این یادداشت شامل 2 پاسخ ، و دارای 2 کاربر است ، و آخرین بار توسط  Sophie_athlete در 3 هفته، 4 روز پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #20256 پاسخ

    Sophie_athlete
    مشارکت کننده

    فلسفهٔ فیلسوف
    نیم‌نگاهی به شاخه‌ها و درختان فلسفی در زیر سایهٔ علوم تخصصی

    زبان خالق اندیشه شد و اندیشه خالق کلمه و کلمه خالق اندیشه‌های نو. کلمات آغاز خلقت تفسیر فلسفهٔ هر چیز و ناچیزی گشتند و در پی کشف معرفت و شناخت رفتند؛ اما چه‌بسا که به پایان این شیوهٔ ابتدایی کنجکاوی و کشفیات فلسفی رسیده‌ایم. مرحلهٔ بعدی فیلسوف شروع‌شده و فیلسوف دیگر کارگر قفسه چینی نیست که کلمات را قفسه‌بندی می‌کرد. فیلسوف آغازگر حروف گزینی کلمات نو نیست. او مسئول «خانه‌داری فکری» نیست، یا او دیگر پیچ گردان پیچ‌وتاب‌های پیچ‌درپیچ و پیچ در هیچ نیست. فیلسوف شغل یا علاقه یا هدف یک متخصص است درزمینهٔ فعالیت‌های او. فیلسوف دیگر همه‌چیزدان نیست، همه‌چیزدان دانایی که هنگام توهم با کلمات در پی ریشه‌های تخصصی هر چیز تخصصی باشد و خاصیت‌ها را کشف کند. فیلسوف دیگر سقراط سخنور یا افلاطون و زرتشت و بودای پیامبر نیست. فیلسوف کاشف اسرار نیست؛ اما او دیگر یعنی فیلسوف نواندیش، کاشف علوم است. علم به زمینه‌های مختلف تفکیک‌شده است و این شناخت شاخه‌های درخت علم است که فیلسوفِ هر شاخه را بر نوک همان شاخه نشانده است. اکتشافات شاخه‌ای با دورتر از شاخه ماندن امکان‌پذیر نیست و باید از نزدیک بر روی آن شاخه‌ها پژوهش کرد. پژوهنده و محقق است که تفسیرگر آن شاخه شده است نه فیلسوف نشسته در زیر سایهٔ درخت و نظارت‌گر درختان باغ مجاور بودن. سیر و سلوک شاخه‌ها از نشستن با آرامش در زیر سایه و با داشتن آسایش از سایه‌ها، جز آوازخوانی و چوب به دست گرفتن و چوب در دست چرخاندن نمی‌تواند باشد. آواز چوپان فقط برای خود و رمه دل‌نشین است و رمه‌ها توانایی بالا رفتن از درخت و کشف شاخه‌های نو را ندارند. پژوهشگران‌اند که با مشقت و به جان خریدن سختی مسیرهای ناهموار پی به کشف شاخه‌های علوم برده و حقیقت را در زیر سایه‌ها نمی‌جویند تا درختان علم و دانش سرافراز و سرفراز شوند.
    و اما چوپانان رمه: چوب‌دست خود را نظر انداخته و کلمهٔ چوب را برای آن ساختند. بعد از نام‌گذاری چوب بر روی چوب باهم به اختلاف خوردند. یکی از چوپانان گفت: این چوب کج است پس دیگر چوب نیست. دیگری گفت: نام آن کج چوب باید باشد. یکی برآمد و گفت: اصلاً هیچ‌یک از این‌ها چوب نیستند و همه جزئی از شاخه یا تنهٔ درخت هستند- باید نام آن‌ بشود «از درخت دورگشته».
    • همچنان دیگری سر برآورد و گفت: به نظر من «جان دورگشته از درخت» مناسب آن است.
    • خیر، «جان کج گشتهٔ دور از درخت» بهترین وصف او است.
    • صبر کنید دوستان باید باهم به توافق برسیم و باهم نزاع نکنیم.
    • این چوب چون از شاخه یا درخت دیگر جدا هست پس نیست، نام آن «جان نیستِ هستهٔ بود هستِ کج باش» باید گردد.
    • ای دوستِ نزدیک همسایهٔ من، چرا چرت‌وپرت می‌گویی، این هست پس هست؛ یعنی اگر از دهان خودِ این چوب جدا گشتهٔ مفلوک بخواهیم بشنویم و به خود بنگریم باید برای انتخاب نام و شرح خود بگوییم: چون چوبی از درخت هستم پس هستم، بنابراین من هستم چون از درخت هستم. پس ((من هستم چون هستم)).
    • نام را «چوب هست کج از بود درخت» گذاریم.
    • بهتر است برای این چوب که نام جدید «چوب هست کج از بود درخت» بر آن نهادیم یک اصطلاحی برای فهم چوب جدید بگذاریم و چه نامی بهتر از نام «چوبولکتیک».
    • دوستان چوپان من، این انجمن و مبحث موردنظر را نامی شایسته است. ازاین‌پس به این مبحث نام چوبوزیسم نهادیم.
    • ناگهان پیر چوپانان آمد و لب به سخن گشود و گفت: برادران، ما همه از حقیقت به دور هستیم و روزی در هنگام مرگ خود بر این حقیقت، لعنتی بزرگ خواهیم فرستاد.
    پس از تشکیل شدن مکاتب و انجمن‌های فلسفی چوبوزیسم در زیر سایه‌های درختان علم به این علم نیز رسیدیم که فلسفه واقعی، هنر اندیشیدن است در کنار علم. علومی که محققان و پژوهندگان صنعت چوب بدون پیچ‌وتاب دادن به عناوین ظاهری در پی کشف خواص انواع چوب برآمده‌اند و بعد از تحلیل موجودیت شناختی چوب از درختان گوناگون به اندیشهٔ بازپروری درختان و ایجاد جایگزین برای نابود نشدن درختان شده‌اند. تخصص یک متخصص در این زمینه یا بر روی این شاخهٔ علم، یعنی تفسیر این مسیر و راه‌های مرتبط با آن. متخصص پژوهنده، یک مفسر و محقق و فیلسوف واقعی است که از پی پیشرفت کشفیات خود برای یاری‌رساندن به کشفیاتی دیگر مقدم شده است تا دیگر متخصصین، خالق خلقت‌های نو شوند. متخصصین درخت علم اعصاب و روان و اندام، فیلسوفان شناختی ابر انسان در عصر شکوفایی نو هستند و از زیر سایه‌های قرون‌وسطی نشستن بسیار خسته‌اند.

    فیلسوف کسی است که بر تخصص او شناخت باید داشت
    بهار

  • #20264 پاسخ

    گمنام زی

    سلام.
    همینطور اتفاقی در سایت های فلسفی می گشتم که متوجه این متن شدم. آیا منظور از متن بالا بزرگ کردن وپیچیده کردن موجودیت های مورد بحث و شناخت فلسفه است؟
    آیا در این دوران دیگر نیازی به گفتگوهای تحلیلی نداریم؟
    آیا فلسفۀ چوپانان که به آن اشاره شده، به نوعی کنار نشستن است و از دور و بدون تلاشی تاثیر گذار برای بشریت زیستن است.
    آیا تحقیق و تلاش در حرفه های تخصصی و بست دادن محیط فلسفۀ حرفه های فرا گرفته شده مهمترین اصل این دوران نسبت به فلسفه های کلی و قدیمی است؟
    متن بالا چیزی است که ذهن بنده را کمی به خود مشغول کرده. اگر مرا در درک بیشتر فلسفۀ فیلسوف یاری کنید سپاسگذار شما خواهم بود.

  • #20267 پاسخ

    Sophie_athlete
    مشارکت کننده

    سلام به گمنام زی عزیز.
    این متن زنگ هشداری است برای عده ای که نظام فلسفهٔ فکری یا بالا بردن مهارت اندیشیدن را در بی راهه های گفتگو با دیگران یا استادان فلسفهٔ عتیقه شناس یا تاریخ شناسان لغت گذار جستجو می کنند.
    انسان ها همیشه برای به مهارت رسیدن(چه فیزیولوژیکی یا فیزیکی و چه روانی) تلاش می کنند و این از ابتدای تولد قابل مشاهده است. مهارت جو همیشه باید آگاه باشد که به دام تلاش های غلط نیفتد.
    بهترین روش مهارت ورزی این نیست که بشینیم و مدام عملکرد ها یا عمل نکرده ها را تحلیل کنیم و از بود ها یا نبودها خیال بافی کنیم و خود را سر سپردهٔ شدن یا نشدن رازهای فلسفی بدانیم.
    برای به مهارت رسیدن در هر زمینه ای باید وارد عمل شد و از دور نظریه دادن و تفسیر کردن لغات، خلق ارزش های نو نیست.
    ایرانیان همیشه نو اندیشه بوده اند و این نظام مکتب باز کم تلاش امروزی تقلید کار، دیری ست که افسار جوانان یا مغزهای کوچک نو اندیش آینده را به چرخش دور خود محکوم کرده اند.
    از خواب غفلت وجود راز و جویای راز بودن از دل و روان امرار معاش جویان دانشگاهی و مکتبی و انجمنی باید رها شد تا خود را بیابیم. نه اینکه هنوز خود را نجسته در پی یافتن چیزی که دیگران در جستجویش هستند برویم.
    حرف آخر: خامِ یافتن آگاهی یا خرد از اساتید نشوید، استادی یا راهنمایی وجود ندارد. هر چه هست خودتان هستید خودتان. با نسخهٔ دیگران دارو خوردن خطاست.

پاسخ به : مرگ فلسفهٔ دیالکتیکی یا انجمن های فیلسوف یاری یا فلسفهٔ فیلسوف
لطفا فارسی و خوانا بنویسید




7 + 2 =

Secured By miniOrange