این یادداشت شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  a.sabae در 6 ماه پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #16221 پاسخ

    a.sabae
    سرپرست کل

    آزادی و رها بودن از هر گونه قید، مطلق خوانده می‌شود. اگر مطلق معنی نداشته باشد، مقید نیز معنی نخواهد داشت. کسی که داشتن یقین به امری را مورد انکار قرار می‌دهد، در واقع یقین داشتن به انکار خود را جای آن قرار می‌دهد. با آمدن شک، یقین از میان می‌رود، ولی کسی که شک می‌کند در شک خود شک ندارد و یقین به داشتن شک، جایگزین همان یقینی می‌شود که با پیدایش شک از میان رفته بود. به این ترتیب، اعتبار شک به اعتبار ذاتی یقین وابسته است و کسی که در شک خود شک داشته باشد، نمی‌تواند شک خود را به اثبات برساند. شکِ در شک همان نفیِ در نفی است که نتیجه آن اثبات خواهد بود. شکِ در شک، شک اول را از میان برمی‌دارد و یقین سابق به جای خود باقی می‌ماند.
    اگر انکار امر مطلق امکان‌پذیر نیست، انکار یقین داشتن به چیزی نیز ممکن نخواهد بود. انکار کردن هر گونه یقین نسبت به امور، در واقع در واقع یقین داشتن به این است که چیزی در این عالم یقینی نیست. دروغ گفتن در پرتوی معنی صدق و راستی معنی میتواند معنی پیدا کند و هر گونه شک و احتمال نیز بدون معنی یقین معنی نخواهد داشت. آنجا که در یقین رخنه پیدا می‌شود و جایگاه خود را از دست می‌دهد، شک آغاز می شود و درجات احتمال به ظهور می‌رسند. یقین واقعی، نور است و از طریق برهان به دست می‌آید. اگر یقین از طریق برهان درست و محکم حاصل شود، احتمال خلاف در آن راه نمی‌یابد و کسی که از یقین برهانی برخوردار است، تردید پیدا نمی‌کند.
    صنعت سفسطه از جهت شکل و صورت، شبیه برهان است و شباهت ظاهری آن به برهان موجب گمراهی فراوان گشته است. باطل همیشه در پرتوی نور حق معنی پیدا می‌کند و از جهت شکل و صورت به آنچه حقیقت است شباهت دارد. صنعت سفسطه حق را ناحق جلوه می‌دهد و آنچه حقیقت ندارد را به صورت حق می‌آراید. سفسطه از سوفیا به معنی حکمت و اسطس به معنی گمراهی از طریق توهم گرفته شده است. منشاء برهان، عقل و توجه به کلیات است و مبداء سفسطه، وهم و گسترش توهم است. در حکومت وهم، سفسطه و جزیی‌نگری شایع می‌شود. کسی که تنها موجود می‌بیند و از وجود غافل است، موجودات جهان برای او جز یک سلسله امور پراکنده و غیر مانوس و بدون سنخیت چیز دیگری نیست.
    تنها طریق ادراک وجود، ادراک حضوری است که منشاء هر گونه ادراک جصولی است. کسی که با برگ و شاخه‌های یک درخت سر و کار دارد و از ریشه آن غافل است، نسبت به آن درخت آگاهی درست ندارد. تفاوت قائل شدن در میان امور و داوری کردن درباره‌ی آن‌ها کار عقل است و حواس ظاهری از این توانایی برخوردار نیستند. نیروهای ادراکی انسان (حس، خیال و وهم) کار خودشان را انجام می‌دهند ولی از جایگاه خود و معنی آنچه مورد ادراک آن‌ها واقع می‌شود، خبر ندارند. ادراک معنی و تعیین جایگاه هر یک از امور کار عقل است. مقید بودن بدون حضور مطلق تحقق‌پذیر نیست و هر یک از افراد کلی نیز بدون حضور کلی طبیعی، امکان تحقق پیدا نمی‌کند. کسی که در مقید می‌ماند و به مطلق راه نمی‌برد، از مرحله محسوس و موهوم و آنچه در خیال می‌گنجد فراتر نمی‌رود و موجود به جای وجود می‌نشیند. طبیعت در جهان عینی و خارجی همواره در قالب و مصادیق خود موجود است و در چهره‌ی آن‌ها به ظهور می‌رسد.
    بخشی از فصل پنجم کتاب از محسوس تا معقول – غلامحسین ابراهیمی دینانی

پاسخ به : جایگاه و رابطه مطلق و مقید و یقین و شک
لطفا فارسی و خوانا بنویسید




÷ 7 = 1

Secured By miniOrange