، در سنه تسع و ثمانین و اربعمائه (۴۸۹ ه.ق)، و امروز قریب پانزده سال است،

    سه نذر کردم:

    یکی آنکه از هیچ سلطانی هیچ مالی قبول نکنم،

    دیگر آنکه به سلام هیچ سلطانی نروم،

    سوم آنکه مناظره نکنم.

    اگر دراین نذر نقض آورم، دل و وقت شوریده گردد…»

    کتاب تهافت الفلاسفه

    اسلوب و شیوه منطقی ای که غزالی در نگارش آن کتاب بکار برد امروز فلسفه نقادی نامیده می‌شود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد نموده‌است ذاتاً فلسفی هستند و بعدها در فلسفه مغرب زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شده‌اند.

    • نفی علیت،
    • اعتباری بودن اخلاق
    • حمله به استقراء
    • عدم اعتماد به یافته‌های حسی
    • حجیت عقل و…

    که غزالی در این کتاب آنها را به شیوه‌ای منطقی و عقلی طرح نموده، همگی مسائلی فلسفی محسوب می‌شوند که در قرون جدید خود مایه وانگیزه پدیدآمدن مکتبهای جدید فلسفی شده‌اند.

    منبع : زندگی نامه غزالی ، بزرگان سرزمین پارس

    طرح ۲۰ مساله مهم توسط غزالی در “تهافت الفلاسفه” برای مردود دانستن نظرات فلاسفه!

    غزالی در این کتاب بیست مسأله مهم را طرح کرده و نظرات فلاسفه را در آن موارد مردود دانسته است.

    در مورد هفده مساله از آن بیست مساله موضعی نسبتاً ملایم در پیش گرفته و اعتقاد فیلسوفان را در این موارد بیشتر شبیه به عقاید معتزله و یا سایر فرق دانسته است، اما او در سه مسأله موضع بسیار شدید و سخت اتخاذ نموده و فیلسوفان را به علت اعتقاداتشان در این سه مورد تکفیر نموده است.

    این سه مسأله عبارتند از:

    ۱- اعتقاد به قدم زمانی عالم

    ۲- انکار علم خداوند به جزئیات

    ۳- انکار معاد جسمانی.

    غزالی مصرانه معتقد است که نظر فیلسوفان در این سه مساله بر خلاف شرع و آئین مقدس اسلام است و قائل به آن، محکوم به کفر است.

    تقسیم بندی جویندگان حقیقت از نظر غزالی :

    غزالی پس از این که از مرض شک رهایی یافت- که این رهایی را از فضل خدا می داند- به تفحص در مذاهب گوناگون پرداخت و
    جویندگان حقیقت را در چهار قسم منحصر کرد:

    متکلمان، باطنیه، فلاسفه، صوفیه.

    تفاوت ” شک ” در غزالی و در دکارت :

    او در کتاب «المنقذمن الضلال» از شک بسیار سخن گفته است تا جایی که بعضی این کتاب را با «تأملات» دکارت مقایسه می کنند.

    او در این کتاب می نویسد: «عطش ادراک حقایق امور عادت من بود و از آغاز جوانی چنان که گویی غریزه و فطرت من است و به اختیار من نیست در وجود من نهاده شده بود، تا رشته تقلید گسست و عقاید موروث از همان سن کودکی درهم شکست.» (المنقذمن الضلال، ص۹)

    البته باید توجه داشت که شک غزالی مثل شک دکارت نیست؛

    زیرا غزالی در همه چیز شک کرده اما دکارت در همه چیز «فرض شک» کرده است.

    دکارت در شک خود به حقیقتی رسید که دیگر در آن نمی توان شک کرد و آن وجود خودش بود،
    زیرا او «فکر می کرد» و فکر کردن از کسی که موجود نباشد ساخته نیست.

    دکارت معارف خود را بر این بنیان تردیدناپذیر بنا می کند
    ولی نجات غزالی از شک شدید خود به واسطه اقامه دلیل و برهان نیست،
    بلکه به خاطر نوری است که خدای تعالی در دل او افکنده است.

    نوری که خداوند در دل او افکنده بود موهبتی است خدایی که جز کسی که آینه قلبش صفا یافته بدان دست نخواهد یافت.
    غزالی در کتاب «احیاءالعلوم الدین» کسی را شایسته این تجلی می داند که به راه زیبای تصوف گام نهاده باشد. او در «المنقذمن الضلال» می‌نویسد:
    «طی راه تصوف فقط به علم و عمل میسر می‌شود.

    حامل علم گذشتن از هواهای نفس و پاک شدن آدمی از صفات ناپسند و اخلاق نکوهیده است تا به درجه تخلیه قلب از غیر خدا نائل آید و به ذکر خدا متجلی گردد.» (المنقذمن الضلال، ص ۱۲)

    همچنین در «جواهرالقرآن» می گوید: «خدا ما را از لغزش های نفس دور داشت و از ورطه های آن نجات بخشید.» (جواهرالقرآن، ص ۴۴)

    متفرقه ( غزالی و مولانا )

    ✅ غزالی عالمی بود عاشق و مولوی عاشقی بود عالم.

    علم کلی است و با مهار، و عشق شخصی است و بی مهار.

    سخن غزالی گزاره های کلی در احیای دین بود
    و شعر مولوی گزاره های شخصی از جوشش خون.

    آن یکی چون وجود ذهنی بود و این یکی چون وجود خارجی.

    آن چون باران بر همه بارید و این چون آتش، فقط قابلان را سوخت

    و سلام بر هر دو که هیچ یک بی دیگری تمام نیست….

پاسخ به : ماجرای غزالی
لطفا فارسی و خوانا بنویسید




7 × = 70

Secured By miniOrange